نتونستم از فرشته بگذرم

پدرم بعد از بازنشستگی همراه مادرم رفتن یه خونه ویلایی گرفتن که خیلی با صفاست و همه جور سبزیجاتی کاشتن مادر پدرم برای زایمان خواهرم رفته بودن اهواز و منم از این فرصت استفاده کردم و خواهر زنم فرشته برده بودم اونجا واسه عشق و حال که شب داشتم توی کوس فرشته تلمبه میزدم که دیدم بابام دم در اتاق ایستاده و داره ما رو نگاه میکنه ترسیدم از توی کوس فرشته کشیدم بیرون و گفتم شما کی اومدید ؟ مامان کجاست ؟ که درو بست رفت شلوارمو پوشیدم و رفتم دنبالش گفت مامانت مونده پیش خواهرت من تنهام برو به کارت برس برو برگشتم توی اتاق دیدم فرشته هم لباساشو پوشیده گفتم نترس هیچی نمیشه رفت بخوابه فرشته قبول نمی کرد و می خواست همون موقع بریم که بابام اومد داخل گفت فرشته جان من هیچی ندیدم آروم باش که فرشته گریه کرد گفت من به این محمود گفتم نریم بابام گفت اتفاقی نیفتاده کار خودتونو بکنید تو اگر راضی نبودی نمیومدی که بدترش کرد و فرشته می خواست بره گفتم بابا خرابش نکن که فرشته رو انداخت روی تخت و من شلوار و شورتشو کشیدم پایین گفتم من هنوز آبم نیومده بود باید آبمو بریزم توی این کوس خوشکلت فرشته التماس می کرد محمود تو رو خدا جلوی بابات نه بذار دفعه بعد که من گوش نمیدادم و بابام دستاشو گرفته بود و منم سرم لای پاش بود و کوسشو میخوردم فرشته دیگه فحش میداد دیوثا مادرجنده ولم کنید بابام هم ازش لب می گرفت تا صداش در نیاد که پاشو باز کردم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن که کم کم آروم شد گفت محمود این آخرین باره بهت میدم گفتم باشه دیگه نده الان اینجایی باید بدی با بابام داگیش کردیم و توی کوسش تلمبه میزدم که بابامم لخت شده بود و کیرشو توی دهن فرشته چپونده بود گفتم بابا تو متاهلی گفت تو هم متاهلی،گفتم فرشته جریان داره میگم برات آبم اومد و ریختم توی کوسش از کوسش کشیدم بیرون بابام کیرشو فرو کرد توی کوسش و شروع کرد تلمبه زدن فرشته فحش میداد دیوثا مادر جنده ها ازتون شکایت می کنم بهم تجاوز کردید زوری کردینم پیرمرد دیوث درش بیار از توی کوسم که من یه سیلی محکم زدم بهش گفتم هیس صدات در نمیاد امشب قراره پدر و پسری بکنیمت زر بزنی امشب دستمو تا مچ می کنم توی کونت بعدش شکایتم کنی فایده نداره چون کونت پاره شده که فرشته زد زیر گریه گفت آبروم رفته گفتم نه نرفته بابام دهنش قرصه ما که نمیریم بگیم ما فرشته رو کردیم بابامم آبش اومد و ریخت توی کوسش و گذاشتیمش وسط با هم حرف زدیم که نگران نباش هیچ اتفاقی نیفتاده که فرشته بازم گریه کرد من سینه هاشو می خوردم و بابام کوسشو میمالید بابام اشاره کرد که بلند بشم از کنارش و خوابید روش و با هم کلی حرف زدن و کلی هم لب گرفتن که بابام بلند شد و فرشته هم بلند کرد و خوابید و کیرشو راست گرفته بود فرشته نشست روش و بالا پایین می کرد فرشته رو بغل کرد و توی کوسش تند تند تلمبه میزد فرشته گفت داگی بیشتر دوست دارم که داگیش کرد و توی کوسش تلمبه میزد لنتی کیر بابام از کیر من کلفت تر بود فرشته میگفت بابا بابا آروم تر که بابام تا ته میکرد توش و نگه میداشت منم راست کرده بودم کیرمو کردم توی دهن فرشته خیلی حال میداد فرشته کیرمو می خورد و بابامم داشت توی کوسش تلمبه میزد بابام که آبش اومد گفتم دیدی چقدر حال میده ؟فرشته واقعا فرشتست گفت واقعا فرشته است من که خیلی دوستش دارم ازش کشید بیرون من کردم توی کونش و تلمبه میزدم گفتم کونشم محشره بابام گفت وقت زیاده حالا و از اتاق رفت بیرون از فرشته پرسیدم کیر من بیشتر حال میده بهت یا بابا ؟گفت بابا گفتم گوه خوردی جنده و تند تند توی کونش تلمبه زدم تا آبم اومد و دو تایی از ضعف و خستگی توی بغل هم خوابیدیم شاش داشت خفم می کرد که بلند شدم برم دستشویی دیدم فرشته نیست رفتم توی هال دیدم توی بغل بابام خوابیده از اون شب فرشته راز بین من و بابام بود شبهای زیادی دوتایی با فرشته خوابیدیم فرشته بیوه بود بابام جو گیر شده بود صیغش کنه گفتم لامصب اینو دوتایی کردیم صیغه چی ؟گفت دیگه نمیذارم بکنیش یه دانسی بود که مجبور شدم به مامانم بفروشمش و دیگه نتونست بیاد و دوباره فرشته ماله خودم شد تا اینکه زنم فهمید فکر کنم بابام فروختم زنم فرزانه می خواست طلاق بگیره گفتم به خدا دلم برای خواهرت سوخت گناه داشت خب اونم گفت منم دلم برای پسر خالم میسوزه باید برم بهش بدم؟ چیزی نگفتم و نگاهش کردم گفت با توام محمود برم بهش بدم؟ چیزی نگفتم گفت خیلی بی غیرتی شب موقع خواب بهم گفت اگر می خوای با فرشته ادامه بدی منم میرم با آرش پسر خالم گفتم برو کاریت ندارم فقط کسی نفهمه یه نگاه بهم کرد و گفت پس فرشته خیلی دوست داری ؟گفتم آره گفت باشه بیارش خونه دیگه نذار افراد بیشتری بفهمن مامانت بهم گفت گفتم نه فرشته ما اصلا اینجوری نیست گفتم ممنون عزیزم و بغلش کردم گفتم فرزانه آرشو دوست داری؟گفت نه اون دوستم داشت گفتم اگر دوستش داری … از اون روز اکثرا فرشته میومد خونه ما سکس می کردیم و فرزانه و آرش هم خونه فرشته سکس می کردن فرشته میگفت آرش خواستگار سابق فرزانه بوده تازه فرزانه هم دوستش داشته اما معلوم نبود چرا بهم خورده الانم هر دو شون متاهلن که فیلشون یاد هندستون کرده فرزانه دو یا سه بار با آرش خوابید و بعدش دیگه گفت نمی خواد ادامه بده ولی به تو و فرشته کاری ندارم و منو فرشته حتی با حضور فرزانه شبها با هم سکس می کردیم و فرزانه خودشو میزد به ندیدن بابام خیلی التماس می کرد و یه شب بدون اینکه به کسی بگه اومد خونمون اون شب منو فرشته رفتیم توی اتاق و در اتاق بستیم و سکس کردیم برای دستشویی اومدم بیرون دیدم بابام داره توی کوس فرزانه تلمبه میزنه دو تا خواهر و ما پدر و پسر داشتیم عشق و حال می کردیم اون شب بعد از اینکه سکس اولمون تمام شد بابام گفت بیا عوض کنیم و من رفتم سراغ فرزانه و بابام رفت سراغ فرشته داشتم توی کوسش تلمبه میزدم گفت محمود هر کس منو کرده میگه خیلی بهش حال داده چرا به تو حال نداد؟ که رفتی سراغ فرشته؟ الان باباتم گفت که سکس با من بیشتر از فرشته بهش حال داده گفتم پس چرا برای سکس با فرشته التماس می کرد؟
کیرمو کردم تا ته توی کوسش گفتم چرا با آرش ادامه ندادی؟ اون بهت حال نمیداد ؟گفت نه فقط سکس با تو بهم حال میده فقط با تو گفتم سه ماه عده نگهدار که از آرش و بابام حامله نباشی بعدش من فرشته ول میکنم و دیگه فقط با تو میخوابم و بغلم کرد و بوسید گفت از صمیم قلبم دوست دارم گفتم منم همینطور توی اون سه ماه خشن ترین سکس ها رو با فرشته کردم که جر خورده بود و بعدش دیگه فرشته ول کردم و اونم رفت با بابام و منم با فرزانه موندم الانم یه سال گذشته و فرزانه بارداره و سه ماهشه البته …ولش کن … نمیگم .اما لامصب نمیدونم چرا نمیشد از فرزانه بگذرم .

نوشته: محمود

بازدید 17,451

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “نتونستم از فرشته بگذرم”

  1. داستان بعدی رو بیشتر از مادرت بگو که با بابات سرگرم کردن بودین و فراموشتون شد!! و البته از خواهرت، عمه و خاله‌ت.

  2. آرش چی شد ؟ اون تو را نکردآرش بابات و نکردبابات کون تو نذاشتآرش کون بابات نذاشتبابا تو مرز های دری وری و کوس و شعر را کیلومتر ها جابجا کردیمامانت به آرش نداد؟

  3. من شرط میزارم بابات موقع کونت میگذاشته برات داستان کردن فرشته رو تعریف کرده

  4. خدایی چقدر نخیلت قویه جرقی . خیلی فکرت خرابه ، اینقدر جرق زدی که دیگه کلا عقلت هم پریده . داستانتو نگه دار هر وقت زن گرفتی و با روحیه خانمها آشنا شدی دوباره داستانتو بخون خودت از کصشعر بودنش حالت بهم میخوره

  5. خواستم بنویسم تراوشات مغزی یه ذهن جقیبعد دیدم اصلا مغز کجا بود که تراوشی داشته باشهپس شد تراوشات کیری یه جقیخدا شفات بدهامیدوارم تحریم ها برداشته بشه تا داروهای افرادی مثل تو اینجوری کمیاب نشه.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید