کاملا واقعیه و اتفاق افتاده به علت حریم خصوصی
مجبورم اسامی رو تغییر بدم.
من مهدی ام 24 سالمه از خودم بگم یه پسر سبزه قد 175 لاغر اندام یه خانواده پر جمعیت در کل ارتباط خوبی با دخترا نداشتم یا بهتر بگم بهم پا نمی دادن منم پسر خجالتی بودم کلا بیخیال رل زید بازی شده بودم و درگیر درس هام بودم یه پسر همسایه داشتیم اسمش امیر بود 15 سالش بود چشای درشت لبای برجسته سفید پوست یه فرشته به تمام معنا من مونده بودم خدا چرا اینو پسر خلق کرده امیر پسر خوب و با ادبی بود از یه خانواده نسبتاً محترم تو درس هاش بخصوص ریاضی ضعیف بود از اونجایی که رشته من هم ریاضی بود و خونشون واحد کناری خونه ما بود پدرش ازم خواست تا باهاش ریاضی کار کنم روزهای اول که میومد خونمون تا تو درس ها بهش کمک کنم نسبت بهش حسی نداشتم تا یه روز ازم پرسید.
:آقا مهدی شما دوست دخترم داری ؟؟؟
)ههه نه بنظرت با این قیافه کی بهم پا میده 😅
:جدی دوست دختر نداری؟؟
)نه بابا دوست دختر میخوام چیکار
: میخوام یه سوال ازتون بپرسم ولی روم نمیشه !!
)بگو سوال تو بپرس؛
:ولش شاید ناراحت بشین
)بگو میگم ناراحت نمیشم ؛
:نیاز تون چطوری برطرف میکنید.
) الان باید جواب بدم؟؟
:گفتم که ناراحت میشین
)ناراحت نشدم که دیوونه 😉
نیازمو با دستام برطرف میکنم😅
؛عه آقا مهدی یعنی شما هم … اره
بعد از اون روز که فهمیدم کون امیر میخاره باهاش صمیمی تر شدم یه روز گفت آقا مهدی فیلم سوپر هم میبیند گفتم آره بعد یخ هاش باهام آب شد هر وقت میومد برا درس هاش تموم که میشد یه پورن میذاشتم باهم میدیدم بی صدا البته چون خونمون پادگان بود 😅
یه روز اومد حشرم بدجوری زده بود بالا خونمون هم سروصدا زیاد بود داداش کوچیکام داشتن بازی میکردن گفتم اینجا نمیشه بریم خونه خودتون خلاصه رفتیم خونشون تا رفتیم چشاش یه برق خاصی داشت منم که حشری بودم مامانش گفت برین تو اتاق رفتیم. بهش گفتم یه پورن بزارم ببینیم بعد درس شروع کنیم دیدم گفت اوکی نشستیم به پورن دیدن دست انداختم دور گردنش همینجوری که فیلم می رفت جلو سینه هاشو از لباس میمالیدم که یهو مامانش گفت من یه سر به خونه مامان جون بزنم از آقا مهدی پذیرایی کن بنده خدا از وقتش میزنه به تو درس یاد میده تا صدای بسته شدن در اومد تو چشاش نگاه کردم بازم همون برق خاص تو چشاش بود بهش گفتم
) امیر حالم بدجوری بده یه حالی بهم میدی؟؟
: چیکار کنم من آخه
)بخواب رو زمین شلوارتو در بیار
: میخوای بکنیم 🥺 درد داره آقا مهدی؟؟
) از کجا میدونی درد داره ناقلا قبلا کون دادی😅
: نه بخدا از دوستام شنیدم
) دیوونه اگه بکنم تو درد داره نمیخوام بکنم تو که لای پات میزارم تو بخواب باقیش با من
امیر شلوارش کشید پایین وای خدا چه کون بی مو سفیدی محشره با دست لای کپل هاشو باز کردم یه سوراخ قهوه ای روشن با چین های خوشگل یه توف غلیظ انداختم سر کیرم از بس حشری بودم پیش آبم اومده بود با توف قاطی شد لیز لیز شد کیرم گذاشتم لای پاش داغی کونش محشر بود یکم لای کپلش هاش عقب جلو کردم ولی اون کون حیف بود نکنم توش روش خوابیدم از پشت یکم قربون صدقش رفتم تا بزاره بکنم تو با اصرار من با اکراه قبول کرد سر کیرم تا فشار دادم تو کونش انگار برقش گرفته باشه چنان جیغ زد سری جلو دهنشو گرفتم سر کیرم رفته بود تو روش خوابیده بودم تا در نره اشکش از گوشه چشمش اومده بود یه دو دقیقه تو همون حالت موندیم تا کونش آروم تر شد هر دقیقه یه سانت بیشتر فشار میدادم با هر فشار اشکش میومد مثل ابر بهار تا اینکه همه کیرمو تو کونش جا کردم یه پنج دقیقه تو کونش بود کیرم دل دل میکرد تو کونش اونایی که کردن می فهمند چی میگم آروم که شد اومدم عقب جلو کنم آبم با فشار اومد تا دسته خالی کردم تو.
ادامه دارد…
نوشته: آلبرت کس نویس
4 پاسخ به “چشاش برق خاصی داشت”
واقعن اسم بامسمایی برا خودت گذاشتی: کص نویس 👌
واقعن اسم بامسمایی برا خودت گذاشتی: ک ص نویس👌
آخه آدم نادان سخیف، اگر این داستانت واقعیت داشته باشه این کار تجاوز محسوب میشه که بچه مردم رو با عدم رضایت بکنی هرچقدر هم نیاز جنسی به همجنس داشته باشه تو نباید میکردیش
ارزش خوندن و نقد نداره🐐