سلام داستانی که میخوام تعریف کنم بر میگرده حدود ۱۳۶۶ اون زمانا من تو زمین بابام کار میکردم یه خواهر کوچیک داشتم اون زمان ولی متاسفانه همین ۳ الی ۴ ماه پیش فوت کرد با وانت میرفتم بار از شهر میآوردم یادش بخیر اون زمانا چقدر همه چی خوب بود نه گرونی نه فراری حالا بگذریم رفته رفته من ترک تحصیل کرده بودم عاشق درس بودم بابای دیکتاتور وعوضیم نذاشت درس بخونم آرزو میکنم تو قبر گدازه آتش جهنم بسوزونتش وقتی داشتم آبجیمو میبردم مدرسه دیدم آقا معلممشون نیومده روستا کوچیک بود حرفا زود به زود میپیچید آبجیم دستمو گرفت گفت دادش گفتم جانم نفس دادش چی میخوای قربونت گفت معلم نداریم میشه بریم خونه من الکی اینجا علاف نشم خندیدمو گفتم به روی چشم گل سرسبد داداشی دست آبجیمو گرفتم با اون زمینه گل لایی کثافت که لجن ازش رد میشد رد شدیم سوار تراکتور زمینمون شدیم صداش مثل هلیکوپتر بود مثل سرعت رفتیم چر خ های بلندش یه نیم پرده بین ما اطراف بود رسیدیم خونه اون بابایی عوضی تر از خودم دادزد هوی میگه نمیبینی منو دوستام درحال کشیدنیم چرا آبجیمو آوردی خیلی جلوی خودمو گرفتم تا نزنمش درحال کشیدن نعشه بود که یکیشون یه نگاه که یه گرگ به بچه گوسفنده بی پناه میکنه گفت جون حاجی اگه دخترتون بدی چند کیلو مجانی بهت میدم دادزدم دهنتو ببند حرومزاده بابام گفت هوی با رفیقم حرف درست بزن من پدرتم با خشم نگاهش کردم رگام مثه صاعقه رو گردنم نقش بست دهنم مثه غرش یه شیر به صدا دراومد گفتم تو پدری در حق ما نکردی اون مامانه بدبخت میرفت خونه مردمو تمیز میکرد شکم منو آبجیمو سیر میکرد وقتی تو شبهایی عید غرق قمار مشروب مواد ت بودی اون با پاهای زخمی میرفت لباس میگرفت لباسی که خودش واسم گرفته بود میگفت تو برامون خریدی الانم که من بدبخت دارم رو زمینای تو کار میکنم تو حتی کونتو نمیشوری اگه بخاطر آبجی نرگسم نبود پدرتو در میآوردم اینو گفتم دست نرگس ابجیمو گرفتم رفتم سمته در داد زدم تو مامانمو سکته دادای رفتم سر زمین یه الونکی کنار زمین ساخته بودم که با چوب برگه پنهان خوشکل بود خلاصه رفتم سر مدرسه یه زنگی زدم گفتم معلم جدید کی میاد گفت خوب موقعه زنگ زدین همین الان رسیده فردا کلاسا شروع میشه یه نفس راحت کشیدم آبجیمو بردم مدرسه یه چند ماهی گذشت یبار نرگسو دیدن وسط وایساده گفتم چی شده آبجی گفتم معلمون حالش بده گفتم چی گفت سر کلاس استفراغ کرده بد طور سرما خورده گفتم خوب حالا چی گفت داداش میشه ببریش دکتر گناه داره گفتم باشه رفتیم خونه خانم معلم در زدیم صدای سرفه های خش دارش می اومد در که باز کرد یه لحظه برق از سرم پرید یه دامن مینی ژوپ یه لباس نزدیک به تاپ و سینه های تپل سفید مرمر به تپلی خربزه گرد رونهایی به کلفتی تیره برق یه لحظه جا خورد با اخم خیلی بد به نرگس نگاه کرد سریع خودشو پشت در پنهون کرد گفت ای وا خانم معلم ببخشید یادم رفت بگم با داداشم میام من خنگول ببخشید یه لباس بیرونی با چادر سیاه پوشید سوار تراکتور شدیم ولی وقتی رسیدیم درمانگاه دم از گوشه خیلی دور یه پنجره بود اونو نگاه میکردم از نقطه کوری که فقط من توان دید زدنشو داشتم واییییییییییی اوفففف چی بود حضرت عباسی موقع آمپول زدن باسن گرد و تپلشو درآوردن وایی شبیه خط وسط هلو بود وای مامان جون خدا بیامرزتت ای کاش می اومدی میدی عاشق کی شدم از اون طرف سوزن آمپول تو باسنش فرو کرد خانم معلم با دست تو دست خواهرم اومد بیرون گفتم. خوب برسونمتون گفت نه میخوام با نرگس بازی کنم بعد گفتم باشه آبجیم گفت داداشی تو برو رفتم ولی رفتم تو زمین بابایی اشغال معتاد مفنگی که حتی به خودش زحمت نمیده سراغ مارو بگیره هروقت یادش میافتادم قند تو دلم آب میشد رفتم تحقیق واسه خانم معلم فهمیدم یه بچه پرورشگاهی که هیچ کسیو نداره تازشم تنهای تنهاست پدر و مادرش سر ازدواج پدر ومادرشون راضی نبود چه خانواده پدریش و چه خانواده مادریش جفتشون پیدا میکنن سراشون میبرن گوشیشو خوراک سگها میکنن تو دلم گفتم چه داستان غم انگیزی رفتم تو کته اش یه روز نصفه شب که داشتم برای زمینم کلنگ قرض بگیرم واسه فردا از کنار خونشون رد شدم موتور درجا خاموش کردم یه سرک بکشم رفتم بالا یه رکابی مردونه با یه شورت کوتاه پروپاچه های اون رون اون سینه های سفیدی که نوکش مثل نوچه جوجه کوچولو بود زد بود بیرون اون خط شورت که درست وسط خط. کون خوش فرمش بود نمایان ن بود خلاصه القصه منم کیرم حسابی منفجرشده بود دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم از خونه بالا مثه پلنگ یهو ترسیدم افتاد زمین با وحشت نگام میکرد اون سینه های گندش با هر نفسش بالا پایین میشدن اون رون پاهاش با بالا رفتن شورت بیشتر نمایان میشد تا خواست جیغ بزنه دستمو گذاشتم رو دهنش گفتم خانم معلم عاشقتم منو ببخش دست خودم نیست من پسر؟بدی نیستم فقط نمیتونم اونجارو غلاف کنم با حالت بهت شوک بهم نگاه کرد بغلش کرد دستم تو دهنش بود دستم گاز گرفت بردمش تو اتاق یه سیلی محکم زدم تو دهنش خوابوندم لباسشو رکابیشو مثه کاغذ از وسط پار کردم اون صحنه رو برای همتون آرزو میکنم گفت جججووون چه سینه های عاشق هم چین سینه هام با پارچه پاری رکابی دهنشو بستم شورت مردونه کوتاهش پاره از پشت دستاشو با اون بستم شورت زنونشو در آوردم خیلی آهسته و آروم با زبون شروع به لیسدنش کردم با هرکدوم از دستام کون بهشتیشو به هر سمت خودش بردم کیرم کردم تو کونش یه اهه از روی خفه داد گفتم ببین من خیلی دوست دارم اگه همکاری کنی کمتر آسیب میبنی اونم انگار مقاوت میکرد مقابل کیرم به کمر خوابوندمش به روغن زیتون طبیعی مالیدم به کوصش آروم آروم نوازشش میکردم با یه دسته دیگم سینه هاشو با روغن مالیدم آخه از دکتر شنید بودم این قسمتها زنارو حسابی تحریک میکنه با سینه هاش مثه خمیر بازی با کونش مثه پانتومیم بازی میکردم یه نیم نگاهی بهش کردم از چهرش مشخص بود میخواست لذتشو پنهان کنه منم سرعت مالیدنمو بیشتر ولی با احترام که دردش نیاد لذت ببره بردم بالا نمی دونم سینه هاش حسابی تپل و گرد تر شده بود از عوامل حشری شدنش بود کیرم فرو کردم تو کونش تنلبه زدم اونم ناله های خفش از دهن بندش بیرون زده بود دهن بند باز کردم با التماس گفت توروخدا تروخدا بازکن خواهش میکنم بازش کردم حالا انگار اون بود که داشت بهم تجاوز میکرد تا من نمیدونم چرا کیرمو مثه بستنی قیفی ملیسا روبه روم نشست سفت بغلم کردم پاهاش باز کرد کیرم فرو کرد تو خودش انگار خیلی خیلی وقت ها بود با کسی رابطه نداشت مثه یه آدامس چسبناک بهم چسبیده بود فانتزی عجیب غریبی تو سرش بود از منم حشری تر شده بود انگار زیاد روی کرده بودم سر حشری کردنش یعنی صدای شلب شلبمون کل خونه رو پر کرده بود اون نگاه ترسش جاشو به نگاه های عاشقانه بهم دادا یود من فکر میکردم با این کار ازم متنفر میشه ولی حالا عاشقم شده بود با دستها سینه شو دوباره گرفتم گذاشتم دهنم مکیدنایی من حدود ۲۰ الی ۳۰ دقیقه طول کشید البته ناگفته نمونه آرزو یا همون خانم معلم عسل به کوص سینه اش مالیده بود تا طعم پیدا کنه در همون حین حالتم تو عمق کونش بود تا یه لحظه حس کرد م آبم داره میاد خواستم بکشم بیرون با تمام توانش منو گرفت به خودش فشار داد گفت میخوام تو بچه دار شم اینقدر بی حال شده بودم که رو تخت افتادم به خواب عمیق رفتم با نوازش های دست نازکی رو صورتم بیدار شدم گفت عزیز بیدارشو راستشو بخواید منم ازش خوش اومد وحتی عاشقش شده بودم دیگه خونه بابام نمیرفتم خونه اون میرفتم بابا که قربونش برم که هیچی امضاش جعل کردم زمینو فروختم تو شهر آرزو یه خونه دو طبقه گرفتم با نرگس خواهرم رفتم خواستگاری دیگه اون معتاد مفنگی عشق مواد قاتل مادرو دیگه هیچوقت ندیدم خلاصه هم من بی کس بودم هم آرزو رفتم محضر با یه عقده ساده بهم حلال شدیم از اون روز به بعد این من بودم تا اون که گاییده میشد اون خیلی حساس بود منم تو یه شرکت مشغول بکار و حتی با کمک آرزو درسمو ادامه دادم کارمند بانک شدم یه بار دوبار من. آرزو تو رابطه تو اوج حس بودیم که نرگس با خنده گفت خوب خوله چلا در قفل کنید آرزو خجالت زده شده بود ولی نرگس هیچی بروش نیاورد نر گس آرزو مثه دوتا خواهر شدن نرگس به آرزو میگفت آبجی معلم خلاصه من از آرزو ۵ تا بچه آوردیم البته آرزو خیلی ازم حشری تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم آرزو یه فرشته نجات برای من وخواهرم بود با کمکش تونستم درسمو ادامه بدم با کمک خواهرم تونست یه استاد دانشگاه شه ما سه نفر جز هم هیچ کس دیگه نداشتیم که متاسفانه نرگس خواهر گلم از سرطان مرد منو ارزو رو دیونه کرد ولی اگه آرزو نبود من دیونه میشدم حتی با اینکه پا به سن گذاشته باز تو رابطه از کمر نزدیک منو فلج کنه امیدوارم هر جا که هستید در پناه خدا وتن سالم باشید آرزو یه فرشته از خدا بود که آیند وزندگی منو ساخت تقدیم به خواهرم نرگس
نوشته: عماد
25 پاسخ به “من و خانم معلم آبجیم”
دوست عزیز من به ندرت ایراد میگیرم ولی کاش قبل ارسال یکبار میخوندی و نگارش میکردیآدم باید دکتری نگارش زبان فارسی داشته باشه تا از این داستان تو سر دربیارهمیفهمم چی نوشتیا اما متوجه نمیشم
روح خواهر و مادر عزیزت هم شاد و یادشان گرامی ♥️♥️♥️❤️
من از وقتی این خوندم دارم فکر میکنم دستورزبان فارسی که ما خوندیم چقدر کیری بودهحداقل دروغ مینویسی درست بنویسمخم جوش اورد
کیرم تو دهنتآبلیمو میبردی مدرسه ؟انقدر جق زدی دیگه کیبورد رو نمیبی ک چی مینویسی
یا خدااصلا هیچ کاری با راستو دروغ و غلط املایی هات ندار آقای کارمند بانک، فقط بگو وقتی حالتت توی کونش بود اون چجوری میخواست حامله بشه ؟
عموجون عجب کستانی نوشتی. کیر فیل ابی تو اون بانکی که تو کارمندشی .
هر وقت آرزو رو میکنی یه فاتحه واسه نرگس هم بفرست
من کلا نخوندم همون اولشو ک دیدم ۱۳۶۶کسکش
پژمان اول اینکه کصکش خودتی بعدشم بی ناموس تو که نخوندی و نمیدونی جریان چیه زر نرن حیف ای کاش الان پیشم بودی و جرت میدادم ببین همه از پشت گوشی شیرن اما شیر آبن😂😂😂😂😂
نفهمیدم شق کنم گریه کنم بخندم بگو چکار کنیم🤣🤣
واااای جر خوردم از بس خندیدم بابام بیدارشد فوحش کشم کرد چییی نوشتی خدایی؟؟؟؟🤣🤣🤣🤣افغانی هستی تاجیکستانیه جیههه ؟؟؟اینکه گفتی نوچه های سینه هاش مثل نوچه های جوجه هامه یعنی چی ؟آیا جوجه هات نوچه دارن یا نوچه هات جوجه ان یا جوجه هات نوچه ات هستن یا نوچه هات جوجه دارن؟؟
کیرم؛توکوس وکون آرزو.
سال 66 چجوری زنگ زدی مدرسه که گفتن معلم جدید اومده؟غلط املایی زیادحداقل قبل ارسال یه بار بخون ببین چی نوشتیبخدا مغزم رگ به رگ شد
تورا به روح مادرت دیگه ننویس کارمندبا سواد بانک، خاک بر سرت کنندکه حتی الان هم درس خواندی هیچ گوهی نشدی
همه اینارو وقتی داشتی به خرتون کون میدادی تصور کردی؟؟؟؟؟
تو چه سنی درس خوندی و ادامه دادی و کارمند شدیشرط سنی نداشت؟کص ننه دروغگو فقط
بیناموس معلومه چی نوشتی
خب اولا آدم تحت هر شرایطی باید اختلافات داخلی را سر به مهر نگه دارهدوم اینکه اون بخش غیرتی شدنت فقط خوب بودسوم اینکه کیر تو اون نوشتنت که ریدی به کل احساس و خاطره در حین نوشتن آرزو افتاده بود روت؟؟؟
داستان ازاین قراره رفتی تو طویله کونِ خر بزاری خره جفتگ زده تخمات روترکونده
داستان ازاین قراره رفتی تو طویله کونِ خر بزاری خره جفتگ زده تخمات روترکونده ،ای کاش به اون معلم می گفتی یکم سطح نگارشت روبالا ببره
جفت رونای اندازه تیربرقش تو کص ننه آدم خالی بند ، نویسنده: ارث خور مناطق فلک زده
عماد جان۳ مرتبه خوندمش ببینمچی نوشتیآخرش هم کامل درک نکردم چی به چی بود
کیرم توی روح نرگس و کیرم توی کون آرزو
داداش داستانت خوب بود ولی خیلی غلط داشتی
وایییی جررررررر فقط کامنت هااااااا😂😂😂😂😑🤣🤣🤣