سلام من فرهاد هستم ۳۵ ساله و همسرم زهرا ۳۲ سال زهرا تپل و سفید با یه کون خوشگل که هر کیری را راست میکنه موفق سکس از نفر سوم حرف میزدیم و ارضا میشدیم یه بار بهش گفتم دوست داشتی الان کی کصتو میکرد گفت محمد محمد آقا از دوستان خانوادگی مان بود و یه مقدار هیز بود چون موقعی که خونه ما بود متوجه نگاه هایش میشدم که روی کون زنم دور میزد بهر حال از زنم پرسیدم که چرا محمد گفت همین طوری ولی من متوجه شدم که اون هم متوجه نگاههای محمد شده و بدش نمییاد یه بار موقع سکس بهش گفتم دوست داری واقعا به محمد کص بدی خندید و گفت محمد شبیه دوست پسر قبل از ازدواج مونه چند روزی گذشت به زنم گفتم میخوام محمد را مجردی برای شام دعوت کنم و با هم مشروب بخوریم زن محمد آقا خیلی مذهبی بود و مخالف مشروب ولی من و همسرم مشکلی نداشتیم قبل از آمدن محمد حسابی با زنم صبحت کردم و گفتم که سنگ تموم بزاره و زهرا قبول کرد ولی منظور من از سنگ تمام سکس کردن بود ساعت هشت محمد آقا با یه شیشه مشروب آمد و همسرم در حالی که یه تیشرت یقه باز ویه دامن کوتاه پوشیده بود در را برای محمد باز کرد و محمد بعد از دست دادن با زهرا شیشه مشروب را داد دست همسرم و با من هم خوش و بش کرد و نشستیم دور میز زهرا کم کم بساط مشروب را آماده میکرد که محمد پیشنهاد داد روی زمین بنشینیم حالش بهتره پس از پذیرایی مختصری من شیشه مشروب را باز کردم ودو تا لیوان ریختم هر موقع که زهرا برای آوردن چیزی بلند میشد و میرفت محمد کاملا دیدش میزد لیوان های اول را که خوردیم محمد شروع کرد به جوک تعریف کردن و کم کم رسوند به جوک های سکسی و جالب این که زنم بیشتر از ما خوشش میومد و میخندید زنم تقریبا پشت من و رو به روی محمد روی صندلی نشسته بود و گاهی وارد صحبت های ما میشد و من میدیدم که نگاه محمد به ران های سفید زهرا و شاید هم به لاپای زنم خیره میشه همسرم برای آوردن میوه رفت آشپز خانه که به محمد گفتم یه پیک هم برای زهرا خانم بریز موقعی که زنم با میوه برگشت محمد آقا تعریف کرد که بشینه و این همه زحمت نکشه و زهرا دو زانو نشست روی زمین و ران های قشنگش کاملا در معرض دید قرار گرفت محمد لیوان مشروب را به زنم تعارف کرد زهرا یه نگاهی به من کرد و بهش گفتم دست محمد آقا را رد نکن و زهرا لیوان را گرفت و هر سه نفر به سلامتی سر کشیدیم
همسرم زهرا بعد از خوردن گیلاس اول یخش با محمد آقا باز شد و رفت یه تیشرت یقه باز آستین کوتاه و یک شلوارک پوشید و آزادانه کنار بساط نشست متوجه شدم که سوتین نداره و هر بار که عمدا دولا میشه سینهاش را به محمد نشون میده خلاصه پس از چند پیک دیگر بلند شدم رفتم دست شویی و عمدا معطل کردم از لای در میدیدم که محمد به صورت و سینه ها ی زهرا خانم دست میکشه از دیدن این صحنه خوشم آمد و کیرم راست شد محمد لبهای زهرا را هم لمس میکرد و تا دید دارم میام دستشو کشید من کنار همسرم نشستم و در حالی که ازش لب میگرفتم دست کردم و سینه ها شومالیدم و از تیشرت در آوردم که محمد گفت وای چه با حال یه پیک دیگه هم خوردیم و حس کردم که همسرم مست شده در همان حالت نشسته بغلش کردم و پس از بوسیدن لبهاش تیشرت شو در آوردم و روی زمین خواباندمش حالا همسرم را با یه شلوارک جلوی یه مرد غریبه که شبیه دوست پسر دوران مجردیش بوده تماشا میکردم و لذت میبردم محمد هم حریصانه تماشا میکردیم یه اشاره به محمد کردم یعنی مشغول شو و خودم روی کاناپه دراز کشیدم محمد آرام آرام نزدیک زهرا شد و شروع به مالیدن سینه های همسرم کرد بعد لباس های خودشو در آورد شروع کرد به در آوردن شلوارک زنم از هیجان داشتم پر در میآوردم تازه فهمیدم که زهرا شورت هم نپوشیده محمد پا های همسرم را از هم باز کرد و شروع کرد به خوردن کصش زهرا بعد کیرشو در آورد مالید در کص همسرم و آروم آروم فرو کرد تو کصش زهرا ناله خفیفی کرد و دست هاشو دور کمر محمد حلقه کرد محمد هم شروع کرد به تلمبه زدن دیگه طاقت نیاوردم و آمدم کنار زهرا و لبهاشو می بوسیدم تا خیال کنه من دارم می کنمش در صورتی که اشتباه میکردم همسرم کاملا میدونست داره به محمد کص میده چون میگفت محمد آقا خوب منو بکن تا فرهاد ببینه زنش داره به یاد دوست پسرش به دوست شوهرش کص میده ومن از هیجان تو ابر ها سیر میکردم دو بار دیگه هم همین ماجرا تکرار شد تا اینکه محمد آقا رفتن یه شهرستان دیگه و رابطه قطع شد
نوشته: فرهاد
24 پاسخ به “کس دادن زنم به دوست خانوادگی”
بعد خوردن کلاس اول؟؟کسکش گیلاس حداقل جق نامه مینویسی درس بنویس
زنت جندس و خودت کونیتو هم یدور به ممد میدادی
خیلی حال میده من همین مدلا ما دوستم خانمش بود سکس داشتیم چهار نفره واقعا ادم لذت میبره
منم همچین جریانی داشتم البته واقعی تر با رفیقم و خانمم
کصکشی اسمش بده و رآمد خوبی واست دارهانگار
جقي شلمغز
تخیلاتت قفله…باور کردنی نیست…نه اینکه تو بیغیرت باشی ها…اینقابل باور نیست که اون نفر سوم ک اشنا همهست چطور خیلی راحت و بدون استرس جلسه اول بدون مقدمه با خانومت سکس کرده جلوی تو
داستانت خیلی کوتاه بودمعلومه کمرتم شله و زود جق و زدی آبت اومده داستان و جمعش کردی
اخرش نفهمیدیم زنت اونو کرد اون تورو کردتو اونو زنت تورو و گزینه های دیگه
حداقل اسم ها رو عوض میکردی ، انگار داشتم سکس صدر اسلام رو میخوندمبیشتر مردایی که کاک اولدن معمولا کونی هستن ، روت نشد بگی محمد درت گذاشت
نوش جونتون
اینکه بیغیرتی جای خودولی وقتی زنت میگه محمد بکنه و تو میری دسشویی اونو میماله پس قبل این قرار کرده فقط خواستن جلو تو راحت باشن از این به بعد
عالی بود
محمد میکرد ؟زهرا رو میکرد ؟زهرا . محمدچه اسمهایی 🤔
نوش هر دوتون
بیا منم بکنم مشهد کسی نفر سوم خواست درخدمتم
بالاخره پیک بود یا لیوان یا گیلاس😂😂
من نمیدونم چرا ما ایرانیها فقط نقاط منفی یک موضوع یا مطلب رو میبینیم و سعی میکنیم در ابتدا انتقاد کنیم و طرف مقابل رو زیر سوال ببریم.اسمش رو هست،: داستان سکسی ولی تاکید بر واقعی بودن داستان نداره ، میتونه این داستان واقعی باشه میتونه تخیلی باشه .بعضی ها در نوشتن داستان صد در صد واقعی هم انشاء و ویراسدار خوبی نیستند و بعضی ها در نوشان یک داستان تخیلی توانایی خوبی دارند که خواننده اون رو واقعی تصور میکنه. مثل ژول ورن یا ارنست همینگوی یا اگاتا کریستی که همگی داستانهای تخیلی زیبایی نوشتند و تمام دنیا اونها رو تحصین کردند.به هر حال داستان این دوستمون هم اگر حتی تخیلی باشه در نوع خودش جذاب بود و تحریک کننده، من جای انتقادی نمیبینم و ممنونم ازش . اونهایی هم که ملا لغتی به داستان نگاه کردتد کم لطفی کردند.
قبل از نگارش داستان، اول جق بزنید. باتشکر
من دوس ندارم داستان بخونم بعدش بیام چرت بگم ولی خدایی تا حای خوندم که زهرا پشت به تو رو به محمد آقا نشسته رفت میوه آورد رو زانو نشست زمینیه سوالم داشتم تو رو خدا چرا همه تو بکن تو زنشون کون بزرگ داره و همه چشمشون بهشون هست یعنی کسی که میاد بکن تو گزینش میشه زنش کون کوچیک باشه راه نمیدن
آقای مجلوق وقتی میخوای داستان بنویسی یکم از اون مغز نداشته خودت کار بکش تا یچیزی از توش در بیاد و کصتان نشه ، بلد نیستی هم زیاد به خودت فشار نیار ننویس ،میگم اینکه رفتی زنت ببوسی تا فکر کنه تو میکنی باز چه سمی بود ؟؟!!
خوش به حالت محمد آقا !
کسشعرریدم تو داستانهاتون دیوثای عقیدهای مفلس
بده ما هم بکنیم زهرا جون و کسکش