سلام به دوستان عزیز ، بنظرم بد نیست هر از چند وقتی یادی از گذشته کنیم . داستان من قدیمیه اما واقعیت داره . من عذرخواهی میکنم اگه کمی طولانی میشه . آخه اولین بارمه که مینویسم . نوشتن رو دوست دارم . بد هم نیست که کمی خودم رو محک بزنم .
تازه از دبیرستان دخترانه اُمده بودم بیرون ، فاصله دبیرستان تا خونه مون زیاد نبود وقتی کلید انداختم و وارد خونه شدم ، سه جفت کفشِ جدید نظرم رو جلب کرد . کفشها متعلق به عمواینام بودن . اونا مدتها بود که از تهران رفته و ساکن شهرستان شده بودند به همین دلیل خیلی وقت بود که خبری ازشون نبود .
با عموم و زن عموم روبوسی کردم . دیدن پسر عموم که برای خودش جونی 24 ساله و بلند قد و چشم و ابرو مشکی شده بود تعجب آور بود . بنظرم خیلی وقت بود که آمده بودند چون بعد از آمدن من و کمی صحبت عزم رفتن کردند و رفتند .
صحبتهای درِ گوشی و آهستۀ مادرم با پدرم مورد توجه اَم قرار گرفت . اونا از عمو و خانواده اَش و بخصوص پسر عموم ( نادر ) صحبت می کردند . بالاخره معلوم شد که عموم اینا برای خواستگاری من آمده بودند . نادر ( پسر عموم ) به همراه خانواده اَش 10 سالی بود که به شهرستان رفته بودند و در همان جا کسب و کاری بهم زده اند . نادر تو یه شرکت کار می کرد و درآمد خوبی هم داشت و تونسته بود برای خودش ماشینی بخره و ظاهری آراسته و خوبی دُرست کنه .
من تصور هم نمیکردم که تو سن 17 سالگی و قبل از اتمام دوران متوسطه لباس عروسی بر تن کنم و به قولی به خونه بخت برم اما چنین شد . دوران نامزدی طولانی ایی نداشتیم با اونکه نادر بارها و بارها بعد از بله گفتن خانواده ام و مراسم بله برون ، برای دیدن من به خونه مون رفت و آمد می کرد اما مادرم که زنی مقید و مذهبی هست ، سعی داشت تا من و نادر خیلی با هم تنها نباشیم تا بقولی قبل از عقد و عروسی ، کاری دست خودمون ندیم .
من خیلی اهل سکس و به قولی شیطنت های دوران نامزدی نبودم و نادر هم همینطور اما بدمون نمی اُمد نوازشی بشیم . اما مادرم به قولی چهار چشمی مواظب مون بود تا خبطی نکنیم . بالاخره دوستای دوران دبیرستانم از موضوع خبردار شدن و هر کدام تزی می دادند و هر روز منتظر خبری تازه و جدید بودند تا سوژه بشه اما اونا هم بعد از مدتی مأیوس شدند .
خلاصه مراسم عقد برگزار شد و تازه اُون موقع بود که سختگیری های مادرم کمی کمتر شد با این حال وقتی نادر به خونه مون می آمد چند تا بوسه پنهانی رد و بدل می شد که اونم با ترس و لرز بود ولی خیلی مزه می داد . هر چیزی پنهانیش مزه داره و بعد از عقد این بوسه ها وسعت گرفت اما هنوز مراقبتهای مادرم ادامه دار بود . فاصله عقد و عروسیمون زیاد نبود . عروسی تو شهرستان برگزار شد و من هم به شهرستان رفتم و سال آخر دبیرستان رو ترک تحصیل کردم . خیلی اهل درس و مشق نبودم و این موضوع منو اذیت نکرد .
نادر در حال ساختن خونه مون بود و قرار شد چند ماهی تا آماده شدن خونه تو خونۀ پدر شوهرم زندگی کنیم . خونه پدر شوهرم ( عموم ) بزرگ بود و دو تا اتاقِ بزرگ در اختیار ما قرار گرفت . خلاصه شب حجله فرا رسید و همه بعد از مراسم به خونه هاشون رفتند و من و نادر تو اتاق تنها شدیم . حسابی خسته بودیم و من سردرد هم داشتم .
پدر شوهرم و مادر شوهرم بستر مناسبی برای ما تدارک دیده بودند . خونه خالی از مهمون و ساکت بود و من و نادر هم با هم بودیم . کمی مضطرب بودم و با اونکه هر دو منتظر چنین فرصتی بودیم اما بنظر می رسید نادر هم کمی خجالتی و نگران هست . هر دو با لباس خواب به رختخواب رفتیم و هر کدام منتظر عکس العمل دیگری بودیم . من نمی خواستم شروع کننده باشم و این فرصت را به نادر دادم تا کاری کنه و آغاز کننده ماجرا باشه . به پهلو خوابیدم و پشتم به شوهرم بود و این فرصتی است تا هر چه تو چنته داره بریزه بیرون . کمی تکون خورد بنظرم داشت لباسش رو در می آورد . چشمام رو بسته بودم اما تمام حواسم به نادر و حرکاتش هست . تو ذهنم داشتم مجسم میکردم تا اینکه دستش به تنم خورد . یکه خوردم اما خودم رو کنترل کردم . کفِ دستش داغ بود معلوم بود که اونم مضطربه ، خودشو نزدیک کرد میتونستم نفسهای گرمشو حس کنم . حرکتی نکردم . فکر کنم تصور می کرد که خوابم با این حال پاشو به پام چسبوند . پاهاش هم گرم بود . اجازه دادم هر کاری میخواد بکنه اما اون عجول نبود . دیگه خودشو چسبونده بود بهم و پشتم به سینه اَش مماس شد . آروم دستش رو به طرف سینه هام برد و یکشون رو از روی کرستم تو دستش گرفت و نوازش کرد . هر وقتی دستش بدنم رو نوازش می کرد .
دستاش گرم و نرم بود و لذت می بردم اما بازم حرکتی نکردم . خیلی آروم گردنم رو بوسید همزمان سینه هام را می مالوند و فشار می داد . ضربان قلبم شدت گرفته بود و لذت عجیبی بهم دست داده بود . لباس خوابم نازک بود و به خوبی گرمای بدنش رو حس می کردم . حسِ خوبی بود و دوست داشتم ادامه بده و اونم همین کار رو می کرد . برای اینکه خودم رو آماده نشون بدم باسنم رو به عقب متمایل کردم تا متوجه آمادگی من بشه . اونم کیرِ شق کرده اش رو بهم فشار می داد . بخوبی کیرش لاش درزِ کونم بود و حسش می کردم . نفس نفس می زدم . بدنم داغ شده بود و گرمای بدن نادر هم به این حرارت اضافه میکرد نادر منو با دستهاش و پاهاش گرفته بود و فشار می داد . سینه هام رو به شدت می مالوند در همون حال یواشکی گفت با اجازه و دست برد و بند کرستم رو باز کرد تا راحت تر دستش تو سینه هام بره . منو برگردوند . نمی تونستم چشام رو باز کنم . کمی خجالت می کشیدم . فکر کنم اونم همینطور بود با این حال نیاز به دیدن نبود . صورتم به صورتش نزدیک بود و بازدم های هم را حس می کردیم . با دوتا دستاش سینه هام رو گرفته بود و می مالوند . آهسته گفت چقدر کوچیکن ! منم شیطنتم گل کرده بود جواب دادم بایستی قبل از امروز خدمتشون می رسیدی تا اون اندازه ایی که می خوای می شدن ! هر دو خندیدیم . کمی خودش رو پایین تر برد تا با لباش نوک سینه هام رو به دندون بگیره . حس خوبی داشتم بهش اجازه دادم تا هر دو سینه ام رو به دهن بگیره و میک بزنه . داشتم ازحال میرفتم اما خودم رو کنترل کردم . من کاری نمی کردم و همه تلاشها به گردن نادر بود که اون هم کم نمی گذاشت . حس کردم دستش لای پاهامه و ملایم عقب جلو می کنه . هنوز شورتم پام بود حس میکردم رطوبت کُصم از شورتم بیرون زده و دست نادر رو مرطوب کرده باشه . پاهام رو کمی باز کردم که اون راحت تر دستش رو حرکت بده اونم فهمید و به حرکتش سرعت داد و کمی هم به کُصم فشار می آورد . گفت اجازه هست ؟ منم بدون اینکه بفهمم چیکار میخواد بکنه گفتم ما در اختیار شما هستیم ! دست برد و شورتم رو از پام در آورد . همزمان بوی حشری شدنم به مشامم خورد و کمی خجالت کشیدم اما نادر بر عکس شورتم رو تو دستش گرفته و اونو بو می کرد . شورتم رو از دستش قاپیدم هنوز سینه ام تو دهن نادر بود که دستش رو دومرتبه لای پام برد و با فشار دادن به کُصم عقب جلو می کرد . با انگشتش سوراخم کونم رو هم نوازش می کرد . سعی داشت با استفاده از رطوبت کُصم سوراخ کونم رو هم مرطوب کنه . وقتی انگشتش به سوراخ عقبم می خورد از حال می رفتم . با پام دستش رو سفت نگه داشته بودم و نمی ذاشتم دستش رو برداره فکر کنم اونهم متوجه این حالت من شده بود و فهمید که از این کارش خوشم اُمده چون با انگشت با سوراخ عقبم بازی می کرد و کمی هم فشارش می داد . تو آسمونها بودم و نمیتونستم خودم رو کنترل کنم . سرش رو به سینه ام فشار دادم و اونم انگشتش رو کمی تو سوراخ عقبم فرو کرد . کمی دردم گرفت اما به قول خودم ” دردِ مزه دار بود ” .
آروم خودش رو کمی عقب کشید و سرش رو از سینه هام جدا کرد . خودش رو بالاتر آورد و لبام رو سفت بوسید و نگه داشت زبونش رو تو دهنم فرو کرد . برام این کارش تعجب آور بود اما تلاشی برای جدا شدن نکردم و اجازه دادم به کارش ادامه بده همزمان کیرش رو لای پام گذاشت و حرکت داد . حسابی خیس کرده بودم و لای پام مرطوب شده بود . اونم از این رطوبت استفاده کرد و کیرش رو عقب جلو می کرد . تو بغلش بودم و منو حسابی به خودش فشار میداد . هر لحظه منتظر بودم تا کیرش رو تو کُصم فرو کنه اما هنوز خبری نبود . تا اینکه در یک لحظه فشارش بیشتر شد و حس کردم لای پام گرم و مرطوب تر شده کمی از تب و تاب افتاد و حرکاتش کند تر شد . تازه فهمیدم که آبش اُمده و لای پام ریخته و منو خیس کرده . دوست داشتم ادامه بده اما نادر نفس نفس می زد و توانش تمام شده بود . برای شب اول بد نبود . کمی رومون به همدیگه باز شده بود .
شب از نیمه گذشته بود که متوجه شدم حرارت بدنم زیاد شده ، نادر خودش رو بهم چسبونده بود و کیرش رو که حسابی شق شده و سفت بود از پشت لای درز کونم گذاشته و هی فشار می داد . تکونی به خودم دادم و اونم حرکاتش رو بیشتر کرد . از اول شب هنوز شورت بپا نکرده بودم و اونم از این حالت استفاده کرد و همینطور که پشتم بهش بود خودش رو عقب کشید و با دستش شروع کرد به مالش کونم . دو مرتبه حشرم بالا زد و منو دگرگون نمود . کمی قمبل کردم تا اونم راحت تر کارش رو بکنه . اونم فوراً با انگشتش شروع به بازی با سوراخ کونم کرد .
حس کردم دورِ سوراخ کونم کمی لیز شده و راحت تر انگشتش تو کونم فرو میره ، نگو نادر بدون اینکه متوجه بشم کمی وازلین به دستش مالیده و حالا از او برای انگشت کردنم استفاده می کند . نمی خواست فرصت رو از دست بده ، برای همین سریع سوراخم رو وازلینی کرد و انگشتش رو با کمی شدت فرو می کرد و هی عقب جلو کرد . اولش کمی درد داشتم اما عکس العملی نشون ندادم و اجازه دادم به کارش ادامه بده . جرأت نداشتم لحاف رو کنار بکشم برای همین هنوز هر دو زیر لحاف بودیم و رایحه عجیبی زیرش ایجاد شده بود . همین بو من بیشتر حشری می کرد و خودم رو باز هم عقب تر کشیدم و اونم که متوجه شده بود که بیدارم و دلم هم میخواد ، تمام انگشتش رو فرو کرده بود و هی عقب جلو می کرد . کم کم دیگه انگشتش رو حس نمی کردم شاید بخاطر لیز بودن سوراخ کونم بود و جا باز کرده و شاید هم حسابی حشری شده بودم و حسی رو این کارش نداشتم .
آروم انگشتش رو درآورد و سعی کرد منو برگردونه به سمت خودش ، منم برگشتم . همزمان لبام رو محکم بوسید . دستم رو گرفت و به سمت کیرش برد و کیرش رو دستم داد . بنظرم دوست داشت منم کیرش رو نوازش کنم تا اونم احساسی بشه و از قافله عقب نمونه . همین کار رو براش کردم دیدم آهش در اومد و نفس هاش تند تر شدم . معلوم بود که حسابی لذت می بره و منم دو دستی براش میمالوندم . کمی که گذشت آروم برگشت و پشتش رو بهم کرد . قمبول کرد و کونش رو به سمتم گرفته بود . نمیدونستم میخواد چیکار کنه . خودش دستم رو گرفت و به سمت سوراخِ کونش برد . تازه متوجه شدم که چه منظوری داره . دوست نداشتم که این کار رو کنم اما بنظر اون بدش نمی اُمد .
نادر در حالی که هنوز دستم تو دستش بود و پشتش به من ، دستم رو به کونش می مالوند و نزدیک سوراخِ کونش می کرد . دستم رو ول کرد و خودش رو کمی عقب تر آورد تا من راحت تر با سوراخش ور برم . دل به دریا زدم و با انگشت سوراخِ کونش رو نوازش کردم . کمی به خودش لرزید معلوم بود که حسابی حشری شده و این کارم اونو بیشتر احساسی می کنه . به کارم ادامه دادم . سوراخ کونش لیز بود . معلوم بود کمی وازلین بهش زده و از قبل خودش رو برای این مراسم آماده کرده بود با نوکِ انگشتم سوراخ کونش رو مالوندم . نمی خواستم انگشتش کنم اما او یکرتبه خودش رو عقب داد و انگشتم تا نصفه رفت توش . خودش رو کمی عقب جلو کرد و تقریباً بمن یاد می داد که چه کنم . منم دیگه مجبور شدم که با کمی شدت انگشتم رو فرو کنم . حالا دیگه تمام انگشتم تو سوراخ کونِ نادره و هی عقب جلو می کنم . به راحتی میرفت تو و اونم داشت لذت می برد . آروم به شکم خوابد و منم که تازه از این انگشت کردن خوشم اُمده بود به کارم ادامه می دادم . کمی باسنش رو از زمین بلند کرد و من او یکی دستم رو از زیر بردم و کیرش رو تو دستم گرفتم و شروع کردم به مالوندن . همزمان خودم رو هم بهش چسبوندم و یه پام رو انداختم روش و اجازه دادم که کُصم که حسابی خیس شده بود بهش مماس بشه . فکر کنم نادر تو آسمونا سیر می کرد چون خودش رو هی تکون میداد و لذت می برد و منم حرکاتم رو تند تر می کردم . شیطنت کردم و دو انگشت وارد سوراخ کونش کردم . گفتم نه که دردش بیاد و ناراحت بشه دیدم نه برعکس باسنش رو بالاتر آورد و خودش هم کمک می کرد تا انگشتها برن تو کونش . یه مرتبه دستم خیس شد و متوجه شدم نادر ارضاء شده و آبش اُمد و دستم رو خیس کرد . آبش گرم بود و کمی هم چسبونکی ، کیرش رو ول نکردم هنوز داشتم می مالوندم و انگشتام هم هنوز تو کونش بود آخه من هنوز حشری بودم و نمی خواستم ول کنم .
آروم به خودش حرکتی داد و از اون وضعیت خارج شد . من به پشت خوابیدم و پاهام رو باز کردم . دوست داشتم اونم باهام بازی کنه و کمی هم شیطنت چاشنی حرکاتش بکنه تا حداقل منم ارضاء بشم . نادر روی دو پا و وسط پاهام نشست . با دستاش کمی سینه هام رو مالوند و با یه دستش رفت سراغِ کُصم ، نگاه نمی کردم اما متوجه بودم که آب از کُصم جاریه و حسابی لای پاهام رو مرطوب کرده ، بوی عجیبی تو اتاق پیچیده بود و دیگه لحافت رومون نبود . نادر با انگشت می خواست تو کُصم فرو کنه که جلوش رو گرفتم . آخه با همون انگشتی که تو کونم کرده بود می خواست تو کُصم فرو کنه . بهش فهموندم که این کارو نکنه چون ممکنه عفونت بگیرم . فکر کنم کمی ناراحت شد چون دیگه کاری نکرد و خوابید . منم تلاشی نکردم و منم خوابیدم .
وقتی بیدار شدم هنوز نادر خواب بود . بنظر می آمد امروز که روز تعطیلی هست همه خوابن اما مادرم بیدار بود . تا منو دید پرسید چه خبر ؟ منم گفتم هنوز خبری نیست خسته بودیم هر دو خوابیدیم ، انشاالله فردا شب . خلاصه اونم منتظر بود تا خیالِ دیگران رو از بابت من راحت کنه که منم دستش رو گذاشته بودم تو پوستِ گردو .
فرداش با کمی دوز و کلک یه دستمالی که کمی خون دستِ نادر بهش آغشته بود رو نشون مادرم دادم تا خیالشون راحت بشه و ما رو ول کنن . آخه ما چند بار نزدیکی کردیم اما خبری از خون و اینجور چیزا نبود . نکنه فکر کنید من قبلاً سکس داشتم نه ، نادر خوب فرو نمی کرد . آخه شهرستانی بود و بلد نبود اگه اون کار رو نمی کردیم همه کاسه کوزه ها سر من می شکست . بعد چند روز تمرین خلاصه نادر تونست حسابی از خجالتم در بیاد و پرده ام رو حسابی پاره کنه .
خونه مون که آماده شد اسباب کشی کردیم و رفتم سر خونه و زندگیمون ، اونجا دیگه تنها بودیم و تقریبا نبایستی مراقب می بودیم تا کسی متوجه شیطنتهامون نشه . نادر تازه متوجه شده بود که چه جوری از خجالتم در بیاد . روزهای اول روزی دو با میکرد و لذت می برد منم برای اینکه بیشتر لذت ببره با سوراخ کونش بازی می کردم تا بیشتر حشری بشه ، منم بدم نمیومد .
این یکی از مشکلات نسلهای قدیم بود که سایتهای سکسی و پورن نبود یا نداشتیم . خلاصه باید سنتی کار می کردیم اما حالا خیلی فرق کرده و همه حرفه ایی هستند . خاطره ام خیلی سکسی نبود خودم می دونم اما شما به عنوان یه سوژه قدیمی ازش استفاده کنید . امیدوارم لذت برده باشید . بیزحمت فحاشی نکنید گفتم که اولین بارمه .
تازه از دبیرستان دخترانه اُمده بودم بیرون ، فاصله دبیرستان تا خونه مون زیاد نبود وقتی کلید انداختم و وارد خونه شدم ، سه جفت کفشِ جدید نظرم رو جلب کرد . کفشها متعلق به عمواینام بودن . اونا مدتها بود که از تهران رفته و ساکن شهرستان شده بودند به همین دلیل خیلی وقت بود که خبری ازشون نبود .
با عموم و زن عموم روبوسی کردم . دیدن پسر عموم که برای خودش جونی 24 ساله و بلند قد و چشم و ابرو مشکی شده بود تعجب آور بود . بنظرم خیلی وقت بود که آمده بودند چون بعد از آمدن من و کمی صحبت عزم رفتن کردند و رفتند .
صحبتهای درِ گوشی و آهستۀ مادرم با پدرم مورد توجه اَم قرار گرفت . اونا از عمو و خانواده اَش و بخصوص پسر عموم ( نادر ) صحبت می کردند . بالاخره معلوم شد که عموم اینا برای خواستگاری من آمده بودند . نادر ( پسر عموم ) به همراه خانواده اَش 10 سالی بود که به شهرستان رفته بودند و در همان جا کسب و کاری بهم زده اند . نادر تو یه شرکت کار می کرد و درآمد خوبی هم داشت و تونسته بود برای خودش ماشینی بخره و ظاهری آراسته و خوبی دُرست کنه .
من تصور هم نمیکردم که تو سن 17 سالگی و قبل از اتمام دوران متوسطه لباس عروسی بر تن کنم و به قولی به خونه بخت برم اما چنین شد . دوران نامزدی طولانی ایی نداشتیم با اونکه نادر بارها و بارها بعد از بله گفتن خانواده ام و مراسم بله برون ، برای دیدن من به خونه مون رفت و آمد می کرد اما مادرم که زنی مقید و مذهبی هست ، سعی داشت تا من و نادر خیلی با هم تنها نباشیم تا بقولی قبل از عقد و عروسی ، کاری دست خودمون ندیم .
من خیلی اهل سکس و به قولی شیطنت های دوران نامزدی نبودم و نادر هم همینطور اما بدمون نمی اُمد نوازشی بشیم . اما مادرم به قولی چهار چشمی مواظب مون بود تا خبطی نکنیم . بالاخره دوستای دوران دبیرستانم از موضوع خبردار شدن و هر کدام تزی می دادند و هر روز منتظر خبری تازه و جدید بودند تا سوژه بشه اما اونا هم بعد از مدتی مأیوس شدند .
خلاصه مراسم عقد برگزار شد و تازه اُون موقع بود که سختگیری های مادرم کمی کمتر شد با این حال وقتی نادر به خونه مون می آمد چند تا بوسه پنهانی رد و بدل می شد که اونم با ترس و لرز بود ولی خیلی مزه می داد . هر چیزی پنهانیش مزه داره و بعد از عقد این بوسه ها وسعت گرفت اما هنوز مراقبتهای مادرم ادامه دار بود . فاصله عقد و عروسیمون زیاد نبود . عروسی تو شهرستان برگزار شد و من هم به شهرستان رفتم و سال آخر دبیرستان رو ترک تحصیل کردم . خیلی اهل درس و مشق نبودم و این موضوع منو اذیت نکرد .
نادر در حال ساختن خونه مون بود و قرار شد چند ماهی تا آماده شدن خونه تو خونۀ پدر شوهرم زندگی کنیم . خونه پدر شوهرم ( عموم ) بزرگ بود و دو تا اتاقِ بزرگ در اختیار ما قرار گرفت . خلاصه شب حجله فرا رسید و همه بعد از مراسم به خونه هاشون رفتند و من و نادر تو اتاق تنها شدیم . حسابی خسته بودیم و من سردرد هم داشتم .
پدر شوهرم و مادر شوهرم بستر مناسبی برای ما تدارک دیده بودند . خونه خالی از مهمون و ساکت بود و من و نادر هم با هم بودیم . کمی مضطرب بودم و با اونکه هر دو منتظر چنین فرصتی بودیم اما بنظر می رسید نادر هم کمی خجالتی و نگران هست . هر دو با لباس خواب به رختخواب رفتیم و هر کدام منتظر عکس العمل دیگری بودیم . من نمی خواستم شروع کننده باشم و این فرصت را به نادر دادم تا کاری کنه و آغاز کننده ماجرا باشه . به پهلو خوابیدم و پشتم به شوهرم بود و این فرصتی است تا هر چه تو چنته داره بریزه بیرون . کمی تکون خورد بنظرم داشت لباسش رو در می آورد . چشمام رو بسته بودم اما تمام حواسم به نادر و حرکاتش هست . تو ذهنم داشتم مجسم میکردم تا اینکه دستش به تنم خورد . یکه خوردم اما خودم رو کنترل کردم . کفِ دستش داغ بود معلوم بود که اونم مضطربه ، خودشو نزدیک کرد میتونستم نفسهای گرمشو حس کنم . حرکتی نکردم . فکر کنم تصور می کرد که خوابم با این حال پاشو به پام چسبوند . پاهاش هم گرم بود . اجازه دادم هر کاری میخواد بکنه اما اون عجول نبود . دیگه خودشو چسبونده بود بهم و پشتم به سینه اَش مماس شد . آروم دستش رو به طرف سینه هام برد و یکشون رو از روی کرستم تو دستش گرفت و نوازش کرد . هر وقتی دستش بدنم رو نوازش می کرد .
دستاش گرم و نرم بود و لذت می بردم اما بازم حرکتی نکردم . خیلی آروم گردنم رو بوسید همزمان سینه هام را می مالوند و فشار می داد . ضربان قلبم شدت گرفته بود و لذت عجیبی بهم دست داده بود . لباس خوابم نازک بود و به خوبی گرمای بدنش رو حس می کردم . حسِ خوبی بود و دوست داشتم ادامه بده و اونم همین کار رو می کرد . برای اینکه خودم رو آماده نشون بدم باسنم رو به عقب متمایل کردم تا متوجه آمادگی من بشه . اونم کیرِ شق کرده اش رو بهم فشار می داد . بخوبی کیرش لاش درزِ کونم بود و حسش می کردم . نفس نفس می زدم . بدنم داغ شده بود و گرمای بدن نادر هم به این حرارت اضافه میکرد نادر منو با دستهاش و پاهاش گرفته بود و فشار می داد . سینه هام رو به شدت می مالوند در همون حال یواشکی گفت با اجازه و دست برد و بند کرستم رو باز کرد تا راحت تر دستش تو سینه هام بره . منو برگردوند . نمی تونستم چشام رو باز کنم . کمی خجالت می کشیدم . فکر کنم اونم همینطور بود با این حال نیاز به دیدن نبود . صورتم به صورتش نزدیک بود و بازدم های هم را حس می کردیم . با دوتا دستاش سینه هام رو گرفته بود و می مالوند . آهسته گفت چقدر کوچیکن ! منم شیطنتم گل کرده بود جواب دادم بایستی قبل از امروز خدمتشون می رسیدی تا اون اندازه ایی که می خوای می شدن ! هر دو خندیدیم . کمی خودش رو پایین تر برد تا با لباش نوک سینه هام رو به دندون بگیره . حس خوبی داشتم بهش اجازه دادم تا هر دو سینه ام رو به دهن بگیره و میک بزنه . داشتم ازحال میرفتم اما خودم رو کنترل کردم . من کاری نمی کردم و همه تلاشها به گردن نادر بود که اون هم کم نمی گذاشت . حس کردم دستش لای پاهامه و ملایم عقب جلو می کنه . هنوز شورتم پام بود حس میکردم رطوبت کُصم از شورتم بیرون زده و دست نادر رو مرطوب کرده باشه . پاهام رو کمی باز کردم که اون راحت تر دستش رو حرکت بده اونم فهمید و به حرکتش سرعت داد و کمی هم به کُصم فشار می آورد . گفت اجازه هست ؟ منم بدون اینکه بفهمم چیکار میخواد بکنه گفتم ما در اختیار شما هستیم ! دست برد و شورتم رو از پام در آورد . همزمان بوی حشری شدنم به مشامم خورد و کمی خجالت کشیدم اما نادر بر عکس شورتم رو تو دستش گرفته و اونو بو می کرد . شورتم رو از دستش قاپیدم هنوز سینه ام تو دهن نادر بود که دستش رو دومرتبه لای پام برد و با فشار دادن به کُصم عقب جلو می کرد . با انگشتش سوراخم کونم رو هم نوازش می کرد . سعی داشت با استفاده از رطوبت کُصم سوراخ کونم رو هم مرطوب کنه . وقتی انگشتش به سوراخ عقبم می خورد از حال می رفتم . با پام دستش رو سفت نگه داشته بودم و نمی ذاشتم دستش رو برداره فکر کنم اونهم متوجه این حالت من شده بود و فهمید که از این کارش خوشم اُمده چون با انگشت با سوراخ عقبم بازی می کرد و کمی هم فشارش می داد . تو آسمونها بودم و نمیتونستم خودم رو کنترل کنم . سرش رو به سینه ام فشار دادم و اونم انگشتش رو کمی تو سوراخ عقبم فرو کرد . کمی دردم گرفت اما به قول خودم ” دردِ مزه دار بود ” .
آروم خودش رو کمی عقب کشید و سرش رو از سینه هام جدا کرد . خودش رو بالاتر آورد و لبام رو سفت بوسید و نگه داشت زبونش رو تو دهنم فرو کرد . برام این کارش تعجب آور بود اما تلاشی برای جدا شدن نکردم و اجازه دادم به کارش ادامه بده همزمان کیرش رو لای پام گذاشت و حرکت داد . حسابی خیس کرده بودم و لای پام مرطوب شده بود . اونم از این رطوبت استفاده کرد و کیرش رو عقب جلو می کرد . تو بغلش بودم و منو حسابی به خودش فشار میداد . هر لحظه منتظر بودم تا کیرش رو تو کُصم فرو کنه اما هنوز خبری نبود . تا اینکه در یک لحظه فشارش بیشتر شد و حس کردم لای پام گرم و مرطوب تر شده کمی از تب و تاب افتاد و حرکاتش کند تر شد . تازه فهمیدم که آبش اُمده و لای پام ریخته و منو خیس کرده . دوست داشتم ادامه بده اما نادر نفس نفس می زد و توانش تمام شده بود . برای شب اول بد نبود . کمی رومون به همدیگه باز شده بود .
شب از نیمه گذشته بود که متوجه شدم حرارت بدنم زیاد شده ، نادر خودش رو بهم چسبونده بود و کیرش رو که حسابی شق شده و سفت بود از پشت لای درز کونم گذاشته و هی فشار می داد . تکونی به خودم دادم و اونم حرکاتش رو بیشتر کرد . از اول شب هنوز شورت بپا نکرده بودم و اونم از این حالت استفاده کرد و همینطور که پشتم بهش بود خودش رو عقب کشید و با دستش شروع کرد به مالش کونم . دو مرتبه حشرم بالا زد و منو دگرگون نمود . کمی قمبل کردم تا اونم راحت تر کارش رو بکنه . اونم فوراً با انگشتش شروع به بازی با سوراخ کونم کرد .
حس کردم دورِ سوراخ کونم کمی لیز شده و راحت تر انگشتش تو کونم فرو میره ، نگو نادر بدون اینکه متوجه بشم کمی وازلین به دستش مالیده و حالا از او برای انگشت کردنم استفاده می کند . نمی خواست فرصت رو از دست بده ، برای همین سریع سوراخم رو وازلینی کرد و انگشتش رو با کمی شدت فرو می کرد و هی عقب جلو کرد . اولش کمی درد داشتم اما عکس العملی نشون ندادم و اجازه دادم به کارش ادامه بده . جرأت نداشتم لحاف رو کنار بکشم برای همین هنوز هر دو زیر لحاف بودیم و رایحه عجیبی زیرش ایجاد شده بود . همین بو من بیشتر حشری می کرد و خودم رو باز هم عقب تر کشیدم و اونم که متوجه شده بود که بیدارم و دلم هم میخواد ، تمام انگشتش رو فرو کرده بود و هی عقب جلو می کرد . کم کم دیگه انگشتش رو حس نمی کردم شاید بخاطر لیز بودن سوراخ کونم بود و جا باز کرده و شاید هم حسابی حشری شده بودم و حسی رو این کارش نداشتم .
آروم انگشتش رو درآورد و سعی کرد منو برگردونه به سمت خودش ، منم برگشتم . همزمان لبام رو محکم بوسید . دستم رو گرفت و به سمت کیرش برد و کیرش رو دستم داد . بنظرم دوست داشت منم کیرش رو نوازش کنم تا اونم احساسی بشه و از قافله عقب نمونه . همین کار رو براش کردم دیدم آهش در اومد و نفس هاش تند تر شدم . معلوم بود که حسابی لذت می بره و منم دو دستی براش میمالوندم . کمی که گذشت آروم برگشت و پشتش رو بهم کرد . قمبول کرد و کونش رو به سمتم گرفته بود . نمیدونستم میخواد چیکار کنه . خودش دستم رو گرفت و به سمت سوراخِ کونش برد . تازه متوجه شدم که چه منظوری داره . دوست نداشتم که این کار رو کنم اما بنظر اون بدش نمی اُمد .
نادر در حالی که هنوز دستم تو دستش بود و پشتش به من ، دستم رو به کونش می مالوند و نزدیک سوراخِ کونش می کرد . دستم رو ول کرد و خودش رو کمی عقب تر آورد تا من راحت تر با سوراخش ور برم . دل به دریا زدم و با انگشت سوراخِ کونش رو نوازش کردم . کمی به خودش لرزید معلوم بود که حسابی حشری شده و این کارم اونو بیشتر احساسی می کنه . به کارم ادامه دادم . سوراخ کونش لیز بود . معلوم بود کمی وازلین بهش زده و از قبل خودش رو برای این مراسم آماده کرده بود با نوکِ انگشتم سوراخ کونش رو مالوندم . نمی خواستم انگشتش کنم اما او یکرتبه خودش رو عقب داد و انگشتم تا نصفه رفت توش . خودش رو کمی عقب جلو کرد و تقریباً بمن یاد می داد که چه کنم . منم دیگه مجبور شدم که با کمی شدت انگشتم رو فرو کنم . حالا دیگه تمام انگشتم تو سوراخ کونِ نادره و هی عقب جلو می کنم . به راحتی میرفت تو و اونم داشت لذت می برد . آروم به شکم خوابد و منم که تازه از این انگشت کردن خوشم اُمده بود به کارم ادامه می دادم . کمی باسنش رو از زمین بلند کرد و من او یکی دستم رو از زیر بردم و کیرش رو تو دستم گرفتم و شروع کردم به مالوندن . همزمان خودم رو هم بهش چسبوندم و یه پام رو انداختم روش و اجازه دادم که کُصم که حسابی خیس شده بود بهش مماس بشه . فکر کنم نادر تو آسمونا سیر می کرد چون خودش رو هی تکون میداد و لذت می برد و منم حرکاتم رو تند تر می کردم . شیطنت کردم و دو انگشت وارد سوراخ کونش کردم . گفتم نه که دردش بیاد و ناراحت بشه دیدم نه برعکس باسنش رو بالاتر آورد و خودش هم کمک می کرد تا انگشتها برن تو کونش . یه مرتبه دستم خیس شد و متوجه شدم نادر ارضاء شده و آبش اُمد و دستم رو خیس کرد . آبش گرم بود و کمی هم چسبونکی ، کیرش رو ول نکردم هنوز داشتم می مالوندم و انگشتام هم هنوز تو کونش بود آخه من هنوز حشری بودم و نمی خواستم ول کنم .
آروم به خودش حرکتی داد و از اون وضعیت خارج شد . من به پشت خوابیدم و پاهام رو باز کردم . دوست داشتم اونم باهام بازی کنه و کمی هم شیطنت چاشنی حرکاتش بکنه تا حداقل منم ارضاء بشم . نادر روی دو پا و وسط پاهام نشست . با دستاش کمی سینه هام رو مالوند و با یه دستش رفت سراغِ کُصم ، نگاه نمی کردم اما متوجه بودم که آب از کُصم جاریه و حسابی لای پاهام رو مرطوب کرده ، بوی عجیبی تو اتاق پیچیده بود و دیگه لحافت رومون نبود . نادر با انگشت می خواست تو کُصم فرو کنه که جلوش رو گرفتم . آخه با همون انگشتی که تو کونم کرده بود می خواست تو کُصم فرو کنه . بهش فهموندم که این کارو نکنه چون ممکنه عفونت بگیرم . فکر کنم کمی ناراحت شد چون دیگه کاری نکرد و خوابید . منم تلاشی نکردم و منم خوابیدم .
وقتی بیدار شدم هنوز نادر خواب بود . بنظر می آمد امروز که روز تعطیلی هست همه خوابن اما مادرم بیدار بود . تا منو دید پرسید چه خبر ؟ منم گفتم هنوز خبری نیست خسته بودیم هر دو خوابیدیم ، انشاالله فردا شب . خلاصه اونم منتظر بود تا خیالِ دیگران رو از بابت من راحت کنه که منم دستش رو گذاشته بودم تو پوستِ گردو .
فرداش با کمی دوز و کلک یه دستمالی که کمی خون دستِ نادر بهش آغشته بود رو نشون مادرم دادم تا خیالشون راحت بشه و ما رو ول کنن . آخه ما چند بار نزدیکی کردیم اما خبری از خون و اینجور چیزا نبود . نکنه فکر کنید من قبلاً سکس داشتم نه ، نادر خوب فرو نمی کرد . آخه شهرستانی بود و بلد نبود اگه اون کار رو نمی کردیم همه کاسه کوزه ها سر من می شکست . بعد چند روز تمرین خلاصه نادر تونست حسابی از خجالتم در بیاد و پرده ام رو حسابی پاره کنه .
خونه مون که آماده شد اسباب کشی کردیم و رفتم سر خونه و زندگیمون ، اونجا دیگه تنها بودیم و تقریبا نبایستی مراقب می بودیم تا کسی متوجه شیطنتهامون نشه . نادر تازه متوجه شده بود که چه جوری از خجالتم در بیاد . روزهای اول روزی دو با میکرد و لذت می برد منم برای اینکه بیشتر لذت ببره با سوراخ کونش بازی می کردم تا بیشتر حشری بشه ، منم بدم نمیومد .
این یکی از مشکلات نسلهای قدیم بود که سایتهای سکسی و پورن نبود یا نداشتیم . خلاصه باید سنتی کار می کردیم اما حالا خیلی فرق کرده و همه حرفه ایی هستند . خاطره ام خیلی سکسی نبود خودم می دونم اما شما به عنوان یه سوژه قدیمی ازش استفاده کنید . امیدوارم لذت برده باشید . بیزحمت فحاشی نکنید گفتم که اولین بارمه .
نوشته: لادن رحیمی
15 پاسخ به “من و شوهرم …..”
میگی فحاشی نکن ولی اخه جنده خوبه پسر عموت بود و چندسال رفته بودن شهرستان من ریدم تو سر در اون تهران که یکمشت جنده و کونی خودشون را بالاتر میدونن بالتر بودن شما فقط به تعداد جندگی و کونی بودنتونه
😀 بامزه بود
آخرش چی شد؟ پسره کونی از آب در اومد که شب اول عروسی چند انگشت کردی تو کونش تا ارضا بشه
خو ان شهرستانی بلدنیست بکنه توبیا ببین من یه جوری میکنمت که نادرکه رگه های کونی شدن وهمداره بیاری من بکنمش تا بدونی شهرستانی استاده توکردن
آخه شهرستانی بود و بلد نبود 😂 😂 😂جقی
.فکر کنم از شوهر شانس نیاوردی. گیر یک مرد کونی افتادی که بلد نیست چجوری بکنتت احتمالا و تو هم که سکس خوب نچشیدی فکر میکنی همش همینه.دیگه نمیشه گفت مرد هم مردای قدیم
با انگشت توی کون ارضا شد؟یعنی چه به کتم نمی ره مرد با انگشت در کونش آب کیرش بیاد ارضا بشه از عجایب روزگاره باید در گینس ثبت بشه
نمیفهمم که چه کاریه یه سری عقده ای به دنبال دیده شدند وکامنت کص وشعر میذارن،کس مشنگ کسی نمیگه واااو چقدر خفنی وچقد بانمکی تو که فحاشی میکنی.نخون کص وشعر هم نگو
راحتباش بگو شوهرت کونیه
الان با نادر زندگیمیکنی میخای شوهرت رو بکنم همراه با خودت لذتش زیاد بشه برات
اخه شهرستانی بود بلد نبود،ریدم تومغز نداشته ت ونوشته ت،یعنی تهرانیا همشون جنده ن،جنده خانم
لذت داشت ولی خو اشتباه کردی شهرستان شاید بهترم میکنن ولی اینجا فقط فانتزیاش عالیه محدودیت برا سکس کمتره. داستانهای زیادی از شعرستانها هم خوندم. بهرحال نوش جونتون و امیدوارم الان کنار هم عالی باشه زندگیتون
خیلی قشنگ قلم زدی دمت گرم عالی بود مرسی
کل طایفه از زن و مرد که کونی هستید شرط می بندم عمو و زن عمو،بابا و مامانت هم با انگشت و یا بادمجون می کنند تو کون هم،کلا خانوادگی از کون دادن بیشتر لذت می برید
دمت گرم اون زمان شوهرت روانگشت میکردی بابا بکنی بودی خودت خخخخ