من و دوست دوران بچگیم و زنم (۴)

با سلام خدمت دوستان گلم
در قسمت قبل تا اینجا گفتم که شب هر سه تو بغل هم لخت خوابیدیم
صبح خواب بودم که صدای حلما را شنیدم که میگفت ولم کن خیلی خوابم میاد و آرش میگفت که الان پدر و مادر علی میان و میخوام یه بار دیگه باهات سکس کنم
من چشامو باز نکردم و توی همون حالت پهلو که خوابیده بودم ماندم
کم کم آرش حلما را راضی کرد و حلما گفت بیا زود بکن میخوام بخوابم
آرش گفت ساعت هشت شده دیگه وقت خواب نیست و گفت برگرد بیا تو بغلم بخواب
آرش گفت حلما این دیگه آخرین سکس هست خواهش میکنم باهام راحت باش و بزار حسابی بهم خوش بگذره
حلما گفت باشه ولی دیگه برای همیشه پاتو از زندگی من باید بکشی بیرون
آرش گفت باشه ولی تو هم اجازه بده آبمو تو کست بریزم
حلما گفت اصلا اجازه نمیدم و اگه همچین کاری کردی چنان داد و بیدادی میکنم که آبروی دوتاتون بره و الان فقط از پشت میتونی بکنی
آرش گفت میخوام از کس بکنمت ولی آبمو روی شکمت میریزم
صدای ملچ ملوچ اومد
همون جوری که دستم روی صورتم بود یواش چشمم را باز کردم دیدم حلما دستشو انداخته دور گردن آرش، و آرش داره سینه حلما را میخوره و با یه دستش یه سینه ی دیگه حلما را فشار میده و پاشو انداخته وسط پاهای حلما و رونشو به کس حلما میکشه
منم بدجوری بلند کرده بودم ولی دوست داشتم ببینم خودشون دوتایی چکار میکنن
چند دقیقه که گذشت آرش به حلما گفت دوست داری کست را بخورم
حلما گفت نمیدونم تا الان علی برام نخورده
گفت الان یه کمی میخورم اگه دوست داشتی ادامه میدم
آرش رفت وسط پاهای حلما و شروع به خوردن کس حلما کرد
صدای خوردن و ملچ ملوچ کردن آرش معلوم بود که کس حلما حسابی پر تف شده و آب انداخته
و از صدای ناله حلما فهمیدم که حسابی داره لذت میبره
کم کم صدای حلما بلند شد
دوباره با گوشه چشمم نگاه کردم دیدم حلما با دوتا دستش سر آرش را داره فشار میده به کسش و پاهاشو برده بالا تو شکمش جمع کرده
حلما چند تا ناله بلند کرد و پاهاشو گذاشت پایین
فهمیدم که ارضا شده
آرش گفت حلما تو ارضا شدی الان نوبت منه
اومد و پاهای حلما را گذاشت روی شونش و کم کم کیرشو تو کس حلما جا میکرد که گوشی من زنگ خورد
وقتی بلند شدم حلما از خجالت سرشو انداخت پایین
سریع بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون و وقتی برگشتم دیدم آرش آبشو روی شکم حلما خالی کرده و داره با دستمال پاکش میکنه
حلما گفت کی بود
گفتم مامانم بود گفت دکتر رفته اتاق عمل و ساعت یازده میاد و تا نوبت من بشه و بیایم خونه ساعت یک میشه و به حلما بگو تا برای ماهم نهار آماده کنه
حلما بلند شد و خودشو تمیز کرد و لباس پوشید و رفت بیرون تا صبحانه آماده کنه
آرش گفت علی تا بابات اینا بخوان بیان میتونیم یه بار دیگه دوتایی بکنیمش
گفت علی حلما را راضی کن تا هر وقت که فرصت گیر اومد اجازه بده باهاش سکس کنم
گفتم خودت دیدی که گفت اگر بعد از این دو روز حتی اگه حرفش را هم بزنی آبروتون را میبرم
آرش گفت پس بیا تا یه نقطه ضعف ازش بگیریم که دیگه نتونه کاری کنه و به حرفمون گوش کنه.
گفتم یعنی چجوری، چکار کنیم
گفت دوستم محمد یه دوربین هندی کم داره وقتی تو آشپزخونه هست میارمش یه جایی جا سازش میکنیم و قبل از اینکه سکسمون شروع بشه روشنش میکنیم و ازش فیلم میگیریم
گفتم وقتی منو تو باهم تو فیلم باشیم که پای منم گیره و میگه اگه به کسی بگی میگم خودش منو بزور مجبور کرده
گفتم ولی میتونم بهش بگم آرش گفته برای آخرین سکس میخوام که حلما تو خونه با لباس زیر منتظر من باشه وقتی اومدم در خونه منو بگیره تو بغل و بگه عشقم دلم برات خیلی تنگ شده بود و زود بیا تا علی نیستش سکس کنیم و زود برو
و وقتی چند دقیقه باهم سکس کردین بعدش من میام و دوتایی میکنیمش
حلما صبحانه آورد و خوردیم و رفت تو آشپزخونه مشغول درست کردن ناهار شد
منم رفتم کمکش کنم تا زود تموم بشه و بیاد سکس کنیم
آرش اومد و گفت من کار دارم میرم بیرون و تا نیم ساعت دیگه میام
وقتی رفت حلما گفت علی بخدا خیلی اذیت شدم دیگه نمیتونم
گفتم تو که طاقت کردی این بارم تحمل کن تا دیگه تموم بشه
یه نیم ساعتی گذشت که صدای در اومد
آرش بود و دوربین راهم با خودش آورده بود
گفتم سریع برو تو خونه تا حلما ندیده
منم الان میام پیشت
رفتم تو آشپزخونه و گفتم آرش بود و منم میرم تو خونه پیش آرش
وقتی کارت تموم شد زود بیا تا بکنیم و آرش بره تا بابام اینا نیومدن
گفت باشه تا یه ساعت دیگه غذا آماده هست منم میام
رفتم تو خونه و با آرش دوربین را آماده کردیم و با وسایل طوری اطرافش را پوشاندیم که فقط لنزش بیرون بود برای فیلم گرفتن
بعدش رفتم پیش حلما و گفتم که آرش میگه دلم میخواد سکس آخرمون را مثل فیلم بازی کنیم

گفت یعنی چکار کنیم
گفتم یعنی تو و آرش با همدیگه دوست هستین و تو داخل اتاق با لباس زیر منتظر آرش هستی و وقتی آرش میاد تو بیای جلوش و بگیریش تو بغل و بگی عشقم خیلی دلم برات تنگ شده بود و زود بیا منو بکن تا علی نیومده و برو
بعدش دوتایی باهم شروع میکنید و بعد از چند دقیقه من میام داخل و میبینمتون و بعدش با آرش دوتایی میکنیمت
حلما اولش ناراضی بود ولی با اصرار من قبول کرد.
حدود ساعت یازده حلما اومد
گفتم کارت تموم شد
گفت آره
گفتم حاضری شروع کنیم
گفت فقط سریع تمومش کنید تا کسی نیومده
منو آرش ساعت ده قرص سیلدنافیل خورده بودیم. بلند شدم اسپری تاخیری هم زدیم و گفتم حلما بیا بیرون تا بهت بگم چکار کنی
به آرش اشاره کردم وقتی رفتیم بیرون دوربین را بزاره روی ضبط کردن
وقتی اومدیم بیرون آرش هم زود کارش را انجام داد و اومد بیرون و یه کمی برای حلما توضیح دادم که چکار کنه و رفت تو خونه
حلما لباسش را در آورد و با یه تاپ و دامن کوتاه روی تشک نشست و وقتی آرش اومد در خونه داخل بلند شد و همدیگه رو گرفتن تو بغل و شروع کردن به بوسیدن هم
و آرش جوری وانمود میکرد که از قبل باهم دوست بودن و باهم رابطه داشتن
منم جلوی در ایستاده بودم و نگاه میکردم و بعد از حدود ده دقیقه عشق وحال شروع به سکس کردن و بعد از چند دقیقه سکس من رفتم تو اتاق و آرش و حلما طبق برنامه یعنی من رسیدم بالای سرشون و مچشون را گرفتم شروع کردن به التماس کردن و بعدش منو آرش دوتایی افتادیم به جون حلما و از کس و کون شروع کردیم به گاییدنش
دوتایی از کس و کون تلمبه میزدیم و چند دقیقه ای یه بار جامون را عوض میکردیم و به روشهای مختلف میکردیمش
حلما دیگه از درد افتاده بود به التماس
ولی بخاطر قرص و اسپری تاخیری ارضا نمی شدیم
منو آرش هم حسابی خسته شده بودیم
منو آرش نوبتی یکی استراحت می کردیم و یکی دیگه حلما ذا میکردیم
اینقدر تو کون حلما تلمبه زده بودیم که وقتی باسنشو با دست باز میکردیم سوراخ کونش به اندازه ی کلفتی یه انگشت باز میشد
اینقدر منو آرش نوبتی تو کسش تلمبه میزدیم شاید پردش پاره بشه ولی نمیشد و لبه های کسش قرمز شده بود
دوباره روی کمر خوابید و یه بالش گذاشتم زیر کمرش و پاهاشو دادم بالا و کردم تو کونش و شروع کردم تلمبه زدن
حلما از درد دیگه گریه میکرد و گفت دیگه نمیتونم
آرش گفت بزار تا ارضا بشیم
گفت دیگه طاقت ندارم خیلی درد دارم
آرش گفت علی بذار تا منم بکنم و آبم را بیارم اگه تو الان ارضا نشدی بعد دوباره میتونی بکنیش
من بلند شدم و آرش اومد کیرشو کرد تو کونش و شروع کرد تلمبه زدن
اینقدر تند تند تلمبه میزد که حلما بالا پایین میشد
و سینه هاش مثل ویبره میلرزیدن
آرش به حلما گفت برگرد و روی شکم بخواب
حلما گفت بخدا دیگه نمیتونم خیلی دارم اذیت میشم
آرش گفت تحمل کن من ارضا بشم
منم کیرمو دادم دست حلما و گفتم برای من جلق بزن تا کمتر اذیت بشی
حلما روی شکم خوابید و آرش با یه حرکت راحت کیرشو تا آخر کرد تو کون حلما و روش خوابید و شروع کرد تلمبه زدن
حلما هم برای من جلق میزد
من داشتم ارضا میشدم و سریع آبمو ریختم توی دستمال و رفتم کنار
ولی آرش ارضا نمیشد هم بخاطر قرص و اسپری
و هم چند ساعت قبل ارضا شده بود
چنان تلمبه میزد که حلما داشت تو موهاش چنگ میزد و گریه میکرد و به آرش التماس میکرد ولی آرش فقط میگفت یه کمی دیگه تحمل کن تموم میشه ولی آبش نمیومد
آرش خودش هم دیگه حسابی بریده بود
حلما تلاش میکرد از زیر آرش بلند بشه ولی آرش دستاشو زیر بغل حلما انداخته بود و محکم تلمبه میزد
حلما و آرش خیس عرق شده بودن و تشک راهم خیس کرده بودن
حلما گریه میکرد و میگفت آرش جان مامانت ولم کن دیگه طاقت ندارم
آرش گفت اگه اجازه میدی آبمو روی کست بریزم بلند میشم و با جلق آبمو میارم
حلما گفت هرکاری میخوای بکن فقط از روم بلند شو
آرش از روی حلما بلند شد و نشست و گفت روی کمر بخواب
حلما همین جور که گریه میکرد برگشت و روی کمر خوابید
آرش گفت پاهاتو بهم بچسبون میخوام آبمو روی کست بریزم
حلما چند تا دستمال گذاشت زیر پاشو و پاهاشو بهم چسبوند و درازکش خوابید
آرش پاهاشو دو طرف پای حلما گذاشت و روی رونش نشست و به حلما گفت براش جلق بزنه و خودش با سینه های حلما بازی میکرد
حلما تند تند با کیر آرش بازی میکرد تا ارضا بشه
ولی آرش ارضا نمیشد و به سینه های حلما چنگ میزد و حلما هم برای آرش جلق میزد
شش هفت دقیقه گذشت که آرش گفت دارم ارضا میشم و کیرمو ول کن و پاهاتو بچسبون
حلما هم همین کارو کرد و آرش روی حلما دراز کشید و کیرشو گذاشت توی گودی که روی کس حلما و رونش بوجود اومده بود و آبشو خالی کرد

صحنه خیلی جالبی بود
سر کیر آرش توی اون گودی وسط آبی که با فشار میومد بیرون و بیشتر میشد داشت ناپدید میشد
وقتی ارضا شد بلند شد و حلما با دستمال آبی که روی کسش جمع شده بود را پاک میکرد و یه کمی هم که از روی کسش سرازیر شده بود و وسط پاهاش بود پاک کرد
رفت دستشویی و خودشو تمیز کرد و برگشت و بعدش منو آرش هم رفتیم و خودمون را شستیم و اومدیم تو اتاق
ساعت از دوازده گذشته بود
حلما گفت علی تا کسی نیومده آرش بره
اگه کسی ببینه خیلی زشت میشه
گفت آرش هرکاری خودت و علی گفتین براتون انجام دادم خواهش میکنم همه چی رو فراموش کن و دیگه هیچ وقت خونه ما نیا
آرش گفت حلما تو دیگه زن منو علی هستی و هر وقت فرصت شد باید تو بغل ما بخوابی

حلما گفت مگه شما نگفتین هرکاری گفتیم برامون بکن فقط همین دو روزه
پس چرا حالا اینجوری میگید
اگه دوباره اومدید سراغم به خانواده علی همه چی را میگم
آرش گفت باشه هرچی تو بگی فقط قبل رفتن یه فیلم سوپر دارم ده دقیقه هست باهم ببینیم و یه کمی حال کنیم و بعدش من میرم
حلما همچون خیال میکرد آرش کوتاه اومده قبول کرد و تو بغل من خوابید و آرش هم رفت و دوربین را به تلویزیون وصل کرد
حلما گفت این دوربین کجا بود
آرش گفت من صبح رفتم آوردم که موقع سکس فیلم نگاه کنیم ولی یادم رفت
الان چند دقیقه نگاه کنیم و من زود دوربین را بردارم و برم

دوربین را وصل کرد و پلی کرد و اومد تو بغل حلما خوابید
حلما داشت با کیر منو آرش بازی میکرد که یه دفعه صدای خودشو از تلویزیون شنید
تا نگاه کرد و دید که ازش فیلم گرفتیم خواست بره و فیلم را برداره که من گرفتمش و آرش سریع دوربین را جمع کرد و گفت حلما من ازت فیلم دارم و اگه هر وقت خواستم اجازه ندادی بکنمت فیلمتو میدم به خانوادت
اونوقت تو میدونی و خانوادت
حلما گریه میکرد و التماس میکرد که فیلمو نابود کنیم ولی آرش سریع خداحافظی کرد و رفت خونشون.
ببخشید که طولانی شد
ادامه داستان زندگیم را در قسمت بعدی براتون میگم

نوشته: علی

ادامه…

بازدید 18,892

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “من و دوست دوران بچگیم و زنم (۴)”

  1. یعنی خدایی تو استوره هستی ، چند قسمت دو روز تکرار می‌کنی و آخرش به ذهن کثیف مریضت فیلم هم اضافه شد،تو داستان هم باید از همچین آدم کونی و بی خاصیت ترسید چه برسه به واقعیت ، اگر یک درصد همچین داستانی راست باشه باید گفت تو انگلی ، من با بی غیرتی و … موافق نیستم ولی معمولا بی غیرت های بکن تو میان غیرت تو حال کردن زن خودشون خلاصه میکنند نه اینکه به حرف آرش به زنت تجاوز کنید و مجبور کنید بهتون سرویس بده و با گرفتن فیلم ادامه بدی و …آقای نویسنده وقتی میای مثلاً بگی داستان واقعی زندگی من جوری هم بنویس که زیادی دیگه خودت بی خاصیت و ببو گلابی نشون ندی و زن پاک و آفتاب مهتاب ندیده هم به این راحتی باهات کنار نمیاد و زندگی نمیکنه و میگه طلاق ،خیلی دیگه داره ازت استقبال میشه دیگه یا ننویس یا قسمت آخر یکم تو تخیل خودت هم شده به خودت احترام بگذار و مرد باش .

  2. خاک برسرت چطوری میتونی کسو کون زنتو که ناراضی و گریه میکنی بدی دوستت بکنه بی شرفالبته داساان کس شعر‌محضه ولی دگر واقعیت داشته باشه جفتتون ارش و علی و تو بیشتر زنا زاده و از سگ کمتری

  3. ای بابا… اخرشو‌گند زدی… اون چون‌ مزه دو تا کیر رفته زیر دندونش بعد از چن روز خودش التماس برای دوتایی میکرد

  4. زندگی برای نویسنده این متن حرامه واقعن. اون مادری گه زاییده این لجنو.با زجر بمیره که. چنین. حرومزاده ای. رو بدنیا آورده. امیدوارم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید