گلنوش و شوهر نابینایش

درود به همه. من مهدی 30 ساله مجرد ساکن شمال و راننده تاکسیم. اول بگم من داستان نویس نیستم. این ماجرایی که همین‌ اواسط فروردین امسال برام اتفاق افتاد رو گفتم اینجا بنویسم که دیده بشه. دو سه روز بعد تعطیلات مسافرا به شکل عجیبی کم شدن. طرف های بعد از ظهر بود تو جاده ساحلی بودم مسافر رسوندم داشتم برمیگشتم خونه ناهار بخورم خیلیم گرسنم بود دیدم رو گوشیم زد گلنوش در مبدا سیصد متر جلوتر ، مقصد ترمینال شهر کناری توجه نکردم تا رسیدم به یه زوج کنار جاده روی پله یه مغازه نشسته بودند. یه آقا جوان نابینا با عینک دودی و عصا سفید دستش و خانوم خوشگل و آرایش کرده و لباس ساحلی و شیک کنار هم نشسته بودند با یه چمدون کنارشون احساس کردم همینا درخواست زدن برا ترمینال، یکم جلوتر ترمز کردم بوق زدم علامت دادم واکنشی نشون ندادند، دنده عقب گرفتم اومدم کنارشون گفتم شما درخواست زدید برا ترمینال خانوم پاشد اومد کنار پنجره گفت بله ولی شما که هنوز قبول نکردید میشه لطفا ما رو برسونید راستش ترمینال اینجا بلیط داشتیم اتوبوس خراب شده لغو شده هتل شونم برا امشب رزرو نکردن. متوجه شدم خانومش سالمه. با وجود خستگی قبول کردم و سوارشون کردم گفتم اوکیه خودم میبرمتون چمدونشون رو گذاشتم صندوق و نشستن عقب ماشین آقا خیلی کم حرف بود. پرسیدم ببخشید جسارتا زن و شوهرید؟ خانوم با مهربونی جواب داد بله پنج ساله ازدواج کردیم هر سال شمال میایم ولی امسال زیاد خوش نگذشت به خاطر آب و هوا و گرونی و این دم آخرم کنسلی برگشت مون ضدحال بود حالا باید تا یازده شب آواره باشیم گفتم خب امشبو یه سوییت بگیرید فردا برید خوش بگذرونید امروز رو که شوهرش خندید گفت ای آقا پولامون تموم شده دیگه بعدشم اخرش چی باید برگردیم گفتم خب از الان تا یازده شب اونم با این چمدون هوا هم که معلوم نیست شاید بارون بگیره کجا میخواید باشید نکنه تا یازده می خواید تو ترمینال باشید؟ خانوم گفت چاره چیه مسافرت باید با ماشین شخصی باشه که من جرات گواهینامه گرفتن ندارم… از تو آینه خیلی رفته بودم تو نخشون زوج باحالی بودند بخصوص زنه یا همون گلنوش خانوم خیلی باکلاس و جذاب بود خیلی ازش خوشم اومد من که خیلی گرسنه بودم گفتم ببخشید من راستش همین الان دارم برمیگردم مسافر داشتم از صبح هم هیچی نخوردم و اینکه یه پیشنهاد دارم اگر مایل باشید بیاید خونه من تا خودم شب میرسونمتون ترمینال هر دو نفرشون تعارف میکرد که نه و مزاحم نمیشیم و بالاخره یه کاریش میکنیم. که گفتم خیالتون راحت من خونم بر خیابون اصلی تو مرکز شهره و تنها هم زندگی میکنم کسی نیست اونجا راحت استراحت کنید هوا هم خرابه و… با هم صحبت کردن و بالاخره با کلی حیا و خجالت قبول کردن بیان خونه من تا شب برسونمشون ترمینال. رسیدیم و چمدونشون رو خودم بردم طبقه بالا و زن و شوهر با هم اومدن داخل خونه نشستن همون دم در رو مبل کنار هم من شام از دیشب مامانم درست کرده بود برا ناهار گرم کردم گفتم شما ناهار خوردید گفتند بله دو ساعت پیش خوردیم چایی براشون گذاشتم. خانوم گفت شرمنده موجب زحمت شدیم شوهرشم گفت مزاحم شدیم باید ببخشید گفتم تا حالا زوج به این با حالی و با حیایی ندیدم من راستش ازتون خوشم اومد اخه خیلی وقته زوج باحال ندیدم آقا خندید گفت ما هفت سال اختلاف سنی داریم ولی همه همینو میگن. گلنوش زد به بازوی شوهرش گفت حالا همسر گلم به همه باید بگم من هفت سال ازش بزرگترم یادش رفته برای ازدواجمون چه التماسا میکرد که شوهرش خندید گفت بله شما مخ ما رو زدی . من چایی اوردم و وسط حرفشون پریدم گفتم جناب آقا داماد خوشتیپ اسمت چیه چند سالته گفت من حمیدم 27 سالمه منم خودمو معرفی کردم گفتم خوب زود ازدواج کردید من که هنوز مجردم‌. گلنوش گفت چرا ازدواج نمیکنید ماشالا خونه و ماشین هم دارید گفتم کیس خوب پیدا نمیشه بعدشم همه مثل آقا حمید خوش شانس نیستن ولی انصافا بهم میاید … باز گفتم ببخشید جسارتا شغلتون چیه حمید گفت من بیکارم دستم تو جیب پدرمه ولی خانوم خیاط هستش. گفتم ایولا ماشالا خوشبخت باشید خلاصه آشنا شدیم و منم همینطور که ناهار میخوردم سوال های ذهن کنجکاوم رو پرسیدمو این زوج ساده و بی ریا همه سوالام رو جواب دادن بعدش گفتم من میرم یه سر به خونه مامانم بزنم طبقه پایین میشینه ولی فعلا نیستش لطفا راحت باشید اگر خواستید لباس عوض کنید. و اومدم پایین حموم رفتم خونه مامانم و بدجور گلنوش ذهنمو مشغول کرده بود خیلی دوس داشتم یه دوس دختر مثلش داشتم بدجور دلم براش رفته بود دوست نداشتم بزارم اینا امشب برن فکر کردم چطوری امشب نگهشون دارم مخ گلنوش رو بزنم. زنگ زدم پشتیبانی تاکسی اینترنتی گفتم این سفر آخر رو بنده های خدا لغو کردن کیفشون تو ماشینم جا مونده شماره تماسشون رو میدید که گفتن نه و فلان و حریم خصوصی و باید خودشون اطلاع بدن و خودمون باهاشون تماس میگیریم و فلان قطع کردم راه مناسبی واسه بدست اوردن شماره گلنوش نبود خلاصه رفتم بالا دیدم حمید خوابیده رو مبل و خانومشم نشسته تو گوشی منو که دید خواست شوهرشو بیدار کنه با اشاره گفتم بیدارش نکن بزار بخوابه و رفتم نزدیک گلنوش بوی عطرشم دیوونم کرده بود اروم گفتم میخواید شمام برید تو اتاق رو تخت بخوابید اینطور کمرتون خسته میشه ولی خجالت میکشید قبول نمیکرد تا اینکه رفتم تو اتاق ولی از لای در داشتم نگاهش میکردم از یه طرف عاشق چهره و صداش شده بودم از یه طرف دیگه میگفتم زن شوهردار اولا درست نیست دوما بهت پا نمیده ولی همین نابینا بودن شوهرش باعث شده بود احساس قدرت کنم تا اینکه از اتاق اومدم بیرون گلنوش سریع با دیدن من شالش رو که افتاده بود رو گردنش انداخت سرش با یه لبخند صاف نشست پاشو که انداخته بود روی پاش برداشت کنار هم گذاشت و دستاشو گره کرد تو هم گذاشتم رو پاش. موهاش رو دیدم مدل کوتاه تا روی گوشاش بود و کاملا مشکی براق ازش خواستم بیاد سمت آشپزخونه پاشد اومد نشست رو صندلی میز ناهارخوری منم کنارش نشستم رو صندلی دیگه تو چشاش خیره شدم پرسیدم اسم واقعیت گلنوشه؟ گفت اره چطور؟ گفتم هیچی کنجکاو بودم و یه سوال دیگه اینکه چی شد که اومدید شمال؟ گفت راستش ما بچه دار نمیشیم مشکلم از منه و برای همین تصمیم گرفتیم خوش بگذرونیم ولی هزینه ها بالاست و خب ما هم دیگه نتونستیم سوییت مدت طولانی تر بگیریم وگرنه بیشتر می موندیم. بهش گفتم حاضرید اینجا پیش من بمونید؟ لبخند زد گفت نه دیگه ما همین الانشم مزاحم شدیم دیگه امشب رفع زحمت میکنیم. گفتم اصلا این حرفو نزن من اتفاقا خیلی خوشحالم که اینجا هستید. نتونستم جلو خودمو بگیرم گفتم ببخشید میگم شما زن خیلی خوب و بی نظیری هستی شاید درست ندونید ولی شما خیلی زیبا و با شخصیت هستید سرشو با نشانه خجالت انداخت پایین و لبخند زد گفت لطف دارید نکنه بخاطر اینکه شوهرم نابیناست و من باهاش ازدواج کردم میگید اینو؟ گفتم خب اونم هست ولی کلا از بار اول که کنار جاده دیدمتون حس عجیبی بهم دست داد شما خیلی خوبید…
همینطور که نگاهشو ازم دزدید حالا من بهش خیره بودم و اون سرشو پایین انداخته بود بعد چند لحظه سکوت گفتم شما صداتونم خیلی قشنگه که دیدم با انگشت علامت هیس رو نشون داد و آهسته گفت اروم شاید بیدار باشه میشنوه اونجا بود فهمیدم از تعریفای من خوشش میاد اینکاره است فقط نمیخواد شوهرش بفهمه اروم با عشوه گفت خب تو هم آدم خوبی هستی که حاضر شدی مارو بیاری خونت. بهش گفتم خب اگه شوهر نداشتی بهت پیشنهاد دوستی میدادم؟ گفت یعنی الان نمیتونی؟ برگام ریخت باورم نمیشد طرف پایه بود تو دلم گفتم یا خدا این به شوهرش احتمالا خیانت کرده قبلا . وقتی دیدم طرف اهلشه گفتم نکنه دوس پسر داشتی تو متاهلی؟ یکم ساکت موند و گفت خب حمید اوایل خوب بود بعدا سرد شد من خیلی دوسش دارم ولی چند ساله نمیتونه نیازامو برطرف کنه. راستش ترسیدم پیش خودم گفتم شاید اینا نقشه باشه اصلا طرف ببینه یا حتی طرف کسکشه که زنش انقد سریع رفته سراغ اصل مطلب یه جوری شدم هی به شوهرش نگاه میکردم که نکنه زیر چشمی ببینه که گلنوش آروم گفت نترس واقعا نابیناست خوش خوابم هست هر جایی یکم سکوت باشه سریع میخوابه. من دوست پسر فقط یکی داشتم اونم ازدواج کرد گفت یا طلاقتو بگیر یا میرم که من نتونستم از حمید جدا بشم اونم رفت الانم با کسی نیستم شوهرم زیاد حساس نیست حتی بهم گفته با کسی هم باشی فقط ازم جدا نشو منم دلم براش میسوزه دوسشم دارم از نظر عاطفی خوبه راستش در حد مالی باباش پشتش هست منم هر چی بخوام برام تهیه میکنه فقط یکم از نظر جنسی شاید من زیاد نیاز دارم همینطور که نگاهش میکردم کیرم راست شده بود. دلم میخواست بکشمش تو اتاق لباشو بخورم بدم دستش ببینه شوهرش چی داره من چی دارم ولی میترسیدم شوهرش بفهمه قشنگ تابلو بود گلنوش حشریه و میخواد دستشو گرفتم بین دو دستمو یه چشمک بهش زدم و گفتم امشب بمونید اونم با یه لبخند شیطون گفت سعی میکنم حمید و راضی کنم. گفتم راضیش کن و پشت دستشو بوس کردم. یهو گلنوش فهمید شوهرش داره بیدار میشه دستشو کشید و رفت کنار شوهرش به من علامت داد برم تو اتاق که مثلا نیستم. رفت کنار شوهرش نشست گفت بیدار شدی؟ پاشو دیگه حوصلم‌ سر رفت این مهدی هم رفته نیومد. حمید بیا امشبو کنسل کنیم همینجا بمونیم فردا بریم من دلم نمیخواد برم خونه بعد یه لایک به من نشون داد که داشتم از بین در اتاق نگاهش میکردم. حمیدم گفت نه بابا کجا بمونیم بریم دیگه حالا که گرفتیم بلیط بعدشم ما که بهش اعتماد نداریم بیخیال. گلنوش سرشو برد در گوش شوهرش من نفهمیدم چی گفت بهش ولی خیلی آروم گفت که من نشنوم شاید شوهرشو در جریان گذاشت! نمیدونم ولی هر چی که بود شوهرشو راضی کرد وقتی شوهرش رو هدایت کرد به سمت دستشویی اومد سریع سراغ من دم در اتاق گفت اگه میشه بری بیرون بیای داخل بگو نمیخواد برید امشب بمونید و فلان بعد خودش خجالت کشید گفت البته ببخشید رو حساب حرف خودت گفتم منم که پررو حشری گرفتمش یه لب محکم ازش گرفتم و لپشو بوسیدم و سریع رفتم بیرون. هیچ مقاومتی نکرد خیلی مهربون و با محبت…
حمید از دستشویی بیرون اومد و زنش رفت دستشو گرفت اورد نشوند رو همون مبل من چند دقیقه بعد وارد شدم سلام کردم حمیدم که قدش یه سر و گردن از من کوتاه تر بود بلند شد و با من دست داد گفت ببخشید مزاحم شدیم. گفتم اتفاقا خیلی هم مراحمید من که نمیزارم امشب برید لطفا بمونید چند روز پیش من همه جا میبرمتون بهتون خوش بگذره. از من اصرار از حمید انکار تا بالاخره با اصرار گلنوش حمید راضی شد و گفت بسیار خب حالا که مهمون میخوای میمونیم ولی قول دادی ما رو ببری بگردونی و خندید منم گفتم چشم حتما شما خیلی با حال و پایه هستید. گلنوش متوجه کیر شق شده من زیر شلوار شده بود درست جلوی شوهرش ایستاده بودم کیرم داشت منفجر میشد دلم میخواست تو هر موقعیتی یه لب ازش میگرفتم. گلنوش گفت من خودم چایی میزارم و رفت تو آشپزخونه گفتم امشب شام چی دوست دارید حمید گفت پس ما میریم گفتم بسیار خب تسلیم شام پای خودتون که گلنوش از تو آشپزخونه گفت املت درست میکنم شما هم املت بخورید. گفتم به به چی از این بهتر ممنون لطف میکنید. حمید گفت این خانوم من آشپزیش حرف نداره گفتم خوشبحالت کاش منم زن بگیرم از این وضعیت در بیام که حمید گفت راستی چرا ازدواج نکردی هنوز شغل اصلیت همین تاکسیه گفتم فعلا اره ولی قبلا تو یه شرکت بودم این چند روز هم خیلی مسافر جابه جا کردم نیاز به استراحت دارم. ازدواج هم که نشده دیگه مورد خوب که پیدا نمیشه همه مثل شما خوش شانس نیستند و حمید خندید و آروم گفت البته همه زنا مثل همن کم عقلو نق نقو و باز بلندتر خندید منم همراهیش کردم. دیدم گلنوش تو آشپزخونه دنبال چایی میگرده گفتم اجازه بدید میام بهتون میدم رفتم تو آشپزخونه در کابینت رو باز کردم خواستم باز بگیرمش ازش لب بگیرم این دفعه با دستش گذاشت رو سینم منو با خودش فاصله داد با اشاره و لباش گفت الان میفهمه تیزه گوشاش منم دوزاریم افتاد چایو دادمو رفتم نشستم کنار حمید و کلی صحبت کرد بعدش گفت وای داشت یادم میرفت بلیط رو کنسل کنم بزار تا پولمون استرداد میشه لغو کنم بعد گوشیش دراورد گذاشت در گوشش با صفحه خوان شروع کرد به کار کردن با گوشیش. منم که انگار مثل یه بچه که طاقت دوری از خوراکی نداره همش دلم میخواست برم سمت گلنوش بغلش کنم بخصوص که با اولین لبی که ازش گرفتم خیلی مظلومانه و مهربون فقط نگام کرد.
خلاصه چایی رو ریختیم فلاسکو بردمشون بیرون گفتم جنگل رفتید گفتند نه گرایش زیاد بود نرفتیم گفتم خودم میبرمتون اینم قسمت بوده سفرتون تکمیل باشه و بردمشون جنگل و اونجا چایی خوردیم و من چندبار گلنوشو بدون بوس کردن بغل کردمو دستمالیش کردم اونم بدش نمیومد. قشنگ فهمیده بود کل مدتی که باهاش بودم شق کردم و واقعا هم شق درد گرفتم چون بدجور براش راست کرده بودم قرار بود یه حال اساسی بهش بدم ولی خب برای حال اساسی من معلوم نبود تا صبح چی بکشه از دست من چون واقعا نیاز داشتم بهش… شب شد و کلی دور دور گشتیمو حرف زدیم منم نگه داشتم گوجه و نون خریدم برای املت و دم داروخونه هم نگه داشتم رفتم کاندوم گرفتم و قرص خوابم که داروخونه بهم نداد به ذهنم رسید از خونه مامانم اینا بردارم چون مادرم مشکل خواب داشت دکتر براش هر چند وقت می نوشت و من نیاز داشتم که تو نوشیدنی حمید قرص حل کنم که تا صبح بیدار نشه یوقت. رفتیم خونه و خسته گفتم اگه قرار شده بمونید دیگه تعارف نکنید میخواید دوش بگیرید خستگیتون درکنید گلنوش خندید گفت چمدونو بسته بودم حالا باز دوباره باید بازش کنم بعدش گفت ببخشید تا من املت درست میکنم حمید یه دوش بگیره. من بوی غذا میگیرم بعدش من میرم. سپس دست شوهرشو گرفت با حوله و لباساش رفت گذاشت داخل حمومو اومد بیرون رفت سمت آشپزخونه منم پلاستیک گوجه ها رفتم گذاشتم دم دستش و باز دوباره بغلش کردم ایندفه با تمام وجودم صورتشو کلی بوس کردم و کلی لب ازش گرفتم دیگه اونم همراهی میکرد چسبید به در یخچال یلحظه لبم ازش جدا شد گفت وای چقد تو عجله داری مرد آرومتر تو جنگلم نزدیک بود حمید بفهمه گفتم نترس الان که زیر دوشه باز دو دستی سرشو گرفتم لبامو گذاشتم و رو لباشو اروم اروم زبونشو از دهنش کشیدم تو دهن خودم خیلی حال میداد زبونمو کردم دهنش اونم زبون منو مکید تو همون حالت مانتو ساحلیش رو کنار زدم دستمو بردم لای پاش از روی شلوار لی کسشو چنگ زدم انگار تو دلش خالی شد یهو دستاش انداخت دور گردنم شالشم افتاد رو زمین نمیتونستم جلو خودمو بگیرم واقعا شهوتم غلبه کرده بود و گلنوشم وا داده بود دکمه شلوارشو باز کردم به زور دستمو بردم داخل زیر شرتش تا قشنگ کصشو رو زیر دستم داشته باشم که دیدم خیس خیسه انقدر که پشت دستم کامل شرت خیسش رو حس میکرد و قشنگ جریان آب حشر از سوراخ کصش رو روی انگشتام و کف دستم حس میکردم بشدت گرم و لذیذ. گلنوش که تلاش داشت دستمو از روی کصش برداره با نفس نفس زدن گفت وای طاقت بیار چته مرد چقدر عجله داری، بهش گفتم تو خودت بدتری دستشو گرفتم گذاشتم از رو شلوار حس کنه کیرمو، گفتم عاشق مرد گفتنتم امشب من مردتم مگه نه؟ گفت اره ولی توروخدا من الان بشدت مؤذبم حموم هم نرفتم بزار شام درست کنم حمید الان بیرون میاد نمیتونستم از کصش دل بکنم ولی به خودم اومدم و دستمو دراوردم خیس خیس بود ولش کردم تا از یخچال جدا شد دکمه شلوارشو بست و همینطور که داشت میرفت پای اجاق مجدد از هم لب گرفتیم. با خنده گفتم خجالت کشیدی ؟ من با موهای کصتم اوکیم عاشقت شدم همینطور که به من نگاه نمیکرد اروم خندید گفت بیشعوری بخدا معلومه که خجالت کشیدم اصلا اجازه نمیدی برم حموم شیو کنم حرفش تموم نشده لپشو بوسیدم گفتم این کص امشب مال منه امشب تا صبح زن خودمی که برگشت تو چشمام مستقیم نگاه کرد گفت تو این یه هفته شوهرم نصف امروز تو بوسم نکرده دوباره اون طرف لپشو بوسیدم دستشو دوباره گذاشتم رو کیرم گفتم واسه تو از عصر تا حالا آماده باشه با همون حیا بعدازظهر خندید گفت یا خدا چرا انقدر بزرگه گفتم از شوهرت چقدر بزرگتره؟ گفت بیخیال تو خیلی بزرگتری شاید دوبرابر گفتم میخوای الان ببینیش؟ با حالت مثلا قطع کردن بحث با عجله برگشت گفت وای یادم رفت گوجه ها رو بشورم… رفتم از لای در حموم دم و دستگاه شوهرشو دیدم انگار حس غرور و قدرت بهم دست داد برگشتم آشپزخانه گفتم گلنوش مطمئنی مشکل باردار نشدنتون از طرف تو؟ لبخند زد گفت چطور؟ گفتم والا الان از کنار در حموم کیر شوهرت دیدم حق داری والا نیازت برطرف نشه با تعجب و خنده دست گذاشت در دهنش گفت وای خاک بر سرم تو رفتی حمید و زیر نظر گرفتی . گفتم والا بخدا این شوهرت تخماشم نصف من نیست همینطور داشت میخندید گفت چقدر بیشعوری گفتم تو که بدت نمیاد والا از خداتم باشه گفت نگو تورو خدا گناه داره قربونش بشم من عاشق همون کیرشم اتفاقا وقتی شق میکنه بزرگتر از اون چیزیه که الان فکر میکنی من دیگه طاقت نیاوردم دکمه و زیپ شلوارمو باز کردم جلوش کشیدم پایین چشماش خیره شد داشت میزد بیرون گفت واااای خدا نکشتت تو چرا انقد بی حیایی اصلا بهت نمیومد من دیدمت بار اول گفتم خیلی جنتلمنی چراااااا ترکید از خنده دستشو گذاشته بود رو اپن و سرشو گذاشته بود رو دستش
فقط میخندید منم خندم گرفته بود گفتم خب چیه چه ربطی به شخصیت داره خودت مقایسه کن خب همینطور که زیر چشمی نگاه میکرد گفت بکش بالا اون شلوارو اون لامصبو بنداز تو شلوارت تو با همه انقدر راحتی میکشی پایین ؟
گفتم نه والا ولی خب یه چیزی گفتی نتونستم نشون ندم خندش بند نمیومد تا اینکه گفت اوکی اعتراف میکنم من دیگه حرفی ندارم گفتم بفرما وقتی میگم کل دم و دستگاه شوهرت اندازه یه تخمای منه میگی قربونش بشم همینطور که پای گاز بود پشت دستش در دهنش بود و میخندید گفت وای چرا اینقدر کیرت بزرگه گفتم معلومه خوشت اومده ها . خب بایدم خوشش میومد. اون چیز سیاه کوچک شوهرش خخخ
ولی انصافا تا لحظه آخر از شوهرش دفاع کرد و آخر هم یه لحظه دیگه نخندید و انگار بهش برخورد گفت باشه دیگه کافیه آقای خودشیفته شوهر منو مسخره نکن من دوسش دارم اون مرد منه احساس کردم یکم زیاده روی کردم گفتم ببخشید بخدا منظوری نداشتم شوخی کردم بوسیدمش از دلش دربیارم گفتم شوخی کردم دیگه بخدا خواستم بخندی من عاشق خندیدنتم و ازش خواهش کردم بخنده که بلاخره وا داد و باز لبخند زد ناگهان حمید گلنوش رو صدا زد
حمید از حموم اومد و خوشحال گفت آخیش دمت گرم مهدی جان عجب سبک شدم دستت درد نکنه گفتم عافیت باشه آقا حمید گل تو که نامبر وانی قول دادی امشب برام بازم بخونی …
بالاخره غذا آماده شد و سر میز شام بودیم حسابی پاشتم از غذا تعریف میکردمو حمیدم از دستپخت زنش تعریف میکرد قشنگ معلوم بود گلنوش بدجور تو خودشه اصلا انگار نمیشنید ما چی میگیم که یهو نگاش کردم دستمو گذاشتم رو دستش بهم نگاه کردم لبخند زدم اونم لبخند زد شام که تموم شد کلی تعریف و تشکرام ادامه داشت که حمیدم از من تشکر میکرد گفتم والا من کاری نکردم خانومت زحمت کشیده موقع ظرف شستن خواستم من ظرفا رو بشورم که گلنوش اومد کنارم گفتم اجازه نمیدم برو دوش بگیر .لی زور شد که کمک بده . حمیدم که داشت با گوشیش اخبار میشنید . گفتم سر میز تو خودت بودی گفت چیزی نبود گفتم از حرفا و رفتار من ناراحت شدی؟ گفت نه اتفاقا خندیدم دمت گرم راستش بیخیال … درکش میکردم هم دلش برای شوهرش میسوخت و دوسش داشت هم یه جورایی انگار آرزو داشت یکی مثل من شوهرش باشه . گفتم لطفا به این فکر نکنی که قراره امشب با هم باشیمو من عاشقتم گلنوش حاضرم حتی باهات ازدواج کنم گفت من از ترحم و تحقیر متنفرم بعدشم من شوهرمو دوس دارم طبیعیه که به عنوان یه زن تو از نظر جسمی و جنسی قوی و من بهت علاقه مند شدم ولی حمید تو قلبمه بهش حق میدادم ولی حسودیم میشد که انقدر دلی شوهرشو میخواد گفتم یعنی من تو قلبت نیستم؟ گفت من حرفمو واضح میزنم خب ما فقط یه روزه آشنا شدیم تو خیلی با محبتی و منو جذب خودت کردی قطعا بدمم نمیاد تو شوهرم باشی ولی دوست پسر قبلیمم همینارو میگفت ولی الان فقط جای خاطراتش هست اونم منو مثل تو به خودش جذب کرد ولی رفت . گفتم متاسفم ببخشید عزیزم نمیخواستم این حس رو. داشته باشی.
شب گذشت و گلنوش هم رفت حموم و برگشت آخر شب بود گلنوش کنار شوهرش بود و شال سرش بود که اگه حمید دست بزاره به سر گلنوش بفهمه که شالش سرشه چایی خوردیم و منم دو تا قرص خواب تو چایی حمید حل کردم که بخوره و بعد نیم ساعت معاشرت حمید گفت خیلی خوابش گرفته و من گفتم شما تو اتاق خواب بخوابید من برم تشک و پتو بالشت برا خودم بیارم تو پذیرایی رفتم رخت خوابمو از اتاق اوردم که مثلا گلنوش و حمید روی تخت بخوابن. با گلنوش دست تو دست رفتند تو اتاق خواب من قبل اینکه برن به گلنوش ورق قرص خواب رو نشون دادم با دستش به علامت خاک تو سرت واکنش داد و بعد نیم ساعت گلنوش با ظاهری متفاوت آرایش کرده و لباس خیلی سکسی تاپ قرمز و شلوارک سفید جذب با عشوه از اتاق بیرون اومد. خیلی زیبا شده بود رفتم به استقبالش و بوسیدمش دستشو گرفتم رفتیم رو مبل بزرگ نشستیم کنار مبل هم تشک پهن کرده بودم. گلنوش خندید گفت یعنی تا صبح دو تامون رو همین تشک باشیم خخخ گفتم اتفاقا از عمد اینو اوردم که از تو بغلم بیرون نری یکم هنوز انگار یه جوری بود همینجور که دستاش توی دستم بود گفتم چیه چرا دستات سرده نکنه عذاب وجدان داری یا هنوز خجالت میکشی گفت نه والا انقدر که تو با من راحت بودی کلا یخم از همون بعدازظهر شکست ولی حق با توئه یکم عذاب وجدان دارم ولی من قلبی حمید رو دوست دارم من نمیخوام بهش خیانت کنم گفتم گلنوش مگه خودت نگفتی شوهرت گفته آزادی ولی جدا نشی ازش خب این حق توئه بعدشم من بخدا عاشقتم من با هر کسی نمی خوابم که خدا نکرده فکر کنی …
گلنوش خودش اومد تو بغلم گفت قضیه اینکه من اگر این حس رو دارم چون از نظر عاطفی بهت علاقه مند شدم و تو چشمات یه ارامش خاصی داره بدجور رفته بودیم تو مود و فاز احساسی گفتم من بازم میگم من حاضرم باهات ازدواج کنم من به عشق در نگاه اول معتقدم و الان اگه تو بغلمی چون عاشقتم دستشو گذاشت رو کیرم و یه چیزی گفت که بدجور قلبم لرزید گفت راستش ازت دلخور نشدم از خودم دلخور شدم من صادقانه بگم عاشقت شدم با دیدن کیرت دیگه دلم برات رفت خب تو واقعا یه مرد کاملی اون قربون شوهرم بشم رو درواقع به تو گفتم چشماش اشک جمع شد گرفتمش کلی بوسش کردم تاپش دراوردم سینه های لختش معرکه بودند دستاشوانداخت دور گردنم با همون بغض احساسیش لبخند زد تو چشمام منم تیشرتمو دراوردم و پوست به پوست گرمای عاشقانه ای بود سینه های نرمش رو روی سینه هام حس میکردم چند دقیقه تو بغل هم بودیم تا بلند شدم شلوارمو دربیارم گلنوش لغزید روی تشک و خودش شلوارک و شرتشو دراورد و نشست روبروی من گفتم عاشقنم گلنوش که الان انقدر مهربون لخت لخت جلوم نشستی جلوش ایستادم با همون لبخند مهربون دست کشید به تخمام و عمیق از ته دلش بو کرد و نفس کشید صحنه ای که باورم نمیشد انقدر ازاد و رها داشت از لحظه لذت میبرد چشماشو بسته بوده و کیرم توی دستاش گرفته بود و رو لپش میکشید و بوس میکرد گفت از سر شب که نشونش دادی دل تو دلم نیست گفتم الهی من فدای تو بشم که انقدر با احساس و محبتی گفت دقیقا مثل کیرای توی سوپرا داری من عاشقشم . حالا فهمید چرا رفته بود تو فاز چون دلش خواسته بود شروع کرد با عشق از ته دل داشت ساک میزد و میخورد و تخمام لیس میزد گفتم گلنوش اینطوری ادامه بدی من آبم میاد ولی توجه نکرد انقدر خورد تا تو دهنش ترکیدم فکر کنم تا هفت هشت ضرب ابم اومد و گلنوش تمام آبم رو خورد که کلا افتادم رو تشک و ولو شدم و گلنوش اومد رو لبامو بوسید و سینمو میبوسید و دست میکشید و منم دستم رو کمرش میکشیدم تو بغل هم دراز کشیدیم و پاهامون لای پاهای هم بود و کیرم قشنگ چسبیده بود به رونش و حس خوبی داشت از هم لب میگرفتیم و دستم لای پاش بود نوازش میکر م کصشو که حسابی خیس بود یه ربع نشده دوباره کیرم شروع شد به راست شدن و اروم اروم رفتم روش و بهش گفتم امشب آقاییت میخواد پارت کنه گفت اره میدونم امشب تو مرد منی منم که دیدم تشنه کیر و محبته حسابی بوسیدمش و سینه هاشو خوردم خیلی خوب بود حس لذت عمیقی داشتم تا اینکه گفت برات شیو کردم گفتم من قربون کصت بشم که الان میخوام برات بخورم رفتم لای پاش و پاهاشودادم بالا لبه های کص تپل خوشگلش جلوم بود زبونمو از دم سوراخ کونش تا روی چوچولش میکشیدم هم دهنم اب انداخته بود هم کص گلنوش انقدر براش خوردم که روناش شروع به لرزیدن کرد و با یه آه نسبتا بلند و کشیده ارگاسم شد منم به پهلو خوابوندمش و کیرمو کاندوم کشیدمو محکم گذاشتم تو کصشو یه آخ بلند کشید گفت وای خدا جر خوردم گفتم جوووون گفت مهدی توروخدا اروم پاره میشم منم گفتم قربون کصت بشم میخوام پارت کنم و شروع کردم تلمبه زدن اخ که تو اون کس پر اب خیس چه صدای شالاپ شالاپ قشنگی میداد تخمام میخورد به لبه های تپل کصش و صدای خوشگل لذت بخش ایجاد میکرد با ناخناش فرو کرده بود تو رونای من و

منم سینه های رو فرم و سفتشو محکم چنگ میزدم و محکم تو بغلم فشارش میدادم و با ساعد و ارنجم سینه هاشو کامل گرفته بودم و از ته دل میکردمش و لپشو لیس میزدم خیلی هات و حشری تو بغلم بود و با اختیار تسلیم من شده بود بدجور کیرم تا اخر تو کص خیسش عقب جلو میشد.و لدت وصف ناپذیری داشت که یه زن متاهل انتخاب کرده بجای شوهرش لخت بیاد زیر کیر من و بهم حال بده و من کصشو اروم کنم. گفتم حالا چی بازم حمیدو به من ترجیح میدی با ناله های درد ولذت و نفس نفس زنان گفت وای دارم جر میخورم وای خدا عزیزم ارومتر خیلی بزرگه دارم تا شکمم حسش میکنم من که دیدم بدجور کاندوم داره اذیتم میکنه نتونستم تحملش کنم دراوردم پرتش کردم پشت مبل و گفتم حالا امشب که باردارت کردم برو به شوهرت بگو مشکل از کیه شروع کرد به اه و ناله که نه توروخدا چرا کاندوم دراوردی و فلام ولی خود از خداش بود ناخوداگاه میخندید و گریه میکرد قشنگ معلوم بود احساسی شده باز تو بغلم برای بار دوم ارضا شد کامل بی جون شده بود کیرم تازه حس خوبی داشت همینطور که تو کصش بود درنیاوردم، طاق باز برگشتمو و کشیدمش رو خودم و زانو هامو جمع کردمو قشنگ پشت گردنش و کمرش به صورت من بودو پاهاشو بالا گرفتم با کف دستام روناشو محکم گرفته بودم و کیرمو با قدرت و سرعت تو کصش میزدم با هر بار کمر زدن سینه هاش بالا پایین میپرید و اخ و اوخش داشت شدت میگرفت که گفتم ارومتر شوهرت بیدار میشه و با شدت و عمیق کیرم تا تخمام بهش فرو میکردم، چند بار محکم زدم رو سینه هاش گفت وای ارومتر مرد چته گفتم عاشق مرد گفتنتم، اون شوهرت که ازش دفاع میکنی داره خواب هفت پادشاه میبینه زنش لخت مادرزاد داره به من کص میده گلنوش گفت وای مامان کصم سوخت بسه منو بزار پایین پاره شدم و چندتا با دست زد روی پام کصش خیلی لذت بخش و لذیذ بود میزدم رو سینه های نرمش مثل ژله بود . گفتم تو این پوزیشن کردن ؟ با حال خراب و صدای ضعیف جندگی گفت اصلا تو این پوزیشن کیرش داخل نمیره وزنمم نمیتونه تحمل کنه منم خندم گرفت گفت وای نخند کیرت بیشتر میره منم از عمد جوری میخندیدم که کیرم تند تند بره تو کصش . ناگهان دیدم داره آبم میاد تا ته فشار دادم و نگه داشتم تا کامل آبم خالی کردم ته کصش اونوقت بود که فعمیدم چه غلطی کردم گفتم من ابم اومد گلنوش سریع خودشو از روی من کشید کنار گفت وای خاک بر سرت نگاه کرد دید منی من داره از کصش سرازیر میشه بعد بلند شدم رفتم دستمال اوردم خودشو پاک کنه انقدر خالی شده بودم که سرم گیج میرفت دستمالو گرفت گفت وای به حالت اگه اتفاقی بیوفته من که فهمیده بودم خراب کردم چیزی نداشتم بگم فقط کنارش خوابیدم که گفت چرا کاندومو در اوردم چرا انقدر وحشیانه کردی ابتم زیاده حتما باردارم کردی منم فقط تو چشاش نگاه میکردم گفتم چه اشکالی داره که با سیلی اروم زد تو گوشم گفت مرگ پارم کردی دیوونه گفتم درستش همینه عادت نداری بعدشم من عاشقتم خودم میگیرمت
گلنوش همانطور پاشد رفت دستشویی برگشت اومد گفت فردا باید فرص بگیری برام و سرشو گذاشت رو بازوی من گفت چقدر آبت دیر اومد گفتم اتفاقا خیلی هات بود نتونستم کنترل کنم گفت نه خوب بودی من که حین سکس باز شدم گفتم خوشحالم که تونستم ارضات کنم بعد چند دقیقه لب گرفتن لباسشو پوشید و رفت تو اتاق پیش شوهرش خوابید
منم از خستگی نفهمیدم کی خوابم برد
فرداش شوهرش تصمیم گرفت برن ترمینال اصرارای گلنوشم بی فایده بود برای موندن البته من با گلنوش در ارتباطم و برنامه دارم به یه بهونه خودشو بیارم شمال چند شیبی بکنمش بخصوص که خودش اوکی داد ازعقب بزنمش کونی خودم بشه ولی فعلا گویا نمیتونه خیلی دلم براش تنگ شده یادش میوفتم همیشه شق میکنم
اگه دوباره موفق شدم باهاش سکس کنم میام اینجا مینویسم
ببخشید که نویسندگی منو تحمل کردید دوستتون دارم بدرود

نوشته: مهدی

بازدید 2,955

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

31 پاسخ به “گلنوش و شوهر نابینایش”

  1. تا اونجاش قابل خوندن بود که گفت شوهرم نمیتونه نیازم برطرف کنه. به این قسمت رسیدم تمام. یا من ادم سخت باوری هستم یا واقعا زنها پررو شدن. با چهار کلمه مکالمه ، درمیاد همچی حرفی میزنه.

  2. خااارکسه یجوری گفت حق میدم دوسداشته باشه یکی مثل من شوهرش باشه که انگار برت پیته ببند در گاله رو دره پیت

  3. حداقل دلستانتو از اول میخوندی بعد دروغ میگفتی گفتی گلنوش مشکل داره باردار نمیشه حتی دوبار پرسیدی بعد میگی فردا بره قرص بخره😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣

  4. عصای سفید تمام نابینایان جهان تو کوس خوار و مادرت با این داستان کیریت

  5. از آدمای از خود راضی متنفرم ، ذاتت کثیف بچه ، اینجور آدما معلوم تو بچگی و … زیادی تحقیر … شدن

  6. من یه نابینا میشناسم اسمش حمیده هر سال میرن شمال با زنش بچه هم ندارن کاش اون نباشه

  7. من خودم زن شوهردار زیاد کردم اما اینو بدون هیچ زن متاهلی حتی اگه شوهرش کور باشه اینقدر آسون وا نمیده که یه ساعته بیاد ازت لب بگیره. خیلی غیرواقعی بود داستانت

  8. خیلی عالی بود و محشرخیلی دوس داشتم جای تو بودم و با اون زن و شوهر سکس میکردم

  9. خفه خون مرگ بگیر دیوث الدنگ.افتخار می کنی که با زن مهمانت ، سکس داشتی؟تف به شرفت حرامزاده

  10. دیوث تو یه دونه قرص خوابو بریز تو چایی اگه تلخیش اذیتت نکرد و تونستی بخوریش میگم راست نیگی وگرنه کیر بینا و نابینا تو کوس اول و آخر دروغگو.

  11. بنظرت لازمه اینهمه طولانیش کنی و الکی شاخ و برگ بدی تا خواننده خسته بشه و داستان رو نصفه کاره رها کنه؟؟؟!

  12. داداشمون میگه طرف بلند شد رفت هرچی هم گلنوش خواهش کرد افاقه نکرد ، اون تلمبه ای که تو زدی وسروصدایی که کردی خرس از خواب زمستونی بیدار میشد 😁همیشه یک نعمتی که از انسان دریغ میشه سایر اندام ها واعضا دوبرابر یک ادم عادی کارایی دارند تا بتوانن امیدواری و کمک حال طرف باشند یک خشاب کامل هم میدادی بازم شنوایی ش تاثیری نداشت مطمعنم

  13. والا یا همه دیگه رسما جنده‌ان و ما خبر نداریمیا ایران اینا با ایران ما فرق دارهطرف جنده هم باشه به این راحتی پا نمیدهبعدشم من بخوام زنمم بکنم باید چند ساعت برم رو مخشاینا چطوری با دوتا کلمه میکنن ما موندیم

  14. بازم زنی که خیانت میکنه شوهرش یه دودول و روای داستان یه آلت سوپر استار .نتونستم بخونم .یه مداح استخدام کن برات مدح کنهعه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید