سلام نمیخوام ز یاد سرتون درد بیارم.
سال ۹۰ بود طبق روال صبح بعد از بیدار شدن رفتم دم پنجره ولی اینبار ی چیزی دیدم که برق از سرم پرید ی زن تپل و خوردنی داشت با شلوارک و آستین حلقه ای لباس پهن میکرد…ما ده سال تو اون محل بودیم و همه میشناختم این خانواده تازه اومده بودن انگار
از اون روز کار من شده بود دید زدن چه روزها و چه شبها از رو پشت بوم و بعدش ی جق حسابی…اون موقع ۱۸ سالم بود…
گذشت بعد چند وقت دیدم ی دختر بچه از رو تراس همون خونه داره پا میده منم کرمم گرفت گفتم از ی جایی باید بع اون زن برسم که شده بود رویای من…
به هزار بدبختی به اون دختر بچه شماره دادم بعد چند تا اس ام اس و حرف متوجه شدم که اینجا خونه عمو این دختر و اون زن هم زن عموی اون…کارم شده بود هر روز حرف و تلفن این وسط ها زن عمو هم گوشی میگرفت حرف و صحبت متوجه شدم به به این خانم میخاره .بعد چند روز ساناز رفت و زن عمو سکسی و خوش هیکل که واستون حتما میگم از هیکلش تنها موند
ی بار که ساناز (دختر بچه)شارژ نداشت از تلفن خونه عموش بهم زنگ زده بود.
من ی بار که کرمم گرفته بود طبق روال داشتم دید میزدم کیرمم نبمه شق بود متوجه شدم مهسا (زن عمو) خونه تنهاست با ی بجه ۱ سالع خودش.زنگ زدم خونش گفتم سالم از ساناز خبر داری گفت چرا زنگ زدی اگه شوهرم بود چی گفتم متوجه شدم ماشینش نیست و تنهایی زتگ زدم. گفت نه خبر ندارم و دیگه زنگ نزن.منم بهش گفتم اگه کاری داری یا چیزی میخوایی بهم بگو شمارمم افتاد تو گوشیت سیو کن…
گذشت دیدم بعد چند روز از خونش زنگ زد ساناز هم که میرفت خونه خودشون دیگه گوشی دست نمیگرفت از ترس خانواده.جواب دادم دیدم به به مهسا خانم.گفت تولد داریم میشه بهت فلش بدم آهنگ بریزی اون موقع نه واتساپ بود نه تلگرام گفتم از پنجره پرت کن فلش واست میریزم .بعدش میزارم از زیر در داخل بگیر…
ابن کار کردم و تمام شد
شبش دوباره ساعت ۱۲ اینا بهم زنگ زد مثل اینکه چون شوهرش کارش سخت بود شبها زود میخوابید. زنگ زد تشکر و اینا منم کلی چرب زبونی بهش گفتم حالا شمارت چرا نمیدی بعدش بهم داد کلی قسم که زنگ نزم یا کسی متوحه نشه…کار ما شده، بود شبها تا دیر وقت بیدار بودن و اس ام اس. کم کم سر حرف باز شد دل زدم دریا بهش گفتم چقدر تو کفشم و واسه همین به ساناز شماره دادم تا بهش برسم ی جوری. مهسا ی زن متولد ۶۳ بود ولی خیلی هیکل سکسی داشت رون پای تپل ی کون گنده سینه ها سایز ۸۵ هرچی بگم کم گفتم از این بدن…کارمون شده بود شبها ی وقت هایی حرف و صحبت بیشتر اس ام اس دادن…تا ی شب بهش گفتم دوست دارم ببینمت اولش گفت میترسم و بیرون نمیام بهش گفتم نصف شب همه خوابن تو بیا تو راه پله خونت خونشون دو طبقه بود طبقه پایین پیر مرد و پیر زن بودن که صاحب خونه بودن زود میخوابیدن…بالاخره بعد چند بار قبول کرد شب بیاد راه پله ببینمش.ی بار اول اومد به اندازه ۱دقیقه حرف و صحبت تهش به زور بودسیدمش.دیگه کارمون شده بود حرف های سکسی اس ام اس های سکس اونم چون بیشتر تنها بود خونه.
گذشت تا چند شب دیگه گفتم و اومد اینبار از تیپش مشخص بود حمام بوده تا رسید لبش خوردم سینه هاش مالیدم ی دستم بردم سمت کسش کس نگو بگو طلا ی کس تپل اصلا ناب ناب یکم باهاش ور رفتم بهش گفتم واسم بخور جالب این بود درجا قبول کرد…
دلم نیومد از این سینه ها بگذرم و تموم شه دوباره همونجا سینه هاش خوردم (یادم چون بچه شیر میداد شیر داشت)بهش گفتم بندازم تو کست قبول کرد ی پیراهن خونگی بلند تنش بود وایییییییییییی وقتی پشت کرد که از پشت بزارم ی کون تپل گنده ی گودی کمر که آب ادم میاورد واقعا بدنش همونی بود شاید من سالها تو فیلم سوپر ها میدیدم…از پشت کیرم گذاشتم تو کسش اولین بار بود کیرم ی کس حس میکرد کسش اینقدر که داغ بود ابم بعد از ی دقیقه چنان اومد من همه رو ریختم تو راه پله خونشون هیچوقت باورم نمیشد به بدنی که چندین ماه واسش جق زدم رسیده باشم…بعدش من رفتم خونمون ساعت ۴صبح بود…اونم راه پله رو تمیز کرد رفت طبقه بالا.بعد از اون شاید ۷ سال باهم رابطه داشتیم و من هیچوقت ازش سیر نشدم و نمیشم حتی از شهر ما رفتن ولی بازم میرفتم پیشش…مهسا واقعا ی زن سکسی و حشری و وحشی بود…
الانم دوباره یادش افتادم واقعا کیرم سفت شد
سال ۹۰ بود طبق روال صبح بعد از بیدار شدن رفتم دم پنجره ولی اینبار ی چیزی دیدم که برق از سرم پرید ی زن تپل و خوردنی داشت با شلوارک و آستین حلقه ای لباس پهن میکرد…ما ده سال تو اون محل بودیم و همه میشناختم این خانواده تازه اومده بودن انگار
از اون روز کار من شده بود دید زدن چه روزها و چه شبها از رو پشت بوم و بعدش ی جق حسابی…اون موقع ۱۸ سالم بود…
گذشت بعد چند وقت دیدم ی دختر بچه از رو تراس همون خونه داره پا میده منم کرمم گرفت گفتم از ی جایی باید بع اون زن برسم که شده بود رویای من…
به هزار بدبختی به اون دختر بچه شماره دادم بعد چند تا اس ام اس و حرف متوجه شدم که اینجا خونه عمو این دختر و اون زن هم زن عموی اون…کارم شده بود هر روز حرف و تلفن این وسط ها زن عمو هم گوشی میگرفت حرف و صحبت متوجه شدم به به این خانم میخاره .بعد چند روز ساناز رفت و زن عمو سکسی و خوش هیکل که واستون حتما میگم از هیکلش تنها موند
ی بار که ساناز (دختر بچه)شارژ نداشت از تلفن خونه عموش بهم زنگ زده بود.
من ی بار که کرمم گرفته بود طبق روال داشتم دید میزدم کیرمم نبمه شق بود متوجه شدم مهسا (زن عمو) خونه تنهاست با ی بجه ۱ سالع خودش.زنگ زدم خونش گفتم سالم از ساناز خبر داری گفت چرا زنگ زدی اگه شوهرم بود چی گفتم متوجه شدم ماشینش نیست و تنهایی زتگ زدم. گفت نه خبر ندارم و دیگه زنگ نزن.منم بهش گفتم اگه کاری داری یا چیزی میخوایی بهم بگو شمارمم افتاد تو گوشیت سیو کن…
گذشت دیدم بعد چند روز از خونش زنگ زد ساناز هم که میرفت خونه خودشون دیگه گوشی دست نمیگرفت از ترس خانواده.جواب دادم دیدم به به مهسا خانم.گفت تولد داریم میشه بهت فلش بدم آهنگ بریزی اون موقع نه واتساپ بود نه تلگرام گفتم از پنجره پرت کن فلش واست میریزم .بعدش میزارم از زیر در داخل بگیر…
ابن کار کردم و تمام شد
شبش دوباره ساعت ۱۲ اینا بهم زنگ زد مثل اینکه چون شوهرش کارش سخت بود شبها زود میخوابید. زنگ زد تشکر و اینا منم کلی چرب زبونی بهش گفتم حالا شمارت چرا نمیدی بعدش بهم داد کلی قسم که زنگ نزم یا کسی متوحه نشه…کار ما شده، بود شبها تا دیر وقت بیدار بودن و اس ام اس. کم کم سر حرف باز شد دل زدم دریا بهش گفتم چقدر تو کفشم و واسه همین به ساناز شماره دادم تا بهش برسم ی جوری. مهسا ی زن متولد ۶۳ بود ولی خیلی هیکل سکسی داشت رون پای تپل ی کون گنده سینه ها سایز ۸۵ هرچی بگم کم گفتم از این بدن…کارمون شده بود شبها ی وقت هایی حرف و صحبت بیشتر اس ام اس دادن…تا ی شب بهش گفتم دوست دارم ببینمت اولش گفت میترسم و بیرون نمیام بهش گفتم نصف شب همه خوابن تو بیا تو راه پله خونت خونشون دو طبقه بود طبقه پایین پیر مرد و پیر زن بودن که صاحب خونه بودن زود میخوابیدن…بالاخره بعد چند بار قبول کرد شب بیاد راه پله ببینمش.ی بار اول اومد به اندازه ۱دقیقه حرف و صحبت تهش به زور بودسیدمش.دیگه کارمون شده بود حرف های سکسی اس ام اس های سکس اونم چون بیشتر تنها بود خونه.
گذشت تا چند شب دیگه گفتم و اومد اینبار از تیپش مشخص بود حمام بوده تا رسید لبش خوردم سینه هاش مالیدم ی دستم بردم سمت کسش کس نگو بگو طلا ی کس تپل اصلا ناب ناب یکم باهاش ور رفتم بهش گفتم واسم بخور جالب این بود درجا قبول کرد…
دلم نیومد از این سینه ها بگذرم و تموم شه دوباره همونجا سینه هاش خوردم (یادم چون بچه شیر میداد شیر داشت)بهش گفتم بندازم تو کست قبول کرد ی پیراهن خونگی بلند تنش بود وایییییییییییی وقتی پشت کرد که از پشت بزارم ی کون تپل گنده ی گودی کمر که آب ادم میاورد واقعا بدنش همونی بود شاید من سالها تو فیلم سوپر ها میدیدم…از پشت کیرم گذاشتم تو کسش اولین بار بود کیرم ی کس حس میکرد کسش اینقدر که داغ بود ابم بعد از ی دقیقه چنان اومد من همه رو ریختم تو راه پله خونشون هیچوقت باورم نمیشد به بدنی که چندین ماه واسش جق زدم رسیده باشم…بعدش من رفتم خونمون ساعت ۴صبح بود…اونم راه پله رو تمیز کرد رفت طبقه بالا.بعد از اون شاید ۷ سال باهم رابطه داشتیم و من هیچوقت ازش سیر نشدم و نمیشم حتی از شهر ما رفتن ولی بازم میرفتم پیشش…مهسا واقعا ی زن سکسی و حشری و وحشی بود…
الانم دوباره یادش افتادم واقعا کیرم سفت شد
نوشته: سعید
5 پاسخ به “اولین سکس عمرم با مهسا”
خیلی رویایی بود به نظر من
باز یه بچه۱۳ ساله موقع جق زدن اومد بکن تو 😓
بنظر خاطره نبود و یک داستان یا رویا و آرژو بود ، دست یافتن به یک زنقرار بود از اندامش بگی ، یادت رفت ، سایز دودولتم که نگفتی ، بچه ی ۱۸ ساله صبح ظهر شب سال ۹۰ تو خونه چه گوهی میخورده ، درس و رفیق نداشتیراه پله رو هم که به گند کشیدی ، زود انزال خر
يه ديقه ايى ابت امد هفت سال باهات موند؟
کُسکش ابن کُسکش ابن کُسکش…بگو بعله! خونه اونا شمالی بود و آلونک جنابعالی جقو جنوبی ، فلش رو چیطوری از پنجره انداخت که تو گرفتی ؟لابد همون جوری که بابات به ننه ات انداخت و پس افتادی