سلام اسم من کامرانه الان 25 سالمه داستان یه مقدار طولانیه ببخشید. داستان از بچگی من شروع میشه جایی که از دیدن پسر های خوشگل لذت میبردم تا دختر های زیبا ،ولی چیزی سرم نمیشد 12 سالم بود یه پسر سفید بی مو و کون تپل یه روز با یه نفر تو محل آشنا شدم اسمش سعید بود تقریبا 20سالش بود تنها زندگی میکرد یه روز گفت بیا بریم خونه ما با کامپیوتر بازی کن و منم رفتم داشتم بازی میکردم که دستش روی پام حس کردم بعدشم سمت دودولم گفت تو لاپات چیزی ام داری منم گفتم آره ، گفت میگردم نیست که راست میگفت اندازه یه بند انگشت بود دستش کرد داخل شرتم گفت بزار ببینم راست میگی ، دودولم دست گرفت ، گفت این چیه آخه دستم گرفت گذاشت رو کیرش گفت این لاپای یه مرده منم یه جوری شدم دست زدم بهش اون روز گذشت و چند روز بعد خبر اومد که میخواد از محل بره اون پیشم گفت اگه خودت بزاری در اختیارم قول میدم کامپیوتر بدم مال تو و منم قبول کردم رفتیم خونش شرت شلوارم در آورد گفت برو دستشویی شلنگ بزار رو سوراخت آب بره داخلش بعد زور بزن خالی سی تا آب تمیز بیاد گفتم خطر نداره گفت نه برو منم رفتم انجام دادم اومدم بیرون گفت برو رو تخت لخت شو خجالت میکشیدم و استرس داشتم میدونستم چی قراره بشه تو سایت ها دیده بودم ، لخت شدم دیدم روغن بچه برداشت کل بدنم چرب کرد بخصوص سوراخم و یه سرنگ ازش ریخت داخلم ، و گفت باش تا من دوش میگیرم ، بعد یک ربع اومد لخت جلوم گفت ببین این لاپای پسراست تو هسته خرما ام نداری راست میگفت خودمم میدونستم مال من خیلی کوچیکه خلاصه ، اومد و اول یک انگشت بعد دوتا درد داشتم باز چرب کرد تقریبا یک ساعت نیم طول کشید تا بالاخره گفت آماده ای و کیر 18سانتیش کرد داخل نصفش داخلم بود دردی نداشتم و یه حس جدید بود از دودولم آب بیرنگ میومد ، خندید گفت لذت میبری ها آفرین تلمبه زدن شروع کرد یه بعد یک ربع آبش اومد ریخت داخلم بعد گفت تکون نخور رفت آشپز خونه سرنگ پر کرد آورد گفتم این چیه گفت آب قنده خوبه برات و ریخت داخل من و گفت بمون تا سوراخت بسته بشه نیم ساعت با روغن بچه منو ماساژ داد و بعد گفت لباس بپوش برو کامپیوتر و روزی که برم میدم بهت ، فرداش از خواب بیدار شدم مامانم گفت سعید صبح رفت محله جدیدشون ، گفتم چی ی برام نزاشت گفت نه ، از این ماجرا گذشت و من احساس خارش میکردم همش داخل سوراخم و هر بار با خیار خودم آروم میکردم ، کم کم خیار شد بادمجون و پوشیدن یواشکی لباس های مامان ، تا سن 18سالگی که دانشگاه قبول شدم کارم همین بود دیگه اصلا چیزی داخلم نبود ارضا هم نمیشدم خلاصه رفتم دانشگاه اصفهان خوابگاه خیلی بد بود میترسیدم بقیه بفهمن من چی ام پس از قصد یکی دوتا دعواا راه انداختم که ترم بعد بهم خوابگاه ندن ، ترم بعد با بابا کلی حرف زدم و راضی شد خونه اجاره کنه یه خونه نزدیک دانشگاه پیدا شد ولی اجارش بالا بود تو چند تا گروه زدم برای همخونه یه خونه دو خواب ناز امید شده بودم که یه پیام اومد نوشت سلام سهیل هستم برای همون خونه ای که گفتید هم خونه میخواهید ، حرف زدیم و همه چی اوکی شد سهیل بچه تهران بود و دانشگاه دیگه ای میرفت و ترم اولش بود خلاصه روز تحویل خونه رسید ما خونه با سهیل تهویل گرفتیم پدرش کارخونه دار بود ، خودشم اصلا انگار مو تو بدنش قاچاقه ، لاغر و سفید خلاصه پدر من و سهیل برگشتن شهر ها خودمون و من ، سهیل شروع کردیم چیدن اتاقامون و منم که خوشحال که آزاد شدم بعد دانشگاه رفتم بازار و کلی لباس زیر زنانه خریدم رفتم خونه از اتاق کم میومدم بیرون دیگه لباس زیر مردونه اصلا نمیپوشیدم و خلاصه کلی با خودم حال میکردم رفتم سر کار ، بدنم لیزر کردم فول و خلاصه کارایی که ارزوشو داشتم تقریبا دوماه بود منو سهیل هم خونه ای بودیم ولی اصلا کاری به هم نداشتیم یه شب گفت بیا فیلم ببینیم و این شروع صحبت ما دوتا بود کلی حرف زدیم زندگی نامه همو کامل به همدیگه گفتیم از اون شب منو سهیل کلی رفیق شدیم یه شب تو سایت با یکی آشنا شدم قرار گذاشتم و رفتم به سهیل گفتم تا آخر شب نمیام وسط راه پشیمون شدم برگشتم دیدم از اتاق سهیل صدا میاد یه نگاه ریز کردم باورم نشد سهیل روی یه دیلدو بیست سانتی که اندازه کیر خودشه تا منو دید رنگش سفید شد و اومد درو بست صداش میومد داشت گریه میکرد دلم سوخت واقعا براش تا فرداش از اتاقش نیومد بیرون حتی دانشگاه نرفت فردا شبش گفتم بیا سهیل کارت دارم اومد نشست رومیل نشستم کنارش گفت ببخشید اگه دیگه نخواهی همخونه باشیم حق داری و شروع کرد گفتن این که از بچگی به مفعول بودن علاقه داشته و البته فاعلم هست ولی حسش بیشتر به مفعوله هیچی نگفتم رفتم داخل اتاق شرت توری پوشیدم با یه ست خواب کامل و لاک قرمز گفتم سهیل چشمات ببند گفت چرا گفتم حرف نزن ببند رفتم جلوش گفتم باز کن از نوک پا تا بالا نگاه کرد چشماش داشت میزد بیرون دیدم کیرش حرکت کرد گفتم این راز منه هنگ بود اومد بغلم کرد گفت عاشقتم من نشستیم کنار هم و من کل داستان گفتم براش نگاه دودولم کرد گفت بزرگ نشده که گفتم این سیخشه سیخ 7سانت بیشتر نبود دیدم سهیل اومد جلو یه لب ازم گرفت گفت میشه مال من باشی گفتم تو خودت مفعولی گفت این قدر زن که شوهرشون مفعولن تو با دیلدو منو بکن منم چشمم افتاد به کیرش دستش گرفتم بردم اتاق خودم لختش کردم شروع کردم ساک زدن گفت یک لحظه رفت روان کننده آورد زد به انگشتام و منم بدون این که چیزی بگه شروع کردم انگشت کردنش راحت سه انگشت میرفت داخلش مثل خود من بعد بلند شد شروع کرد خوردن سوراخ من و بعد انگشت کردن تا جا باز کنه بعد کیرش چرب کرد گذاشت داخل من و ازم لب میگرفت نصف کیرش بیشتر جا نمیشد پیش ابم میومد حس تازه ای اومده بود داخل وجودم یه دفعه کل کیر سهیل رفت داخل جوری که زیر شکمم حس کردمش و بدنم به لرزه افتاد و ابم به غلیظ ترین شکل ممکنه با کمترین فشار اومد و باز بسته شدن سوراخم باعث ارضا سهیل هم شد ،سهیل میگفت بار اولشه با فاعل بودن ارضا میشه ، و تا صبح لخت تو بغل هم خوابیدیم .
ادامه دارد…
ادامه دارد…
نوشته: کامران
9 پاسخ به “هم اتاقی”
دوست دارم موقعه کون دادن ارضاع بشم خیلی حال میده بعدش کیرو دربیارم آبشو تو دهنم بریزه
قشنگ بود🌺🪷
چقد اون قسمت اول داستانش شبیه ب مال من بود 🙈
خوب بود ادامه بده
یه پیام داخل خصوصی بهم بده تا اکانتتو داشته باشم 🥰🏳️⚧️
خصوصی پیام بده بهت حال بدم 💋
منم موقع دادن جدیدا آبم میاد
خصوصی پیام بده
کیرموو بخورر