ببخشید یکمی طولانی شده
حتما تا اخر بخونید
آشنایی با بدن همدیگه رو از ده سالگی شروع کرده بودیم از مالیدن کیر و خایه و قنبل کون گرفته تا لاپایی زدن دراز کش و سر پای دست به دیوار ،اصلا عقلمون به کردن توی سولاخ کون نمیرسید چون هر دو حس میکردیم ما که کونی نیستیم.
توضیح مکمل
(اون دوران کسی نمیدونست گی یعنی چی به پسری که از عقب میداد GAY یا CROSSDRESSER یا FEMBOY نمیگفتن کلا دو کلمه در ادبیات اون دوران برای پسری که گرایش غیر نرمال داره وجود داشت ، پسری که لباس زنونه میپوشه یا رفتار دخترونه داره یا به پسر گرایش جنسی داره و خودشو در اختیار هم جنس قرار میده هم کلا قفل بود دو کلمه (اوبی یا کونی)
خب برگردیم به دستان ، ما توی افکار خودمون که کونی نبودیم که بخوایم سولاخی به همدیگه بدیم اگرم میخواستیم این کارو بکنیم نمیتونستیم کیرمونو بکنیم توی کون همدیگه چون زیاد سفت و شق نمیشد و کیر هر دومون در حقیقت یه جزع دو قسمتهء ناشناختهء آویزون بود اولی باهاش فقط میشاشیدیم و دومی هم دو تا تخم کفتر توی یه کیسه بود که اصلا نمیدونستیم به چه دردی میخوره به قول بزرگترا دول موشی هسته خرمایی
وقتی درازکش یا سرپا می کشیدیم پایین و کیرمون رو میذاشتیم لای کون هم و بهم میچسبیدیم البته که کیرمون به سوراخ کون نمیرسید ولی گرمای عجیب کون و کیر کوچولو لای قمبل های گرم و نمناک برای هر دومون یه حال عجیبی داشت.
راستش توی یه فیلم وی اچ اس ویدیو برای اولین بار دیدیم که چجوری کون یه زن رو لیس میزنن زبان و انگشت میکنن توش و می خورن ولی چون میدونستیم توی کون کثیفه هرگز امتحانش نکرده بودیم و دو تا شاخ هم درآورده بودیم که چجوری تو فیلما سولاخ کیون اینقدر تمیزه و کیر تا بیخ خایه میره توش و در میاد!
بماند که تا دو سه روز بخاطر صدای جیغ جیغ اون زن اصلا توی این دنیا نبودیم و فکر میکردیم حتما چقدر درد داره که اینجوری نفس نفس میفته و جیغ میزنه نگو از لذته این یس یس گفتنا !
اون زمانا چیزی به اسم اینترنت نبود که بشه چیزی رو سرچ کرد یا اینقدر راحت از سایت ایکس ویدیو یا پورن هاب ویدیو در هر ژانری از سکس دانلود کنی.
انگشت و ته مداد رو امتحان کردیم و هر بار کثیفی کون حالمون رو میگرفت و میدونستیم اون تو پر گهه اما نمیدونستیم چرا توی فیلم اینقدر تمیزه که اونجوری با زبون میرن توش و انگشت میکنن و لیسش میزنن؟
اون سال ها به کنجکاوی خیلی زود گذشت تا دوم راهنمایی
کلا همه چی از سرمون پریده بود یکم بزرگتر شده بودیم و سخت مشغول ورزش و درس.
یادمه یه دختر خاله خیلی بد شکل داشتم که همیشه سوژه مسخره بازی من و بقیه پسرای خونواده بود با دندوناش سیمکشی (ارتودنسی) شده و یه بینی بد قواره که به کلنگ گفته بود زکی… ولی جیندا خانوم برعکس اینقدر خر خون بود که دانشجوی پزشکی شده بود
این انتر خانوم یه اتاق شخصی داشت ، سه طرفش تا سقف پر کتاب ، بخاطر همین هر سال کتابای کم اهمیت تر رو که نیازی بهش نداشت از کتابخانه اش حذف می کرد و می بخشید.
تازه نوجوان شده بودم اینقدر ساده و خنگ که توی اون سن باورم شده بود عشق وجود داره و برام کوس میاره ، کوس ندیده بودم از نزدیک ولی اینجوری درک کرده بودیم که عشق یعنی کوس ، کمی خجالتی بودم اما هر جایی که اسم عشق می دیدم نمیدونم چرا بجای ضربان قلبم کیرم تو شلوار راست میشد.
یادمه رفته بودیم خونه خالم و این انتر خانوم بازم چند تا کتاب گذاشته بود برای بخشیدن ، رو یکی از کتابا با رنگ جلد نارنجی نوشته بود کفشهای غمگین عشق ر.اعتمادی . بدون حرف برش داشتم و ازش پرسیدم ؛
سینا ؛ دختر خاله مرضیه اینو کسی میخواد؟ مرضیه ؛ ببینم کدومو میگی !؟ یه لبخند زد
مرضیه ؛ ام….منم سن تو بودم برام جالب بود نه کسینمیخوادش میخوای برش دار دیگه به درد من نمیخوره
و با خواندن اون کتاب شدیدا به کتاب خوندن علاقه مند شدم دیگه هر وقت میرفتیم خونه دختر خالم کله م توی کتاب خونه اش بود و لا لوی کتاباش میچرخیدم.
یادمه یه روز شام دعوت بودیم اونجا مرضیه خونه نبود دانشگاه بود سر ظهر بعد از ناهار که همه خواب بودن یواشکی رفتم تو اتاق مرضیه و لا لوی کتابا رو دید میزدم یه کتاب بزرگ نظرمو جلب کرد روش نوشته بود گایتون هال…نمیدونم چرا واژه گاییدن آمد تو ذهنم خندم گرفت و چون تقریبا دم دست بود آروم از روی قفسه های بالایی آوردمش پایین و دیدم نوشته فیزیولوژی گایتون هال.
فقط واژه گاییدنش برام معنی داشت از وسط بازش کردم چرت وپرت انگلیسی نوشته بود. و متنای بلند فارسی داشت یه ورق زدم و یهو عکس آناتومی کلی بدن زنانه و مردانه رو دیدم چند صفحه بعد ورق زدم تصویر ریه و بازم توی بدن زن و مرد نشون داده بود چند صفحه بعد قلب با کلی جزعیات و اسمایی انگلیسی که برای منی که تازه آی ام بلک بورد یو آر تیچر انگلیسی یاد گرفته بودم ناشناخته بود پیش خودم گفتم این کتاب به این قطوری حتما درباره کیر و کوس توش عکس و مطالب بیشتری هست.
رفتم توی فهرست و بخش دستگاه تناسلی رو پیدا کردم و رفتم توی اون صفحه
سگ تو روحش همش رو کامل کشیده بود داشتم فحش میدادم از روی حیرت میگفتم کیرم توش سگ پدر و کامل غرق شده بودم که دو تا دست با روپوش سفید کتاب رو بست و ازم گرفت یهو از جام پریدم دیدم مرضیه اس
نفس نفس زنان خودمو عقب کشیدم
مرضیه ؛ یواش چته دیوونه همه خوابن ، دو دقیقه اس دارم نگات میکنم اینقدر غرق عکسای کتاب شدی اصلا هواست نیست.
سینا ؛ تو کی اومدی ؟
مرضیه ؛ همین الان . رنگ صورتت شده عین گچ دیوار برو یه آب بزن صورتت و بیا اینجا
بدجور ریده بودم تو خودم انگار آدم کشته بودم . تو هال همه مهمونا خواب بودم آروم و پاورچین رفتم دستشویی و صورتمو شستم و برگشتم.
مرضیه ؛ اومدی …بیا صورتتو خشک کن.
یه برگ دستمال کاغذی از روی میز کارش داد بهم
مرضیه ؛ ببین سینا این کتاب به درد تو نمیخوره ولی میدونم چیش تو رو کنجکاو کرده فعلا این ترم نیازش ندارم بزار تو کیفیت ببرش ولی خش بیفته روش بشه یه دونه نو باید برام بخری . اوکی؟
سوالی هم داشتی بپرس
اولین بخشیکه خوندم بخش دستگاه تناسلی مرد و زن بود کیسه بیضه مجرای اپیدیدم مرد لوله فالوب زن تخمدان ها و بیضه مرد و پروستات همش واسم سوال بود ناچار از مرضیه خیلی سوالا رو پرسیدم از چگونگی بارداری بگیر تا پرده بکارت و ارگاسم زنانه و مردانه و حتی پریود و دلیلش.
جق زدن رو تازه یاد گرفته بودم و حدودا دو روز یک بار کارم بود ولی نمیدونستم دخترا چجوری جق میزنن از مرضیه پرسیدم روی یکی از عکسای کتاب قشنگ برام توضیح داد که کجا رو میمالن و اسمش کلیتوریسه ولی مرضیه گفت خبر نداری بدبخت یه راه لذت بخش دیگه ای هم برای ارضای پسرا هست که بهش میگن دوش پروستات خیلی سوال پیچش کردم برام توضیح داد ولی آخرش گفت شنیدن کی بود مانند انجام دادن.
سینا ؛ تو بلدی چجوریه؟!!
مرضیه ؛ آره با ماکت انجام دادم تئوری شو کامل بلدم کاری نداره
سینا ؛ در گوشی (پس میتونی برای من انجام بدی)؟
اول خندید بعد یکم منمن کرد و درگوشی بهم گفت
مرضیه ؛ آره یکمی طول میکشه پس اینجا و الان نمیشه دوما باید قول بدی هیچکس جز من و تو درباره اش ندونه…خب؟
سینا ؛ باشه ولی تو هم قول بده حتما یه بار برام انجام بدی میخوام بدونم چیه.
مرضیه ؛ خیالت راحت وقتی قولی بدم حتما سر حرفم هستم ( دستشو درازکرد و باهام دست داد)
تا عید هیچ خبری نشد دقیقا روز دوازده عید بود که کل فامیل جمع شده بودیم خونه مامان بزرگم برای تدارک سیزده بدر ، خونهء مرضیه اینا حدود دو سه چهار راه با خونه مامان بزرگم فاصله داشت حدود ساعت هفت بود و هوا داشت به مرور تاریک میشد همه رفته بودن خونه هاشون که وسایل بازی ومنقل و چادر و قابلمه و چیزای دیگه برای قورمه سبزی سیزده بدر بخرن و جم و جورکنن و برای پختش بیارن خونه مامان بزرگم که تا شب غذای فردای سیزده بدر رو آماده کنن برنامه هر سالمون این بود.
مرضیه ؛ سینا مامانت اینا که با مامان بابای من رفتن گوشت و لوبیا بخرن منم اجازه گرفتم برم خونه هم چراغا رو روشن کنم هم کارامو انجام بدم و وسایلمو واسه فردا جم و جورکنم . هوا داره تاریک میشه میای باهم بریم و برگردیم تنها نباشم ؟؟؟
سینا ؛ آره بریم منم بیکارم.
مرضیه ؛ چشمک (پس بریم)
تا سر کوچه که رفتیم . به قدر کافی دور شدیم دستمو گرفت و با تحکم گفت ؛
مرضیه ؛ یادته پرسیدی دوش پروستات چجوریه؟! الان فکر کنم به قدر کافی وقت داریم که انجامش بدیم ، ولی زیاد نباید لفتش بدیم چون باید دوشم بگیرم پس اصلا سوال نمی پرسی بعدا واست همشو توضیح میدم هر چی هم گفتم و هر کاری کردم فقط مثل پسرای خوب قبول میکنی اوکی؟
سینا ؛ آب دهنم رو قورت دادم و فقط گفتم چشم
خونه مرضیه اینا دوبلکس دو طبقه بود و حیاط پشت ساختمان ، در ورودی توی پاگرد و هال طبقه اول و پله هایی که به طبقه دوم میرفتم باز میشد.
وقتی رسیدیم خونه با کلید درو باز کرد و رفتیم تو پاگرد و یه میخ بزرگ که کنار پله بود رو برداشت و انداخت پشت گوشواره های کلون در ، که اگه کسی اومد باز نشه از پله ها رفتیم بالا در رو باز کرد و رسیدیم توی هال طبقه دوم .
چراغ حال رو روشن کرد
اتاق مرضیه چند تا پله میخورد به سمت بالا و توی اتاق حموم و دستشویی فرنگی داشت
مرضیه ؛ بجنب مثل پسرای خوب برو بالا تو اتاق من اول کامل لخت شو لباساتو بزار رو تخت بعد برو تو حموم آبو باز کن تا دیرترم گرم بشه منم بیام ، قلبم رو هزار بود گیج بودم از حرفاش
مرضیه ؛ هوی سینا !!! مگه کری بجنب وقت نداریم.
کاپشن و شلوار و پیرهنم رو درآورده بودم که اومد با یه ساپورت تنگ سفید و سوتین جیگری اومد تو اتاق و مشغول درآوردن ساپورت و سوتینش شد باورم نمیشد کون و رونش و سینه هاش اینقدر خوشگل و خوش فرم تا دیدمش آمپرم رفت بالا و راست کردم و دستم رو گرفتم جلوم که نبینه
مرضیه؛ هههه چیه بدبخت ممه ندیدهء بی جنبه بجنب شرتت رو هم در بیار برو تو حموم
به خودم که اومدم دیدم لخت وایسادم جلوی دوش باز تا گرم بشه
مرضیه فقط با یه شورت زرد اومد توی حموم و درو بست ، از ممه هاش نمیتونستم چشم بردارم و کون خوشگلش قشنگ روانیم کرده بود ، یه جفت دستکش سفید و یه شیلنگ شفاف حدود یک متری که نوکش یه چیزی مثل لوله فلزی داشت و تهش به یه کیسه در باز وصل بود و یه تیوپ کرم و یه ژل سیمپلکس دستش بود رو گذاشت رو صندلی پلاستیکی حموم .
وقتی خم شد کونش گرد شد و کوسش قشنگ افتاد بیرون
دستکش رو دستش کرد و در کرم رو باز کرد و یه تیکه ازش با انگشت برداشت و اومد سمتم
نمیدونستم ممه های نوک دارشو نگاه کنم یا تپلی جلوی شرت زرد رنگش یا ران و کفل و سوراخ شکمشو.
قشنگ مخم گوزیده بود و هاج و واج نگاهش میکردم کیرمم داشت می ترکید.
مرضیه ؛ ههه کجا رونگاه میکنی!!! همینه راس کردی بدبخت ممه ندیده برگرد دستتو بزن به دیوار وقت نداریم !!!
دست بردم ممه شو بگیرم یکیزد تو گوشم
مرضیه ؛ هوی بیشعور چیکار میکنی(چک) دست خر کوتاه برگرد ببینم!!!
مخم از چک ناگهانیش رسما رید که برگشتم و دستمو زدم به دیوار که دیدیم بله خانوم لای کونم و باز کرد
مرضیه ؛ آفرین….فکر نمیکردم موهای سوراخت رو هم بزنی ،
کرم رو مالید به سوراخم و چند بار دورانی بازی داد و نوک انگشتشو یواش کرد توم ، یهو خودمو کشیدم جلو
سینا ؛ هووووی چیکار میکنی !!!
مرضیه دوباره یه چک زد توی گوشم
مرضیه ؛ مگه نگفتم سوال نپرس ؟هاااا !
دوباره رفت روی صندلی مقدار بیشتری دیگه کرم آورد زد نوک انگشتش و اومد سمتم منو برگردوند رو به دیوار و نشست گفت
مرضیه ؛ به نظرت دارم چیکار میکنم مگه عکسشو ندیدی پروستات جناب عالی اون توه زیر مثانه ات باید برسم بهش یا نه؟ تنها راهشم از اینجاست پس زر الکی نزن با دستات لای کونتو تا جایی که میتونی بازکن بجنب
لای کونمو باز کردم و مرضیه کرم و با انگشت کوچیکش وارد کونم کرد و اون تو چرخوند
سینا ؛ اووف یواش این چه کوفتی بود
انگشتش رو بدون حرف درآورد و رفت سراغ اون لوله ای که آورد بوده
دیر متوجه سرماش شدم ، دستم رو آخ آخ گویان گرفتم روی سوراخ کونم اول فکر کردم میسوزه ولی هرچی بیشتر کونمو سفت میکردم انگار یه تیکه یخ آروم آروم داشت میرفت تو عمق کونم و سوراخم تا بالا داشت یخ میکرد.
سینا ؛ این چی بود زدی آخ اخ خیلی سرده داره یخ میکنه مرضیه
مرضیه ؛ هههه دو دقیقه صبر کنی حالش بیشتر میشه
هرچی بیشتر میگذشت حسش قوی تر میشد و سرما تو کونم پخش میشد و حالت یخ زدگی پیدا میکرد ، لذت عجیبی رو تجربه میکردم.
مرضیه ؛ خوبی !؟
سینا ؛ آره ولی یه جوری هم حال میده هم دستشویی دارم
مرضیه ؛ عیب نداره خودتو نگه دار الان درستش میکنم هنوز اولشه
یه چیزی مثل کیسه به اون لوله شفاف وصل بود ، کیسه رو با آب گرم حموم پر کرد و سر شلنگش رو گرفت سمت من و یکم ریخت رو دستم
مرضیه ؛ ببین داغیش مناسبه یه وقت نسوزی!
سینا ؛ آره خوبه…
کیسه رو به یه چیزی مثل قلاب آویزون کرد به دوش حمام شیرش رو بست که نریزه یه حوله پهن کرد کف حموم و گفت به حالت سجده سرتو بزار زمین و با دستات کونتو باز کن
مرضیه ؛ این لوله سرش پخه ولی سوراخ داره و بازه . اینو به اندازه انگشتم آروم میکنم توی کونت قطرش اندازه یه ماژیکه پس مرد باش و کولی بازی در نیار خب
سینا ؛ باشه…
مرضیه ؛ آفرین پسر خوب نفس عمیق بکش
لاشو باز کردم و آروم دادش تو
مرضیه ؛ خب این سرش….یکم دیه آهاااا رفت….خوبی؟
سینا ؛ اوهوم…
شیر آبشو باز کرد حسمیکردم رودهام داره پر و گرم میشه کیرم دیگه سیخ نبود ولی از حس یخ زدگی سوراخ کونم و این آبی که داشت واردم میشد شدیدا تحریک شده بودم و نوک کیرم یه آب شفاف کشدار اومده بود و میریخت روی حوله کف حموم
سینا ؛ این دوش پرستاته !؟ زیاد حال نمیده که؟!
مرضیه ؛ اولا مگه نگفتم زیاد سوال نپرس حواسمو پرت میکنی؟ دوما خنگ خدا این آماده سازی قبل از دوشه سوما دوست ندارم انگشتم گهی بشه چهارما روده ت باید پاک بشه تا انگشتم به پروستاتت برسه اصل کاری مونده
سینا ؛ حس دستشویی داشتم ولی خفه شدم تا تموم بشه
مرضیه ؛ خب تموم شد بذار درش بیارم….آهاااا خب
حالا پاشو یکم بپر بالا پایین بعد برو سر توالت فرنگی بشین
انگار تمام دریاها توی دل من بود و شدیدا صدا میداد و حس توالت داشتم نشستم و خالی کردم و با صابون دور سوراخ کونمو شستم
حدود سه بار همینکارو انجامش داد ولی هر بار با آب کمتر
بار آخر دیگه فقط آب شفاف میومد و حس یخ زدگی کونم هم کمتر شده بود
مرضیه ؛ خب به نظرم کافیه ، دیگه آماده ای ، برو زیر دوش ، راستی دوست داری درازکش انجام بدم یا سر پا
سینا ؛ نمیدونم کدومش بهتره به نظرت ؟ (از زیر دوش اومدم بیرون تنمکامل خیس بود)
مرضیه ؛ پس همون سرپا خوبه
مرضیه ؛ دستتو بزن به دیوار پاهاتو یکم باز کن تا دستکشمو عوض کنم الان میام
دوباره از همون کرم مالید به سوراخم و کلی ژل ریخت کف دستش و دوباره کل سوراخمو و چاککونمو ژلی و لیز کرد.
انگشت وسطش رو کامل کرد توی کونم و به سمت بالا کشید هی رفت جلو ، هی رفت جلو، یکم اینور ، یکم اونو
مرضیه ؛ هر وقت حس کردی یه فشاری توی زیر تخمات هست بهم بگو
سینا ؛ باشه…
مرضیه ؛ اینجا رو که دست میزنم خوبی
سینا ؛ آره چیزی نیست
مرضیه ؛ ایناهاش پیداش کردم
با فشار نوک انگشتش ناخودآگاه رفتم جلو
سینا ؛ این چی بود
مرضیه ؛ ااااه وایسا نرو جلو گمش میکنم!
دوباره انگشت بزرگشو تا ته فرستاد تو و یه راست رسید بهش
مرضیه ؛ تکون نخور پیداش کردم خودشه
سینا ؛ آخ مرضیه این چی بود
مرضیه ؛ خفه شو بزار کارمو بکنم
با یه انگشت آروم و دورانی داشت رو پروستاتم ماساژ میداد و من بعد از پنج ثانیه ناله ام در اومد و کیرم داشت یه نبض عجیبی میزد و یه پیش آب رقیق و شفاف و آویزونی به نوک کیرم وصل بود
سینا ؛ اووووف مرضیه خیلی حال میده اووووف چیکار میکنی یواش تر الان آبم میاد
مرضیه ؛ هههه حال میده بهت ؟ پس میخوای دیرتر آبت بیاد هاااا
سینا ؛ آخخخخخ مرضیه….اووووف
یه رعشه و لرزش عجیبی افتاده بود توی تنم و شدیدا میلرزیدم کیرم نبض میزد ولی آبم نمیومد و پیش آبم لیز تر و روان تر شده بود
مرضیه ؛ الان باید بشم دو تا انگشت یکم تحمل کن
سینا ؛ منظورت چیه
مرضیه ؛ الان میفهمی فقط تکون نخوریا
سینا ؛ باشه…اوووف
یه انگشت دیگه شو بهش اظافه کرد یکم دردم اومد ولی سریع لذتش دو برابر شد زانوهام شل شده بود و رعشه تمام تنمو گرفته بود و کیرم داشت منظم نبض میزد و دیگه نفس نفس میزدم
سینا ؛ آی مر……ضیه چه حاااااالی میده… تند… تر آااااه
مرضیه ؛ خب دیگه نزدیک ارضایی بزار تمومش کنم
انگشتاشو سریع تر کرد و دورانی حرکت میداد و گاهی پروستاتم رو فشار میداد و یکمی عقب جلو می کرد و من خیلی بالا بودم و چشامو بستم دیگه ، عضلاتم سفت و قفل شده بودن و دیوار رو چنگ میزدم و یهو آبم شتک شد و با شدت پاشید به دیوار حموم اما هنوز عضلاتم قفل بود نفس نفس میزدم و انگشت مرضیه توی کونمو ووول میخورد
سینا ؛ آ آ آ ِاا ا ا ا ……اوووف جووووون اووومددددد آخخخخخ اووووووف
مرضیه ؛ هنوز تموم نشده جیگرررر
نمیدونم دست دیگه اش که خالی بود رو چجوری ژل زده بود و گرفت دور کیرم و داشت رسما برام جق میزد حالا با یه دست لیز سفت دور سر کیرمو گرفته بود و انگشت هاش مثل دریل توی کونم ویبره میداد و از بغل هم چسبیده بود بهم و گوشمو توی دهنش می مکید
مرضیه ؛ اصلش الانه یه حالی بهت بدم فراموش نکنی (بازم ادامه داد)
آبم اومده بود و حال عجیبی داشتم که تا حالا تجربه اش نکرده بودم معمولا وقتی آبم میومد دست از کار میکشیدم ولی بدتر داشتم تحریک می شدم و تنم گر گرفته بود کیرم سفت مونده بود و دستای لیزش سریع تر روی کیرم بالا پایین حرکت میکرد انگار صد تا مورچه راه میرفتن و شدیدا انگار بهم برق وصل شده بود و می لرزیدم
هرچی ادامه میداد رعشهء تنم و التماسم بیشتر میشد
سینا ؛ بسسسسسه مرضیه آااااااخ دارم می میرم بسسسسه میگم ااااااااااه بسه بسه اووووی بسسسه کثافت
مرضیه انگشت سومش رو هم رسما کرد تو کونم و رون نرم وگرم و خیسش رو به داخل رونم چسبوند زانوشو داد زیر تخمام و زیر تخمام روی پوست نرم زانوش کشیده میشد و نوک زانوش دقیقا زیر خط سوراخ کون تا تخمم فشار میداد شدید تر به کردن دستاش ادامه داد ک صدای شلپ شلپ دستاش کل حمومو گرفته بود
دیگه نفسم رفت و خودمو سپرده بودم بهش عضلاتم سفت شده بود و از لذتی که هرگز مثلشو نچشیده بودم داشتم به خودم می پیچیدم و نمیدونم چقدر گذشت که حس کردم از اون حال عجیب برافروختگی خارج شدم و دوباره داشتم به سمت ارضا تحریک میشدم و حس میکردم آبم میخواد میاد ولی مرضیه حرکاتشو کند میکرد و به اوج نمیرسیدم
سینا ؛ مرضیه توروخدا تند تر بزن بیام اوووووووف آره اینجوری بزن تند تر میخوام دوباره بیاد
مرضیه ؛ این همه جون کندیم واسه این دومی حالا بزارم زود بیاد
سینا ؛ چرا وایسادی…….نهههههه بزن بزن مرضیه حالم خرابه بزن بزن اوووووف
مرضیه ؛ باشه خودت خواستی
سینا ؛ آخخخخخ همینجوری تند تر آخخخخخخ….تند تر آخخخخخخ آییییییییی آییییییی بزننن ………اووووومد
یه قطره از سر کیرم اومد اما بدنم شدیدا رعشه گرفته بود و مثل گاوووو نفس نفس میزدم
مرضیه ؛ هههه بسه ته دیگه برم روی سومی رسما نعشت میفته اینجا
دستشو از توم درآورد ولی یکم چاککونمو آروم بالا پایین کرد و لپمو بوسید و ازم جدا شد دستکش رو جم کرد انداخت توی سطل و یه حوله پیچید دور خودش و در حالی که می رفت بیرون گفت
مرضیه ؛ زودی یه دوش تلگرافی بگیر بریم الان حوله شنامو واست میارم
زیر دوش ، زمان برام کند شده بود قطرات آب از روی موهام آروم می چکید کف حموم . به هیچی فکر نمی کردم انگار از مخ تخلیه شده بودم اسم خودمو یادم نمیومد ، آبو باز کردم رفتم زیر دوش و صدای شر شر آب گوشمو نوازش میداد که مرضیه با یه لیوان آب انبه و حوله صورتی توی دستش در حمامو باز کرد
مرضیه ؛ بیا اینو بخور جون بگیری چیه پنج دقیقه اس جا خوش کردی زیر دوش ! بیا اینم حوله بجنب برو بیرون منم دوش بگیرم بریم ، الان مامان زنگ زد ، گفتم موهامو خشک کنم میام
رفتم بیرون خودمو خشک کردم و لباس پوشیدم از خستگی ولو شدم روی تخت مرضیه و چشامو بستم
نوشته: DON_BEEN
3 پاسخ به “کون خوری (۱)”
جالب بود.
هم داستان جالبی داشت ، و هم نکات آموزشی .جالب بود 👏🏻
جان مادرت زودتر دوشم بنویس:)خیلی کم اینطور داستانا مینویسن هر روز چک میکنم داستانای جدیدو چک میکنم دنبال همچین داستانایین ممنون