مرضیه و دخترش (۱)

سلام من چند وقت پیش برای ارامش اعصاب به ناچار مجبور شدم چند روزی برم‌جایی که از همه چیز دور باشم بین انتخابهام نهایتا آنتالیا را انتخاب کردم و یک تور ده روز خریدم و به آنتالیا رفتم وقتی به آنجا رسیدم سعی کردم فارغ از هر چیزی فقط شاد باشم و خوش بگذرونم بهمین خاطر تلاش کردم با آدمها ارتباط نگیرم و فقط،برای خودم باشم .یکی دو روز اول در تنهایی و گشت و گذار و ساحل و دیدن آدمهای شاد گذشت و خیلی خوب بود .شب سوم به یه بار رفتم تا بازم در خلوت خودم حال کنم آهنگهای ترکی زنده خیلی منو سرحال میکردن با وجودی که معنای آهنگهارو نمیدونستم توی حال وهوای خودم بودم که دیدم یک خانم به ظاهر ۴۵ساله و تنها در حالیکه به سیگارش پک میزد به من خیره شده منم به رسم ادب لبخندی زدم و پیک مشروب خودمو خوردم و سیگاری روشن کردم و در حال وهوای خودم بودم که دیدم اون خانوم اومد و سلام کرد از اینکه یک خانم هموطن نزدیکم شده بود هم خوشحال شدم هم ناراحت اما بهر حال با لبخندی جواب سلامشو دادم و اجازه گرفت سر میز من بشینه که قبول کردم .سر صحبت را باز کرد و فهمیدم بیوه هست و با پسر ودخترش چندسالی هست آنتالیا زندگی میکنه و منهم براش گفتم برای آرامش اعصاب اومدم آنتالیا برا ده روز با ادامه صحبتهامون فهمیدم خیلی تنهاست و به خاطر دختروپسرش تا حالا نتونسته مجدد ازدواج کنه و همین صحبتها باعث شد تا دوستی بین ما شکل بگیره و قرار شد فردا دنبال من بیاد تا جاهای دیدنی اونجارو نشونم بده و اخر شب هم منو رسوند به هتلم توی نگاهش یک چیزی کاملا مشهود بود غم و شهوت بهر حال فردا صبح طبق قرارمون ساعت ۹توی لابی بودم که دیدم با یک تیپ محشر لباسی اومد داخل لابی و دساتشو برا دست دادن دراز کرد که من سریعا دست دادم و یک حرارت وحشتناک احساس کردم .سوار ماشینش که یک فولکس واگن بود شدیم و راه افتادیم هربار حرف میزد حتما یک نگاه خاص میکرد که کاملا متوجه شدم توی چشماش شهوت بالا میزنه بخاطر دامنی که پاش بود کاملا ران هاش پیدا بودن و ناخوداگاه چندین بار نگاهم به رونهاش،و بعد به سینه هاش افتاد و یکی دوبارش کاملا متوجه شد بهر حال از شهر خارج شدیم و به یه جای پر از درخت و ساکت رسیدیم که بینهایت زیبا بود .رفتیم یه جای خلوت که میز وصندلی داشت و سبدی که اورده بود را باز کرد و شیشه ودکا و …گذاشت روی میز و خواست تا من پیک ها رو بریزم که با کمال میل قبول کردم بعد از دو سه تا پیک اسپیکری را که اورده بود روشن کرد و با اهنگ ترکی قشنگی که گذاشت بلند شد وشروع کرد به رقصیدن و من که دیگه شهوتم اوج گرفته بود بلند شدم و همراهش،شروع به رقص کردم و با لمس بدنش از خودم بیخود شدم به اندازه ایی شهوتی شده بودم که که کیرم هز شلوارم داشت میزد بیرون و چند بار به بدنش خورد و اینو فهمید که حالم خرابه تا آهنگ تمام شد بلافاصله محکم گرفتمش تو بغلم و شروع کردم محکم بوسیدنش که خیلی خوشش اومد بهش گفتم اینجا کسی نمیاد که مزاحممون بشه که گفت خیالت راحت اینجا کسی مزاحم افراد نمیشه دوباره محکم بوسیدمش و شروع کردم با دستهام اول کونش را مالیدن و بعدش با یک دستم سینه های بیرون زده از تاپشو مالیدم یک لحظه جدا شد وگفت صبر کن و از داخل سبد یه پتو مسافرتی بیرون اورد و همون نزدیکی میون چند تا درخت که پنهان تر بودیم پهن کرد و اومد توی بغلم و شروع کرد به باز کردن زیپ شلوارم و مالیدن کیرم هردوتامون مست بودیم با دستام دامنشو بالا اوردم و فهمیدم شورت پاش نیست شروع کردم به مالش کصش و اونم کیرمو میمالید اروم خوابیدیم روی پتو و شلوارمو تا نصفه پایین کشیدم و دامن اونو دادم بالا و اروم سر کیرمو گذاشتم در کصش و اروم فشار دادم خیلی اروم فشار میدادم و در همون حال شروع کردم به لیسیدن ممه هاش که بینهایت دوست داشت و همین باعث شد تا خیلی شهوتی تر وداغتر بشه دستاشو انداخت دور کمرم و فشار میداد تا من کیرمو کامل بکنم داخل کصش،که اینکارو کردم و با افزایش تلمبه زدن کاملا از خود بیخود شده بود و اه وناله شهوتی میکرد که منو بیشتر تحریک میکرد تمام بدنم عرق کرده بود و یک لحظه متوجه شدم ارضا شده پس با ولع بیشتر تلمبه زدم و بعد یک دقیقه منم ارضا شدم و تمام ابمو ریختم تو کصش هردومون مثل دوتا پرنده که از قفس ازاد شده باشن لبخند میزدیم شروع کردم به خوردن لباهش،و بوسه و بعد لباسهامونو مرتب کردیم و باز دو تا پیک خوردیم و شاد وسرحال توی بغل هم بودیم تا چند دقیقه فقط بوس میکردیم و حرفی نمیزدیم .بعد چند دقیقه گفت اینجا پاتوقش هست چون تنهاست ولی هیچوقت به کسی اعتماد نکرده بود تا باهاش سکس کنه بخاطر پسر ودخترش و نمیدونست چرا به من اعتماد کرده هر چند بعدا گفت ظاهرت جوری بود که ادم میفهمید نامردی نمیکنی و ابرومو نمیبری وقتی اثر ودکا کم شد ساعت حدود ۲شده بود بلند شدیم تا بریم جایی نهار بخوریم .بعد از نهار هردوتامون فهمیدیم که بازم به سکس نیاز داریم و با پیشنهاد خودش چون بچه هاش شب میومدن خونه وقت داشتیم تا بریم خونش و دوباره سکس کنیم .دخترش ۲۲ساله و دانشجوی پزشکی بود و پسرش ۲۷ساله و کارمند یک هتل لوکس .وقتی به اپارتمانش رسیدیم تصمیم گرفتیم اول بریم حمام و بعد کارمونو انجام بدیم دوتا پیک ویسکی خوردیم و حمام اول من رفتم و بعد اون رفت وقتی برگشت من که لخت روی مبل نشسته بودم اومد و روی پاهام نشست و حوله اشو از تنش دراورد و من حالا به زیبایی ممه هاش پی بردم یک حالت خاصی داشت شروع کردم به خوردن سر ممه هاش که میدونستم خیلی تحریکش میکنه و بعد یکی دو دقیقه کاملا خشری شده بود گفت بریم اتاق خوابش تا رسیدیم به کنار تختش از پشت گرفتمش تو بغلم و دستهامو گذاشتم روی سینه هاش و شروع کردم به مالیدن و تصمیم گرفتم از کون کردن را امتحان کنم پس اروم کیرمو گذاشتم لای کونش و با انگشتم سوراخ کونشو پیدا کردم با انگشتم کردم داخل کونش تا حالشو ببینم و بفهمم راضی هست یا نه که دیدم مقاومتی نکرد پس خوابوندمش روی تخت و سر کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش فقط گفت لطفا اروم و با ارومی شروع کردم فشار دادن که البته بنظرم اومد باید قبلا کون داده باشه چون دیدم براحتی کیرم فرو میره بهر حال تلمبه زدن تو کونش رو زیاد کردم و با انگشتام کصشو میمالیدم طوری که شدید اه و ناله میکرد و بعد از حدود ده دقیقه دیدم ول شد وفهمیدم ارضا شده پس با سرعت خیلی بیشتر تلمبه میزدم و اونم فریاد میزد بالاخره بعد از حدود سه دقیقه ارضا شدم و برگردوندمش و شروع کردم به بوسه های داغ .حدود ساعت ۵بود گفت دخترم تا ۶ میاد و بهتره من اونجا نباشم پس لباسامو پوشیدم و منو رسوند هتل و توی راه گفت میخاد به بچه هاش بگه یکی از دوستاش از ایران اومده برای کار تجاری و چندروزی مهمونش هست تا دیگه راحت باشیم و ظاهرا هم خودش و هم دوتا بجه هاش خیلی اوپن مایند هستن .خداحافظی کردیم و قرار شد فردا ساعت ده بیاد دنبالم.فردا ساعت ده وربع اومد و وقتی سوار ماشین شدیم دیدم یه دختر زیبا و هیکل دار داخل ماشین هست که معرفیش کرد دخترش آوا هست همون نگاه اول دیدم چه هیکل سکسی داره و برخلاف مامانش که هیکل تقریبا کوچکی داشت آوا هیکل درشت تر و بینهایت سکسی تری داشت وقتی رسوندیمش در دانشکاه و دستاشو گرفتم تا به اصطلاح خداحافظی کنیم با تمام وجودم سعی کردم با نگاهم بهش بفهمونم دلم براش رفته و اون با لبخند ملیحی که زد و این جمله که خوش بگذره خداحافظی کرد .بعدش رفتیم چند جا گشتیم و رفتیم خونشون و توراه گفت از امشب میتونم خونشون بمونم و …عصر آوا و علی پسرش با فاصله نیمساعت اومدن و من از برخوردشون فهمیدم خیلی خیلی ازاد هستن و حضور من اصلا اذیتشون نمیکنه بهر حال با هردوتاشون کاملا صمیمی شدم ولی با نگاههای خودم واقعا داشتم آوا رو میخوردم اونم که یه تاپ زرد و دامن کوتاه تارنجی پوشیده بود متوجه نگاههای من شده بود و با لبخندهاش منو بیشتر تحریک میکرد .بهر حال شب اول گذشت و من هم دیگه تمام فکرم اوا بود فردا صبح ساعت ۷ دیدم مرضییه لباس پوشید تا علی رو به محل کارش،برسونه و با توجه به فاصله حدود یوساعت دیگه برمیگشت من و آوا یکساعت تنها بودیم و من فقط به فکر سکس با آوا بودم وقتی اونها رفتن شروع کردم به حرف زدن به آوا و خیلی زود ازش پرسیدم دوست پسر داره که در جواب گفت مامانش میترسه وبهش اجازه نداده تا دوست پسر داشته باشه وبا توجه به وقت کمی که داشتیم تصمیم گرفتم زود برم سراغش ببینم راضی میشه یا نه پس بهش گفتم این اندام هاتی که داری قطعا خیلی پسرها بهت نظر دارن در جواب گفت همشون دنبال فقط سکس هستن و من با این جمله اش فهمیدم بدش نمیاد پس بهش گفتم سکس نیاز ضروری همه ادمهاست ولی بهتره سکس اول با یه آدم با تجربه باشه تا اتفاق بدی پیش نیاد که با یه لبخند شیطنت آمیز گفت مامانم خیلی هات هست ولی من از اونم هات ترم ولی خیلی حواسش بهم هست بهمین خاطر تا حالا هیچ رابطه ایی نداشتم تا این جمله اش تمام شد تصمیم خودمو گرفتم و بسمتش رفتم و سریع گرفتمش تو بغل و شروع کردم به بوسیدنش که یهو ترسید وگفت مامانم یهو میاد بهش گفتم الان فقط بیست دقیقه هست رفتن و طبق گفته مامانش برکشتنش یکساعت طول میکشه پس وقت داریم و بهش فرصت جواب دادن ندادم و لبهاشو دوباره بوسیدم و اروم با دستهام شروع کردم به مالش سینه هاش و داغ شدنشو کامل احساس کردم سعی کردم به ارومی کار بکنم تا نترسه و با بوسه ها و مالیدن سینه هاش،و بعد کصش بیشتر وبیشتر حشریش کردم و اروم بردمش سمت اتاق خوابش و سریع شلوارکم و شدرتمو دراوردم و تا کیرمو دید گفت این بزرگه میترسم که بهش گفتم اصلا نترس من به ارومی طوری میکنم که اصلا نترسه وفقط لذت ببره خوابیدم روش و بوسه و مالیدن کصشوادامه دادم وقتی که دیگه فهمیدم آماده هست برگردوندمش و لای کونشو باز کردم و سر کیرمو گذاشتم در کونش و به آرومی فشار میدادم و هراز یک دقیقه بیشتر داخل میکردم و صداش کاملا بلند شده بود که با لمس کصش با دستم دیدم کاملا خیس شده و بیشتر فشار دادم تا جایی که تمام کیرم داخل کونش بود و فریاد میزد مردم ومن در اوج لذت تلمبه میزدم و ناگهان بی حال شد و ارضا شد منم تا ارضا شد خودمو ول کردم و بعد یک دقیقه ارضا شدم و ابمو تو کونش خالی کردم هر دوتامون بی حال بودیم ولی وقت چندانی نداشتیم پس چند تا بوسش کردم و بلند شدیم رفتیم تو پذیرایی و سیگاری روشن کردم و بهش گفتم خوب بود ؟گفت فکر نمیکردم اینقدر لذت بخش باشه و سیگار و ازم گرفت دوتا پک زد و با فاصله ازم نشست بعد ربع ساعت مرضیه اومد و خدارو شکر متوجه هیچ چی نشد.
این قسمت اول بود اگر دوست داشتین مابقی را در قسمت دوم تقدیم میکنم

نوشته: مهداد

بازدید 2,057

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

11 پاسخ به “مرضیه و دخترش (۱)”

  1. وضعت خوبه هامن نهایت جایی که وسع مالیم اجازه بده برم دوشنبه بازار شهرمونه

  2. درکت میکنماین داستان تو فانتزی ۹۰ درصد مردای ایرانیهمادر و دتتر و آنتالیااول گفتی بخاطر بچه هاش نتونسته ازدواج کنه و بعد یهو اوپن مایند شدن ؟

  3. ساقی تو عوض کن رفتی انتالیا گرفتن تو کونت گذاشتن اومدی ضرررررر مفت میزنی

  4. من که میگم تو خیلی پیش روی کرده باشی از عوارضی رد شدی ،آنتالیا در حد یه رویا هست برات

  5. قشنگ فیلم دیدی اومدی اینجا تعریف کردی، خب کسکش این که داستان نیست، مگه میشه به این راحتی و بدون دردسر کسی وا بده، بعدشم چطوری به خاطر بچه‌هاش ازدواج نکرده بعد اوپن مایند بودن. کس مغز جلقی.

  6. مادرش مواظب این بود که دخترش دوست پسر نگیره و با کسی رابطه نداشته باشه بعد یه نفری رو که تازه دو روزه باهاش آشنا شده و سکس داشته آورده خونه ، با دخترش تنها گذاشته و رفته یکساعت بعد برگشته!!!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید