من و دوست دوران بچگیم و زنم (۲)

…قست قبل

سلام خدمت دوستان بکن تو
بخاطر استقبال دوستان مشتاق شدم که قسمت دوم داستان زندگی خودم را برای شما تعریف کنم و همونطور که گفتم بر اساس واقعیت هست هرچند بعضی دوستان گفتن که تخیلات هست ولی دیگه باور کردن یا نکردنش با خود شماست
دوستان گلم تا اینجا گفتم که سارا را آروم کردم و برگشتم خونه.
چند روز بعدش منو حلما عقد کردیم و رسما زن و شوهر شدیم ولی هنوز مراسم عروسی نگرفته بودیم که با توافق خانواده ها قرار شد چند ماه دیگه که وسایل خونه را آماده کردیم عروسی بگیریم.
خانواده حلما یه خانواده شلوغ بودن، سه خواهر و سه برادر بودن.حلما بچه سوم خانواده بود و یه خواهر و یه برادر بزرگتر از خودش داشت.
خواهر بزرگش عروسی کرده بود و برادر بزرگش توی یکی از استانهای همجوار کار میکرد.
و هر وقت برای دیدن حلما میرفتم خونشون حتی برای چند دقیقه تنها نمیشدم که بتونم باهاش حرفای عاشقانه بزنم و این برای من خیلی سخت بود و پدرش هم از اون آدمایی بود که اجازه نمیداد تنهایی باهام بیرون بیاد.
همین موضوع باعث شد که بین منو پدر زنم ناراحتی پیش بیاد و بهش گفتم اگه میخوای اینجوری کنی حلما را طلاق میدم.
چون من یه هفته از عقدم می گذشت حتی یه بارم نتونستم زنمو تو بغل بگیرم و ببوسم.
خلاصه مادر زنم منو آروم کرد و من رفتم خونه.
اینم بگم خونه ما تا خونه حلما پنجاه کیلومتر فاصله داشت و خونشون تلفن هم نداشتن که باهم حرف بزنیم.
مادر زنم رفته بود مخابرات روستا و به پسر بزرگش زنگ زده بود و همه چی را براش تعریف کرده بود
اونم گفته بود به بابام بگو تا بهم زنگ بزنه
مادر زنم به شوهرش میگه و اونم به برادر زنم زنگ میزنه و برادر زنم که اسمش حمید بود بهش میگه چرا اینقدر سخت میگیری و اذیتشون میکنی بزار باهم برن یه کمی بگردن و برن بازار و تا بعد ظهر برگردن.
خلاصه با سفارش برادر زنم برای اولین بار اجازه دادن که با نامزدم برم بیرون.
اینم بگم حلما یه دختر بسیار ساده و خجالتی بود و تا الان با هیچ پسری حتی صحبت عاشقانه هم نکرده بود و نمیدونست باید چی بگه و چیکار بکنه.
بابام اون موقع یه پیکان وانت داشت. با ماشین رفتم دنبال حلما و باهم زدیم بیرون. دوتایی از خوشحالی و هیجان داشتیم میمردیم ولی هیچ کدوم حرف عاشقانه یا سکسی نمیزدیم و فقط حال همدیگه را می پرسیدیم.
من دستم را گذاشتم روی پاش و یه کمی روی رونش دست کشیدم. از خجالت سرشو پایین انداخته بود و چیزی نمیگفت،
بهش گفتم نمیخوای به شوهرت یه بوس بدی،
چیزی نگفت،
دستمو دور گردنش کردم و کشیدم طرف خودم و شروع کردم بوسیدنش و دستمو گذاشتم روی سینش.
هیچ عکس العملی نشون نمیداد و فقط نگاه میکرد
دستشو گذاشتم روی کیرم و گفتم باهاش بازی کن،
دیدم از خجالت سرخ شده
زدم کنار و ایستادم پ بهش گفتم چرا خجالت میکشی، تو زن منی و تا چند ماه دیگه عروسی میکنیم و باید باهم سکس کنیم.
گفتم تا الان کیر دیدی،
سرشو پایین انداخت و گفت نه
کیرمو از تو زیپ شلوار بیرون آوردم و بهش نشون دادم،
خیلی شوکه شده بود و بهش نگاه میکرد
گفت اولین باره که کیر یه مرد را میبینم، چقدر بزرگه
کیر من حدود 16-17 سانت بود و تقریبا متوسط بود و زیاد کلفت نیست گفت یه چیزی بگم بهم نمیخندی
گفتم نه، چرا بخندم
گفت کیر به این بزرگی چجوری میره تو سوراخ به این کوچکی.
اون موقع بود که فهمیدم این دختر چقدر ساده هست و تا الان هیچ چیزی در مورد سکس نه فهمیده و نه شنیده.
بهش گفتم امروز میخوام بشه بهترین روز زندگیت و میخوام یه کاری کنم که حسابی بهت خوش بگذره
گفت میخوای چکار کنی
گفتم بریم شهر تا بهت بگم
باهم رفتیم بازار و براش یه مانتو کرم و یه شلوار سفید گرفتم
نزدیک ظهر بود رفتم جلوی یه مسافر خونه ایستادم
گفت کجا میری
گفتم الان میام
رفتم تو مسافر خونه و یه اتاق برای چند ساعت گرفتم و برگشتم
به حلما گفتم بریم داخل
گفت بخدا اگه بابام بفهمه منو میکشه
گفتم اولا کسی نمیفهمه
دوما تو زن منی و کار اشتباهی نمیکنیم و بعدشم من نمیخوام که پردتو بزنم فقط میخوام باهم یه عشق و حال بکنیم
خلاصه با هم رفتیم داخل البته بگم که چون شناسنامه حلما پیشم بود بخاطر وام راحت تونستم اتاق بگیرم
رفتیم داخل و شروع کردم به حال کردن و بوسیدن و بازی کردن با سینه هاش و سریع دکمه های مانتوش را باز میکردم
مانتو را درآوردم دیدم یه تاپ سفید هم تنشه
خواستم در بیارم گفت نمیتونم
بخدا میترسم
گفتم وقتی پیش شوهر عقدیت هستی نترس و خجالت نکش
سریع تاپش را کشیدم بالا و از تنش درش آوردم
وای چی میدیدم، یه بدن سفید و بلوری که برای اولین بار میدیدم.
حلما 18 سالش بود و یه بدن سفید و بسیار نرم و انعطاف پذیر داشت. روی تخت خوابوندمش و با لباس روش خوابیدم
اومدم لباشو بخورم دیدم سرشو برگردوند
گفتم چیکار میکنی
گفت از این کار بدم میاد و حالم بد میشه وقتی آب دهن کسی بیاد تو دهنم یا برعکس
خیلی ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم
لباسامو در آوردم و شلوارش را کشیدم پایین، خودشم سوتینش را باز کرد و حالا هر دوتامون لخت لخت روبروی هم بودیم.
خوابوندمش روی تخت و کنارش خوابیدم و بوسش میکردم و با سینه هاش بازی میکردم و کم کم شروع کردم به خوردن سینهاش و بازی کردن با کصش
چنان هیجان داشت و چون برای اولین بار داشت تجربه میکرد خیلی لذت میبرد
کیرمو دادم دستش و گفتم باهاش بازی کن
یه کمی بازی کرد، رفتم پایین و شروع کردم به خوردن کصش
چنان شهوتی شده بود که مثل مار به خودش میپیچید
بلند شدم اومدم جلوش و گفتم برام ساک بزن
گفت چکار بکنم
گفتم باید کیرمو بکنی تو دهنت و اونو لیس بزنی
گفت کیر کثیفه و ازش ادرار میاد بیرون و من پیشم کثیفه و تو دهنم نمیکنم
گفتم تو که همه چی پیشت کثیفه و هیچ کاری برام نمیکنی
من خیلی لب گرفتن و ساک زدن را دوست دارم
گفت دست خودم نیست و دلمو نمیتونم راضی کنم و همچین کاری کنم ولی تو با سینه هام بازی کن و کیرتو بزار وسط پام یا کونم و بکن
خیلی تو ذوقم خورد منی که اینقدر سکسی بودم چجوری باید با این زن زندگی میکردم
ولی چون خیلی خوشگل و خوش تیپ بود و از بچگی میشناختمش دوسش داشتم
خلاصه رفتم وسط پاهاشو شروع کردم به کشیدن کیرم روی کصش. اینقدر لای کصش کشیدم که ارضا شدو بیحال روی تخت افتاد. کنارش دراز کشیدم و گرفتمش توی بغل اونم کیرمو با دستش گرفت و باهاش بازی میکرد.
بهش گفتم برگرد میخوام روی باسنت بخوابم
سریع برگشت و رو به شکم خوابید
کیرمو گذاشتم لای باسنشو روش خوابیدم و کیرمو لای باسنش عقب جلو میکردم
تا الان همچین باسن نرم و لطیفی ندیده بودم
بهش گفتم بشینه و حالت داگی بشه
رفتم پشتش و کیرمو خیس کردم و کمی تف انداختم روی سوراخ کونش و بهش گفتم با دستش باسنشو باز کنه.
کیرمو روی سوراخ کونش یه کمی کشیدم و شروع کردم به فشار دادن توی کونش.
با دردی که داشت گفت عزیزم چجوری میخوای بکنیش توی کونم
گفتم تو فکر نباش خودم میدونم چیکار کنم
همین جوری یواش یواش فشار میدادم که سرش رفت داخل
یه دفعه یه آخ گفت و بلند شد نشست
یه کمی کونشو ماساژ داد و دوباره داگی شد
رفتم پشتش و کیرمو دوباره خیس کردم و شروع کردم به فشار دادن توی کونش.
کونش خیلی نرم بود و راحت باز میشد
کیرمو کم کم تا آخر کردم تو کونش و خودمو بهش چسبوندم
دیدم درد داره ولی تحمل میکنه و چیزی نمیگه
شروع کردم به تلمبه زدن
چند دقیقه که تلمبه زدم داشت آبم میومد
سریع کشیدم بیرون و ریختم توی دستمال
گفت این چی بود ریختی توی دستمال
گفتم آب منی هست که میخوام بریزم تو کصت تا برام بچه بیاری
بلند شدم لباس پوشیدم و رفتم بیرون نهار گرفتم و اومدم با هم خوردیم
بعد از نهار تو بغل هم خوابیدیم و باهم حرف میزدیم و حال میکردیم
حدودا ساعت چهار بعدازظهر بود که حلما گفت تا زود بریم خونه تا بابام چیزی نگه و اجازه بده دوباره باهم بیایم بیرون
سریع بلند شدم و یه بار دیگه کونش گذاشتم و حرکت کردیم و حلما را بردم خونشون و بعد از تشکر از پدر و مادر حلما خداحافظی کردم و اومدم خونه.
چند ماهی گذشت و هرچند وقت یه بار با نامزدم میرفتیم مسافرخونه و از کون میکردمش.
حلما همش میگفت کی عروسی میکنیم که بتونیم راحت تو بغل هم بخوابیم و کیرتو بکنی تو کصم.
خیلی دلم میخواد ببینم چه لذتی داره و چجوری کیرت میره تو سوراخ به این تنگی.
تو این چند ماه سارا هم دیگه به آرش اجازه نمیداد بهش دست بزنه و حسابی آرش تو کف بود و یکی دو هفته ای یه بار خواهش میکرد که همدیگه رو بکنیم تا اونم ارضا بشه.
تا اینکه یه بار که داشتیم با هم حال میکردیم و حرفای سکسی بهم میزدیم گفت علی تو چند سال خواهر منو میکردی ومن هیچی نگفتم حتی بهت اجازه دادم وقتی نیستم هم میتونی تنهایی سارا را بکنی
الان نوبت تو هست که برام جبران کنی تا وقتی که منم زن بگیرم
گفتم یعنی تا وقتی که زن بگیری با همدیگه باشیم
گفت نه
گفتم پس چی
گفت با نامزدت از الان حرفای سکسی بزن و در مورد کارهایی که با هم کردیم بهش بگو به بهانه اینکه میخوای باهاش رو راست باشی و هیچی از گذشتت نمیخوای ازش پنهان کنی
گفتم یعنی بهش بگم که منو تو کون همدیگه میزاریم
گفت هم اینو بگو هم جریان سارا راهم بگو
گفتم مگه دیوونه شدی
گفت میخوام همه چی را در مورد ما بدونه تا وقتی عروسی کردین بتونی راضیش کنی که به منم کس بده
گفتم احمق یعنی میگی من زنم بزارم زیر پای تو
گفت مگه من خواهرم را زیر پای تو نذاشتم
خلاصه بهش گفتم ببینم چی میشه و میتونم باهاش حرف بزنم
باید کم کم ذهنشو آماده کنم.
فردای اون روز رفتم دنبال حلما و گفتم بریم شهر بگردیم
دوباره رفتیم همون مسافر خونه و یه اتاق گرفتیم و رفتیم تو
وقتی که لخت تو بغل همدیگه خوابیده بودیم و حسابی شهوتی بودیم به حلما گفتم تو چقدر منو دوست داری
گفت خودت نمیدونی به اندازه تموم دنیا دوست دارم
گفتم یعنی بخاطر من حاضری از خودت بگذری
گفت اصلا شک نکن
گفتم یعنی اگه یه نفر الان بیاد تو اتاق و بگه یا منو میکشه یا تو باید اجازه بدی پردتو بزنه چیکار میکنی
گفت اجازه میدم پردمو بزنه ولی عشقم زنده بمونه
بعدش گفت الان من یه چیزی میپرسم
گفتم جانم چی میخوای بپرسی
گفت وقتی دیدی من بخاطر تو حاشر شدم آبروم بره و پردمو یکی دیگه پاره کنه تو بازم مثل الان منو دوست داری
گفتم وقتی تو بخاطر من از خودت میگذری مطمئن باش پیش من عزیز تر هم میشی
بعدش بهش گفتم میخوام تموم گذشتمو برات تعریف کنم ولی باید قول بدی که ازم متنفر نشی و باهام بمونی و تو هم باید همه گذشتتو برام بگی
خلاصه به همدیگه قول دادیم و اول حلما در مورد تمام خواستگاراش برام گفت و اینکه چجوری همه را رد کرده و منو قبول کرده
منم تموم داستان خودم و آرش و سارا را براش تعریف کردم
اولش باورش نشد و گفت واقعا راست میگی و تو همچین کاری میکردی
منم ترسیدم همه چی خراب بشه بهش گفتم شوخی کردم میخواستم ببینم زنم منو چقدر دوست داره و اگه من همچین آدمی بودم حاضره دوباره با من عروسی کنه
حلما گفت اگه همچین کاری هم کرده بودی بخاطر اینکه باهام روراست بودی و همه چی را گفته بودی و دیگه همچین کاری نمیکردی بازم زنت میشدم
با این حرفش دلگرمم کرد و دیدم نقشمون داره خوب پیش میره
خلاصه هفته بعد از این دیدار عروسی گرفتیم و منو حلما رفتیم تو حجله.
از ساعت سه شب تا هفت صبح سه بار باهاش سکس کردم ولی هرکاری میکردم پردش پاره نمیشد
وقتی کیرمو میکردک تو کصش یه چیزی سر کیرمو فشار میداد و با اینکه کیرم کامل داخل میرفت پاره نمیشد
خاله حلما که خونه ما مونده بود تا پارچه خونی شب عروسی ما را ببینه و بعدش بره به مامان حلما بگه که عروسی کردیم
منو حلما با هم صحبت کردیم که بگیم حلما پریود شده و بعد از پریودی عروسی میکنیم
وقتی مهمونا رفتن منو حلما رفتیم و همه چی رو به مامانم گفتیم
اونم یه نوبت دکتر زنان گرفت و گفت باید بریم دکتر ببینم واقعا راست میگید یا حلما اصلا پرده نداشته
حلما هم که از خودش مطمئن بود رفتیم پیش دکتر و دکتر با دستگاه پرده حلما را به منو مامانم نشون داد و گفت پردش ارتجاعی هست و باید اینقدر سکس بکنن تا پاره بشه یا من میتونم عملش کنم
که منو حلما تصمیم گرفتیم که خودمون این کارو بکنیم
وقتی اومدیم خونه حلما گفت علی جونم کاش تو این مدت میدونستیم که پردم ارتجاعی هست
گفتم چرا
گفت از همون اول راحت میتونستی تو کصم بکنی و پردمم هیچیش نمیشد
گفتم واقعا راست میگی چقدر تو این مدت سختی کشیدیم و توی بدبخت چقدر کون دادی
کلی خندیدیم
خلاصه هر شب و هر روز کلی تو کص حلما تلمبه میزدم و اصلا پاره نمیشد تو این مدت هر وقت توی کوچه آرش را می دیدم باهم مینشستیم و در مورد پرده حلما و چگونگی سکس آرش با حلما حرف میزدیم
یکی دو بار آرش به بهانه دیدن ما میومد خونه پیشمون
ولی فقط برای دیدن حلما میومد و نگاه کردن به بدنش
حلما همیشه لباس کامل میپوشید و هیچ قسمتی از بدنش پیدا نبود
من توی یکی از اتاقهای خونه بابام زندگی میکردم
یه روز منو آرش تو خونه داشتیم ویدیو میدیدیم و حلما هم یه گوشه خونه نشسته بود داشت با کاموا پلیور میبافت برای خودش.
همون موقع مامانم اومد در خونه و گفت علی منو بابات و داداشت فردا میریم شهر کارهایی داریم انجام میدیم و بعدش میریم خونی عموت و شب میمونیم و پس فردا برمیگردیم
دیدم آرش یه نگاهی بهم کرد و برقی تو چشاش روشن شد
اینم بگم که من به حلما گفته بودم که دیگه هیچ رابطه ای بین منو آرش نیست بخاطر همین از رفت وامد آرش ناراحت نمیشد
آرش با حلما گاهی شوخی میکرد و باهاش راحت بود ولی فقط شوخی معمولی
آرش گفت علی تو خونه خسته شدم بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم تا حالمون عوض بشه
فهمیدم که آرش برای چی این حرفو زد
گفتم بریم یه دوری بزنیم تا حلما هم راحت باشه
از در خونه که زدیم بیرون آرش گفت علی بهترین فرصت فردا هست هیچ کسی مزاحم نمیشه امشب هرجور میتونی باهاش حرف بزن تا قبول کنه منم یه بار بکنمش
وقتی قیافه حلما را میبینم دیوونه میشم و کیرم شق میشه
گفتم آخه چجوری بهش بگم. اصلا بهش چی بگم
آرش گفت من نمیدونم فقط هرجور شده برنامه فردا را ردیف کن
از فردا ظهر میتونیم سه تایی باهم باشیم تا پس فردا که بابات اینا بیان
گفتم پس من زود برم خونه و از همین الان شروع کنم به برنامه چیدن و زدن مخ حلما
اومدم خونه و رفتم پیش حلما و گرفتمش تو بغل گفتم آرش که رفت تا کسی نیست یه بار دیگه بکنمت ببینم پردت پاره میشه یا باید بدمش دکتر عملت کنه
حلما در خونه را قفل کرد و لخت شد و شروع به سکس کردیم ولی بازم پردش پاره نشد و من دیگه داشتم ارضا میشدم کشیدم بیرون و ریختم دستمال
حلما گفت اینجوری پاره نمیشه و باید بریم دکتر تا عملش کنه
دکتر زنان همون روزم گفت پردت خیلی سفته و فکر نکنم با سکس پاره بشه
همون جوری که یه لبخند کوچک روی لبش بود گفتم تنهایی فایده نداره باید یکی بیارم کمکم کنه شاید دوتایی زورمون بیشتر بشه و بتونیم پردتو پاره کنیم و بهش خندیدم
گفت فکر نکنم با سکس پاره بشه تا با مامانت بریم شهر پیش دکتر تا عملش کنه
گفتم نه اونا کار دارن بزار اگه نشد بعد میریم
بعد بهش گفتم فردا هم تنها هستیم شاید کسی اومد منو گروگان گرفت و گفت باید زنت بهم بده تا نکشیمت
گفت تو هم چه فکرایی میکنی
گفتم اگه واقعا همچین اتفاقی بیفته چیکار میکنی
اونم خندید و گفت میگم شوهرمو بکشید اون وقت هرچی خواستید منو بکنید
منم خندیدم و به شوخی بهش گفتم پس بزار منم دوستمو بیارم کمکم دوتایی پردتو پاره کنیم
گفت کدوم دوستت
گفتم من بهترین دوستم آرشه
اونم خندید و یه چشمک زد و گفت همونی که از بچگی هم زنت بوده هم شوهرت
گفتم آره الان هم میخوام زنمو باهاش شریک بشم
و تو هم زن من باشی هم آرش
من که این حرفا را به حلما جدی میزدم ولی اون خیال میکرد که من دارم باهاش شوخی میکنم
بهش چشمک زدمو گفتم دلت میخواد اونم شوهرت بشه بعدش دوتایی از کس و کون بکنیمت
گفت آره از خدامه همین الان برو صداش کن بگو بیا زن منو بکن
گفتم بخدا میرم الان صداش میکنم میگم بیاد
گفت غلط میکنی دارم سربه سرت میزارم
خلاصه شب موقع خواب دوباره موقعی که شهوتیش کردم دوباره بحث آرش را وسط کشیدم
گفت مثل اینکه تو واقعا جدی هستی
گفتم آره اگه تو راضی باشی دلم میخواد سکس سه نفره را امتحان کنم
خلاصه کلی حرف بارم کرد و گفت دیگه اگه همچین حرفی زدی به خانوادم میگم
حلما وابستگی شدیدی به خانوادش داشت و هر سه چهار روزی یه بار باید میبردمش خونه باباش
منم گفتم اگه برام این کارو نکنی دیگه ماهی یه بار هم خانواده را نمیبینی
نشست و یه کمی گریه کرد
گرفتمش تو بغلم و گفتم یادته بهت گفتم آرش شش سال خواهرشو می آورد دوتایی میکردیمش
گفت خب به من چی
گفتم منم به آرش قول دادم وقتی زن گرفتم بهش اجازه بدم چند بار تو بغل زنم بخوابه
گفت من به هیچ عنوان اجازه نمیدم
منم گفتم پس تو هم هیچ وقت خانوادت را نمیبینی
خلاصه شب خوابیدیم و فردا ساعت نه بابا و مامانم با برادرم رفتن شهر
دیگه مطمئن بودم تا فردا ظهر خونه خالی هست و کسی نیست و منو آرش میتونیم به هدفمون برسیم
حلما رفت نهار درست کنه منم گفتم میرم پیش آرش
گفتم غذا بیشتر درست کن شاید آرش ظهر بمونه
گفت مگه میخواد بیاد اینجا
گفتم اگه تعارف کردم و موند زشته که نهار کم باشه
گفت علی حرفای دیشب که شوخی کردی
گفتم آره عزیزم نترس خبری نیست
یه لبخند زدمو گفتم حالا نهایتش دوتا کیر میره تو کس و کونت که سوراخات دوتاشون بازن
گفت دیگه این حرفو نزن دوست ندارم
گفتم باشه و سریع رفتم دنبال آرش
رفتیم تو کوچه قدم میزدیم و برنامه ریختیم که چجوری حلما را بکنیم
اومدیم خونه و اسپری بی حسی هم آماده کردیم
رفتم تو آشپزخونه دیدم نهار تمومه
گفتم حلما جون یه شربت خنک بزن و بیار بخوریم خیلی گرممون شده، خودت هم تو آشپزخونه گرمت شده
حلما رفت که شربت درست کنه منم سریع اومدم تو خونه و به آرش گفتم اسپری بزن تا منم بزنم و آماده بشیم که حلما اومد سریع شروع کنیم
دوتایی اسپری زدیم یه پنج دقیقه بعد حلما با سینی شربت اومد داخل خونه
سینی را از دستش گرفتم و گفتم بشین کنار دیوار و تکیه بزن و استراحت کن
یه لیوان شربت به آرش دادم و رفتم بعد از حلما نشستم طوری که حلما بین منو آرش قرار بگیره
البته بین آرش و حلما بیشتر از یه متر فاصله بود
یه لیوان شربت گذاشتم دهن حلما و گفتم بخور که خیلی کار کردی و خسته ای و هنوزم خیلی کار داری
شربت را گرفت و خورد منم شربتم را خوردم و با یه چشمک به آرش بهش فهموندم که میخوام شروع کنم
بعدش دستمو دور گردن حلما انداختم جوری که انگشتام روی سینش قرار گرفته بود و با نوک انگشتام روی سینش می کشیدم و با یه دست دیگم روی رونش
حلما به نگاه تندی کرد و گفت خجالت بکش دستتو بردار
دستمو برداشتم و گفتم حلما یه چیزی هست که میخوام در مورد خودم و آرش بهت بگم
حلما اصلا فکر نمیکرد که میخوام جریان خودم و آرش و سارا را بگم
وقتی شروع کردم به گفتن مات و مبهوت نگاه منو آرش میکرد
بعدش گفتم منم به آرش قول دادم وقتی زن گرفتم بهش اجازه بدم چند بار تو بغل زنم بخوابه
حلما خواست بلند شه بره بیرون که دستشو گرفتم و نشوندم پیش خودم
گفتم امروز بهترین فرصته تا تمومش کنیم و بریم
گفتم آرش بیا نزدیک
آرش هم اومد و کنار حلما نشست ولی جرأت نمی کرد به حلما دست بزنه
من دست آرش را گرفتم و انداختم دور گردن حلما و یه دست دیگشم گذاشتم روی رونش و گفتم بازی کن و خودمم از اون طرف مشغول شدم
حلما گریه میکرد و می خواست بلند شه بره ولی گرفته بودمش و بهش اجازه ندادم و وقتی دید که دوتایی گرفتیمش و دید راهی برای فرار نداره گفت آرش من تو را مثل برادر خودم حساب میکردم چرا اینکارو با من میکنی
آرش گفت من خواهر واقعی خودمو خوابوندم زیر پای دوستم بعدش انتظار داری از تو بگذرم
ناراحت نباش بار اولش سخته بعدا برات خیلی عادی میشه
من حلما رت کشیدم طرف خودم و روی پام خوابوندم و آرش از پشت خودش را بهش چسبوند و پیراهنش را زد بالا و با سینش بازی می کرد منم با یه دستم با سینش بازی میکردم و بت یه دستم دکمه های پیراهنش را باز کردم و پیراهنش را در آوردیم که آرش سوتین حلما را باز کرد و اونم از تنش درآورد و حالا حلما بالا تنش لخت جلوی منو آرش بود
یه بالش گذاشتم زیر سرش و روی کمر خوابید
همینجوری که گریه میکرد منو آرش سینه هاشو میخوردیم و بدنش را نوازش می کردیم و میبوسیدمش
حلما دیگه دید راهی جز تسلیم شدن نداره و باید خودشو بسپاره دست تقدیر
دیگه کم کم گریه هاش کم شد و فقط با عصبانیت بهم نگاه میکرد و میگفت تلافی کارت را سرت در میارم و آبروتو میبرم
در همین حین آرش دستشو برد پایین و میخواست ببره تو شلوار حلما که سریع شلوارشو محکم گرفت و به آرش اجازه نداد دست تو شلوارش کنه و آرش روی شلوارش دست به کصش میکشید و قربون صدقه حلما و کصش میرفتمنم دستمو بردم پایین و میخواستم بکنم تو شلوارش ولی اجازه نمیداد که با دستم دستشو کشیدم بالا و آرش دستشو کرد تو شلوارش و رفت سراغ کصش و داشت با کصش بازی میکرد حلما دست آرش را محکم میگرفت و می خواست از شلوارش در بیاره که من سریع شلوارشو کشیدم پایین و لختش کردم و رفتم وسط پاهاش و پاهاشو دادم بالا. دیگه حلما هیچ کاری نمیکرد و فقط آروم آروم اشک میریخت. منم شروع کردم به خوردن کصش، آرش هم رفت جلوی حلما و گفت برام ساک بزن ولی حلما قبول نکرد و گفت نمیتونم. گفتم آرش حلما ساک نمیزنه و لب هم نمیده
گفت پس بیا اینطرف من میخوام با زنت عروسی کنم شاید من بتونم پردشو بزنم.
من بلند شدم و آرش اومد وسط پاهای حلما و کیرشو میکشید روی کص حلما. خیلی شهوتی بودم و هیجان داشتم که ببینم وقتی کیر آرش میره تو کص حلما ببینم میتونه پرده زنم را بزنه یا نه. دیدم آرش از هیجان داره میلرزه.
آرش کیرشو آروم آروم فشار داد تو کص حلما و میدیدم که داره کم کم کیر آرش پنهان میشه تو کس زنم و دیدم که آرش کامل خوابید روی زنم و سینه هاشو میخورد و شروع کرد به تلمبه زدن
دیگه حلما چیزی نمیگفت و فقط نگاه میکرد که آرش روش خوابیده و تو کصش تلمبه میزنه
آرش می گفت چه کس تنگ و نرمی خیلی حال میده
حلما چه پرده ای روی کصت گذاشتی که پاره نمیشه که دیدم حلما یه لبخند کوچکی روی لبش نشست
گفتم آرش بلند شو تا دوتایی بکنیمش آرش خوابید روی زمین و حلما بلند شد و روش خوابید و کیر آرش را کرد تو کصش منم رفتم پشتش و کیرمو با وازلین چرب کردم و یواش یواش کیرمو فشار میدادم تو کون حلما.
حلما از درد بازوهای آرش را فشار میداد ولی تحمل میکرد تا اینکه کامل خوابیدم روش. بعدش کم کم منو آرش شروع کردیم به تلمبه زدن. بعدش آرش گفت منم میخوام از کون بکنم و جامونو عوض کردیم و دوتایی میکردیمش
آرش گفت من میخوام ارضا بشم بریزم تو کونش
حلما گفت نه
من بهش اشاره کردم گفتم بریز و دوتایی شروع کردیم به تلمبه زدن و دوتایی آبمونو تو کص و کونش خالی کردیم و حدود پنج دقیقه همونجوری روش خوابیدیم
وقتی بلند شدیم حلما بدون اینکه بهمون نگاه کنه بلند شد خودشو تمیز کرد و لباس پوشید و رفت دستشویی و بعدش بیرون نشسته بود وگریه میکرد
باکلی ناز کشیدن و وعده وعید که میبرمت خونه بابات و چند روز میمونیم بردمش تو خونه رفت نهار آورد و خوردیم و همونجا کنار هم دیگه خوابیدیم بعد ظهر آرش گفت من میخوام بکنم.
من گفتم از دیشب تا الان چند بار کردم دیگه نمیتونم.
گفت خودم تنها میکنم
حلما قبول نکرد گفتم اشکال نداره فقط تا فردا ظهر هست بعدش دیگه تموم میشه
آرش دوباره حلما را لخت کرد و شروع کرد به بازی کردن منم باهاش همراهی کردم و با سینه هاش بازی میکردم و آرش دوباره حدود یه ربع تو کص حلما تلمبه میزد و آخرش هم حلما را داگی کرد و آبشو تو کونش خالی کرد خلاصه تا فردا ظهر قبل از اینکه بابام اینا بیان سه بار دوتایی از کس و کون حلما را کردیم و آرش پنج بار حلما را کرد و ظهر روز دوم وقتی خواست بره گفت حلما خانم تو دیگه زن منو علی هستی و تو یه ماه دوبار عروس شدی والان دوتا شوهر داری ولی هنوز پرده داری
حلما گفت آرش تو را بخدا دیگه تمومش کن و دیگه پیش من نیا و بزار این اشتباه همین جا تموم بشه
ولی آرش گفت علی شش سال خواهر منو کرده منم باید شش سال زنش را بکنم مگه اینکه شانس بیاری و زود زن بگیرم و حلما را بوسید و گفت خانمم خداحافظ تا یه فرصت دیگه که بیام پیشت.
و به حرف آرش فکر میکردم و دیدم درست گفته
زنم توی یه ماه دوبار عروس شد و الان دو تا شوهر داره و هنوز پردش پاره نشده
ببخشید دوستان خیلی طولانی شد ولی مجبور بودم به یه سرانجامی برسونمش
انشاالله اگه دوباره مورد توجه قرار گرفت و بازدید زیاد داشت ادامه زندگیم را براتون مینویسم
ادامه دارد

نوشته: علی

ادامه…

بازدید 18,346

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “من و دوست دوران بچگیم و زنم (۲)”

  1. تو چقدر حرومزاده‌ای اینقدر بچه هستی حتی تو نوشتار داستانت و گفتارت مشخصه هنوز که هنوزه بچه هستی تا همین الان تو ۶۰ سالگیت باید بری تو کوچه تیله بازی بکنی تو چقدر حرومزاده و ولدالزنا هستی که تا حالا تو عمرم ندیدم یک مرد بخواد با یک مرد غریبه دیگه به زن خودش تجاوز بکنه

  2. امیدوارم که دیگه داستانی با این موضوعات ننویسید”چون بشدت آسیب زننده و تخریب کننده ست “و ذهن های خوانندهء معصوم رو بینهایت برنامه ریزی و مسموم میکنه “داستانی که نوشتید،آغاز گر ویران شدن زندگی های بسیاری از هموطنان مون میشه”و خطرناکتر از یک بمب هسته ایست!!و خواننده ندانسته وارد یک میدان مین میشه”همه ما اینجایم تا تنها اوقاتی رو لذت ببریم”نه اینکه بازی کنیم با زندگی ،سرنوشت ، باورها ، احساسات و ذهن هم نوعان خودمون !!تنها راه نجات بشر آگاهیست 🕊

  3. لعنت به توی کسکش که این کسشر ها رو مینویسی کاش اون شب خواب میموند که تو و یا امثال تو پس نمیوفتادند که این مزخرفات رو بکنن تو ذهن مردم . تف به روح مرده و زنده ت چه این داستان واقعی باشه چه تخمی تخیلی .

  4. این داستان تخمی از اثرات آب کیر تو کون شما کونیهاستننویس کونیخودت دونستی چی تلاوت کردی حقی

  5. نامردی کردی بعد اومدی با افتخار نوشتی زنتو بزور با دوستت میکنی کسخل

  6. برو گمشو گوساله.مال دزدی هم کسی دستت نمیده چ برسه ب همسر.مخت رد داده از بس جق زدی

  7. اگه یک درصد این داستان درست باشه بعیدم میدونم ولی مطمعن باش تاوان سنگینی میدی خودتم هم داستانش مینویسی همینجا و اینجا اعلام میکنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید