حقوق شرعی زنان

دوستان عزیز سلام این هشتمین داستان منه که صرفا واسه لذت بردن شما نوشته شده و هیچ کدوم از این داستانها واقعی که نیستن هیچ توی بیان اونها اغراق هم زیاد شده چون هدف ، ایجاد فضای ذهنیه واسه تحریک شهوت و لذت بردن بیشتر خواننده . ترتیب شون هم به این صورته .

۱. داستان دو قسمتی با نام ( عاشقانه رامین ، مژگان و مژده )
۲. داستان سه قسمتی با نام ( بازی برد برد محسن و نادیا )
۳.داستان دو قسمتی با نام ( آزادی سکس توی خانواده )
و داستان های بعدی همشون تک قسمتین
۴. ( نتیجه شیرین یه توافق با شوهرم )
۵. ( یه دل پاک و دو تا چشم هیز )
۶. ( حیا بی حیا )
۷. ( شنیدن کی بود مانند دیدن )
و اینم هشتمین داستان با نام (حقوق شرعی زنان )

ده سالم بود که قرار شد به اجبار پدرم که یه آدم خشک مغز و خرمذهبی و خشکه مقدسیه علیرغم مخالفتهای مادرم و آبجی سکینم بشینم پای سفره عقد آخوند روستامون به اسم آقای امامی که سی و نه سال از خودم بزرگتر بود و توی یکی از اتاقهای مسجد روستا دفتر و دستک ثبت ازدواج داشت و البته دعانویسی هم میکرد و واسه خرید و فروش زمین و خونه های روستا قباله و بنچاق و قولنامه می نوشت و خُب پدرم خیلی بهش اعتقاد داشت و مثل سایر مردم روستامون خمس و زکاتش را به اون میداد هفته قبلش که آبجیم فهمید بابام میخواد منو به اون یارو شوهر بده به مادرم گفت نگران رقیه جون نباش من نمیذارم آبجیم زن اون بشه . خداییشم جدای از سن و سالش که به من نمیخوره نه تیپ و هیکل حال به هم زنش و نه قیافش به عنوان یه شوهر به هیچ عنوان خواستنی و دوست داشتنی نبود ولی خب اختیار دار من پدرم بود و قرار بود همون شبش که خطبه عقد من رو با خودش توی مسجد خوند من رو ببره به حجله . مادرم که فقط سی سالش بود و خودش هم قربانی کودک همسری بود به بابام میگفت این دختر هنوز یه بچه کلاس چهارمیه و موقع مدرسه رفتن و عروسک بازیشه نه موقع شوهر داریش و تو که پدرش هستی چطوری میخوای اجازه بدی که اونم مثل من سیاه بخت و قربانی بشه و اصلا نفهمه زندگی چیه . دیگه زمونه عوض شده و دخترا باید درس بخونن و بزرگ که شدن خودشون شوهرشون را انتخاب کنند ولی پدرم با فحاشی به سمتش حمله کرد و گفت خفه میشی زن یا نه ؟ زمونه عوض شده دین خدا که عوض نشده چرا تو اعتقاداتت شک میاری ؟ مگه تو مسلمون نیستی ؟ این کار ، خُب سنت پیامبر و امامامونه دیگه . مگه پیغمبر با پنجاه سال سن ، عایشه نه ساله رو نگرفت ؟ مگه دخترشم توی سن نه سالگی شوهر نکرد ؟ تازه کی از حاج آقا امامی بهتر که هم روحانی و مومن و نماز شب خون و خدا ترسه و هم کلی ملک و املاک و سرمایه داره دیگه نشنوم از این حرفا توی این خونه زده بشه که هم خیر و برکت از خونمون میره و هم سر و گوش این بچه میجنبه و در رو پشت سرش کوبید به هم و از خونه رفت بیرون .
راستش چهره من و آبجی سکینه به مامانم رفته چشمامون آبیه پوستمون سفیده موهامونم مشکی و بلنده و البته به خاطر خوش آب و هوا بودن این منطقه اکثر خانوما این شکلین و واسه خیلیاشون از شهر خواستگار میاد از جمله آبجی سکینه خودم که اونم توی شانزده سالگی به شهر شوهر کرد چون پدر شوهرش توی کار دلالی محصولات باغیه یه روز اوایل بهار که اومده بود روستای ما واسه سَلَف خری محصولات باغی آبجیم رو میبینه و اونو واسه پسرش آقا مهدی خواستگاری میکنه . بعدشم یه باغ بزرگ توی همین روستامون میخره و یه ویلا توش میسازه و اغلب جمعه ها خانوادگی میان اونجا و برعکس خانواده ما اصلا مذهبی و اهل مَحرم و نا مَحرمی نیستن و خانوادگی مشروب میخورن و اهل بزن و برقصن . آبجی سکینم یه خواهر شوهر داره به اسم یاسمن که توی تهران آرشیتکته و خیلی باهاش صمیمیه و به محضی که مامانم جریان من رو بهش میگه و میفهمه که بابام یه همچین نقشه ای واسه من چیده موضوع را به یاسمن میگه و ازش راهنمایی میگیره اونم میگه به شرطی که این راز مخفی بمونه و آبجیم بتونه مامانم رو راضی کنه ، حاضره سرپرستی من رو به عهده بگیره که مامانم از شنیدن این خبر ناراحت که نشد هیچ ، خیلی هم ذوق کرد که قرار نیست سرنوشت منم مثل خودش سیاه و تاریک باشه واسه همین با هماهنگی مامانم و آبجیم پس فرداش من و شناسنامم غیب شدیم و آقا مهدی من رو برد تهران خونه خواهرش. بعدشم مامان و آبجیم چند روز با گریه و زاری فیلم بازی میکنن که من گم شدم و چند ماه بعد دیگه بابام کلا منو فراموش میکنه . البته هر چند ماه یه بار یا من مخفیانه میومدم تو باغ ویلای پدر شوهرم و با مامانم همدیگه رو میدیدم یا مامانم به بهونه مریضی و دکتر با آقا مهدی میومد تهران .
ساختمون یاسمن خانوم یه سرایدار داره به اسم مش باقر که چون خانوم مهندس همیشه هواش رو داره و بهش رسیدگی میکنه وقتی ازش میخواد که هر وقت واسه ثبت نام من توی مدرسه بهش نیاز شد نقش پدر من رو بازی کنه قبول میکنه . از اون طرفم با آبجی سکینه هم هماهنگ میکنه که شناسنامه بابام رو برسونه به دستش و میده به یه آشناهاش که از شناسنامه بابا منتها با عکس مش باقر یه جعلیش رو بزنن و سریع اون رو برمیگردونن سر جاش توی گنجه اتاق بابام و اینجوری شد که به همت آبجیم و مامانم سرنوشتم تغییر کرد و عملا شدم دختر خانوم مهندس که دیگه یاسمن جون صداش میکردم و واسه دختر یازده سالش ستوده هم که خیلی خوشگل و مهربونه شدم خواهر کوچیکه اون و وقتی یاسمن جون اسم سپیده رو واسم انتخاب کرد خیلی ذوق کردم که سپیده و ستوده به هم میان و خانم مهندس گفت توی اولین فرصت یعنی هجده سالگیم میتونم اسمم رو توی شناسنامه هم عوض کنم . اوایل با دیدن سبک زندگی آزاد و راحت اونا ، پوشش باز یاسمن و دوستاش چه بیرون از خونه چه توی مهمونی های خانوادگی و سبک برخورد اونا با نامحرم که راحت باهم دست میدادن و روبوسی می کرد و جلوشون لباسای باز و راحت می پوشید و با هم میرقصیدن هنگ بودم ولی خیلی خوشم میومد . هفته بعدش وقتی توی یه مهمونی خانوادگیشون دیدم که پوشش و رفتار آبجی سکینه که البته اسمش رو به رویا تغییر داده بود هم با اون آبجی سکینه توی روستا چه قدر تفاوت داره و خیلی راحت با لباسای باز و کوتاه با آقا یوسف بابای ستوده که دیگه بابای منم بود یا با آقا یونس داداش آقا یوسف میرقصه خیلی خوشحال شدم . کم کم منو ستوده با هم بزرگ شدیم و منم از ستوده تکنیکهای دوست شدن با پسرا رو و از یاسمن جونم نحوه ارتباط سالم با اونا و لزوم حفظ پرده بکارتم رو یاد گرفتم و البته ستوده خیلی هوام رو داشت که پسرا ازم سوء استفاده نکنن . یاسمن جون بخاطر تربیت آزادی که توی خانوادش داشته خودش بلده و به ما هم یاد داد که بجای محدودیتهای عرفی جامعه و اعتقادات پوسیده و زنگ زده خرافی از فرصتها و امکاناتی که زندگی واسه لذت بردن در اختیارمون گذاشته استفاده کنیم . یه روز صبح که قرار بود شبش مهمونی جشن تولد چهارده سالگی من باشه و دامادمون آقا مهدی هم مامانمم رو به بهونه دکتر رفتن بیاره واسه جشن تولد من ، یاسمن جون از توی حموم منو ستوده را صدا کرد و گفت زود لباساتون رو در بیارین و بیاین توی حموم منو ستوده هم لباسامون رو درآوردیم و با شرت وارد حموم شدیم که یاسمن که خودش توی جکوزی بود گفت بچه ها شرتاتون رو هم در بیارین من و ستوده با تعجب و خجالت به هم نگاه میکردیم که دیدیم خودش در حالیکه لخت لخت بود از توی جکوزی اومد بیرون و گفت دیگه شما ها بزرگ شدین و باید یه کارائی رو یاد بگیرین و دو طرف شرت ستوده را گرفت و کشید پائین و بعدشم شرت من رو کشید پائین و دو تائیمون دستامون رو گذاشتیم رو نانازمون که پیدا نباشه که گفت بچه ها دستاتون را از روی کس هاتون بردارین . ببینین منم کسم لخت لخته . و ما که تا حالا این کلمات رو از یاسمن جون نشنیده بودیم تعجب کردیم . اول ستوده بعدم من دستامون را برداشتیم . ناناز جفتمون یه کم مو داشت که گفت بچه ها ببینید آدما نباید زیر شورتشون و زیر بغلشون مو داشته باشه و باید وقتی میاین حموم هر چند روز یه بار اونا رو شیو کنین یعنی اونا رو یا با کرم موبر یا با ژیلت بزنین حالا من خودم جلوتون کسم رو شیو میکنم تا شمام یاد بگیرین البته اگه با هم بیاین حموم و مال همدیگه رو بزنین راحت تره . بعد که کسش رو برق انداخت ژیلت رو داد دست ستوده و لب جکوزی خم شد و پاشو گذاشت بالا و گفت دخترم لطفا کونم رو تو برق بنداز . ستوده نصفش رو انجام داده بود که بهش گفت بسه ژیلت رو بده به سپیده که اونم یاد بگیره بعدش که لای کونش رو برق انداختیم پا شد یه ژیلت نو به من داد و یکی هم به ستوده و ما هم اولش موهای ناناز خودمون رو زدیم بعدش ژیلت هامون را عوض کردیم و چون دسترسی به سوراخ کونمون سخت بود هرکدوم موهای کون اون یکی دیگه رو زدیم . بعدش که کارمون تموم شد و خودمون رو شستیم یاسمن گفت ستوده بشین لب جکوزی و لنگت رو کامل باز کن بعد با انگشتاش دو طرف کس اون را باز کرد و گفت ببینید به این پوست نازک و شفاف میگن پرده بکارت و باید مواظبش باشین چون این پرده نباید تا شب عروسیتون آسیب ببینه و بعدم نقطه جی یا چوچوله کس ستوده را نشون داد و گفت اینجا مرکز لذت و حال خانوماس و زانو زد جلوی پای دخترش و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن کس اون و اونم شروع کرد از لذت مثل مار به خودش میپیچید و بعد از یه دو سه دقیقه که مامان کسش را خورد پاهاش شروع کرد به لرزیدن و چشماش غیر طبیعی شد و افتاد توی آب جکوزی و بی حال شد بعد از یه دقیقه که ستوده حالش جا اومد گفت وای مامان ممنون چه قدر حال داشت مامانشم گفت ببینید بچه ها به این حالت میگن ارضا شدن یا ارگاسم یعنی رسیدن خانوما به اوج لذت جنسی و بعدم همین کار رو با من کرد که منم ارگاسم شدم ولی بر عکس ستوده از کسم جیش پاشید بیرون که دیدم یاسمن دهنش رو باز کرد و یه کم از اون رو خورد ستوده گفت مامان چی کار کردی چرا جیش سپیده رو خوردی که یاسمن گفت این جیش نیست بعضی از خانوما موقع ارضا شدنشون این آب شهوت و لذت از کسشون میپاشه بیرون که چون قبلا فقط توی فیلما دیده بودم میخواستم طعمش را بچشم حالام شما بیاین نوبتی کس من رو لیس بزنین شاید منم ارگاسم بشم . بعد از چند دقیقه پاشد و گفت‌خُب بچه ها هر وقت شهوتتون زیاد شد و اصطلاحا حشری شدین میتونین با نوازش و مالیدن و بوسیدن و لیسیدن کس و کون و لبا و پستونای همدیگه به ارگاسم برسین که به این سکس خانوما میگن لز کردن . بعدش گفت بچه ها از ارگاسم شدن امروزتون خوشحالین ؟ که هر دومون گفتیم عالی بود اونم گفت پس بپرین از حموم بیرون بریم واسه مرحله دوم آموزش سکس روی تخت اتاق خودم . روی تخت ، اول من رو به حالت بَبَعی خم کرد و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن سوراخ کونم و سعی میکرد زبونش را فرو کنه توی سوراخ کونم و با یه دست دیگشم کسم را ماساژ میداد بعدش یه ژل برداشت و یه کمش رو به کونم زد و با نوک انگشتش شروع کرد اطراف سوراخ کونم را با ژل ماساژ بده و یواش یواش نوک انگشتش رو کرد توی کونم باز درش آورد و دوباره کردش داخل و هر بار مقدار بیشتری از انگشتش رو فرو میکرد توی کونم و ماهیچه سوراخ کونم را با سر انگشتش ماساژ میداد بعد از چند دقیقه شصتش که کلفت تر بود رو چرب کرد و با اون ادامه داد و همزمان چوچوله کسم را میمالید و به ستوده گفت یاد گرفتی چطوری با انگشت توی کون خواهرت تلمبه بزنی ؟ حالا برو لنگت رو جلوی سپیده باز کن تا همزمان که من دارم با انگشتم کونش رو گشاد میکنم اونم کس تو رو بخوره . منم بعد از چند دقیقه که از لذت روی اَبرا بودم و داشتم کس ستوده رو لیس میزدم و چوچولش رو میمکیدم دوباره ارگاسم شدم و روتختی را خیس کردم بعد هم همین برنامه رو با ستوده انجام داد و من تماشاچی و کار آموز بودم و اونم کس من رو خورد .بعد از ارگاسم شدن جفتمون یه پوزیشن جالبی بهمون یاد داد که‌ یه نفرمون خوابیده و یه نفرم نشسته لنگامون رو از هم باز کنیم و به صورت قیچی کسامون را به هم بمالیم که خیلی واسمون حال داشت بعدش‌ رفت کشوی میز آرایشش رو باز کرد و یه چیز پلاستیکی دراز و شفاف رو آورد بیرون و گفت بچه ها ببینین به این میگن دیلدو یا کیر مصنوعی . کیر مردا این شکلیه و اونا دقیقا وسط لنگشون جای کس شما یه همچین چیزی دارن واسه همین وقتی شوهر کردین دیگه روش لذت بردنتون از شهوترانی و سکس با شوهرتون ، کاملا با چیزی که امروز یاد گرفتین فرق میکنه چون اون موقع آقای شوهر کیرش رو تا بیخ فرو میکنه توی کستون و توش تلمبه میزنه فقط بدونین واسه اولین باری که کیرش رو توی کستون فرو میکنه پرده بکارتتون پاره میشه و با یه سوزش کوچولو ، یه کم خون ازش میاد ولی از سری دوم به بعد دیگه پاره شدن پرده و خونریزی ندارین و دیگه همش میشه لذت و حال خالص مثل ارگاسم حالاتون پس اگه جائی با دوست پسراتون تنها بودین دقیقا مثل وقتی که خودتون دارین با هم لز میکنین فقط میتونن لبا و پستونا و کس و کونتون رو بخورن و بمالن و از شهوترانی با هر جائی از بدنتون لذت ببرن بجز گائیدن کستون با کیر و فقط اجازه دارن شورتتون رو واسه لیسیدن و خوردن کس و کونتون در بیارن یا فقط واسه انگشت کردن کونتون و مالیدن کستون میتونن دستشون رو بکنن توی شورتتون و باید مراقب باشین که با انگشتشون پردتون رو نزنن . واسه آگاه بودنتون میگم که شمام با خوردن و لیسیدن کیر و تخما و سوراخ کون یه مرد البته اگه تمیز باشه میتونین بهش حال بدین و اگه همزمان با ساک زدن کیرش با تخما و سوراخ کونشم ور برین زودتر ارضا میشه . حالا هم واسه اینکه بفهمین یه کیر چطوری میره توی کستون ، من لنگم رو باز میکنم و شما این کیر مصنوعی رو بردارین و آروم کس من رو باهاش بگائین فعلا که با لیسیدن و کسخوری شما ارگاسم نشدم شاید با این کیر مصنوعی ارگاسم بشم . من درحالیکه داشتم با اون کیر پلاستیکیه کسش رو میگائیدم به ستوده گفت بیا بخواب روی سینه من و شروع کرد به خوردن لباش و مالیدن پستوناش بعدشم با دستاش لای کون ستوده را باز کرد و گفت سپیده جون در حالیکه با یه دستت داری با دیلدو کس منو میگائی با اون دستت هم کون خواهرت رو انگشت کن و همین کار باعث شد که ستوده باز سه سوته ارضا بشه بعدش اون رو از روی خودش کنار زد و دیلدو رو از توی کسش در آورد و بهش ژل زد و آروم نشست روش و جلوی چشم متعجب ما تا بیخش رو جا کرد توی کونش و گفت تعجب کردین چطوری اینقدر راحت کیر به این بزرگی و کلفتی توی کون من جا شد ؟ بعد که سکسمون تموم شد بهتون یاد میدم و به من گفت بصورت قیچی بشینم لای پاش و شروع کردیم کسمون را به کس همدیگه مالیدن وهمزمان لبای همدیگه رو خوردن و به ستوده هم گفت که بشینه پشتش و از پشت پستوناش رو بماله و یه دقیقه بعدش بالاخره یاسمن جونم ارگاسم شد و ولو شد روی تخت . بعد که حالش جا اومد نظرمون رو در مورد لز امروز پرسید که جفتمون با خوشحالی گفتیم که خیلی لذت بردیم اونم گفت خوب به مناسبت تولد سپیده جون ورودتون به دنیای آزاد شهوترانی و سکس ، سورپرایز من بود واسه جفتتون و سه هفته دیگه که تولد ستوده جونه هم یه سورپرایز دیگه واستون دارم فقط برنامه ریزی کنین که هر روز یه ساعت و نه بیشتر با هم لز داشته باشین تا فکرتون از شهوت و سکس آزاد باشه و راحت به درساتون برسین و دلتون دنبال دوست پسر بازی و شهوترانی با پسرا نباشه و باز کشو رو باز کرد و دوتا بسته سه تائی دیلدو توی سه سایز مختلف از نازک به کلفت بهمون داد و گفت ببینید بچه ها خواه نا خواه تا قبل از ازدواجتون هوس میکنین که گاهی یه سکس واقعی با دوست پسرتون داشته باشین و یه کیر واقعی توی کونتون تلمبه بزنه واسه همین باید کونتون آمادگیش رو پیدا کنه که مثل کون من یه کیر کلفت توش جابشه و با تلمبه زدن پسره ، کونتون آسیب نبینه واسه همین روز اول با انگشت شروع کنید و روزای بعدی با این دیلدوها از نازک به کلفت توی کونتون تلمبه بزنین تا توی چند روز ، دیگه کونتون به کیر کلفت عادت کنه .
بالاخره اون شب جشن تولدم برگزار شد . راستش توی این چند ساله آبجیم مامانم رو راش انداخته و وقتی میاد تهران کلا یه خانوم باکلاس شهری میشه تا حدی که توی جشن تولد من با مهمونای مرد دست داد و باهاشون رقصید در صورتی که بجز دامادش آقا مهدی بقیه شون همه بهش نامحرم بودن و مشروبم خورد و نذاشت من خجالت دهاتی و اُمّل بودن مامانم رو بکشم بلکه باعث افتخار من شد . به یه چشم به هم زدن سه هفته گذشت و تولد ستوده جون رسید و هر دومون منتظر سورپرایز یاسمن جون بودیم . صبحش که جمعه هم بود و آقایوسفم توی خونه بود بعد از خوردن صبحانه دیدیم یاسمن با یه لباس خواب سکسی و آرایش خفن اومد توی اتاقمون و گفت خوب بچه ها موقع سورپرایز دوم تون شده ولی اول بگین اوضاع کونتون چطوره که ستوده گفت تقریبا یه هفته هست که کون جفتمون به اون سایز کلفته عادت کرده و باهاش راحتیم .اونم گفت ببینید بچه ها سبک زندگی ما با خیلی از خانواده ها فرق داره و خودتون میدونید که همکلاسی هاتون چه قدر توی خونواده هاشون محدود تحت کنترلن ولی شما توی این خونه از آزاد بودنتون توی همه چیز لذت میبرین که تمام اونا توی اون خونواده ها و توی جامعه ما تابو هستش یعنی انجامش واسه بچه ها ممنوعه از جمله پوشیدن لباس دلخواه ، تماشای راحت فیلم سوپر توی تلویزیون ، دوست پسر داشتن و خصوصا سکس با همدیگه حالا بگین این سبک زندگی رو دوست دارین و واسه مرحله بعدیش آماده هستین ؟ که جفتمون با خوشحالی گفتیم آره و چند روزه که بی صبرانه منتظرشیم . یاسمن جونم گفت من دلیل این کار رو بعدا واستون توضیح میدم فقط خونسردی خودتون را حفظ کنید و دیلدو هاتون را بردارین و با من بیاین توی اتاق خواب من . وقتی وارد شدیم با تعجب دیدیم که آقایوسف روی یه کاناپه جلوی تخت لم داده و وقتی ما وارد شدیم پاشد و ما رو بغل کرد و بوسید یاسمن جونم رفت نشست روی پاهاش و لبش رو بوسید و به ما گفت از این لحظه به بعد توی این خونه خجالت نداریم و همه باید با هم راحت باشیم . حالام شما مثل فیلم سوپر های لز که میبینین شروع کنید با احساس کامل مثل همون هنرپیشه ها همدیگه رو لخت کنید و با بوس و لمس و لیس یه فیلم سوپر زنده واسه من و باباتون اجرا کنین . منو ستوده هم سکس لزمون رو شروع کردیم و وقتی دیگه کیر مصنوعی کلفتا رو توی کونمون جا کردیم جفتمون با فاصله چند دقیقه ارگاسم شدیم و ولو شدیم روی تخت . بعدش جامون را باهم عوض کردیم و ما شدیم تماشاچی فیلم سوپر زنده از سکس احساسی و رومانتیک اونا که لحظه به لحظش واسمون هیجان انگیز و لذت بخش بود و باز از صدای آه و ناله های سکسی یاسمن جون و دیدن سکس اونا تحریک شدیم . بعد از یه ده دقیقه که آقا یوسف توی چند پوزیشن کس یاسمن جون رو گائید گفت بچه بیاین روی تخت دو طرف من که میخوام کیرم رو بکنم توی کون مامانتون و شما از نزدیک تماشا کنید و اول سوراخ یاسمن جون رو ژل زد و کیرش رو گذاشت دم سوراخشو راحت با یه فشار اون رو تا بیخ جا کرد توی کونش و شروع کرد به تلمبه زدن و همزمان دستاشو انداخت لای کون ما و شروع کرد از پشت کسمون را بماله و بازم صدای آخ جون آخ جون و آه و ناله های سکسی یاسمن جون بلند شد بعد از چند دقیقه که یاسمن جونم ارگاسم شد وحالش که جا اومد کیرشوهرش رو ازتوی کونش در آورد و گفت بچه ها از این مرحله سورپرایزم خوشتون اومد که جفتمون گفتیم عالی بود اونم گفت حالا بگین ببینم دوست دارین آخرین مرحله سورپرایزتون چی باشه ؟ من به ستوده نگاه کردم و وقتی دیدم که ستوده خجالت میکشه چیزی بگه رفتم جلوی آقا یوسف و کیرشو گرفتم تو دستم و گفتم یه سکس واقعی با یه کیر واقعی . یاسمن خندید و گفت آفرین . ببینین بچه ها دو جنس مخالف زن و مرد مثل دو قطب آهنربا هستن که بوسیله اون میدان مغناطیسی که دارن روی هم اثر میذارن . یعنی یه انرژی خاصی دارن که وقتی همدیگه رو لمس میکنن یا حتی به هم نزدیک میشن باعث جذب شدنشون به همدیگه و تحریکشون میشه واسه همینه که سکس با جنس مخالف لذت و حالش صد برابر وقتیه که با همجنس خودت سکس کنی یا با وسایل جنسی مثل کیر مصنوعی حال میکنی و حالا قراره کون شما و کیر یوسف جان درستی این حرف من رو لمس کنن . آقا یوسفم به من گفت پس اول از خودت شروع میکنم و یاسمن و ستوده شدن تماشاچی . آقایوسفم من رو نشوند روی زانوش و شروع کرد به لب گرفتن و مالیدن پستونام و منم با کیرش بازی میکردم واقعا یاسمن جون راست گفت به محضی که آقا یوسف من رو بغلم کرد و نشوند رو پاهاش و با دستای مردونش پستونام رو گرفت یعنی دقیقا همون لحظه ای که بدن لختم به بدن لخت اون خورد یه جریان شیرین و دوست داشتنی لذت و شهوت توی سلول به سلول بدنم جریان پیدا کرد مخصوصا وقتی من به حالت داگی خم شدم و اون از پشت ، دو طرف کمرم را گرفت و کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم و آروم آروم وارد کونم کرد ، لحظه لحظه حال و لذتش صد برابر وقتی بود که کیر مصنوعی توی کونم میرفت و خلاصه آقا یوسف توی اون صبح جمعه خیلی رومانتیک و با احساس یه خاطره حجله به یاد موندنی مثل شب حجله عروس واسه من و دخترش ساخت البته با کونمون و نهایتا با تلمبه هاش توی چند تا پوزیشن خوابیده و نشسته من رو به ارگاسم رسوند و بعد از یه سکس رمانتیک با دخترش و به ارگاسم رسوندن ستوده ، کیرش رو از توی کون اون کشید بیرون و به یاسمن گفت بیا واسم ساک بزن . یاسمن گفت بچه ها طعم آب کیر خیلی بده ولی من همون جور که به طعم تلخ شراب عادت کردم به طعم اب کیرم عادت کردم شمام میتونین امتحانش کنید و کیر شوهرش رو کرد توی دهنشو شروع کرد مثل دارکوب سرش رو عقب و جلو کنه و اقایوسفم با یه داد بلند ارضا شدنش رو نشون داد و آبش رو ته حلق یاسمن خالی کرد و خوابید روی تخت و گفت بچه بدوئین کیرم رو لیس بزنین تا شمام به طعم آب کیر عادت کنید و نذارین کیرم بخوابه چون میخوام اینبار توی سالن و روی کاناپه ردیفی کون سه تائی تون را بکنم . چون آب منی روی کیرش کم بود طعمش خیلی اذیتمون نکرد بعدش منو خوابوند روی تخت و به حالت 69 خم شد رو من و کیرش رو کرد توی دهن من و منم شروع کردم واسش ساک بزنم و به ستوده هم گفت بیاد تخماشو بماله و کونش رو لیس بزنه و بعدم خم شد و شروع کرد به لیسیدن و خوردن کسم . وقتی کیرش توی دهن من مثل برنج های شمال حسابی قد کشید و گنده شد پاشد واسساد جلوی تخت و به یاسمن گفت بپر بالا بریم یاسمن جونم دستش رو دور گردن آقایوسف حلقه کرد و پاهاشم انداخت دور کمرش و کیرش رو بادستاش گذاشت دم کسش و آروم نشست روی کیرش و آقا یوسف در حالی که یاسمن جون رو روی کیرش بالا پایین میکرد رفت به سمت کاناپه بزرگه توی پذیرائی و ما هم به دنبالشون بعدم هر سه نفرمون را به حالت داگی کنار هم روی کاناپه ردیف کرد و شروع کرد از کیرش حسابی پذیرائی کنه و بعد از ده بیست تا تلمبه توی هر کونی مرتبا سوراخ عوض میکرد و همزمان کس نفر بغلی رو هم میمالید . از اون روز دیگه سکس آزاد توی اون خونه واسه ما هم آزاد شد . هفته بعد از تولد ستوده ، یاسمن گفت امشب واسه سپیده جون یه سورپرایز دیگه دارم و اونم اینه که امشب شما تماشاچی یه فیلم سوپر زنده با موضوع سکس ضربدری میشین اونم با هنرمندی من و باباتون با دایی مهدی و آبجی رویات . من گفتم مگه آبجی رویام از سکس ما خبر داره ؟ اونم گفت آره که خبر داره و امشب ببین چه سکسی با آقا یوسف میکنه . گفتم چرا با آقا یوسف ؟ اونم گفت چون توی سکس ضربدری خانوما شوهراشون را با هم عوض میکنن و داداش مهدی خودم من رو میکنه و آقا یوسفم آبجی رویات رو البته داداش مهدی گفته که امشب میخواد هم طعم کون خواهر زنش یعنی کون تو رو بچشه و هم طعم کون بچه خواهرش یعنی ستوده رو . تازه امشب شما میتونین سکس دو کیره من و رویاجون رو هم ببینین که هر کدوم جداگونه روی دو تا کیر اسب سواری میکنیم و دو تا کیر با هم و همزمان کس و کونمون را میگان . وقتی آبجی رویام و شوهرش اومدن خونه ما واسه سکس ضربدری به من گفت ببین سپیده چیزائی که امشب میبینی و تجربشون میکنی رو فعلا نباید مامانمون بفهمه منم گفتم مامان که دیگه اُمُل نیست و مثل ما دیگه کاری به مَحرم و نا مَحرمی نداره که خواهرم گفت اونم به زودی توی سکس آزاد با ما همراه میشه ولی فعلا زوده آخه اینی که میبینی مامان تا همین حد هم تغییر کرده حکایتی داره که خوبه همتون بشنوین . مامانمون یه دختر خاله داشت به اسم مرضیه که خیلی بدبخت بود اونم یازده سالش بوده که میدنش به یه چوپون چهل و سه ساله که دست بزن داشته و ماهی یه بارم حموم نمیرفته و همیشه بوی پشگل گوسفند میداده و به قول خود مرضیه همیشه دهنشم بوی فاضلاب میداده و با اینکه خیلی پول دار بوده ولی بشدت خسیس بوده و اصلا پول خرج هیچکدوم از زناش نمیکرده چون دو تا زن دیگم داشته و این مرضیه زن سومش بوده و هر از گاهی میومده با اون بدن و دهن بو گندو یه سکس دو دقیقه ای باهاشون میکرده و فقط اونا رو باردار میکرده و در واقع اونا شده بودن دستگاه جوجه کشی مفتی اون مرتیکه ضمن اینکه هیچکدوم از زناشم حق نداشتن حتی واسه دیدن خونوادشون از خونه برن بیرون و همیشه توی خونه حبس بودن و وقتی که دیگه مرضیه تحملش تموم میشه از خونش فرار میکنه و میره دادگاه درخواست طلاق میده و فکر میکنه که قانون ازش حمایت میکنه ولی قاضی بهش میگه اولا شما حق درخواست طلاق نداری چون طبق قانون شرع ، فقط مرد میتونه زنش را طلاق بده ضمن اینکه تو حق نداری بدون اجازه ایشون از خونه بری بیرون و دلیل های دیگت که نمیدونم حموم نمیره و دهنش بو میده و دست بزن داره و شما رو توی خونه حبس کرده دلایل مهمی نیستن و همین که حتی چند ماه یه بار فقط یه دخول انجام بده این یعنی وظایف شرعی خودش را انجام داده تازه اگه موافقت کنه که بشرط بخشیدن مهریش طلاقت بده ، تازه حق داشتن بچه های خودت رو هم نداری چون قانون اسلام میگه بچه مال پدرشه نه مال مادرش و تو فقط هفته ای یبار میتونی بری اونجائی که شوهرت معلوم میکنه تا اونا رو ببینی . اونم کلا قید مهریه وبچه هاش رو میزنه و ازش جدا میشه تازه شوهره اولش نمیخواسته مرضیه رو طلاق بده که مرضیه بهش میگه اگه قرار باشه توی خونه توحبس باشم یه شب توی خواب میکشمت و اونم ازترس جونش اون روطلاق میده . راستش اوایل ، مامانمون مثل بقیه خانومای بی سواد از سر ناآگاهی خیلی روی اعتقادات پوسیدش حساس بود و حرف ترس از خدا و گناه و دستورات دین میزد ولی بهش گفتم مادر من اگه مردایی مثل شوهر خودت از این دین زن ستیز دفاع کنند هیچ ایرادی نداره چون انگار تمام قوانین این دین رو یه مرد زن آزار نوشته چون زن رو تنها به چشم یه برده و یه ابزار دیده . یه برده جنسی و خدماتی و یه وسیله واسه ارائه خدمات جنسی و خانه داری و بچه داری به مردا ولی ما که خودمون قربانی همچین آیین و مسلکی هستیم نباید سنگ چنین باورها و اعتقاداتی رو به سینه بزنیم . ببین خوب به حرفام دقت کن ! طبق قوانین تبعیض آمیز این دین مردسالارانه از یه طرف با تبعیض کامل بین حقوق زن و مرد ، یا کلا حق و حقوق زن نادیده گرفته شده و اونا رو از اصل انکار کرده مثل حق طلاق ، حق حضانت مادر از فرزندش ، حق آزادی پوشش و انتخاب لباس ، حق خروج از منزل ، حق خروج از کشور ، حق برقراری ارتباط با چند مرد دقیقا مثل حق چند همسری مردا ، حق دخالت در سرنوشت و ازدواج بچه های خودش ، حق قضاوت و… یا دست بالاش اومده حق و حقوق اونها رو نصف مردا دیده مثل ارزش دیه زن یعنی پول خونش ، ارزش شهادت دادنش به عنوان شاهد ، سهم الارثش و … بعدم واسش مرضیه دختر خاله خودش را مثال زدم که بیچاره چون بخاطر اون شرایط وحشتناک مجبور شد طلاق بگیره و به خاطر وجود همچین قوانینی دیگه حاضر نشد زیر بار ازدواج مجدد بره برادراش لجش رو برداشتن و تمام سهم الارثش که همش زمین و خانه قولنامه ای و بدون سند و مقدار زیادی طلاهای مامانش بود رو بالا کشیدن و اونم بعد از چندین سال تحمل بی چیزی و نداری از شدت فقر خودکشی کرد . خوشبختانه چون مامانمون یه آدم منطقیه و با گوشت و پوستش ثمره نکبت بار این اعتقادات را توی زندگی خودش و دختراش لمس کرده قانع شد و جالبه که خودش به زبون آورد که واقعا انگار این همه ظلم رو یه مرد در حق زنها کرده و فکر نمیکنم این همه تبعیض و بی عدالتی از طرف خدا باشه هر چند داره به اسم دستورات خدا و دین خدا اجرا میشه .
دو سال از این قصه گذشت و یه روز دیدیم آبجی رویا با ذوق و هیجان اومد خونه ما و داره به حاج آقا امامی فحش میده و میگه چنان آبروئی ازت ببرم که همه بفهمن که تمام حرفا و اعتقادات تو و هم‌ مسلکیات دروغه و خودتون هم به حرفای خودتون هیچ اعتقادی ندارین . قضیه از این قرار بود که آقا مهدی با آبجی رویا توی یه پارتی گروپ سکس توی همین تهران شرکت میکنن حالا توی اون پارتی بطور اتفاقی کیو میبینن ؟ بله ! حاج آقا امامی رو که فکر کرده توی تهرون به این بزرگی کسی اون رو نمیبینه و نمیشناسه . بله این حاج آقای خداترس و با تقوا با یه مرد دیگه دو نفری توی سوراخ های یه جنده مشغول حفاری بودن که آبجی رویا اون رو میبینه و به شوهرش میگه توی یه زاویه مناسب با یه دختری مشغول سکس بشه توی اون شلوغی و سر و صدای موسیقی و توی اون بزن و برقص و بکن بکن ، رویا جون به بهونه فیلمبرداری از سکس شوهرش و اون جندهه ، سریع با هندی کم یواشکی از سکسای تریسامی حاج آقا کلی فیلم میگیره . وقتی فیلمش رو به ما نشون داد منم شناختمش . آره درست تشخیص داده بود خود بی شرف و ریاکارش بود و این طوری شد که اون فیلم روی صد تا سی دی رایت شد و با یه نامه توضیحات تکمیلی ، یه نیمه شب توی همه خونه های روستا پخش شد و چند روز بعدش مردم روستا حاج آقا را با کتک و فحش از روستا میندازنش بیرون ولی خُب خیلی از اهالی روستا مثل پدر احمق خود من اینقدر تعصب مذهبی داشتن که کثافتکاری اون را فقط به حساب خود یارو گذاشتن نه به حساب اصل دینشون تا به پوچی اعتقادات و باورهای خودشون پی ببرن و بفهمن که یک عمر با همین دروغها و به اسم دین خدا فریبشون دادن و متاسفانه بازم مشتاقانه منتظر نشستن که یه خر سوار جدید از شهر بفرستن و اینا باز قربت الی الله به این خر سوار جدید هم سواری بدن

نوشته: Aryamehr2026

بازدید 19,486

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

13 پاسخ به “حقوق شرعی زنان”

  1. قشنگ بود ، حال کردم ولی خیلی کصافتکاری بود همه اعضای خونواده رو بیاری ، همون لزه خوب بود. ادامه بده

  2. من طرفدار کودک همسری نیستم ولی ازدواج توی سن پایین بده!جنده بازی و لز و سکس با دوست پسر خوبه؟؟ کیرم تو مغزتون ک می‌خواین همجنس بازی رو رواج بدین جنده های دوزاری

  3. یه پسر خوش سکس و قوی پیدا میشه از تهران که بخواد منو خوب بکنهتلگرام بهم پیام بده@reimember8

  4. شعور و فهم انسان ها ربطی به دین و مسلک و نژاد نداره ولی ریاکاری زیاده و خیلی ها پشت خیلی از این نقاب ها مخفی میشن برای منافعشون همین .

  5. طرزفکرمن اینطوریه که رابطه جنسی خیلی بااهمیت تروشریف تراز این حرف هاست که اینطوری به ابتذال کشیده بشه،واقعا حیفه.بهتره اون قسمت‌های زیباوآموزنده وتحریک کنندش نگارش بشه.

  6. قسمتای سکسیش خوب بود، اما قسمتای مربوط به دین و … خیلی مزخرف بوداین عصبانیت افراطی، اصلا جالب نیستاصلا اینطور نیست که همه چی به نفع آقایون باشهخانوما امروز لختم بیان بیرون، وزیر و وکیلم بشن، ماهی ۱ میلیارد هم درآمد داشته باشن، بازم توقع بیشتری دارن و نداشته هاشونو میندازن گردن شوهرشون و خانوادشو و دین و …تو آمریکا هم بری یه موضوعی هست که خانوما بخاطرش غر بزنن

  7. وقتی کسی وارد سایت بکن تو و قسمت بی‌غیرتی میشه یعنی خوشش اومده که اومده داستانش بخونه اینکه این همه توهین میکنید من اصلاً درک نمیکنم آقا خوشت نمیاد نیا نخون دیگه حداقل توهین نکن بهترین زیباترین با احساس ترین داستانی که در تمام مدت در سایت بکن تو خوندم همین داستانه عالی عالی عالی عالی بود دمت گرممممممممممممم

  8. لطفاً قسمت های دیگشم بنویس توی عمرم همچین داستانی نخونده بودم کیف کردم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید