از وقتی یادم میاد کونم میخارید، حالا نمیدونم وقتی که خیلی بچه بودم و یادم نیست، کسی انگولم کرده یا یه مسئله ذاتی هست. هر چی هست یکی از بزرگترین درگیریهای زندگیم، متاسفانه، انتخاب نحوه لذت جنسی بود، خب دوست نداشتم انگشت نما بشم و همه بهم کونی بگن، برای همین تو جمع بچه ها خودم رو کنترل میکردم. و وقتی تنها میشدم، با ور رفتن با خودم، از خجالت خودم در میومدم اما میدونستم هیچ چیزی لذت کیر رو برام نداره. اون موقع یه عمهای داشتم که با یه فرش فروش ازدواج کرده بود، وضعشون خیلی خوب بود، منم از دوران نامزدی، به عنوان سفیر عشق و محبت و البته خبرچین خانواده توفیق اجباری داشتم در کنارشون باشم. شوهر عمهم، آقا هادی، با من خیلی خوب بود و من خیلی دوستش داشتم ولی کم کم متوجه شدم دستش جاهای زیادی از بدنم رو لمس میکنه که عادی نبود. منم که بدم نمیومد چیزی نمیگفتم ولی بارها و بارها شد که بعد از اون مالشها، وقتی با خودم تنها شدم فانتزی سازی رو شروع کردم و آخرشم به جلق منتهی شد. کم کم این کار برام عادت شد و خب دوران بلوغ هم داشت به اوج خودش میرسید البته من نسبت به همکلاسی هام انگار عقب تر بودم، همچین صدام کلفت و دورگه نشده بود و بیشتر شبیه زنهای سیگاری شده بود، ریش و سبیل هم کوسه طور بود و بدنم هم ترکهای و عضلانی نبود. خیلیا تو فامیل میگفتن عجله نکن و هر کی یه جوریه، مادرم هم انگار خوشحال بود که هنوز حس و حال بچگیم رو دارم. تو همین دوران میتونم بگم تقریبا روزی یک بار جلق میزنم، حموم رفتنم بیشتر میشد ور رفتن با خودم، کم کم یاد گرفته بودم و خودم رو انگشت میکردم، اول یه دونه انگشت هم درد داشت، اگر هم با صابون نرم میکردم که بعد حموم تا چند ساعت چنان سوزشی داشت که به توبه کردن می افتادم ولی بعد راههای استفاده و کش رفتن کرمها رو یاد گرفتم و یه دونه انگشت شد دوتا و بعد، سه تا. خودم رو انگشت میکردم و تا یه مدتی وقتی میرفتم توالت از کشیدن انگشت هایم روی سوراخ کونم که کمی بیرون زده بود و حس کردن چین های اسفنکتر و سوراخی که بیشتر شبیه درزی به طول حدود ۲ سانت شده بود لذت میبردم. تو همین روزها بود که شکم عمه حسابی بالا اومده بود و آقا هادی یروز زنگ زد خونه ما و به پدرم گفت برا جابجا کردن وسایل اتاق به کمک من نیاز داره و من هم قرار شد آخر هفته برم خونهشون. خونهشون ویلایی و بزرگ بود، انتهای حیاط یه انباری داشت که قرار بود لوازم اتاقی رو که برا بچهشون در نظر گرفته بودن ببریم تو انبار، چندین بار رفت و آمد کردیم و هر بار توی انبار آقا هادی، به بهانهای دستی به کون و کیر ما میزد تا اینکه ببینن منم میخارم یا نه. منم چیزی نگفتم اینجوری جراتش زیاد شد. یبار وقتی چند تا وسیله رو خواستم بزارم روی میز، از پشت سفت بهم چسبید و هی کیرشو میمالوند به کونم، منم که بدم نمیومد ولی برای آبروداری هی خواهش و تمنا کردم که ولم کن و زشته و دارم اذیت میشم اما اونم ازون طرف هی قربون صدقهم میرفت و میگفت خیلی نیاز داره، نمیتونه با عمه بخوابه و جبران میکنه و ازین حرفها. در همین حین متوجه شدم شلوار رو شورتم رو کشید پایین و هی کونم رو مالش داد، شلوار خودشو هم کشید پایین و دستشو از روی پام رد کرد و همونطور که کیرش رو که هی بزرگ و بزرگتر میشد تو خاج کونم بالا پایین میکرد، کیر و خایه من رو گرفته بود و میمالوند، من هم که این اولین تجربه سکسیم بود داشتم از شهوت میترکیدم، ضربان قلبم کیرم رو تکون تکون میداد و خودم رو تو دستش رها کرده بودم. کیرمو ول کرد و کیر خودشو گرفت، کمی برد عقب و حسابی تف مالیش کرد. متوجه شدم که با دستش قسمت پشت کلاهک کیرش رو داره به سوراخم فشار میده، اینقدر اینکار رو تکرار کرد و تف مالی کرد که یهو سر کیرش رفت توی کونم. با اینکه فکر میکردم آمادگیشو دارم ولی یه درد عجیبی تو رانهام دوید جوری که پاهام شل شدن و برای چند لحظه نتونستم خودم رو نگه دارم، زانوهام خم شد و به پشت فشار داده شدم، پشتم هم آقا هادی، ایستاده بود و با این حرکت کیرش بیشتر رفت تو، درد بیشتر شد تا دهنم باز شد و صدایی ازم داشت در میومد، با دستش جلو دهنم رو گرفت همون لحظه کیرشو بیشتر و بیشتر فرو کرد. درز کونم بیفتی به کیرش چسبیده بود و وقتی کیرشو کمی عقب برد، حس میکردم پوستم یا نمیدونم عضله مخرجم داشت کش میومد. اینقدر ممارست کرد تا من کمی سر شدم و درز کونم دیگه فشار چندانی برای بسته موندن نمی اورد، اینجا بود که شروع کرد به جلو عقب کردن، اول آروم بود و کم کم تندش کرد، از درد که بگذریم حسش برام باحال بود، انگار داشت اسفنکترم رو ماساژ میداد و داخل کونم هم سر کیرش به جاهایی میمالید که خوب بود. کیرش رو در درونم حس میکردم و این همون چیزی بود که مدتها بهش فکر میکردم، کمی که گذشت دیگه دلم میخواست همینجوری ادامه بده ولی حیف، آبش اومد و همهش رو تو کونم خالی کرد، برخورد توده نسبتا غلیظ منی رو به دیواره رودهم حس کردم و لذتبخش بود. همینطور که از پشت من رو گرفته بود، سینهش رو به پشتم چسبوند یه جورایی خودش رو انداخت روم تا نفسی تازه کنه، و کیرش از کونم سر خورد بیرون. گردنم رو بوسید و گفت ببخشید، مجبور بودم، میدونی خیلی سخت بود برام. منم هیچی نگفتم. شلوارشو کشید بالا و رفت. جالب اینکه تا حدود یک ساعت من تو همون انبار نشسته بودم کسی هم جویای احوالم نشد. یکم که به خودم اومدم و تونستم دردم رو مخفی کنم، از همون حیاط باهاشون خداحافظی کردم و با کونی پر از درد و آب کیر شوهر عمه، به سمت خونه راه افتادم.
نوشته: زودیاک
7 پاسخ به “رفع نیاز شوهر عمه”
منم تجربه داشتمشوهر عمه_دایی و دوست داییم.واقعا خیلی لذت داره که یه مرد سن بالا کونم رو گشاد کنه.الان هم روی زنم بی هستم و دوست دارم کوص وکون اون رو هم گشاد کنن.ولی حیف زنم پا نمیده
عجب شوهر عمه ی نامردی داری، تو رو گایید و رفت و پشت سرش رو هم نگاه نکرد، نه تشکری کرد و نه اینکه جویای حالت بشه، بنظرم تو هم برو همین بلا رو سرش بیار…
بخاطر اینکه اصلا برنگشته و جویای حالت نشده ؛ تهدیدش کن و یکم حالشو بگیر، چون صدرصد آدم بیشرفیه و حقشه کمی اذیتش کنی
بازم بهش بده
غم انگیز بود
این داستان نبود بنظرم واقعیت بود
سکس با فامیل مزه میده حسابی😂