داییم دخترداییم به زور شوهر داد داییم مرد تندمزاج و بد اخلاق و دیکتاتوری بود که حتی زت داییمم خلاف نظرش رفتار می کرد کتک می خورد ندا ۱۷ سالش بود که ازدواج کرد زن داییم ۱۵ سالگی ازدواج کرده بود و ۱۷ سالگی ندا رو به دنیا آورده بود میگفت توی روستاشون این موارد مرسوم بوده زن دایی سیما هم سنی نداشت فکر کنم اون زمان۳۴یا ۳۵ سالش بود اما داییم ۱۵ سال ازش بزرگتر بود من و ندا همدیگه رو خیلی دوست داشتیم اما داییم قبول نکرد و ندا رو به زور به یکی دیگه شوهرش داد دو سال بعد داییم سکته قلبی کرد و فوت کرد یه سال بعدش ندا با هر بدبختی بود طلاق گرفت و رابطه ما شروع شد ندا اصرار داشت داخل خونه خودشون سکس کنیم زن داییم بعد فوت داییم منشی دکتر زنان و زایمان شده بود هر وقت زندایی سیما نبود ندا زنگ میزد میرفتم می کردمش تا اینکه یه بار زندایی سیما مچمون گرفت اولش با من دعوا کرد که این کارها چیه می خوایش بیا بگیرش گفتم به خدا من می خوام بگیرمش خودش قبول نمیکنه اما مرتب زنگ میزنه بیا بسازم که بدجوری بالا زدم بعدش من اومدم توی هال و اونا دوتایی توی اتاق حرف زدن بعدش ندا از اتاق اومد بیرون گفت بیا لباسات بپوش برو بعدا بهت زنگ میزنم و خودش رفت حمام لباسام پوشیدم می خواستم برم زندایی سیما گفت صبر کن آرش گفتم جانم گفت زنگت زد نیا گفتم نمی تونم بهم گفت من مثله مامانم شهوتم زیاده نیام یه کاری میکنه بد میشه خندید گفت ای توله سگ بگو منم می خوام چرا داستان میگی ؟ گفتم خودش گفت به خدا گفت باشه آرش تو نیا من درستش میکنم اگر اومدی مجبورت میکنم بگیریش گفتم من از خدامه بگیرمش خودش قبول نمیکنه گفت نمیدونم چه گناهی کردم این شد دختر من آرش به کسی چیزی نگیا ؟ گفتم نه من ندا رو واقعا دوست دارم خیییلیییی دوستش دارم گفت باشه خداحافظ عزیزم ندا چند باری زنگ زد جواب ندادم پیام داد تا نیم ساعت دیگه اومدی که هیچی نیومدی اسمتم نمیارم ترسیدم از زندایی پیامشو برای زندایی فرستادم زنگم زدم بهش جواب نداد منم مجبور شدم برم از اون روز هر بار میرفتم به زنداییم پیام میدادم اونم نمیومد تا ما کارمون تمام بشه یه شب به اصرار ندا شب موندم وقتی زندایی اومد جا خورد کلی بهم تیکه مینداخت ندا رفت حمام بهم گفت حالا تو هم انقدر به خودت نرس ببین چه عطری زده بعد میگه ندا شهوتش بالاست گفتم ندا برام خریده گفت بسه برو برو آرش از دست تو خودتم ازوناشی خندیدم گفتم کدوما ؟گفت خودت میدونی توله سگ منظورم چیه می خوای من واضح بگم برو بچه پررو برو ندا توی یه شرکت نفتی کار می کرد برای یه نمایشگاه یه هفته تهران رفته بود که زندایی سیما زنگ زد گفت بیا باهات حرف دارم رفتم دیدم داشت روی تردمیل می دوید کلی هم عرق کرده بود گفت بیا اینجا ببینم رفتم جلو ایستادم کنارش یه شلوار مشکی پوشیده بود تنگ و چسبون انگار شورتم نپوشیده بود چون کوس و کونش کاملا برجسته و مشخص بود و یه سوتین نیم تنه سفید گفت ندا رو راضی کن بگیریش درست نیست این رابطه تون گفتم من از خدامه اما اون قبول نمیکنه ورزش تمام کرد رفتیم روی مبل نشستیم کلی حرف زدیم گفت ای وای از بس حرف زدیم یادم رفت یه چای بیارم واست اومد بلند بشه گفت آی آی پشت پام گرفته گفتم بذار من برم گفت نه یکم بمالیش خوب میشه روی زمین روی شکم خوابیده بود گفت بمالش بدجور گرفته داشتم میمالیدم گفت دستتو بده تا بگم کجا رو بمالی دستم گذاشت روی کوسش گفت آروم آروم بمال تند تند دوست ندارم باهام بازی کن بازی کردن دوست دارم کوسش میمالیدم گفت آخ جون خیلی خوبه صبر کن روی زانو هاش ایستاد شلوارشو کشید پایین گفت بخورش برام خیلی دوست دارم داگی شد منم شروع کردم خوردن کوسش می گفت آخ جوووون خیلی وقته کسی برام نخورده بود بعدش گفت تو بخواب من خوابیدم اون کوسش گذاشت دم دهنم و خودشم داشت کیرم می خورد که آبم اومد گفت آخ جووون آب کیر دوست دارم آبتو بو کنم عاشق بوی آب کیرم گفت آرش انگشتت بکن توی کوسم اونم داشت دوباره کیرم می خورد تا راست کنم راست که کردم گفت آرش هر چی توان داری توی کوسم تلمبه میزنی که حال کنم گفتم باشه کیرم کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن داد میزد بکن بکن بکن توی کوسش تلمبه میزدم تا اینکه سیما ارضا شد کیر منم یکم مالید که آبم اومد گفتم الحق که ندا راست می گفت شهوتش مثله تو زیاده گفت بله ارثیه چقدرم که تو بدت میاد گفتم نه من عاشق زنهای شهوتی ام گفت منم عاشق مردای بکن و خوشبو مثله خودتم اون شب خونشون موندم و تا صبح مجبورم کرد همه بدنش یه بارم که شده بخورم خیلی حال داد صبح موقع رفتن بهم گفت آرش اتفاق دیشب بین خودمون بمونه ندا نفهمه ؟ گفتم باشه خیالت راحت بین خودمون میمونه الان ۶ ماه از اون ماجرا می گذره ندا با یکی از همکاراش نامزد کرده اما زن دایی سیما بهم گفت ندا که رفت ما راحتر می تونیم با هم باشیم تگران نباش طلا های پس اندازم میدم بهت به فروش یه مغازه بزن امروز رفتیم مغازه رو برام قولنامه کرد واقعا نمیدونستم سود بودن با زنداییم از دختر داییم بیشتره
نوشته: آرش
7 پاسخ به “همیشه اشتباه انتخاب می کنیم”
معلومه ابت ریخته رو نوشته ها ابکی شده، کسشر تفدادی
میگه عاشق دخترم بعد بخاطر کردن ننش بیخیال دختره شدهرو دراگ بودی موقع نوشتن؟
بعضی ها مخاطب رو چی فرض میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نافم تو چشت این چی بود دیگه ، گیرت نمیاد دیگه چسپ رازی نزنتوهمش بالاس نگا چی تفت دادی
کسشر تفت دادی
این کیر واسه تو دیگه کیر نمی شه از بس زدی پوستش زخم شده بدبخت
معلومه داییت بدکونی ازت پاره کرده قبل اینکه بتونی از اصلش کپی بگیری