همکار یا همخواب

سلام
من امیدم
19 سالمه و بدن رو فرمی هم دارم
این خاطره ای که دارم میگم مال تقریبا سه ماه پیشه البته شروعش از دو سال پیشه
من تو هفده سالگی میرفتم یه جایی برای کار یه شرکتی بود که تقریبا همه یکی دوسال از من بزرگتر بودن اون زمان من دوست دختر داشتم ولی چون لانگ دیستنس بود زیادی بهش پایبند نبودم و با دخترا زیاد لاس میزدم البته رئیس این شرکته باهام طی کرده بود که با بچه های شرکت رابطه زیاد نزدیک برقرار نکنم منم چون مطمئن بود از کنکورم هیچی در نمیاد به حرفش گوش کردن و با دخترا ی شرکت مثل یه دوست عادی برخورد میکردم بعد از مدرسه میرفتم و شب برمی گشتم همه چی نرمال به همین روال گذشت تا سه ماه پیش که یکی از دخترای شرکت بود که خیلی با هم دوست شده بودیم تاکیید میکنم دوست معمولی این طرف اسمش حنانه بود جفتمون پارتنر داشتیم و فقط رفیق بودیم
حنانه تقریبا سه هفته بود که دنبال یه کادو بود برا رفیقش
هی میگفت تولد بهترین دوستمه و من باید براش یه کادو اوکی بگیرم
منم هی باهاش شوخی میکردم که لزی یو از این چیزا ولی اون میگفت این رفیقم فرق داره اخرش بچیزی پیداکرد و زنگ زد یه کافه هم رزرو کرد شب تولدش که شد بهم گفت بیا کمک کن بریم دکوراسیونو بچینیم چون کافه ه گفته بود ما دکوراسیون نمیچینمیو از این چیزا منم گفتم اوکی رفتیمو وسایلو بردیم تو کافه همین خواستیم بچینیم رئیس کافه هه یه بطری شراب و عرق دید تو وسایلو شروع کرد به داد و بیداد که مگه من نگفتم شراب و این چیزا در کار نباشه حنانه هم گفت بدون اینا تولد نمیشه و اینا و هی رو سر هم داد میکشیدیم تا اینکه رئیس کافه تهدید کرد زنگ میزنه پلیس ما هم زدیم بیرون اخر شب بود حنانم داشت گریه میکرد منم حال حنانه رو که دیدم گفتم بیاین خونه ما چون مامان بابام رفته بودن مسافرت حنانه هم گفت باشه و اینا گفتم ولی یه شرط داره حنانه گفت هرچی باشه قبول منم گفتم پسر ورندارین بیارین حال تمیز کاری تخت ندارم اونم گفت باشه رفتیم دکوراسیونو چیدیم دوستاشم داشتن همینطور سر زهرا رو گرم میکردن همونی که تولدش بود ماهم کارمون تموم شد چون خونمون بزرگ بود من رفتم تو یه اتاقیو که اینا راحت تر باشن اومدن و موزیک گذاشتن و از صدای پاشون معلوم بود داشتن میرقصیدن که یهو حنانه اومد تو اتاقو گفت پاشو بیا داریم کیک میخوریم منم رفتمو و از حالشون معلوم بود حسابی مست کرده بودن سلام علیک کردمو و نشستم به کیک خوردن که یه دختره که اسمش نفیسه بود و فیس قشنگی هم داشت نشست کنارم و شروع به لاس زدن کرد منو میمالیدو و هی حرف میزد منم که ازش خوشم اومده بود باهاش حرف میزم تا حنان اومدو جریانو قطع کرد رو سینی اسم چندتا کار جنسی رو نوشته بود و یه سوییچ گذاشت وسطش و به رفیقاش اشاره کرد و گفت امروز تولد زهراس باید بیشترین لذتو ببره
منم کشیدمش کنار و گفتم مگه نگفتم کثیف کاری نشه اونم گفت ولش کن بابا و یه پیک داد تو دهنم منم که حشریتم زده بود بالا گفتم سگ خورد تهش خودش میمونه تمیز کاری رو میکنه
اول یکی دیگه از دوستاش چرخوندو و براش لب گرفتن اومد زهرا رو بغل کرد و حسابی لباش رو خورد نفر بعدی حنان بود چرخوند و براش اومد لیسید کون شروع کرد به خوردن کونش الحق که کونی خوبیم داشت کمکم داشت حسودیم میشد نفر بعدی من بودم چرخوندم لیسیدن کص اولش خجالت کشیدم بعد خودش شلوار رو داد پایین و گفت بیا رفتم و شروع کردم به لیسیدن کسش اروم اروم ناله میکرد و هی اه میکشید بقیه هم کشیده بودن پایین و داشتن کسشون رو می مالوندن و نفیسه بلند شد و اومد ممه هاش بخوره و اروم زهرا رفت رو مبل دراز کشید کله ام رو ول نمیکرد هی اه میکشید بعد کله مو داد بالا و ازم لب گرفت نفیسه رو داد کنار و بهم گفت بیا ممه هامو بخور منم شروع کردن به باولع خوردن ممه من که تا اونمقع فقط ممه های دوست دخترامو میدیم و از رو لباس و حسرت میخوردم داشتم کص و ممه یه یه غریبه رو میخوردم و اروم در گوشم گفت کیرتو میخوام منم که از خدا خواسته شلوارمو کشیدم پایین شروع کرد به خوردن کیرم منم داشتم کیف میکردم که یهو حنانه پرید و گفت این قرصرو بخور منم که هیچی حالیم نبود خوردم و بلند شد و گفت بیامنو بکن یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نه کاندوم ندارم که دوباره نفیسه اومد و اینبار کاندوم بهم داد بقیه هم هی این بین از زهرا لب میگرفتن و یا از من و خلاصه کاندومو اوردم رو کیرم و بعد شروع کردم به عقب جلو بردن کیرم و هی تلمبه میزدم جوگیر شده بود ولی هی یه حس عجیبی اومد توم داشت ابممیومد به حنانه گفتم چرا داره ابم میاد اونم گفت برو کنار گفت الان خوردی ده دیقه دیگه عمل میکنه منم گفتم اوکی چند دیقه استراحت کردم که یهو دوبار زهرا اومد و ازم لب گرفت منم اینبار که مطمئن شدم قرص عمل کرده حسابی تلمبه زدم که زهرا ارضا شد و گفت بزارم رو تخت بعدم بیهوش شد و من که از زود انزالی زهرا متعجب موندم یهو نفیسه و حنان و اون یکی پرید بغلم و ازم لب میگرفتن و برام ساک میزدن من نفیسه رو خوابوندم و کیرمو کردم تو کص ناز صورتیش نفیسه بلند تر اه میکشید و کصش هم تنگ تر بود منم داشتم حسابی لذت می بردم که اون ارضا شد و منم باهاش ارضا شدم و چشام خواب رفت صبح بیدار شدم دیدم هنوز تو بغل نفیسه ام نفیسه ام بیدار شد و یبار دیگه ازش لب گرفتم همه رو بیدار کردیم همه هنگ اوور بودیم لباساشونو پوشیدنو راهی شدن منم حنان رو مجبور کردم بمونه و خونه رو تمیز کنه بعد از اون با همشون رابطه داشتم تو تلگرام و دو بار دیگه با نفیسه هم رابطه جنسی داشتم که احتمالا داستانش رو بنویسم
امید

نوشته: امید

بازدید 10,043

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “همکار یا همخواب”

  1. اینقد متنش کوتاه بود که کیرم نیم خیز موند و تو همشونو چند بار کردی اونم با تاخیری

  2. تو اسمت امید نیستو شانسعلی هستی گل پسرمولی مطمئن باش خر یکبار خرما میرینهدفعه بعد شوهر عمه حنانه رو کونت بدون کاندوم تلمبه میزنه

  3. مشقاتو نوشتی اومدی داستان بنویسی؟الان آقای مدیر کونت میزاره که دیگه جای مشق نوشتن کسشعر تفت ندیهم خونه خانیهم از مدرسه کارتو شرکتهم پسرنیاوردن و فقط تونر جمع بودیهمه چی آماده بود برا توخدا به پیامبراش انقد حال نداده که به تو حال دادهقرصتو بخور خوابت ببره بقیه داستانم خواب ببین تعریف کن

  4. واقعا خاک بر سر معلم ها و نظام آموزشیزیباترین و کاملترین زبان جهان رو داریمهمه زبانهای جهان ( همه )خیلی زیبا باشند میتونن شعر بگن . اونم بدون هیچ زیبایی

  5. باز بگید کارنیست طرف ۱۷سالشِ توشرکت کارمی کنه ازنوع نگارشت مشخصِ توشرکت ایلان ماسک کارمی کنی 😁 جایی نرو یه گل ریزون واست کنیم بری نهضت سواد آموزی سری بعد خواستی کتان بنویسی بفهمیم چی گفتی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید