بگذریم، داستان از اونجا شروع میشه که پارسال یعنی سال 90 تابستون اون موقع 17 سالم بود، رفتیم مسافرت میخواستیم بریم مشهد و خونه دختر عمه ام هم اصفهان بود وقتی رسیدیم اصفهان دو روزی اونجا موندیم از شانس خوب من دختر یکی از اقواممون هم اونجا بود اسمش مهسا هست و اون موقع 15 سالش بود ولی چاق بود کمی ولی بی شرف سینه و کون بزرگی داشت باب گاییدن بود، وقتی رسیدیم دم در خونه دختر عمه ام رفتیم داخل مهسا رو دیدم زیاد خوشم نیومد ازش فقط سلام معمولی کردم رفتم داخل (چون من هر وقت دختری برای اولین بار میبینم زیاد تحویلش نمیگیرم) ولی وقتی اونجا نشستیم دقیق تر به مهسا نگاه کردم به خودم گفتم نه بابا، عجب کسیه، و از اون لحظه تو کفش رفتم اینم بگم مهسا یه دختر راحتی بود هر کسی میدید زود باهاش صمیمی میشد وقتی من اونجا بودم اون و دختر دختر عمه ام که اسمش نازنین بود به من متلک مینداختن اذیتم میکردن همش منم هیچی بهشون نمیگفتم و میخندیدم، من مهسا رو اون موقع برای دومین بار دیدمش آخه با خانواده مهسا زیاد رفت و آمد نداریم و بالاخره با مهسا کم کم صمیمی شدم کار به جایی رسید که بابام دید که با مهسا کمی صمیمی شدم به مهسا گفت محسن رو ببر بیرون بگردین برای خودتون (آخه اون جا من هم صحبتی نداشتم) مهسا قبول کرد و من هم از خدام بود ولی اولش کمی ناز کردم گفتم نه ولی آخرش قبول کردم بعد از ظهر رفتیم بیرون با هم حرف زدیم اطلاعات همدیگه رو از هم گرفتیم و دقیق تر با هم آشنا شدیم و منم شمارم بهش دادم تا ساعت 9:30 شب بیرون بودیم موقع برگشت به خونه دیگه خیلی با هم احساس راحتی میکردیم اونم میگفت ازت خوشم اومده محسن، منم وقتی دیدم اینو میگه بهش گفتم حاضری با هم دوست بشیم اونم گفت آره، این آغاز دوستی منو مهسا بود. رسیدیم خونه دیدیم همه منتظر ما بودن که بیایم شام بخوریم رسیدیم خونه من دیدم نازنین عصبانی هست به مهسا یواشکی گفتم نازنین چشه؟ گفت ناراحت از این که ما رفتیم با هم بیرون. منم دیگه هیچی نگفتم بهش، بعد از شام دیدم رو گوشیم یه اس ام اس اومده اولش نفمیدم و منم اس ام اس دادم شما؟ جواب داد منم مهسا جونت. اینو که خوندم قلبم تند تند شروع کرد زدن و تو دلم عروسی بلند شد. و شب موقع خواب هم با هم اس ام اس بازی کردیم و فردای اون روز هم با هم رفتیم بیرون و همون کارای روز قبل. و بالاخره دو روز تموم شد و ما حرکت کردیم به سوی مشهد و ساری هم خونه یکی از اقواممون موندیم و بعدش رسیدیم مشهد، تو راه هم با مهسا حرف میزدم تا احساس دل تنگی نکنم وقتی رسیدیم مشهد بدجور رفتم تو کف مهسا شب ها همش به خاطرش یه جلقی میزدیم و تو ذهنم هزاران بار کردمش، و دلو زدم به دریا تو اس ام اس بهش گفتم مهسا جونم اهل عشق و حال هستی اونم جواب داد بستگی داره چه عشق و حالی باشه منم گفتم سکس و جواب داد جان؟ منم ترسیدم گفتم عزیزم ببخشید ناراحت نشو اونم جواب داد نه گلم ناراحت نشدم اره از سکس خوشم میاد و منم حسابی خوشحال شدم و از اون موقع شروع کردیم به حرفای سکسی زدن و حسابی حال کردیم،
من 5 روزی که مشهد بودیم بدون مهسا به سختی تحمل کردم تا این موقع برگشتن دوباره رفتیم اصفهان خونه دختر عمه ام و مهسا رو دوباره دیدم ولی این بار یه جور دیگه بهش نگاه میکردم همه نگاش میکردم وقتی جلوم رد میشد کونش میلرزید منم همش کیرم شق میشد و یه بار هم بهش گفتم، اونم گفت جووووووووووووووووون، و این بار هم بابام گفت با مهسا برو بیرون دوباره یه کم ناز کردم آخه نمیخواستم کسی بهم شک کنه و بعدش گفتم باشه، این بار که رفتیم بیرون دیگه حرفای معمولی نزدیم همش حرفای عاشقانه و همراه با حرفای سکسی مهسا فقط حرفای عاشقانه میزد من فقط هی حرف سکسی میزدم آخه بدجور تو کفش بودم. و این گذشت و ما دیگه حرکت کردیم رفتیم شیراز خونه خودمون راستی یادم رفت اینو بگم خونه مهسایینا هم شیراز بود وفتی هم رسیدیم شیراز با هم اس ام اس های عاشقانه و سکسی به همدیگه و بعد چند روز که مهسا هم اومد شیراز خونه خودشون یواشکی با هم رفتیم سینما و اون هم بیشتر با هم ور میرفتیم من که اونجا کیرم شق شده بود و شلوارم هم کمی خیس شده بود از بس این که با دستای مهسا بازی کردم و لباشو یواشکی خوردم. و فرداش بهش گفتم دوست داری با هم سکس کنیم اونم گفت اره چرا که نه و گفت تو سینما خیلی حشری شده بودم منم گفتم منم همینطور بهش گفتم فردا بعد از ظهر کسی خونمون نیست میای با هم باشیم اونم گفت چرا که نه، شب من خواب نداشتم همش تو فکر کس و کون مهسا بودم، لحظه موعود رسید و مهسا زنگ زد گفت تا 30 دقیقه دیگه خونتون هستم 30 دقیقه رو به زور تهمل کردم برام اندازه 30 سال بود، تا این که زنگ در خونه زده شد دیدم مهسا هست در رو باز کردم گفتم سریع بیا داخل اونم اومد داخل خونه و اومد تو اتاقم نشستیم با هم حرف زدیم و چای و شربت خوردیم بعد به بهش گفتم مهسا عاشقتم اونم گفت من بیشتر و شروع کرد زیر گردنش رو خوردن آخه شهوتی شده بودم موقعی داشتم میخوردم گردنشو با دستاش مو هامو چنگ میزد فهمیدم اونم شهوتی شده و لبامو بزاشتم رو لباش شروع کردم خوردنش بعد 3 دقیقه لب گرفتن با دست دکمه مانتوشو باز کردم و دیدم اعتراضی نمیکنه دست کردم زیر سوتینش سینه های بزرگ و نرمش فشار دادم و وقتی لبامو از رو لباش برداشتم یه آه کشید و گفت محسن سینه هامو بخور زود بااااااااااااااااااااااشششششششششششششششش و منم گفتم چشم و 10 دقیقه ای با سینه هاش بازی کردم و خورمش و بعدش از ش اجازه گرفتم گفتم شلوارتو در بیارم گفت اره شرتم هو دربیار وقتی شرتشو در آوردم دیدم یه کس بدون مو و سفید و ناز داره که کمی هم خیس شده بود و کسشو خوردم که اون لحظه داشت دیوونه میشد از شدت لذت و جیغ میکشید و میگفت زود باش کسمو بکن منم قبول نکردم چون میترسیدم حاملش کنم برای همین به زور راضیش کردم که از کون بکمش، لامصب سوراخ کونش خیلی تنگ بود و کیر ما هم غولی بود برای خودش کلفت بود 18 سانتی متر بود انگار میخواستی فیل از تو سوراخ سوزن خیاطی رد کنی، رفتم کرم آوردم دم سوراخ کونشو چرب کردم و انگشتم میکردم تو کونش که یه کمی جا باز کمه و بعدش به یه زوری کیرم کردم تو کونش و شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داد میزد درش بیا منم میگفتم عزیزم اولش درد داره بعدش عادت میکنه منم بدون توجه تلمبه میزدم و بعد از 10 دقیقه مهسا گفت جووووووووووووووووووووون عجب کیری داری بکن نوش جونت منم همچنان تلمبه میزدم که بالاخره آبم داشت کم کم میومد بهش گفتم بریزم تو کونت یا میخوری گفت بریز تو کونم منم با فشار آبم ریختم تو کونش و گفت سوختم سوختم چقدر آبت داغ بود عشقم، بعد کیرم در آوردم بزاشتم دم دنش گفتم بخورم اون اولش ناز کرد ولی بعدش با زور من خورد کیرمو و دوباره آبم اومد و بدون این که بهش خبر بدم آبم ریختم تو دهنش اونم که شهوتی بود آبم رو خورد تا ته. بعدش نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 10 شب هست گفتم تا نیم ساعت دیگه بابا مامانم میان مهسا هم لباسشو پوشید موقع رفتن بهم گفت یه بار دیگه هم با هم سکس کنیم از کیرت خوشم اومد منم گفتم باشه حتما.
از اون ماجرا گذشت و اون با یه شماره دیگه بهم زنگ زد خودشو جای یکی دیگه زد و منم سوتی دادم و این باعث شد باهام قهر کنه و منم ولش نمیکردم و میگفتم دیگه تکرار نمیشه و آشتی کن باهام ولی فایده ای نداشت تا این که زمشتون ازم عصبانی شد و نامردی کرد رفت به خواهرم ولی خوشبختانه حرفی از سکس منو خودش نزد به خواهرم چون میدونست آبرو خودش میره و عید 91 هم وقتی دختر عمه هام از ساری و اصفهان اومدن آبروم برد گفت اس ام اس های ناجور بهم میده محسن و… ولی زیاد کسی حرفشو باور نکرد چون میدونستن که من پسر ساکت و سر به زیری هستم و مال این حرفا نیستم. و برای من خوب شد ولی برای اون نه. اون موقع فهمیدم که مهسا جنده به تمام معنا هست و هزارتا دوست پسر داره و از اون موقع دیگه باهاش رابطمو قطع کردم.
امید وارم خوشتون اومده باشه فقط فحش ندین.
نوشته: محسن
32 پاسخ به “کون گنده مهسا”
من که دو خط بیشتر نخوندم ولی امیدوارم فحش دوستان توشه زندگیت باشه دیوث؛
دمت گرم خیلی باحال بود شعرت.جای آریزونا, هیوا و نایریکای عزیز تو شعرت خالی.
هه چرا هيچكي به شعرت نظر نداده_ چرا هيشكي دوستت ندارهچرا _چرا شاعر انقد زياد شده_چرااخه چرا_ حالا من يه گوهي خوردم يه شعر فرستادم سايت تو قسمت داستانا كه فك كنم دوماه ديگه بياد بيرون_ بزاريد بياد بيرون اون وقت فرق كسشر و كس شعر رو ميفهميد_
دوست گلم ،ماتو جان :
تهاجمي كه نه اما من ميگم رو شعرها كار كنيم تا صنعت ادبيات سكسي بالا بره_ در ضمن خواجه بعنوان نثر خيلي خوبه و من چند بار خارج از دنياي مجازي از داستاناي خواجه واسه دوستام تعريف كردم و گفته ام كه كاش صاحب اثر اين نثر ها رو بصورت مجموعه در بياره ولي يبار بعنوان نظر شخصي گفتم كه بهتره داستانا كوتاهتر باشه تا تاثيرگذارتر باشه_ماتو ي عزيز ببخشيد كه تند برخورد كردم من يجورايي منظورم اينه كه محتوا رو تو شعر هدف قرار بديم و دركنارش رو شعركار كنيم_
به نظرم مشکلات مالی اقتصادی سیاسی و همچنین دیپلماسی ونیز روحی وروانی و غیره اعم از جنسی و فیزیکی و کمی وکیفی و فکری و مترفقه اعم از دینی و مذهبی و عقیدتی و سایر اعم از سکسی و علمی و ساینسی و …اعم از مادی ومعنوی و مثنوی ورباعی و دوبیتی و غزل وشعر وکس شعر و از این دست شامل بیرونی ودرونی و خارجی و داخلی و چپ وراست و این ور و اون ور و با لا وو پائین و شرق وغرب وشمال وجنوب و (از جهت های فرعی صرفنظر میکنم) و کلهم اجمعین و انشاء الله خوب میشی و نجات پیدا میکنی و بلد میشی که چجوری نظر بدی و حرف بزنی و دسترنج مردم را هیچ نگماری و از این دست حرفا.
كير تو ناموس دروغگو اگه دروغ گفته باشي
اين آميرزا دركم كرد شما هم دركم ميكنيد بعدها!بازم فقط آميرزا درك ميكنه!
Mato The Great:
جونور برگشت:دوستان من این شعر رو حدو یک ماه پیش برای بکن تو نوشتم و در تاپیک اشعار خودم گذاشتم ولی متاسفانه یا خوشبختانه زیاد دیده نشد و امروز چون قدری کسالت دارم رو میارم به کپی کردن شعر خوش باشیددرضمن تشکر زیادی از ماتو دارمبکن تونمیدونم چه روزی یا که شبی بودولی به امشبم خیلی شبیه بودفیلتر شکن فعال و می چرخم تو فضای مجازیبه خود زیاد میگفتم به سکس خودتو نبازییهو تو گوگل سرچم اسم بکن تو اومدانجمن سکسی بود خب مام خوشمون اومداومدیمو عضو شدیم به اتفاق دوستمداستان هر چی که داشتن همشونو خوندمولی همه دروغ بود چون کلیشه زیاد داشتخواهر مادر دوست دختر بیوه زنم یه بار داشتیه داستان گی اونجا خوندم خیلی حال کردمنوشته 30 سانت کیرم دنبال زن میگردماینا تو سایت زیاده یا اون مرد بی غیرتمیگه عکس زنمه آدرس سایت روشم هستیکی هم عکس میزاره میگه این خواهرمهاین یارو عقده ای این ته باورمهیکی هم عکس میزاره در حد بوندس لیگایکی تاپیکش فیلمه 5یا6 گیگ به بالایکی داستان مینویسه یکی جوابش میدهنقل قول که آسونه حال میدن به هم دیگهتاپیکها هی داغ میشن چند لحظه بعد یخ زدهیکی نظر میزاره توقسمت داستانها میگه یارو جق (جلق)زدهیکی از خدا میگه یکی از بی خدایییکی میگه یار میخوام یکی میگه کجایی؟آدرس ایمیل تو امضا مَد شد مثل اینکهسیستم ارسال داستان دیگه شبیه سینکهیک سری اینجا دارن اسلامی فکر میکنناز اونورم میرن عکسارو چک میکننیک سری هم مثل من دارن کسشر میچاپنرو به کسی نیست حرفم اونا که حال خرابنیه عده که طالبن واسه سکس ضربدریما که ریاضی صفریم میریم فاز بندرییک سری هم هنرمند گالری عکس دارنآپدیت روزانه شون شک انداخته تو کارممشکل اسپم دارن %40 کاربراشادمین منو کشته با ارسال این مطلباشاینجا پر از عمو خاله و عمهیه دایی سیبیلو هست که کارش خیلی حلهلزبین و گی اینجا بی درد حرفا رو میگناین سایت خود بهشته به جرات اینو میگمبچه های بکن تو نظر نمیخوان اصلنتاپیک بدون عکس شاید باشه 10 درصدیارو یه عکس میبینه میگه اووووووووووف چه کـٌسی بودزیر سیگاری موضوعاش میده بو دودمنم این وسط اینجا تاپیک شعر گذاشتمکسشر زیاد مینویسم ولی دوست دارم باشم
نظر اميرزاي بزرگ درباره ي اشعار كسشعرم:شيطون بلا ى عزيز ، از اين که منو محرم خودت ديدى ممنونم ، منم به پاس اين اعتمادت همين الان مىذارمش پاى کامنتها تا بقيه هم ازش لذت ببرن !شعرت اصلا و به هيچ عنوان خوب نبود ! بلکه بايد بگم عالى بود! فوق العاده و زيبا ، همه چيزش درست و بجا ، وزن وقافيه و رديف و ريتم و خلاصه همه چيزش درجه يک بود عزيزم .اما يه نکته بگم دوست عزيز ، همه اينا که داستان مىگن نويسنده نيستن و همه کسايى هم که شعر مىگن شاعر نيستن ، شما متاسفانه از ديد خودت دارى به اشعار و نوشته هاى ديگران نگاه مىکنى ، يعنى چون خودت در حد کمال شعر مىگى انتظار کمتر از اين رو از ديگران ندارى ، مثلا فرض کن ليونل مسى بياد از پسر همسايه ما که تو کوچه فوتبال بازى مىکنه انتقاد کنه ! (چه تشبيهى ! ) ، دل بچه ها به همين چارتا کسشعرى که مىگن و مىخونن خوشه و تو اين دوران افسردگى و مشکلات کمى مىخندن و غمهاشون رولحظه اى فراموش مىکنن، من خودم سه چهار روزه کهشعر مىگم و واقعا لذت مىبرم در صورتى که پر از عيب و ايرادن و هزاران غلط وزنى و رديفى دارن ، حرفم اينه که سعى کن لذت ببرى و از لذت بردن دوستات خوشحال باشى عزيزم و اگه مىتونى کمکشون کنى براى بهتر شدن ، من قبل از اين پىام داشتم به يکى از بچه ها فوت و فن حکايتکردن رو آموزش مىدادم ، چون مىدونم از اين کار لذتمىبره و امروز هم قراره دستپختش رو بخوريم ! ببخشيد روده درازى کردم ، موفق باشى جيگرررر
جونور تو سبك رپ كار ميكنيا
ماتو جان شعراي شما با توجه به اينكه آني سروديد يا يكي دو روزه سروديد عاليه_من رو هر فصل شعرم يه ماه كار كردم و خب چون تو مدت زياد كار كردم روش معلومه چي ميشه_ من ميخوام لذت شعر سكسي رو به دوستان شهواني بچشونم_ شعرها تو قسمت داستان قرار گرفته و يكي دو ماه طول ميكشه بياد_ مگر اينكه ادمين پارتي بازي كنه
غیر واقعی ساخته ذهن بیمار یه مفعول مطلق (گی )
اشعار چند از مجمومه ي شعرم حشرنامه_ آميرزا نفرست بزار بچه ها بمونن تو كف
شاعر جونور برای دوستانش میگه:چند روزیست اخت کرده ام با نظراتنه به عشق داستان بلکه حضراتدوستان از آمیرزا گرفته این ادب پروریلیدی اگر کلامی بد گفتیم باید از ما بگذریبروس لی که رزمی کار نیست دیگرطنزش شده پنجه اژدها و خشمی دیگرماتو و قلبو و ایمپیش و آمیرزا و پروازیباهم خوشیم خدا را شکر هستیم راضیدخیل بندم به درگاه امامزاده بیژن که شفایم بدهدز او پورتره ای به یادگار خواستم گویم که جوابم بدهدلیدی که به سان مادرم عزیز گشتهننه جون کلام من به او از سر چیز گشتهچیز همان علاقه است که دارم به آمیرزای خودمبه من قوت قلب بدادی مر که حال خواجه ای بُدم(بودم)جدیدن همه شاعری قهارند که ما هم تنها نباشیماستادان همه کم لطف هستند ،نخواهند که ماهم در رکاب باشیمسوی راهم خر خود برانم تا که رسم جاییدستم به شدت درد دارد بخشید اگر بد نوشته ام جاییاگر کسی از لیست دوستان نیست در شعرممعذرت عزیزم ذهن یارا نکرده ای دوست ،نرسید به فکرماین باشد از من به شما نصیحت دوستان مجازیسوار موتور نگردید برای گردش که بود بچه بازیمن خود دیروز آسفالت به بغل 10 متر رفتمدستم در پانسمان است،حال که این شعر را نوشتمتقدیم به تمام دوستان خوبم
بيچاره ي بدبخت اوني كه داستان نوشته!
بخاطر نظرات جالب همه امتياز كامل به اين داستان بدين
خوب مردک کیییییییییییرررررری این داستان مینویسی کسکش جلقوض
همچنان نظرات زیباتر داستانها…دقت کردین جدیدا هرکی میخواد جلق نامه بنویسه اولش میگه ازبس داستان دروغ دیدم تصمیم گرفتم خودم داستان واقعیمو بزارم؟
خواجه بکن تو اسانس دار است؟خواجه بکن تو به مزه موز است؟در تعجبم که شاید موذی استدقت بکن در سروده ات اوهوی
بنده بودم درین شهوت سرامنتها سرگرم بودم در کسشرسراهمان جا که مرا صبح روانه کردیشبانه آمدم دیدم همه در اینجان
بروس لی اینجا نشسته زار و گریونبگشتم من خموش از بهر ایشونبگفت از شعر و سایت و داستان هابرون رفته است ازو آن آژدیها( برا جور شدن قافیست)
شاعر جونور حوصله کل کل نداره فقط به عشق شما اینو نوشت:بدیدم شاعران برروی کارندهمه مدهوش جوهر و کاغذ و اشعارندبرگه شعر خویش بر این سایت می نگارندجمعی دوستانم بینم برای شعر زیر فشارندحیف که مسدوم گشته ام از بخت بدوگرنه اینان در این سایت جزو اضافه بارنددر کل همه زیادی هستندآنان که من رویم به آنان بود،خود آمار خود را دارند
جونور عالی سرودی … خیلی قشنگ بود جدی میگم ! واقعا پیشرفت کردیا
مرا خوش باشد اکنون حال و احوالبسی کس شعر بخواندم من در این وال
مرا ذوقی بیامد از سر شوقکه گویم دست مریزاد بابت فوق
اون یارو کس شعر میگه و داستان مینویسه…شما ها هم با این شعرای کس شعرترتون مادر ادبیاتو گایش نموده کرده بودوید…ای ریدم به این مغزایی که تراوشات کس ادبیشونو میشینین دو ساعت تایپ میکنن که مردم فحششون بدن
سلام . آقا اسم من چي شد چرا كسي از من اسمي نمي بره؟
الا “کافی” که کیر من به کونتدرازا نه ؛ که از پهنا به کونت
:/ :/
سلام دوستان محترم و عزیزببین یه امروز من نبودم سایتو ترکوندین رفت . بدشانسی من اینه که تو این چند روز گرفتاری نمیذاره بیام سر بزنم به سایت و گل نوشته های دوستان رو بخونم .تشکر مخصوص دارم از ماتوی عزیز با اون شعر درجه یکشآقا دمت گرماز میرزا و قلب مسین و بروسلی عزیز وپپسی خوشمزه هم تقدیر میکنم و دوستانی که اسمشون رو نیووردم ببخشنقربان همتون برم