رابطه من و زن برادرزنم مریم

سلام
من محمد ۲۶ساله
داستان زن برادر زنم مریم میخوام بنویسم براتون
اولش از خودم بگم ۱۸۰ قدم ۸۶وزن برنزه با ی کیر ۱۷ سانتی
مریم ۲۸ ساله ۱۶۷قد تقریبا ۶۵ وزن سفید اسکینی
حدودا ۴ سال پیش بود من نامزد کردم خانوم نگین (۲۰سالشه) از آشناهای دور بود ی خانواده تقریبا مذهبی خانوم انصافن از هر لحاظ خوبه هم اخلاقش هم ب فکر من و زندگیمونه و واقعا سکسی هیچی کم نداره و تا حالا از هر لحاظ تو زندگی مشترکمون کم نذاشته .
مریم زن برادر زنم :
۶ ساله ک با برادر خانومم ازدواج کردن و بچه ندارن ی زن واقعا خب خیلی خاکی شوخ و تو دل برو و البته سکسی.تا حالا من مریم ندیده بودم بعد اینک نامزد کردیم من چند بار تو دورهمی ها و مهمانی های خانوادگی دیدمش اولش واقعا نظری نداشتم روش ولی بعد چند بار دور هم بود کم کم رفتم تو فکرش
خیلی ب خوش میرسه ن اینکه اهل قرتی بازی مد این جور چیزا باشه ولی کلا ب فکر سلامتی زیبای خودشه همیشه حتی تو مهمونی های ساده لباس های خوب نیمه باز آرایش ساده داره ک ب دل همه میشینه البته اینم بگم خانوم منن همینجوریه
براد خانوم معلمه و وضعشون بد نیست ی مغازه کوچیک داره ک بعدظهر و روزای تعطیل میره مغازه
خب بریم برا اصل ماجرای جایی ک فکر کردن ب مریم افتاد تو فکر من
اواسط نامزدی من خانومم بودم که یکروز ک خونه پدر خانوم بودیم برادر زنم زنش اومده بودن اولش پالتو بلند تنش بود ک موقع شام ک کمک مادر خانومم و خانومم برا انداختن سفره پاشد پالتو شو در اورد همون موقع بود ک چشم ب اون اندام خوشگلش افتاد ی شلوار تنگ پارچه ای پوشیده بود که خط شورتش معلوم بود با ی شومیز
خلاصه موقع شام کل حواسم سمت مریم بود حتی یک شام یادم نمیاد چی بود
بعد شام دور هم خیلی حرف زدیم گفتیم خندیدم و حواسم کلا ب اندام مریم بود
این روز های نامزدی می‌گذشتن م من با هر بار دیدن مریم بیشتر شیفته اون میشدم
البته من خانومم تو دوره نامزدی باهم سکس داشتیم و نگین هیچ وقت کم نمیذاشت و واقعا از سکس باهاش لذت می‌بردم ولی هر بار مریم میدیم حس شهوتم بیشتر می‌شد
موند تا شب عروسی من و نگین .
وارد تالار شدیم مهمونا زیاد بودن و همه تبریک میگفتن و اهنگ و رقص و … همه چی خوب بود واقعا ی شب بیاد موندنی قبل این ک برسیم تالار من یکم مشروب خورده بودم مست مست نبودم ولی سر خوش شده بودم
مریم و خواهر زنم ستاره اومدن هر دوتاشون خوشگل بودن خوشگلتر شده بون
ستاره‌ خواهر زنم .۳۰ ساله دوتا دختر ۷.۴ ساله داره واقعا مثل خواهرم میمونه از همه لحاظ کمک منه و همیشه حق ب من میده.
ستاره:تبریک میگم خوشبخت بشید
من:ممنون ایشالله عروسی دخترای گلت
مریم :امشب هر دوتاتون خوشگل شدید مبارکتون باشه
من:خواهش میکنم ممنونم
میخواستم از قسمت زنونه بیام بیرون ولی میریم با ی مانتو جلو باز ک بدن سفیدش بیرون بود نمیذاشت ولی باید میرفتم خواهرم تا جلوی در با هم اومد
مریم صدام زد
مریم :آقا محمد
من:جانم
مریم:میشه ب مهدی بگید بیاد جلود در کارش دارم
من :چشم میگم
مریم :ممنون
من:خواهش میکنم عزیزم
مریم ی لحظه تعجب کرد و پشت پرده ک جلو در قسمت زنانه زده بودن بودیم با ی حالت این چ حرفی بود نگاهم می‌کرد ک یهو از دهنم پرید گفتم خیلی خوشگل شدی میریم خانوم و با ی خنده و عصبانیت داشت ازش میریخت گفت ممنونم ولی…
نزاشتم حرفش کامل بشه و گفتم ببخشید من یکم مستم نمیدونم چی میگم ب مهدی (شوهرش)میگم بیاد اونم با تکون دادن سرش ب معنی تایید
اومدم بالا و اون شب گذشت
چند ماه بعد ک هر وقت میریم میدیم میگفتم شاید از اون شب ناراحته و یادشه خجالت زده میشدم ولی مریم اصلا ب رو خودش نمی آورد
گذشت ی سال بعد ازدواج ما من با مریم خیلی صمیمی شده بودم رفت آمد مون خوب بود تقریبا هفته دو س بار خونه هم دیگه شام و ناهار بودیم این شده بود ک مریم و خانومم همیشه پیش ما با لباس راحتی بودن با خیلی باهم شوخی میکردیم ک همه اون روزا من بیشتر ب مریم فکر میکردم حتی چند باری ک با هم مسافرت رفتیم خواستم حرکتی بزنم اما دلش نداشتم
تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم هر جوری شده بهش بگم و دلمو بزنم ب دریا ک ب فکر خودم شاید امکانش ۱۰دصد نبود اما حس میکردم مریم فهمیده ک من چشم دارم روش آخه چند بار با کنایه اشاره سعی کرده بودم بهش بفهمونم این بهم قوت میاد و ی دل گرمی بود
گذشت بعد چند هفته ک سر کار بودم خانومم زنگ زد گفت کی میای اون روز سرم خلوت بود گفتم شاید یکم زودتر بیام
گفت برو خونه داداشم پارچه گرفتیم از زنداداشم بگیر بیار اومدنی گفتم باشه
ساعت ۱۱ بود ک رفتم دم درشون زنگ زدم مریم بود گفت در باز کرد تنها بود برادر خانومم مدرسه بود. رفتم تو حیاط تعارف ک ک برم تو ولی نرفتم با عذر خواهی موندم تو حیاط رفته ک پارچه بیاره همش تو این فکر بودم ک الان وقتشه باید ی کاری کنم تا مریم اومدم
مریم :بفرما نیومدی تو بد شد اینجوری
من:ن ممنون عجله دارم
میخواستم پارچه بگیرم ک دستاشو محکم گرفتم و سریع ولی کردم
مریم خیلی تعجب کرده بود انگار ترسیده بود
استرس داشت خفم می‌کرد عرق کرده بودم
هر دوتامون ساکت بودیم
یهو گفتم آخه خیلی خوشگلی مریم جان و دستمو کشیدم رو موهاش
هیچی نگفت چشاش چهارتا شده بود و داشت می‌لرزید
میترسیدم هر لحظه داد بیداد راه بندازه ک سریع ب ی معذرت خواهی اومدم بیرون و مریم هیچی نگفت
چند روز همش استرس داشتم و نمیدونستم واقعا چه کاری بود که من کردم دست خودم نبود انگار ی آدم دیگه اون کارو کرده و من نبودم میترسیدم میرم ب مهدی بگه و همه چی یهو خراب بشه زندگیم…
ی هفته نگذشته بود خانومم گفت ک برادرش اینا میخوان بیان شام خونه ما منم با استرس گفتم باشه و رفتم سر کار
مشغول بودم ک دیدم پیام اومد مریم بود
سلام خوبی نگین خوبه کجایی خونه ایی؟
سلام ممنون نگین خوبه تو خوبی مهدی خوبه ن سر کارم؟
مرسی خوبه امشب میایم خونتون
اره نگین گفت قدمتون رو چشم
اون روز با اون کارت واقعا ناراحتم کردی روت میشه تو چشام نگاه کنی
معذرت میخوام واقعا نمیدونم چرا اون کارو کردم خیلی پشیمونم انگار دست خودم نبود لطفا بین خودمون بمونه
اگه میخواستم ک میگفتم ب همه ولی برام سواله ک چرا این کارو کردی
مریم من نمیدونم ولی واقعا اون لحظه دست خودم نبود
باشه ولی واقعا ناراحت شدم دیگه تکرار نکن
چشم ولی من ازت خوشم میاد
چرت نگو لطفا میدونی ک این شدنی نیست و تو نمیتونی
مریم دست خودم ک نیست خوشم میاد ازت
ی بار دیگه از این کارا بکنی چیزی بگی ب همه میگم مطمئن باش
باشه ولی خواستم بدونی ک ته دل من چی میگذره
خلاصه اون روز دیگه بهم پیام ندادیم تا شب ی ی لحظه‌ تنها بودیم مریم گفت پیام هارو پاک کردی گفتم آره گفتم بین خودمون بمونه تموم شد
بعد اون شب من هر از گاهی ب مریم پیام میدادم و از پیام چرت و بیهوده ک داشتیم فهمیدم ک با مهدی ی اختلاف کوچیک دارن همین برا من پیش دستی شد و من با این طریق مریم کشوندم سمت خودم و شدم همدردی و باهام درد دل می‌کرد تقریبا هر روز باهم در ارتباط بودیم
تا این ک ی ظهر رفتیم خونشون ناهار خوردیم کلی خوش گذشت دور هم ستاره شوهرش بودن و عصر بود ک اومدیم خونه نگین گفت ک لباسش دست خواهرش بوده آورده بوده خونه برادر اومده اونجا صبح من برم بگیرمش
منم ک از خدا خواسته سریع قبول کردم گفتم صبح میرم میگیرم
ب مریم پیام دادم گفتم با کلی اسرار قرار شد ک صبح برم ببینمش
صبح ساعت ۸ بود ک رفتم رسیدم خونش در باز کرد رفتم تو خونه
لباس راحتی تنش بود با چشمان خواب آلود و شال الکی انداخته بود رو سرش یکم
مریم چایی میخوری
گفتم آره دستت درد نکنه بیار
ی چای اورد گذاشت رو میز و کنار با فاصله نشست
یکم حرف زدیم و چایی خوردیم
مریم گفت خوب نیست تنها تو خونه باهم باشیم کسی بفهمه چی میگه
گفتم کسی قرار نیست بفهمه ک ساکت بود دستشو گرفتم این بار آروم بود و انگار دوست داشت نوازشش میکردم و استرس داشتم و شروع کرده منم باهاش درددل ک نگین باهام سرد شده و این حرفا ک بیشترش واقعا دروغ بود
غرق این حرفا بودیم و همش نوازشش میکردم ک آروم آروم کشوندم سمتم و سرش گذاشتم رو سینم
مخالفتی نکرد و استرس ازم کم شده بود و سریع داشتم نفسم با نفسش تنظیم کنم
آروم بوسش کردم چشاش بسته بود و داشتم قربون صدقه میرفتم های نمی‌گفت بعد چند دقیقه لبام گذاشتم رو لباش انگار داشت لباشو میدزدید ولی با نوازش حرفای عاشقانه یهو لبامو گرفتم باورم نمیشد ک دارم از مریم لب میگیرم ی حس فوق العاده بود لباش طمع خاصی میداد و از شهوت زیاد داشتم دیوونه میشدم آروم داشتم دستمو ک از شکمش شروع به نوازش کرده بودم می بردم زیر شلوارش ک دستمو محکم گرفت گفت محمد مطمئن نیستم من اهل خیانت نیستم نمیخوام این کارو بکنم بهش گفتم ما هر دو نیاز داریم ب این رابطه ب حرفام باز آرومش کردم دوباره بغلش کردم لبامو گذاشتم رو لباش دستم بردم زیر شلوارش کاش خیس خیس بود وقتی دستم ب کصش رسید داغی کصش حس کردم کیرم دیگه داشت از شلوارم میزد بیرون آروم آروم داشتم کصشو می‌مالیدم نفس مریرم تند تر میشد از رو شلوار داشت کیرم نوازش می‌کرد تاخت نیاوردم پاشدم رو مبل خوابوندمش شلوارشو در آوردم ولی شورت پاش بود ی شورت بنفش توری ک کصش معلوم بود سفید سفید از رو شورت کصشو لیس میزدم شورتشو زدم کنار محکم داشتم لیس میزدم میخوردم داشت میلرزید فقط زیر آه آرومی میگفت
چند دقیقه به کار ادامه دادم‌ک مریم پاشد و گفت بسته من نشسته بودم دکمه شلوارم باز کرد کشید پایین کیرو گرفت تو دستش لبو بوسید گذاشت تو دهنش خیلی خوب ساک میزد معلوم بود ک ساک زده و بلد بر عکس خانومم ک خیلی کم برام ساک میزنه
چند دقیقه ساک زد ک کم مونده بود آبم بیاد ک مریم بلندش کردم با چند تا بوس لختش کردم پیرهن خودمم در آوردم پاش ب کمک من داد بالا سر کیرم گذاشتم رو کصش
انقدر حشری بود انگار کصش میخواد کیرم بکشه تو آروم گذاشتم تو داشته آه آه آه میکردم منم آروم آروم تا ته فشار مدادم ک همه کیرم دادم تو خیلی تنگ بود از کص نگین تنگ تر بود با تلمبه آروم شروع کردم و ممه های ۷۵ ک نوش کوچیک بود صورتی گرفتم تو دهنم داشتم سرعت تلمبه هامو بیشتر میکردم و سرو صدای مریم بیشتر می‌شد لباشو گرفتم تو دهنم محکم لب میگرفتم ازش تا حس کردم آبم میاد کشیدم بیرون و خواستم برام قمبل کنه دوبار تف انداختم سر کیرم خواستم بکنم تو ک چشم ب سوراخ کونش افتاد انگشتم گشتم رو کونش کیرموکردم تو کصش تلمبه میزدم سوراخش می مالیدم معلوم بود خیلی تنگه نتونستم طاقت بیارم کیرم از کص تنگش کشیدم بیرون تا سرشو گذاشتم در کونش خودش انداخت گفت ن اونجا ن بغلش کردم بوسش کردم دستم همچنان رو سوراخش بود گفتم میخوام اسرار کردم ک آروم میکنم درد داشت نمیکنم ک بالاخره قبول کرد پاشد ژل اورد اولش براش خوردم با انگشت بازش کردم ژل زدم آروم آروم همیجور ک قمبل کرده بود سر کیرم دادم تو کونش ی جیغی بلندی کشید ک توجه نکردم دادم تو کونش داشت جیغ میزد دهنش گذاشته بود رو بالش منم بیشتر حشری می‌شد بام داشت میومد ک کشیدم بیرون دوبار ازش خواستم پوزیشن عوض کنیم ک اومد روم و کیرم گذاشت تو کصش زیاد بلد نبود ک شیک بزنه رو کیرم نگین خوب بلده کاش حرف نداره ولی مریم بیشتر تحریکم می‌کرد آروم آروم داشت میزد ک یهو تندتری کرد داشت میلرزید با دستاش محمکم دستمو گرفته بود ک یهو افتاد رو آروم گفت دوست دارم ارضا شده بود توان بلند شدن نداشت بوسش می‌کرد همچنان ک کیرم تو کصش بود آروم بالا پایین میکردم قربون صدقه میرفتم
کم کم بلند شد و قمبل کرد گفت بیا توام است بیار سریع پاشدم کیرم کردم تو کصش چنددقیقه تا حد توان داشتم تلمبه میزدم هم مریم هم خودم غرق عرق بودیم باهم آه می‌کشیدیم ک داشت آبم میومدم ک در آوردم کردم تو کونش بعد چند تا تلمبه آبم خالی کردم تو کونش مریم
ک زیاد باب میلش نبود نیم سات بغل هم بودیم ک گوشیم زنگ زد نگین بود گفت گرفتی لباسو گفتم آره و … قطع کردیم خودمونو تمیز کردیم اومدم بیرون
بعد اون چند بار باهم سکس داشتیم و هنوز رابطمون همونطور رمانتیک هستش و امیدوارم ک تا آخرش همینجور بمونه منو مریم واقعا لذت می‌بردم از سکس باهم
پایان…

ببخشید طولانی شد امیدوارم خوشتون بیاد

نوشته: منمد

بازدید 11,215

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “رابطه من و زن برادرزنم مریم”

  1. خودت ببین میتونی بخونی… وقتی به خواننده احترام نمیزاری ، نباید انتظار داشته باشی بهت بی احترامی نشه

  2. همون گوه میریم تو کلت بااین نوشتنت دوسه خط اول که از زنتت تعریف کردی تامشتری براش پیدا کنی خوب بود وبدون غلط بقیه اگار که میرم دسته جارو تو کونت کرده وتو بزور جلو امدن ابتو گرفتی چرت و پرت تمام بود بیسوادتخم افغان

  3. کیرم تو دهن معلم املاء و دستور زبان فارسی تکسکش این چ کصشعریه ک نوشتیمیریم چ کوفتیه دیگهیبار و دوبار هم نبود ک بگم اشتباه تایپیهجان مادرت دیگه ننویس

  4. واقعا سطح سواد بالایی داری! ریدی با این نوشتنت! اسرار به کوسشعر نوشتن نداشته باشی بهتره. اول برو یاد بگیر نوشتن کلماتو یاد بگیر. (اصرار نه اسرار)

  5. پیام نویسنده به معلم دوران ابتدایی;موعلم عظیظم ممنون که بحم دیکطه یاد دادی که بطونم داصطان بنویثم 🤣🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید