زنم دوست داشت جنده بشه (۳)

قبل از ادامه خاطرات باید یه عذرخواهی بابت ادیت نشدن نوشته های قسمت دوم و اشتباهات نوشتارهای همه عزیزان و دنبال کنندگان گرامی داشته باشم
🙏🌹

.هوش و زیرکی شیرین خیلی بالا بود و از احساس عشق و علاقه مفرطی که به او داشتم کاملا آگاه بود و میدونست با هر اخلاق و رفتار وکرداری که داشته باشه ذره ای از علاقه وعشق من به او کم نمیشه و حس مشترکی که هردو بابت تنوع.در سکس و ایجاد رابطه جنسی با دیگران داشتیم داشت یه امر طبیعی شده بود شیرین با آگاهی از خاطره دوران ۱۴سالگی و علاقه مفرط خودش به آلت بزرگ و سکس را به مرور زمان واضحتر و آشکار و بی پرده عنوان کرد و من هم تحت تاثیر اون احساسات لذت بیشتری از سکس ونزدیکی با او میبردم . صحبتهای تحریک کننده شیرین در فیلم ضبط شده وسوسه ام کرده بود که برای عملی شدن فانتزی های شیرین محمودی را وارد رابطه با او بکنم
ظهر توی ناهارخوری مشغول خوردن ناهار بودم که محمودی اومد سلام و احوالپرسی کردیم به بهانه خرید مشروب که همیشه از جای مطمئن برام تهیه می‌کرد سر حرف را باز کردم و گفتم برام چند تا ویسکی قوطی تهیه کن گفت مصرفت بالا رفته تازه چهار لیتری عرق خریدم برات گفتم برای کسی میخوام از اون چهار لیتری هم یه بار بیشتر استفاده نکردم وعرق خوردن تنهایی که صفایی نداره تو هم که فازت عوض شده و دودی شدی دیگه با ما نمی پری . محمودی گفت رستمی و احمدی اگه پایه شدن باز میریم پیک نیک گفتم تا دورهمی همکارا جور بشه این پنج شنبه دست خانمت را بگیر بیاین خونه ما هم یه حالی با هم میکنیم و شام هم در خدمتتون باشیم محمودی گفت خانمم زیاد اهل معاشرت نیست و اون باری هم که خانوادگی با رستمی و خانمش مزاحم شدیم خیلی اصرار کردم که اومد گفتم خودت بیا غریبه که نیستی قبلا هم اومدی خونه و با خانمم آشنا شدی ، گفت باشه اگه پنجشنبه نشد جمعه میام گفتم دمت گرم جمعه هم خوبه بیشتر می‌شینیم تخته هم بازی می‌کنیم . توی دلم گفتم اگه میدونستی زنم میخواد زیر پات بخوابه سینه خیز می اومدی . وقتی تلفنی به شیرین خبر دادم کلی خوشحال شد گفت کصم رو آب انداختی .توی اتاق محل کارم کیرم سیخ شده بود و هیچ جوره نمیخوابید تو شلوارم تابلو شده بود بعد کلی زمان که با کار اداری سرگرم شدم آروم خوابید. عصر سر راه خونه شیرینی خریدم داخل خونه که شدم شیرین خیلی شاد بود گفتم همه تو کونشون عروسیه باید به تو بگم تو کصت عروسیه با لوندی نشست روی پام وگفت اگه محمودی ردیف بشه من هم زهرا را برات جفت وجورش میکنم گفتم ببین عزیزم بعد از دوسال و خورده ای که باهم هستیم هنوزاخلاق من نیومده دستت من از دو چیز بیزارم اول اینکه خودم را به کسی تحمیل بکنم و به اصرار بخوام خودم را بهش بچسبونم و دوم اینکه عمدا کسی را توی رودربایستی قرار بدم و مخالف میلش کاری برام انجام بده . شیرین گفت اینا را همش میدونم خیلی هم کله شقی و مغرور ، گفتم من مغرور نیستم با خنده گفت خاله فریده (خاله ته تغاری شیرین) زمان عقدمون میگفت پوریا خیلی مغروره . گفتم ناراحت نشو خاله ت دوست داشت که آمار دوست پسراش را بالا ببره و من اینو میدونستم وگرنه مال خوبی بود و کون درشتی هم داشت . شیرین خوب میدونست چی میگم و خاله فریده رو خوب می‌شناخت. . اتفاقا شکی که بعد از عقد و حتی در زمان ازدواجمون نسبت به شیرین داشتم بابت تابلو بودن خاله ش بود فکر میکردم شیرین هم مثل خاله کونیش با کسی رابطه داشته و هنوز هم با وجودیکه خاطره گذشته را تعریف کرد نگفته هائی داره که باید از زیر زبونش بیرون بکشم .
بعد از خوردن چای و کیکی که شیرین تهیه کرده بود به قصد مسافرکشی زدم بیرون شیرین گفت هشت ونیم خونه باش بعد شام بریم خونه زهرا .دو روز بود درگیر سروسامان دادن هوا و هوس وفانتزیهای شیرین بودم و از مهتاب بی اطلاع بودم به همین منظور قبل از مسافرکشی به سوپری رفتم مهتاب پشت دخل بود و شوهرخواهرش هم داشت گونی‌های برنج تو قفسه میذاشت سلام کردم عادی جواب داد اما با لبخند و با پاییدن شوهر خواهرش به همدیگه دست دادیم با لب خوانی گفتم چه خبر چیزی نگفت ولی با علامت دستش به تلفن اشاره کرد گفتم بی زحمت یه بسته سیگار میخوام میدونست چه سیگاری میکشم پاکت سیگار را داد و می خواست پول را پس بزنه نذاشتم و بعد از حساب و کتاب رفتم تا شب تاب خوردم و اون روز بازار مسافر کساد بود زودتر از همیشه رفتم خونه شیرین گفت خوب شد زودتر اومدی گفتم آره برم یه دوش بگیرم و شام بخوریم .
بعد شام رفتیم خونه زهرا خانم شوهرش بهمن را که فقط اسمش را شنیده بودم دیدیم وباهام آشنا شدیم از روسری که زهرا خانم سرش بود فهمیدم خانواده معتقد به حجاب هستن اما ساق پای سفیدش کاملا پیدا بود هیکل و اندام درشتی داشت از شیرین بلندتر بود . دو ساعتی اونجا بودیم و بنای دوستی و رفت وآمد گذاشتیم. وقتی رفتیم خونه وقت خواب بود و فوری رفتیم تو رختخواب شیرین قبل از خواب لباسی که شکل لباس خواب بدن نمایی بود پوشید و گفت این تیپی خوبه جلو محمودی ظاهر بشم ؟ لباس ساده ای بود نمیتونم درست توصیفش کنم دو تا بند روکولی جای آستین داشت و مثل یه تیشرت گشاد تا بالای زانوش بود و شورت و سوتینش هم کاملا مشخص بود در واقع میشه گفت فقط شورت و سوتین تنش بود گفتم این بیشتر به لباس خواب میخوره . وقت خواب لخت اومدتوبغلم وشروع کرد با کیرم ور رفتن و شروع به ساک زدن کرد من هم با کون و باسنش ور میرفتم و گفتم فکر کنم کص وکون زهرا از تو بزرگتر باشه گفت ازش خوشت اومده مگه نه ؟ گفتم عزیزم خوش اومدن من شرط نیست تمایل طرف هم شرطه وقتی به کصش لیس میزدم گفت ما زنها بهتر همدیگه را می‌شناسیم زهرا نیاز جنسی داره اما خیلی کم رو هست باور کن بفکر او هم هستم کاری میکنم که خودش چراغ سبز نشونت بده گفتم ببینیم وتعریف بکنیم وقتی شیرین دمر بود از کون میکردمش گفتم باسن زهرا از تو بزرگتره با لوندی گفت الان چشماتو ببند فکر کن زهرا را داری میکنی به مرور زمان اونقدر از زهرا گفته بود که ذهنم درگیر زهرا هم شد . خیالپردازیهای شیرین تمام شدنی نبودن بعد از سکس دوش گرفتیم و توی رختخواب جاخوش کردیم شیرین دستم را برد سمت کصش و گفت این مشکل گشای خیلی مشکلاته گفتم مثلا چی گفت یادت هست چندبنگاه دنبال خونه گشتیم گفتم آره شیرین گفت میدونی هر بنگاهی که رفتیم به من نظر داشتن و با چشمک و ایما و اشاره منظورشون را میرسوندن یادته چند بار بمن گفتی من طول روز سر کار هستم خودت به چند بنگاه برو و فقط یه بار رفتم و همون یه بار بنگاه داره علنی پیشنهاد رابطه داد و گفت اگه مثل خوشگلیت مهربون باشی تو آپارتمان خودمون برات جای مناسب پیدا میکنم . الان هر جا کار داشته باشی گیر پارتی هستی که پارتی نداری ولی این بهترین پارتیه بذار بگن این زن خرابه جنده است و هزار چیز دیگه ولی میخوام راحت زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم .
همه حرفاش حقیقتی بود که در زندگی خیلی ها جریان داره معنا و مفهوم زندگی متفاوته به نظر من هم زندگی عرضش مهمه نه طولش یعنی اینکه ده سال زندگی به سلیقه خودم را با صد سال زندگی به سلیقه دیگران عوض نمیکنم .
توی شرکت دو اتفاق خوب برام رخ داد اولیش تماس مهتاب و قرار ملاقات و دومیش تایید درخواست وام از شرکت بود که خود مدیر عامل شرکت حضوری بمن گفت و همون سقف وام یعنی سه میلیون تومان را برام در نظر گرفته بود .
عصر در حین مسافرکشی به موقع سر محل دیدار به مهتاب رسیدم وقتی سوار شد مسافرگونه جلو نشست بوی عطرش روانیم کرده بود خوب هم خودش رسیده بود کلی خوش و بش کردیم مهتاب میدونست در انتظار و تشنه رابطه جنسی با او هستم گفت تا کی میخوای منو مثل دخترا دور بدی گفتم شرمنده تم اینجوری باهات قرار میزارم ولی به زودی خیابان گردی هامون تموم میشه گفت ایشالا. بعد از گپ و گفت هامون رفتیم یه پارک دنج و خلوت یه تابی خوردیم و در گوشه خلوت تر به بوسه های آتشین عطشم را بیشتر و بیشتر کرد . اون چند روز هم گذشت چهار شنبه باز محمودی را دیدم اومد اتاقم و یه چای باهم خوردیم دست آخر گفتم قرارمون جمعه شد دیگه گفت آره مزاحمت میشم گفتم زودتر بیا نخوای لنگ ظهر بیای خندید و گفت زودتر میام . آخر شب شیرین لخت جلو آینه به کصش زل زد وگفت دست که روی بدنم میکشم احساس میکنم موهاش بیرون زده ولی از تو آینه پیدا نیست و اومد من لمسش کنم وقتی پوستش رو ماساژ دادم گفتم حساس شدی خیلی هم خوب و کردنیه محمودی از خداش باشه که بهش نگاه کنی شیرین گفت اتفاقا همون یه باری که اومدن فهمیدم چشای هیزی داره .
مدتی بود از کون بیشتر میکردمش تا کونش بیشتر جا باز کنه که اگه از عقب باهاش نزدیکی کنن پاره پوره نشه .
پنجشنبه ها شرکت ۱۲ظهر تعطیل می‌شد وناهار همیشه خونه بودم شیرین کلم پلو با قیمه درست کرده بود ضمن خوردن گفت فردا ناهار چی بپزم گفتم چلو کباب بخوریم تو برنجش را درست کن کبابش را از بیرون میگیرم عمدا تنهاتون میذارم ببینم چیکار میکنی خندید و گفت خیلی چیزا سرت میشه خوشم اومد گفتم حالا اولشه باید فوت و فن کسکشی رو خوب یاد بگیرم خندید و گفت من هم جنده خوبی میشم لبهاش را بوسیدم و گفتم آره زیباترین و لوندترین جنده شهر میشی . بعد از ناهار میخواستم مثل آخر هفته ها ظهر بخوابم شیرین نذاشت و گفت فردا مهمان داریم و امشب باید زود بخوابیم و عملیات امشب را الان انجام بدیم . رفتم حیاط یه نخ سیگار کشیدم و بعد از چند دقیقه رفتم داخل شیرین تو اتاق خواب بود دیدم لخت جلو میز توالت نشسته و مشغول آرایش خودشه گفتم تا فردا خیلی مونده گفت میخوام دوباره فیلم بگیری دنباله همون فیلم گفتم باید شارژش کنم گفت امروز صبح باز اون فیلم را دیدم و به ذهنم رسید طول روز که هوا روشنه فیلم حتما روشن‌تر و واضح تر می افته . من رفتم دوربین را چک کردم شیرین خودش شارژش کرده بود .فیلم را روی آخرین لحظه ضبط شده قبل قرار دادم و گفتم لخت شو و همون لباس خواب توری که بدنت توش پیداست بپوش و این بار از روی مبل داخل هال شروع میکنیم تا به اتاق خواب برسیم . شیرین او‌کی دادوگفت یه سورپرایز هم دارم گفتم اون چیه ؟ لخت مادرزاد رفت تو کشوی آشپزخونه یه دونه خیار سالادی نشونم داد که دست کمی ازکیر خر نداشت فقط رنگش سبز بود گفت میخوام وقتی فرو میکنم تو کصم و ازم فیلم بگیری گفتم نمیره توش دردت میگیره پاره میشی خندید و گفت از بازار که خرید کردم خوب شستمش با آب دهنم کصم و سر خیار را لیز کردم و نصفش رفت توش . کیرم داشت ترشح می‌کرد گفتم ماشالا به این اشتها گفت حالا قبل از فیلم خودت فشارش بده داخل من ترسیدم بیشتر فشارش بدم همش بره توش گیرکنه خیار را ازش گرفتم نیم کیلو بیشتر وزنش بود گفتم اذیت نشدی ؟ گفت اولش دردم اومد ولی بعد آروم شدم روی مبل خوابید و پاهاش رو باز کرد با تف کص خودش را لیز کرد من هم با تف خیار را لیز کردم و آروم آروم کردمش داخل گفتم هر وقت دردت اومد بگو نصف خیار را کردم توش گفت چند لحطه تکونش نده و بعد چند لحظه گفت بکنش داخل کم کم فرو کردم فقط اون اندازه ای از خیار که توی دستم بود بیرون بود با حالتی حشری گفت تکونش بده خیار را عقب جلو کردم بعد چند بار یه جیغ بلندی کشید و ارضا شد از ترس جیغش خواستم خیار را در بیارم نذاشت گفت همین حالا که خیار توشه ازم فیلم بگیر با دستش خیار را نگه داشت فوری دوربین را روشن کردم و رفتم جلو پاش با فاصله که معلوم باشه شروع کردم به فیلم گرفتن خیار را تو کصش تکون می‌داد ضمن فیلمبرادری گفتم چیکار میکنی گفت کیر کلفت گیرم نیومده دارم به خیار کص میدم گفتم خیار خیلی بزرگه چند سانته؟ گفت نمیدونم ولی باید کیر این بزرگی بیاری برام گفتم باشه حالا میتونی خیار بیاری بیرون و دوباره بکنی توش گفت آره خیار را بیرون آورد و جلو دوربین نگهش داشت و دوباره با تف کرد داخلش تا نصفه را کرد داخل و تکونش داد بعد که خیار را بیرون آورد کصش دهن باز کرده بود و فیلم را کات کردم. فیلم را برگردوندم چند لحطه فیلم قبلی اومد و بعد فیلم جدید خیلی واضح وشفاف وبا کیفیت شده بود شیرین دوربین را ازم گرفت تا دوباره نگاهش کنه . من هم خیار را بردم اندازه بگیرم درازی خیار ۲۷ سانت بود تعجب کردم روی موزائیک ۲۵ سانتی گذاشتم اندازه کلاهک کیر از موزائیک بزرگتر بود و دقیقا بیست سانت یا بیشتر از خیار رفت تو کصش.
میدونم خیلی ها این را اغراق آمیز فرض میکنن ولی شیرین زنی بود و هست از جنس شهوت و جندگی. گفتم خیار به این بزرگی را از کجا آوردی ؟ گفت از تره بار خریدم گفتم خیار سالادی میخوام رفتم خودم بزرگش را انتخاب کردم گفتم الان راحتی دردی نداری ؟گفت یه کم داخل کصم درد میکنه بعد از چند دقیقه سوراخ کصش را نگاه کردم ببینم خونریزی نکرده باشه واقعا کار خطرناکی بود که انجام داد گفتم حالشو داری دنباله فیلمبرداری را گفت آره فقط برو اتاق لباس جدیده روی رخت آویز بیار بپوشم وقتی لباس خواب توری را تنش کرد شهوت انگیزتر از لخت مادر زادی شد با فاصله دورتر از سرتاپای و هیکلش شروع به فیلم برداری کردم و درحالیکه ثابت وایساده بود روی کصش و بعد پستوناش و آخر سر روی صورتش زوم کردم و گفتم لباس نو مبارک گفت مرسی عزیزم این لباس کارم هست از صفت و نامی که برای آون لباس به ذهنش رسیده بود خیلی خوشم اومد توی فیلم سین جیمش کنم پرسیدم:
من:گفتی این لباس کار ت هست؟
شیرین: آره لباس کارمه
من : مگه کار تو چیه؟
شیرین: کس دادن کص میدم
من : به کی میخوای بدی
شیرین : به خودت و همکارات و دوستات
دیالوگ ها مثل شعر فی البداهه بود
من: کجا کار میکنی ؟
شیرین: تو اتاق خواب
امن :اتاق خوابت را نشونم میدی؟
شیرین: آره بیا دنبالم
بعد با ناز راه افتاد سمت اتاق خواب دوربین را روی باسن و کونش زوم کرده بودم و آروم دنبالش رفتم
من: کس خوشگلی داری
شیرین : نوش جون کیرت
من : کون هم میدی؟
شیرین : تا دلت بخواد
من: خیار کردی توکصت
شیرین : آره خیار سالادی کلفت و بزرگ
من : خیاره خیلی دراز بود
شیرین :آره ۲۷سانت بود
من: همش رفت توش
شیرین : نه یه کمی بیرون بود
گفتم بخش دوم فیلمت تموم شد حرفی نداری گفت دوست دارم از کس دادنم هم فیلم بگیری گفتم چشم جنده خانم و کات کردم.
خیلی ترشحات از کیرم ریخته بود شورتم خیس بود ولی آب نبود چون حس ارضا شدن نداشتم دوربین را کنار گذاشتم گفتم کلی خسته شدی گفت نه آماده ام بیا بکن توش کیر داغ یه چیز دیگه ست گفتم ممکنه داخل کصت خراش پیدا کرده باشه اگه بکنمت خونریزی کنی گفت بیا از عقب بذار تو کونم همین کار را کردیم نزدیک به ۵ دقیقه میکردمش تا آبم اومد .
دردسرتون ندم اون شب زود خوابیدیم و ۷ صبح بیدار شدیم شیرین گفت تا نصف شب کصم یه مقدار سوز می‌داد و زیر شکمم درد میکرد دوبار هم شورتم را نگاه کردم که خونریزی نباشه و حالا همه چیز عالیه. با شیرین رفتیم حمام و دوش گرفتیم همه بدنش را لیف کشیدم ومن زودتر اومدم بیرون فوری چای گذاشتم تا شیرین هم اومد صبحانه نیمرو با مربا خوردیم شیرین همه چیز را ردیف کرده بود میوه و شیرینی و تنقلات و منتظر شادامادی بودیم که نمی‌دونست چه اتفاقی قراره بیفته شیرین لباساش را آماده کرده بود که به محض اومدن محمودی قبل از ورودش لباس عوض ‌کنه ساعت از ده هم گذشت و چشم انتظار بودیم تا بالاخره صدای زنگ حیاط اومد شیرین یهو پرید اتاق خواب رفتم حیاط در را باز کردم سلام و روبوسی و رفتیم داخل یه جعبه کادوپیچ شده داد دستم تشکر کردم و گفتم لازم به زحمت نبود توی همین حرفا بودیم که شیرین از اتاق اومد سمت ما و سلام احوالپرسی گرمی کرد و دستش را سمت محمودی دراز کرد و دست دادن بهم شیرین گفت خانومتون خوبن کاش باز سعادتی می‌شد ایشون را هم ببینیم خلاصه کلی تعارفات رد و بدل شد . شیرین من را هم آچمز کرده بود و تیشرت یقه باز بدون سوتین تنش بود طوری‌که کل سینه و نصف پستوناش پیدا بود و همون شلوارکی که قالب کصش مشخص بود و کونش هم وقت راه رفتن یه لرزش محسوسی داشت ساق پای سفیدش هم کاملا پیدا بود به شیرین گفتم اسم کوچک آقای محمودی نادر هست و برای اینکه احساس غریبی نکنه نادر خان صداش کنیم شیرین نگاهش کرد و گفت نادرخان راحت باشین اینجا هم خونه خودتونه لباستون عوض کنین تعارف کرد من گفتم بابا تا عصر کلافه میشی ،خلاصه بلندش کرد رفتیم ا‌ون یکی اتاق و شلوارک و تیشرت راحت آماده کرده بودم دادم و پوشید وقتی رفتیم توی هال شیرین سینی چای تو دستش بود چنان آرام اومد که توی دید ما بیفته که افتاد محمودی که از این به بعد نادر خطابش میکنم نظرش سمت شیرین جلب شد اما خیلی عادی بود نگاهش و زمانی که خم شد سینی چای را جلوش گرفت او با دستپاچگی و شرم چای را برداشت من هم چای برداشتم شیرین روبروم نشست و بعد از خوش آمد مجدد به نادر مشغول صحبت شدیم احساس کردم معذب هست چون زمانی که شیرین باهاش حرف می‌زد سرش را پایین می انداخت شیرین هم متوجه شده بود شیرین بلند شد رفت میوه آورد و باز جلوش خم شد و میوه تعارف کرد نادر بدون اینکه نگاهش کنه یه سیب برداشت شیرین به نادر گفت آقا نادر من لباسی تنم هست که همیشه تو خونه میپوشم اگه شما موذبین و خجالتی تا برم یه لباس دیگه بپوشم نادر این بار راحت شیرین را نگاه کرد و گفت نه اینجوری نیست شیرین خانم شما راحت باشین . به شیرین گفتم لطفا تخته را بیار که میخوام روی نادر را کم کنم شیرین گفت نادرجان می بینی کارش کری خوندن و جر زدنه نادر خندید و گفت آره همیشه لاف میاد و جر زنی میکنه شیرین حواسش بود چطور رفتار کنه کم‌کم‌داشت یخش رو آب میکرد تخته را آورد روی قالی نشستیم شیرین بین ما نشست یه دست بازی کردیم و باختیم شیرین زمان بازی جانب نادر را می‌گرفت با باختن من دستش را بلند کرد تا با نادر کف دستاشون را به هم بزنن شیرین به نادر گفت تا آب برنج میذارم حواست به مهره انداختنش باشه که تقلب میکنه رفت و چند دقیقه بعد اومد نزدیکتر به نادر نشست و بازی را ادامه دادیم و یک یک مساوی شدیم به نادر گفتم بریم سراغ بساط اصلی گفت بریم رفتیم سر میز آشپزخونه شیرین چیپس. پفک و ماست موسیر گذاشت من هم عرق روی میز گذاشتم شیرین رفت آجیل آورد در نادر تاب میخورد و نادر هم نیم نگاهی به کون و کپل و اندام شیرین می انداخت شیرین نشست کنارم و گفت یه بار هم شراب بخورید طوری وانمود کرد که شراب میخوره به شیرین گفتم توی کمد هست برو بیار خندید و گفت دستم گیره دفعه بعد نادر هنگ کرده بود پیک اول را ریختم و به سلامتی همدیگه خوردیم شیرین هم جلو چشم نادر عشوه میریخت
دو پیک خورده بودیم که شیرین باز اومد کنارمون نشست و پسته یا بادام بعد از خوردن عرق می‌داد. دستمون نیم ساعت عادی گذشت پیک سوم را من گفتم به سلامتی خانم خوشگل و خوبم نادرهم به شیرین گفت سلامتی تون شیرین تشکر کرد و به هرکدوم ما مزه داد من ادای آدمای مست در آوردم بعد ازپیک سوم جلو نادر شیرین را بوسیدم شیرین به نادر با خنده گفت داره مست میشه نادر هم خندید یخش آب شده بود بلند شد بره دستشویی شیرین دستشویی را بهش نشون داد و اومد پیشم گفت چطوری حالیش کنم گفتم حواسش هست ولی میترسه الان که آومد از زیر میز پای خودت را به پاش بمال گفت یه ساعته کصم آب افتاده نادر اومد عذر خواهی کرد و نشست و مشغول شدیم یه پیک دیگه خوردیم مشخص بود که شیرین زیرمیزی چراغشو سبز کرده اینبار نادر بود که گفت به سلامتی شیرین خانم شیرین گفت نوش جونت وخودش پسته گذاشت دهن نادر متوجه شدم شیرین موفق شده این بار من رفتم دستشویی و کلی معطل کردم وقتی برگشتم رژ لب شیرین کمرنگ شده بود لبهای نادر قرمز شده بود خودم را به ندیدن زدم و مشغول آروم آروم ریختن عرق شدم و سرم پایین بود و که مشروب بریزم شیرین گفت برنج داره آماده میشه کی میری کباب بگیری گفتم آره مشغول خوردن شدیم بادم رفت بلند شدم برم لباس بپوشم نادر هم بلند شد و گفت باهم بریم گفتم امکان نداره میرم زود میام شیرین هم گفت نه بده مهمون بخواد بره دنبال غذا تا پوریا برمیگرده تخته بازی کنیم نادر هم جریان شیرین دستش اومده بود موند از خونه زدم بیرون و گوشت ودارم دست گربه . توی ماشین کیرم از کیر نادر که میدونستم لالن با شیرین چیکارمیکنه سیختر بود و با خودم میگفت حالا چیکار میکنن کبابی رفتم سفارش دادم ولی گفتم نیم ساعت دیگه میام براش توی ماشین نشستم وآهنگ گوش میکردم و با خودم میگفتم حالا شیرین زیر کیر نادر خوابیده یه لحظه هم به مهتاب فکر کردم و گفتم اگه این اتفاق افتاد از شیرین میخوام خونه را برام خالی کنه تا من هم بکام مهتاب برسم . یه ساعت شده بود رفتم کبابی گفتن سفارشتان آماده ست گفتم امکان داره یه تلفن بزنم زنگ زدم خونه هفت یا هشت زنگ خورد که شیرین گوشی را برداشت آروم گفتم آمپول زدی گفت آره گفتم مبارکه خندید گفتم کبابی شلوغه زنگ زدم تا ربع ساعت دیگه میام چیز دیگه نمیخوای گفت نه فقط زود بیا نادر جون گرسنه نمونه گفتم عذر خواهی کن الان میام نمیدونستم کیر خودم راچطوری کنترل کنم هر طور بود رسیدم خونه و در زدم شیرین اومد در را باز کرد نادر اومده بود روی مبل نشسته بود ازش عذرخواهی کردم و گفتم مقصر شیرینه که دیر یادم انداخت نادر گفت موردی نیست گرسنه هم نیستم . همه چیز عادی بود اما شیرین به کامش رسیده بود . نادر دیگه افق دیدش روی کص وکون شیرین بود و شیرین هم جلو او مانور می‌داد شیرین هم کیفش تخت بود خیلی بهش مزه داده بود ناهار را خوردیم و به خواسته شیرین تخته بازی مجدد شروع کردیم خیلی برای نادر عشوه می اومد وکرم می ریخت احساس کردم میخواد همه چیز را علنی کنه چون رو به من گفت هرکی برنده شد یه جایزه پیش من داره گفتم تو باید بی‌طرف باشی چرا همش ازنادر طرفداری میکنی یه نگاهی به نادر انداخت و گفت چون مهمون مونه گفتم قبول بازی کردیم و عمدی بود یا سهوی نادر بازی را برد شیرین جفت نادر شد و لبهای نادر را بوسید و گفت این جایزه ت بود نادر رنگ به رنگ شد و خیس عرق شد خواستم چیزی به نادر بگم شیرین مجددا لبهای نادر را بوسید و گفت نادرجون پوریا روش نشده به تو بگه من یه زن هوس بازم وچشمم دنبال مردهای هوسبازه نادر یه نگاهی به من انداخت با حالتی تحریک شده گفتم من و شیرین به یه رابطه سه نفره (که حالا بهش میگن تریسام)توافق کردیم و کسی را محرم تر و راز دار تر از تو ندیدم و دعوتت به بیشتر به منظور دعوتت کردیم اینجا . نادر واقعا هنگ کرده بود خوابه یا بیدار شیرین برای تحریک نادر اومد کنارم و کیرم که دوساعت بود سیخ شده از شلوارم بیرون آورد و شروع به ساک زدن شد نادر با چشمان از حدقه بیرون اومده نگاه می‌کرد برای خودم هم عجیب تازه بود زنم جلو یه مرد دیگه داره برام ساک میزنه به نادر گفت بیا باز کصمو لیس بزن و با خنده گفت مردم تا نادر یخش آب شد وقتی رفتی کباب بخری براش ساک زدم و او بهتر از تو کصمو لیس میزنه گفتم کاری هم کردین ؟شیرین گفت هنوز مشغول نشده بودیم که زنگ زدی . نادر کاملا براش روشن شد که اومده جنده خونه شلوارک شیرین را کشید پایین از شورت شیرین خبری نبود طاهرا قبل از من شورتش را بیرون آورده بودنادر رفت لای پای شیرین و کصش را لیس زد نادر گفت چرا زودتر خبرم نکردی شیرین گفت هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه است من هم گفتم سه ماه پیش تا الان روم نمیشد چیزی بهت بگم . شیرین شلوارک نادر را پایین کشید و شورتش را هم برد پایین کیر نادر کلفتر از کیر من بود و یکی دو سانت بزرگتر شاید بیست سانت می‌شد کیرش را کرد تو دهنش و رو بمن گفت همونیه که میخواستم کلفت و بزرگ گفتم من نبودم خوردیش یا نه. گفت نه اگه زنگ نزده بودی میخواست منو بکنه گفتم پاشین بریم اتاق خواب نادر وشیرین رفتن من هم رفتم دستشویی با عجله جیش سرپایی کردم و رفتم اتاق خواب شیرین زیر نادر بود و قربون صدقه کیرش میرفت و میگفت آرزوی دوساله من برآورده شد جیغ می‌کشید و میگفت بچسبونش نادر هم میگفت هنوز زنی به این خوشگلی نکردم عجب کس تنگی داری شیرین گفت نوش جونت بکن تا سیر بشی به نادر گفتم دمرش کن تا برام ساک بزنه شیرین دمر شد وقتی نادر از پشت میخواست بکنه کیرش بزرگتر از چند دقیقه قبل شده بود وایسادم تا داخل شدن کیرش را ببینم باور کنین خیلی تماشایی و لذت‌بخش بود روی تخت جلو شیرین کیرم را تکون دادم و گفتم ساک بزن ضمن ساک زدن گفت خوشت میاد جلو خودت کص میدم گفتم آره عزیزم
نادر داشت ارضا می‌شد کیرش را بیرون کشید و روی باسن وکمر شیرین ریخت نادر رفت دستشویی شیرین گفت بیا بکن دیگه گفتم خسته نشدی ؟ گفت نه خیلی منتظر این لحظه بودم رفتم از پشت کردم تو کصش جاباز وزده بود راحت رفت توش داخل کصش داغ داغ بود و خیس گفتم آب نادر ریخته توش ؟ گفت نه آب خودمه دوبار ارضا شدم گفتم بزارمش تو کونت ؟ گفت آره عزیزم بزار کیرم را کردم تو کونش و تلمبه زدم و گفتم جنده شدی گفت آره باید منو دوبله بکنین گفتم باشه و آبم را تو کونش ریختم . ساعت دو بعد از ظهر بود شیرین گفت نادر کو گفتم رفته دستشویی شیرین روی تخت ولو شد رفتم سمت هال دیدم نادر کنار پنجره سیگار میکشه گفتم اینجا بودی فکر کردم هنوز دستشویی هستی گفت دارم سیگار میکشم من هم رفتم دستشویی و خودمو شستم اومدم بیرون نادر روی مبل نشسته بود شلوارک تنش بود شیرین را صدا کردم جوابی نداد رفتم اتاق خواب دیدم خوابه خوابه باز نشستیم تخته بازی و منتظر بیداری شیرین شدیم به نادر گفتم تا حالا زن وفاداری بوده ولی انقدر شهوتش زیاده که ترسیدم اسیر گرگهای خانم باز بشه و کلی فکر کردم تا به تو رسیدم که رازدار و با مرامی و حتما مواظب آبرومون خواهی بود نادر گفت به نون ونمکت قسم خانمت خیلی پیله شد وگرنه … نذاشتم حرفش تموم بشه گفتم اونقدر بتو اطمینان داشتم که زنم را در اختیارت گذاشتم داشتیم صحبت میکردیم که شیرین با همون لباس خواب تورش و با آرایش مجدد اومد کنارمون نادر انگار هنوز بدن لختش را ندیده بود و محو تماشای اندام لخت شیرین شد سیرین هم دستش را برد سمت شلوارک نادر تا کیرش را لمس کنه و صمن مالیدن کیرش گفت شام هم بمون نادر گفت نه شیرین خانم یکی دوساعت دیگه زحمت رو کم میکنم صحنه جالبی جلو چشمم بود شیرین داشت کیر نادر را شق می‌کرد ونادر هم دستش تو پستونای شیرین بود کیر من هم داشت سیخ می‌شد کیر نادر دسته کنلگی بود نه دسته بیلی شیرین داشت ساک میزد خوب که کیرش رشد کرد گفت پاشو بریم اتاق نادر بلند شد خایه هاش یه وجب می‌شد شیرین توی هال لباسش را بیرون آورد و همراه نادر رفت رو تخت نادر کص لیس تمامی بود میدونست شیرین بعد اون سکس حمام نرفته اما چنان سرش توی کص شیرین بود که آخ واوخ شیرین بلند شده بود من هم کیرم تو دستم بود نگاه میکردم شیرین گفت بسه دیگه بکن توش نادرهم پاهای شیرین را برد بالا و کیرش آروم آروم کرد توش و شیرین بود که قربون صدقه کیرش میرفت و نادر هل می‌داد تو و شیرین بود که نعره میزد و میگفت همشه نادر گفت آره عزیزم همشه نادر با زور زیادش و هیکل بزرگترش خودش را روی شیرین انداخت و محکم تلمبه میزد شیرین صداش بالاتر رفت و دوبار گفت کیرت توکصم و آبش اومد نادر روش بلند شد و باز آروم آروم تلمبه زد تا وقتی که میخواست آبش بیاد همه آبش را پشت کص و شکم و پستونای شیرین ریخت نادرخم شد ولبهای شیرین و بوسید وگفت تو شاهکصی شیرین که حالش خوب جا اومده بود گفت کیر تو هم شاه کیره شاه کلیده که قفل منو باز کرد .

نوشته: پوریا

ادامه…

بازدید 8,465

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “زنم دوست داشت جنده بشه (۳)”

  1. اینکه توافقی در این کار داشتین و خیانتی نبوده خوبه چون وقتی با توافق این کار شکل میگیره امکان درگیری و جنایت هم صفر میشه و نمیخواد که زندگی بین اودنفر به نابودی برسه

  2. شبیه این متنهایی که به فارسی ترجمه میشن و پر از غلط دستوری و املایی هستن نیست؟ قبل از نوشتن یه ذره فک میکردی بعد مینوشتی نه که وسط نوشتن هرچی به ذهنت بیاد رو بنویسی. فقط اصرار داشتی ثابت کنی زنت جندست…

  3. خوشبخت باشین پر سکس و الهی هیچ وقت آبروتون نره و تا آخرین روز زندگی لذت دنیا رو ببرین در کنار هم

  4. انشالله که فقط در حد فانتزی هستش ، والا زندگی پس از انجام این کار خیلی سخته ، زن و شوهر همش بهم شک میکنن و اون اعتمادی که از قبل به هم داشتن از بین می‌ره .

  5. Fitman عزیز اتفاقا اینجور مواقع خیلی روابط خوب میشه و اصلا جای هیچ گونه شکی بین دونفر نمیمونه،چون هر کاری ک بخوان بکنن به راحتی به هم میگن…

  6. کسی از تهران نیست بوتیک زنانه داشته باشه؟؟؟زوجیم ۳۰ ۳۴،لطفا واقعی بیاد و دنبال عکسِ چرت و پرت نباشه،کسی خواست خودش بیاد پیآقا لباس مهم نیست برامون،فانتزی مهمه،کمک کنه توی پرو بلاسه و اگه شرایط مغازه اوکی بود سکس کنه با زنم تو مغازه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید