اسم من امید هست و خاطره ای که میخوام بگم مربوط به 18 سالگیمه .صورت خوشگلی دارم و بدنم خوبه زیاد چاق و دنبه ای نیستم و از طرفی هم زیادی لاغر نیستم بدن تو پری دارم . پدرم راننده کامیونه و یه بنز 10 چرخ داره تابستونها معمولا میره اطراف همدان بار میزنه برای دامداریهای اطراف تهران و همیشه تابستونها منو همراه خودش میبره . یبار طبق معمول بعداز ظهر بود که بارگیری تموم شد و راه افتادیم به سمت تهران خیلی راه امده بودیم که پدرم از توی آینه دید طناب چادری که روی بارکشیدیم شل شده امد جلوتر و جای مناسب پیداکرد و رفتیم طناب رو درست کردیم و محکم شد بعد نشستیم که حرکت کنیم دیدیم دنده جا نمیره تلاش بی فایده بود خب پدرمن هم مثل بقیه راننده ها ی بیابون تا حدی از مکانیکی سردر میاره و رفت نگاه کرد دید باید گیربکس باز بشه اعصابش خرد شده بود همینجور که کنار ماشین اینور و اونور میرفتیم یهو یکی از دوستای بابام که در مسیر مخالف ما بود متوجه پدرم شد و ماشینشو کشید کنار امد دیدم آقا رسول هستش آقا رسول از دوستای خیلی قدیمی پدرمه و یه مرد شوخ طبع با قد کوتاه و چاق و شکم گنده قسمت جلو موهاش ریخته بقیه موها فرفری رنگ پوستش که قبلا سبزه بوده دیگه تدریجا زیر آفتاب به سیاهی میزنه امد و با پدرم به این نتیجه رسیدن که گیربکس باید باز بشه و برای تعمیر ببرن همدان البته این اتفاق خیلی بعید بود چون کامیونهای بنز و مخصوصا بخش موتور و گیربکس به این راحتی خراب بشو نیست خلاصه به یه مکانیک آشنا تو بخش نوبران تماس گرفتن که با ابزارش بیاد و گیربکس رو باز کنند و به همدان ببرند ، پدرم بهش گفت بی زحمت سرراه برامون شام بگیر. وقتی امد اول گیربکس رو باز کردند و پدرم از آقا رسول خواهش کرد که امشب رو پیش پسرم و کامیون بمون اونم قبول کرد و پدرم رفت و شامش هم گفت تو ماشین مکانیک میخوره من موندم و آقا رسول ما هم شام خوردیم و کمی از من و از درس و مدرسه و دوستام پرسید و بعد یهو گفت راستشو بگو ببینم دوست دختر داری یا نه ؟ من کمی جا خوردم و گفتم نه این حرفها چیه ؟ گفت ای شیطووووون تو میخوای منو سیاه کنی ؟ بعدش خندید یعنی از همون شروع حرفهاش الکی هی میخندید و لپمو می کشید بعد گفت میای دختر منو بگیری؟؟؟ منم که میشناختمش و میدونستم اصلا دختر نداره با تعجب نگاهش کردم و بازم خندید و لپمو گرفت ولی این دفعه زود ول نکرد همینجور که لپم تو دستش بود گفت تو نمیدونی دخترم چه پستونهایی داره اگه ببینیش همونجا پستونهاشو میگیری توی دهنت بازم خنده بلند و بعد دستشو از لپم برداشت و برد روی کیرم و گفت اووووه چه کیرگنده ای داااااری!!! الکی میگفت چون کیرم تو حالت شق نبود اصلا ولی با این کارش کیرم یه کمی تکون خورد و خواستم خودمو بکشم عقب که متوجه شدم از قبل دستشو برده بود قسمت پشت بدنم البته دستشو بهم نچسبونده بود فقط آماده بود تا خودمو کشیدم عقب با اون دستش پشتمو گرفت و گفت نترس عمو جون نترررررس دارم باهات شوخی میکنم این شوخی هم فقط بین من و تو میمونه من رفیق باباتم میدونم که بابات از این حرفها بهت نمیگه ولی من بهت میگم تا راهنماییت کنم خب توی این سن شماها به راهنمایی احتیاج دارید و بعد منو توی بغلش گرفت و فشار داد و بوسید من واقعا هنگ کرده بودم گفتم بزار من پیاده شم گفت نه دیگه پیاده شم حاش اینجا نیست اینجا بیابونه و تاریک و بجز ترس و تاریکی و جک و جونور چیزی نیست پس بی دردسر همینجا باش و بزا حال کنیم خیالت راحت که نه تنها بدت نمیاد بلکه خوشت هم میاد … منم از شدت ترس و خجالت و بی پناهی واقعا مونده بودم چکار کنم قلبم عین قلب گنجشک میزد و دهنم از این وضعیت خشک شده بود و بدنم میلرزید بیرونو نگاه کردم دیدم تاریکی بود و صدای ماشینهایی که بی توجه با سرعت و صدای زیاد از جاده رد میشدن برام ترسناک بود توی ماشین هم تاریک و یه مرده چاق و شکم گنده که توی تاریکی شهوت چشماشو میشد دید گفتم آقا رسول به بابام میگمهاااا گفت تو به هیچکس هیچ چیزی نمیگی وگرنه اون روی سگم میاد بالا بازم ترسم بیشتر شد که دیگه مهلت حرف زدنو نداد شلوار جین تنم بود فوری دست انداخت و دکمه و زیپ شلوارمو باز کرد و همون دستش که از اول پشتم بود رو برد توی شورتم و کونمو مالوند و با دست دیگش کتفمو گرفت و بدنمو چسبوند بخودش و صورتمو تند تند میبوسید و زبون به صورتم میزد و کم کم زیپ شلوار خودشو باز کرد و توی تاریکی با همون نور کم کیرش دیده میشد که کاملا شق کرده بود دستمو گرفت و گذاشت روی کیرش وااای کیر بزرگ و داااغ و خیلی شقی داشت راستش از اون لحظه یجوری شدم و بخودم گفتم حالا بزا ببینیم چی میشه و دیگه تلاشی برای رهایی نکردم و خودمو سپردم بهش و هر چی میگفت گوش میدادم و انگار خودشم فهمید که بدم نمیاد برا همین بازم صورتمو بوسید و گفت عاااا باریکلااااا حالا شدی پسر خوب راستش خودم هم شق کرده بودم شورت و شلوارمو کشید پایین و گفت حالا روی تشک ماشین راحت بخواب منم همنجوری که میخواست خوابیدم یهو با صورت امد روی باسنم و کون سفید و بدون موی منو میبوسید میگفت جووووون عاشق اینجور کونها هستم باور کن تو برام از زنم بهتری کون و کمرمو بوسید بعد شلوارشو کشید پایین و افتاد روم کیرشو گذاش لای کونم و یه کمی لای کونم بالا و پایین کرد بعد نیم خیز شد و با آب دهنش سوراخمو بعد هم کیرشو خیس کرد و دوباره کیر داغشو گذاشت لای کونم وقتی کیرشو لای کونم بالا و پایین میکرد یه حس خوبی بهم دست میداد مخصوصا اون لحظه که کیرش سابیده میشد به سوراخم یه حس خوبی بود و دلم میخواست زودتر بهم فرو کنه اونهایی که کون دادنو تجربه کردن بهتر حرفمو درک میکنن ، چند دقیقه ای همینکارها رو کرد تا اینکه وسوسه من بیشتر شد و همونجور که زیرش خوابیده بودم کونمو دادم بالاتر و دست چپمو بردم روی کون آقا رسول و اونو به روی خودم کشوندم تا اینکارو کردم یهو گفت جووووون دلت کیرمو میخواد؟؟؟؟ اووووف الان بهت فرو میکنم جیگر جووون بعدش دوباره نیم خیز شد و بازم تف زد به کیرش و به سوراخم بعد بهم گفت قنبل کن، منم براش منم سریع همین کارو براش انجام دادم با اینکه جامون خوب نبود ولی روی صندلی شاگرد که بزرگتره زانو زدم براش اونم که انگار دنیا رو بهش دادن از خوشحالیش تند تند منو می بوسید و قربون صدقه ام میرفت و انگشتشو تف زد و فرو کرد تو سوراخم از دردش یه کم رفتم جلو تر منو کشوند سمت خودش و چند بار تف زد تا حسابی خیس بشه بعد سر کیرشو گذاشت روی سوراخم و کمرمو گرفت و اون کیر سفت و داغشو تو سوراخم فشار داد از شدت درد خودمو پرت کردم جلو و جیغ زدم و دستمو گذاشتم روی سوراخم اونم تند تند قربون صدقه ام میرفت و میگفت چیزی نیس چیزی نیست نترس الان خوب میشه بازم انگشتشو خیس کرد و بهم فرو کرد و اون تو انگشتشو چرخوند و چرخوند بعد گفت حالا وقتشه گفتم تو رو خدا یواشتر بکن بازم انگار با این جمله من اون بیشتر تحریک شد و هی میگفت چشمممم قربونت برررم چشممم … بعد بازم کیرشو تف زد و منم کونمو دادم عقبتر دوباره کیرشو گذاشت رو سوراخم و یواش یواش سر کیرشو تو کونم فرو کرد بازم دردش زیاد بود گفتم آخ صبر کن آقا رسول تو رو خدا دیگه فشار نده بزا همینجوری بمونه اونم میگفت چششششمممم قربونت برم چشششممم چند لحظه هر دو بی حرکت بودیم بعد خودم آروم آروم کونمو میدادم عقب تر از این کارم آقا رسول خیلی خوشش امد . گفت ای جوووونم فک نمیکردم به این خوبی بهم کون بدی شیطووون فک کیکردم امشب با تو مکافات دارم تا بتونم کونت بزارم دمت گررررم پسر اینا رو میگفت و منم هی خودمو هل میدادم عقبتر بدون اینکه اون فشار بهم بده من خودمو اینقد به عقب هول دادم تا تمام کیرش رفت توم از وجود کیر داااغ و سفففففتش توی سوراخم بجز دردش واقعا داشتم لذت میبردم بعد که کامل و تا بیخ کیرش بهم فرو رفت بعد خودش آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن همینجور که کمکم به سرعت تلمبه زدنهاش اضافه میشد دست راستشو اورد زیرم و با کیرم بازی میکرد و کیر منم کاملا شق و داغ بود وقتی سرعت تلمبه زدنش و سرعت بازی کردنش با کیرم زیاد شد یهو حس کردم که داره آبم میاد ناخواسته کمرمو گود کردمو آوردم پایینتر و کونمو دادم بالاتر اونم یهو ضربه تلمبه زدنشو محکمترتر کرد که یهو آبم پاشید بیرون همینجور که آبم داشت میومد دستمو بردم پشتشو محکم چسبوندمش بخودم و گفتم نگهشداااااار نگهش دااارررر اونم دمش گرم همینجور که کیرش تا اون بیخ تو کونم بود خودشو نگهداشت واااای که چه حس خوبی بود تا همه آبم امد و خالی شد تو دستش وقتی تموم شد آب کیر خودمو آورد و مالید به کیرش و بقیشو با انگشتش فرو کرد تو سوراخم و گفت اینجوری لیزتر میشه بعد کیر داغشو که با آب داغ خودم لیز شده بود گذاشت روی سوراخم ودوباره بهم فرو کرد واقعا این مدلی لیزتر شده بود و اونم سرعت تلمبه زدنهاش بیشتر شد و چند دقیقه بعد آبش امد خودشو محکم بهم چسبوند و یهو داخل بدنم پاشیدن آبشو حس کردم خالی شدن آب کیرش توی کونم حس خیلی خوبی بهم دست داد واقعا لذتبخش بود همه آبشو که خالی کرد بعدش شل شد و سنگینیشو کامل انداخته بود روی بدنم اونجا بود که تازه متوجه سنگینی وزنش شدم و از اینکه با سن کم خودمو بدن نسبتا سبک خودم تونستم آب یه مرد گنده و سنگینی رو بیارم و به اوج لذت برسونمش و اونجور بیحالش کنم خوشم امد واقعا حس خوبی بود چند دقیقه بعد که از روم بلند شد و لباسهامونو پوشیدیم دوباره بغلم کرد و صورتمو بوسید و ازم تشکر کرد و گفت من از هیچ زنی انازه پسرها لذت نمیبرم عشق من به پسرهای کم سن مثل تو هستش و الحق تو هم از بین همه پسرها بیشترین لذتو بهم دادی . نه زور بود و نه تجاوز و نه اینکه فک کنید به میل خودم بود فقط یه اتفاق پیش بینی نشده بود ولی خیلی چسبید اونهایی که تجربه کردن که میدونن چی میگم برا اونهایی که تا حالا کون دادنو تجربه نکردن آرزو میکنم که حداقل یکبار تجربه کنند . امیدوارم لذت برده باشید . ممنون از شما که خوندید . …
نوشته: امید
8 پاسخ به “نه زور بود نه تجاوز نه دنبالش بودم، یهویی شد”
عاشق اینجوری داستانام😂😂😂گی نیستم علاقه ای هم بهش ندارم ولی اینجور داستانا خیلی خوبن😂😂حتی تو بخش کمیک
شام کی خوردین؟ قبل از کردنت یا بعدش؟آقا رسول از اول تا آخرش فقط داشت توف میزد
خوش به حالتحقیقت داشت. وقتی که نو جوان بودم ی بار یک راننده کامیون داشت مخمو میزد که بزاره کونم ولی من بشدت باهاش برخورد کردم اما الان که داستانت رو خوندم از اینکه بهش ندادم پشیمونم.
لطفن اسم راننده سنگین هارو بد در نکنید
ممنون از نصیحتت 🤣🤣🤣
دلم خواست 😍
واااای عااالی بود . خیلی خوب احساساتتو بیان کردی . خیلی هم جالب بود
منم اینمدل دادن رو دوست دارم ولی خودمون فکر می کنیم یک اتفاق پیش بینی نشده بوده فدات شم دوست بابات به واقع برای.کردن تو وایساذه بود