با یه دختر توی دانشگاه همکلاس شدم که ترم آخر به هم علاقه مند شدیم و باهم ازدواج کردیم.
شیرین یه دختر ۷ ساله داشت و با دخترش و مادر۴۰ ساله اش به اسم آلاء با هم زندگی می کردند اما وقتی که با من ازدواج کرد دو روز در هفته رو می اومد خونه نقلی دوتاییمون و ۵ روزم پیش مادر و دخترش بود.
۲ سال به همین منوال گذشت و من ورشکسته شدم و زندگی برام سخت شد و نتونستم اجاره خونه دومو بدم که ۱۰ تومن بود و مجبور شدیم کنار هم زندگی کنیم، ینی من و شیرین و دخترش آرزو و مادرش آلاء.
اوایل یکم با هم غریبگی می کردیم اما خیلی زود به هم عادت کردیم، مخصوصا مادر زنم آلاء.
آلاء یک زن زیبا و توپر و قد بلند بود که یجورایی از دخترش سرتر هم بود دلیلشم این بود که مربی باشگاه بود و به خودش میرسید.
سینه های ۸۵ و باسن رو فرم و قشنگ که دلمو برده بود.
اما اخلاق خوبش بنظرم خیلی از اندامش جذابتر بود. مخصوصا که بعد از ورشکستگی هم پشتم بود و حمایتم کرد.
رفت و آمد زیاد من توی خونه اونا باعث شده بود دیگه خیلی رودربایستی ها رو همه کنار بگذاریم.
ماجرا برمیگرده به وقتی که شیرین از طرف محل کارش قرار شد بره ماموریت ۴ روزه.
همون روز بابای آرزو هم اومد و دخترشو برداشت و برد شهرستان پیش خودش چون دوست نداشت دخترش تو خونه ای باشه که مامانش نیست. مادر زنم نذاشت دخترش از این قضیه مطلع بشه و ناراحت بشه.
رفتم خونه و با مادر خانمم نشستیم شام خوردیم و بعدش روی کاناپه نشستیم به تماشای تی وی.
من حوصله ام سر رفت و بالش اوردم و انداختم زیر سرم و تو پذیرایی جلوی روی مادر زنم دراز کشیدم.
بر خلاف تصور شما مادر خانمم لباسش عادی هم بود و بلوز شلوار عادی پوشیده بود. ولی من بوی تنشو از فاصله دومتری حس می کردم. من کلا آدمی هستم که بوی بدنو دوس دارم مخصوصا بدن خانم ها و یجورایی میشه گفت برام تهییج کننده است.
بدنم به شدت داشت میخارید به خاطر واجبی که شب قبلش به بدنم گذاشته بودم. آلاء متوجه شد مدام دستم روی بدنمه گفت چی شده چرا همش بدنتو میخاری، گفتم نوره گذاشتم بدنم جوش زده گفت خب باید با روغن بادام چربش می کردی.
اینو گفت و بلند شد رفت از کابینت روغن اورد و گفت به جاهایی که میخاره بزن، گفتم خیلی جاها دستم نمیرسه گفت بده برات بزنم و منتظر جوابم نشد و روغنو گرفت و گفت تیشرتتو دراز ببینمت.
یکم دودل شدم و گفتم آخه گفت آخه چیه دربیار جای پسر نداشتمی.
منم با خجالت در آوردم و پشتمو کردم بهش گفت خیلی جوش زدی دستشو چرب کرد و شروع کرد به روغن مالی کردن کمر و پشتم.
گفت برگرد جلوی بدنتو ببینم، یکم مکث کردم و همین مکث کافی بود که خودش جابجا بشه و بیاد جلوم.
دستشو چرب کرد و کشید روی سینه هام، من خیلی از نوک سینه هام تحریک میشم و اینو شیرین هم میدونست و اول رابطمون با لمس سینه من یا خوردنش شروع میشه معمولا.
فقط تونستم چشامو ببینم و به زود خودمو نگه دارم اما سرعت و عمق نفسم بیشتر شده بود.
آلاء گفت قربونت برم که انقدر آروم و مظلومی کل بدنت جوش زده دیگه واجبی نزن.
همینجوری داشت حرف میزد و بدنمو می مالید.
من خودمم قبلا ورزشکار بودم و هنوزم استايل بدنم ورزشکاری بود و همین باعث شده بود آلاء از لمس بدنم خوشش بیاد.
من حسابی حشری شده بودمو و استرس داشتم آلا با دیدن وضعیت شق شده لای پام متوجه بشه و آبروم بره.
توی همین افکار بودم که دستشو آروم کرد زیر کش شلوارم و گفت خودتو بلند کن.
گفتم نه مامان بسه، گفت مگه پایین تنت اینجوری نشده. گفتم چرا ولی خودم می کنم مرسی.
گفت خودتو لوس نکن من دیگه دستم و لباسم چرب شده بذار خودم بکنم. داشتم از استرس قلبم می اومد تو دهنم که لو میرم.
شلوارمو از پاهام درآورد و هلم داد تا دراز بکشم و شروع کرد به روغن مالی کردن پاهام.
دوست داشتم زمین دهان باز می کرد و می رفتم توش از شدت خجالت، اما جالب بود که آلاء هیچ واکنشی نشون نداد.
آلا خیلی آدم حسابی و با پرستیژ و شخصیت مقتدری داشت و طبیعی بود که خودشو کنترل کنه.
ولی من نمی تونستم خودمو کنترل کنم و کیرم رفته رفته سیخ تر میشد و از زیر شورت قشنگ خودنمایی می کرد.
چند دقیقه گذشته بود از این وضعیت که برگشت و گفت پاشو بریم اتاق من بخوابیم.
انگار به پسر بچه ۱۰ سالش می گفت بیا بخوابیم.
بدون اینکه حرفی بزنم و مخالفتی کنم مثل بچه های حرف گوش کن پاشدم دنبالش راه افتادم.
چشمم با باسنش افتاد که داشت در حال راه رفتن می لرزید و دل منو میبرد.
چراغ اتاق نیمه خاموش بود همینجوری رفت جلوی کمدش و لباسش شروع کرد عوض کردن.
منو باش که داشتم مثل برق گرفته ها نگاهش می کردم .
با اینکه پشتش به من بود ولی با دیدن پشتش لطافت و ظرافت بدنشو تونستم حدس بزنم. شلوارشم درآورد و یه شلوارک پوشید و اومد سمتم و تا منو دید خندید.
چرا خشکت زده بخواب دیگه.
منم باز مث بچه های حرف گوش کن دراز کشیدم روی تخت و مادر زن مهربونم هم کنارم دراز کشید.
بوی بدنش داشت منو می کشت.
لبخندی بهم زد و یه شب بخیر گفت و چشاشو بست.
نگاهی با خودم و آلاء و اتاق انداختم، وضعیتی که توش بودم خیلی واسم عجیب بود کلی اتفاق در کمتری زمان ممکن افتاده بود و من بهت زده بودم.
حالا به این تحیر اضافه کن حشریت رو هم.
آلاء ۷ سال بود که شوهرشو توی تصادف از دست داده بود و بیوه بود،راستش دلم براش میسوخت که تنهاست.
توی همین افکار بودم که صدای نفس عمیق و خر و پف ضعیف شو شنیدم و مطمئن شدم خوابه.
دستمو کردم توی شرتم و با دید زدن سینه برجسته و خوش فرم مادرزنم که از زیر تیشرت معلوم بود کیرمو مالیدم.
چند دقیقه ای بود که داشتم جق میزدم و چشامو بسته بودم و سعی می کردم صدام در نیاد.
هر بار که می خواستم ارضا بشم دست نگه میداشتم تا آبم نیاد و چند ثانیه بعد دوباره شروع می کردم.
منتظر بودم یکم کیرم سرد بشه و جق آخرو بزنم و خودمو خلاص کنم که یهو با حرارتی که به کیرم وارد شد چشامو باز کردم و از چیزی که می دیدم داشتم شاخ در می آوررم.
داشتم سکته میزدم. آلاء خم شده بود و بدون اینکه بدنش یا دستش باهام تماس داشته باشه کیرمو کرده بود توی دهنش.
حس ترس و شهوت غیر قابل وصفی وجودمو گرفته بود.
آره مادر زنم داشت واسم ساک می زد. بهترین و لذت بخش ترین ساکی که میتونستم تجربه کنم.
بدون اینکه حرفی بین ما رد و بدل بشه داشتیم سکس می کردیم.
اتاق بوی سکس و زنا میداد.
بوی بدن آلاء عقل از سرم پرونده بود. کیرم توی سیخ ترین حالت ممکنش بود، از دهنش درآورد و با دستش اندازه گرفت تا ببینه چقدره، کیر من ۲۱ سانت بود و همین باعث شده بود آلاء تسخیر بشه.
انگار نه انگار دامادش بودم با خونسردی و آرامش داشت هرکاری که می خواست باهام می کرد و لذت میبرد و یک کلمه هم حرف نمیزد.
خودشو انگار صاحب و مالک من می دونست، منم از خدا خواسته فقط داشتم نگاه میکردم و لذت میبرم.
یکم ازم فاصله گرفت و شروع کرد با حوصله لباساشو درآوردن.
باورم نمیشد آلاء ۴۰ ساله بدنش خوش فرم تر و بکن تو تر از شیرین باشه.
سینه های نوک بالای ۸۵ شکم جذاب سیکس رون و باسن بی نقص و ورزشکاری، موهای بلوند و بلند.
لای پاهاش فقط کصشو ندیده بودم که مطمئن بودم اونم چند لحظه بعد با وضوح عالی میبینم.
توی همین افکار بودم که دوباره اومد سراغم، صورتمو بوسید و دستشو کرد توی موهام و گفت چقدر تو جذابی پسر. همینو گفت و باز رفت لای پام و شروع کرد ساک زدن، چند لحظه بعد خودش جابجا شد و حالت ۶۹ گرفتیم آلاء بالا و من پایین.
کس بی نقص و شیو شده و خوش بو و نسکافه ای. آبش داشت ازش میچکید دهانمو باز کردم تا آبش بریزه توی دهنم. شروع کردم کصشو خوردن، تا دهنم خورد به کصش بدنش منقبض شد و شروع کرد به لرزیدن، سرعت ساک زدنشو بیشتر کرد و شروع کرد به حرکت دادن کصش روی صورتم.
خیلی زود فهمیدم که کس مادر زنم پاشنه آشیلشه شروع کردم وصشو با ولع خوردن، شروع کرد قربون صدقم رفتن که تو مال منی و به شیرین نمی دمت و …
صبرش تموم شد و زود برگشت و اومد بشینه روی کیرم.
کیرمو گرفت توی دستش و تنظیم کرد در کصش و آروم نشست روی کیرم، حرارت کصش داشت قلبمو از دهنم بیرون می آورد.
توی همین حین بودیم که موبایلم زنگ زد زود ساعتو نگاه کردم و دیدم بله ساعت یازده و ده دقیقه رو نشون میده یعنی ۱۰ دقیقه از تایمی که قرار بود به شیرین زنگ بزنم گذشته بود و خودش زنگ زده بود.
آلاء گفت جواب بده، گفتم تصویریه گفت اشکال نداره پتو بنداز روی خودت و جواب بده دخترمو منتظر نذار ولی من می دونستم داشت حس فانتزی خودشو که جلوی چشم دخترش بهم بده رو ارضا می کرد.
به حرفش گوش دادم و جواب دادم.
سلام شازده چه زود فراموشم کردی
سلام شیرین جان ببخشید خوابم برده بود
کجا خوابیدی رو تخت مامان؟
تا اینو گفت آلاء شروع کرد روی کیرم خودشو بالا پایین کردن.
آره عزیزم مامانت گفت اینجا بخوابم
خودش کجاست پس
خودشم رفت اتاق تو خوابید
خیلی عجیبه ، چرا آخه.
ولش کن خودت خوبی؟
آره منم خسته ام دلم برات تنگ شده.
مادرزنم چشاشو بسته بود و تلمبه میزد و داشت نفس نفس میزد، فک کنم شیرین شک کرده بود،حالا یا از تکون خوردن ام و یا صدای نفس مامان رو شنید واسه همین چند لحظه ساکت شد و گفت آرزو کجاست آلاء بهم اشاره کرد که بگو خوابیده منم همینو گفتم و دوباره مکث کرد، مثل اینکه متوجه شده بود اوضاع عادی نیست.
یکمم حرف زدیم و قطع کردیم تماسو.
مادر زنم گفت من برم بیام. گفتم کجا، گفت جیش دارم، گفتم نرو، گفت چرا، گفتم جیش دوست دارم.
تا اینو گفتم چشاش گرد شد و هیجان زده گفت راست میگی؟ گفتم آره گفت یعنی چیکار میکنی؟ گفتم بدم نمیاد بخورم.
پرسید تابحال مال شیرینو خوردی گفتم صد بار، تا اینو گفتم گفت منم میخوام زود نشست و پاهاشو باز کرد و گفت بیا زود.
از شدت شهوت و هیجان داشتم میمردم.
تا دهنمو چسبوندم به کصش شروع کرد به شاشیدن.
شاش کمرنگ و کم مزه که واسم خیلی طعمش جذاب بود.
همزمان که داشتم براش میخوردم نگاهش کردم دیدم از چشاش هیجان میاره و مدام قربون صدقم میرفت.
همه جیششو خوردم و دراز کشیدم روی تخت.
قربون صدقم رفت و اومد کنارم و سینه محشرشو انداخت توی دهنم و گفت بخور پسر قشنگم. بخور که امشب نباید بی سکس بمونی.
حسابی سینه های بلوریشو خوردم و سرخشون کردم سرمو فشار داد به سینش و گفت از امشب مال خودتم هر وقت دلت خواست سوارم شو.
اینو گفت و حالت داگی شد و گفت سوار شد مادر زنتو.
سوراخ کونش هم محشر بود، یک زن ایده آل و بی نقص شروع کردم سوراخشو لیسیدمو حسابی خیسش کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش، گفتم مامان از پشت بکنم؟
گفت تا حالا از پشت ندادم ولی تو از هر کجا دوس داری بکن، من تا ابد مال خودتم.
گفتم درد داره ها، گفت واست تحمل میکنم دوماد قشنگم.
کیرمو مالیدم به سوراخش و از آبی که از سرش یکم خارج شده بود سوراخشو لزج کردم و فشار دادم سرش رفت تو و داد مامان آلاء دراومد.
گفتم مامان دربیارم؟
گفت حق نداری دربیاری منو از کون بکن
یکمم بیشتر کیرمو فشار دادم و تا نصف کیرم رفت تو کون مادر زنم.
گفت جلو عقب کن بازش کن، شروع کردم تلمبه زدن، سوراخش از بس تنگ و داغ بود که کیرم داشت منفجر میشد. حسابی دیگه داشتم تلمبه میزدم.
بدون اینکه بگم آبمو که معمولا خیلی زیاد تر معمول بود رو پاشیدم تو کون مادر زن کون گنده خودم.
تا آبمو حس کرد شروع کرد داد زدن که سوختم پسرم، چه آبی داری تو، قربون آبت بشم هر شب باید منوبکنی و آبتو بریزی توم.
افتادم روش و چند دقیقه بعد خوابم برد.
صبح چشامو باز کردم و دیدم که همه چی مرتبه و بوی نون تازه سنگک خونه رو برداشته، از اتاق خارج شدم و دیدم آلاء لباس های جذاب و تنگ پوشیده و یه میکاپ جذاب و سبکی هم انجام داده. تا منو دید اومد سراغم و دستمو گرفت و خم شد دستمو بوسید و قربون صدقم رفت و رفت لباسامو آورد تا برام بپوشونه.
شیرین یه دختر ۷ ساله داشت و با دخترش و مادر۴۰ ساله اش به اسم آلاء با هم زندگی می کردند اما وقتی که با من ازدواج کرد دو روز در هفته رو می اومد خونه نقلی دوتاییمون و ۵ روزم پیش مادر و دخترش بود.
۲ سال به همین منوال گذشت و من ورشکسته شدم و زندگی برام سخت شد و نتونستم اجاره خونه دومو بدم که ۱۰ تومن بود و مجبور شدیم کنار هم زندگی کنیم، ینی من و شیرین و دخترش آرزو و مادرش آلاء.
اوایل یکم با هم غریبگی می کردیم اما خیلی زود به هم عادت کردیم، مخصوصا مادر زنم آلاء.
آلاء یک زن زیبا و توپر و قد بلند بود که یجورایی از دخترش سرتر هم بود دلیلشم این بود که مربی باشگاه بود و به خودش میرسید.
سینه های ۸۵ و باسن رو فرم و قشنگ که دلمو برده بود.
اما اخلاق خوبش بنظرم خیلی از اندامش جذابتر بود. مخصوصا که بعد از ورشکستگی هم پشتم بود و حمایتم کرد.
رفت و آمد زیاد من توی خونه اونا باعث شده بود دیگه خیلی رودربایستی ها رو همه کنار بگذاریم.
ماجرا برمیگرده به وقتی که شیرین از طرف محل کارش قرار شد بره ماموریت ۴ روزه.
همون روز بابای آرزو هم اومد و دخترشو برداشت و برد شهرستان پیش خودش چون دوست نداشت دخترش تو خونه ای باشه که مامانش نیست. مادر زنم نذاشت دخترش از این قضیه مطلع بشه و ناراحت بشه.
رفتم خونه و با مادر خانمم نشستیم شام خوردیم و بعدش روی کاناپه نشستیم به تماشای تی وی.
من حوصله ام سر رفت و بالش اوردم و انداختم زیر سرم و تو پذیرایی جلوی روی مادر زنم دراز کشیدم.
بر خلاف تصور شما مادر خانمم لباسش عادی هم بود و بلوز شلوار عادی پوشیده بود. ولی من بوی تنشو از فاصله دومتری حس می کردم. من کلا آدمی هستم که بوی بدنو دوس دارم مخصوصا بدن خانم ها و یجورایی میشه گفت برام تهییج کننده است.
بدنم به شدت داشت میخارید به خاطر واجبی که شب قبلش به بدنم گذاشته بودم. آلاء متوجه شد مدام دستم روی بدنمه گفت چی شده چرا همش بدنتو میخاری، گفتم نوره گذاشتم بدنم جوش زده گفت خب باید با روغن بادام چربش می کردی.
اینو گفت و بلند شد رفت از کابینت روغن اورد و گفت به جاهایی که میخاره بزن، گفتم خیلی جاها دستم نمیرسه گفت بده برات بزنم و منتظر جوابم نشد و روغنو گرفت و گفت تیشرتتو دراز ببینمت.
یکم دودل شدم و گفتم آخه گفت آخه چیه دربیار جای پسر نداشتمی.
منم با خجالت در آوردم و پشتمو کردم بهش گفت خیلی جوش زدی دستشو چرب کرد و شروع کرد به روغن مالی کردن کمر و پشتم.
گفت برگرد جلوی بدنتو ببینم، یکم مکث کردم و همین مکث کافی بود که خودش جابجا بشه و بیاد جلوم.
دستشو چرب کرد و کشید روی سینه هام، من خیلی از نوک سینه هام تحریک میشم و اینو شیرین هم میدونست و اول رابطمون با لمس سینه من یا خوردنش شروع میشه معمولا.
فقط تونستم چشامو ببینم و به زود خودمو نگه دارم اما سرعت و عمق نفسم بیشتر شده بود.
آلاء گفت قربونت برم که انقدر آروم و مظلومی کل بدنت جوش زده دیگه واجبی نزن.
همینجوری داشت حرف میزد و بدنمو می مالید.
من خودمم قبلا ورزشکار بودم و هنوزم استايل بدنم ورزشکاری بود و همین باعث شده بود آلاء از لمس بدنم خوشش بیاد.
من حسابی حشری شده بودمو و استرس داشتم آلا با دیدن وضعیت شق شده لای پام متوجه بشه و آبروم بره.
توی همین افکار بودم که دستشو آروم کرد زیر کش شلوارم و گفت خودتو بلند کن.
گفتم نه مامان بسه، گفت مگه پایین تنت اینجوری نشده. گفتم چرا ولی خودم می کنم مرسی.
گفت خودتو لوس نکن من دیگه دستم و لباسم چرب شده بذار خودم بکنم. داشتم از استرس قلبم می اومد تو دهنم که لو میرم.
شلوارمو از پاهام درآورد و هلم داد تا دراز بکشم و شروع کرد به روغن مالی کردن پاهام.
دوست داشتم زمین دهان باز می کرد و می رفتم توش از شدت خجالت، اما جالب بود که آلاء هیچ واکنشی نشون نداد.
آلا خیلی آدم حسابی و با پرستیژ و شخصیت مقتدری داشت و طبیعی بود که خودشو کنترل کنه.
ولی من نمی تونستم خودمو کنترل کنم و کیرم رفته رفته سیخ تر میشد و از زیر شورت قشنگ خودنمایی می کرد.
چند دقیقه گذشته بود از این وضعیت که برگشت و گفت پاشو بریم اتاق من بخوابیم.
انگار به پسر بچه ۱۰ سالش می گفت بیا بخوابیم.
بدون اینکه حرفی بزنم و مخالفتی کنم مثل بچه های حرف گوش کن پاشدم دنبالش راه افتادم.
چشمم با باسنش افتاد که داشت در حال راه رفتن می لرزید و دل منو میبرد.
چراغ اتاق نیمه خاموش بود همینجوری رفت جلوی کمدش و لباسش شروع کرد عوض کردن.
منو باش که داشتم مثل برق گرفته ها نگاهش می کردم .
با اینکه پشتش به من بود ولی با دیدن پشتش لطافت و ظرافت بدنشو تونستم حدس بزنم. شلوارشم درآورد و یه شلوارک پوشید و اومد سمتم و تا منو دید خندید.
چرا خشکت زده بخواب دیگه.
منم باز مث بچه های حرف گوش کن دراز کشیدم روی تخت و مادر زن مهربونم هم کنارم دراز کشید.
بوی بدنش داشت منو می کشت.
لبخندی بهم زد و یه شب بخیر گفت و چشاشو بست.
نگاهی با خودم و آلاء و اتاق انداختم، وضعیتی که توش بودم خیلی واسم عجیب بود کلی اتفاق در کمتری زمان ممکن افتاده بود و من بهت زده بودم.
حالا به این تحیر اضافه کن حشریت رو هم.
آلاء ۷ سال بود که شوهرشو توی تصادف از دست داده بود و بیوه بود،راستش دلم براش میسوخت که تنهاست.
توی همین افکار بودم که صدای نفس عمیق و خر و پف ضعیف شو شنیدم و مطمئن شدم خوابه.
دستمو کردم توی شرتم و با دید زدن سینه برجسته و خوش فرم مادرزنم که از زیر تیشرت معلوم بود کیرمو مالیدم.
چند دقیقه ای بود که داشتم جق میزدم و چشامو بسته بودم و سعی می کردم صدام در نیاد.
هر بار که می خواستم ارضا بشم دست نگه میداشتم تا آبم نیاد و چند ثانیه بعد دوباره شروع می کردم.
منتظر بودم یکم کیرم سرد بشه و جق آخرو بزنم و خودمو خلاص کنم که یهو با حرارتی که به کیرم وارد شد چشامو باز کردم و از چیزی که می دیدم داشتم شاخ در می آوررم.
داشتم سکته میزدم. آلاء خم شده بود و بدون اینکه بدنش یا دستش باهام تماس داشته باشه کیرمو کرده بود توی دهنش.
حس ترس و شهوت غیر قابل وصفی وجودمو گرفته بود.
آره مادر زنم داشت واسم ساک می زد. بهترین و لذت بخش ترین ساکی که میتونستم تجربه کنم.
بدون اینکه حرفی بین ما رد و بدل بشه داشتیم سکس می کردیم.
اتاق بوی سکس و زنا میداد.
بوی بدن آلاء عقل از سرم پرونده بود. کیرم توی سیخ ترین حالت ممکنش بود، از دهنش درآورد و با دستش اندازه گرفت تا ببینه چقدره، کیر من ۲۱ سانت بود و همین باعث شده بود آلاء تسخیر بشه.
انگار نه انگار دامادش بودم با خونسردی و آرامش داشت هرکاری که می خواست باهام می کرد و لذت میبرد و یک کلمه هم حرف نمیزد.
خودشو انگار صاحب و مالک من می دونست، منم از خدا خواسته فقط داشتم نگاه میکردم و لذت میبرم.
یکم ازم فاصله گرفت و شروع کرد با حوصله لباساشو درآوردن.
باورم نمیشد آلاء ۴۰ ساله بدنش خوش فرم تر و بکن تو تر از شیرین باشه.
سینه های نوک بالای ۸۵ شکم جذاب سیکس رون و باسن بی نقص و ورزشکاری، موهای بلوند و بلند.
لای پاهاش فقط کصشو ندیده بودم که مطمئن بودم اونم چند لحظه بعد با وضوح عالی میبینم.
توی همین افکار بودم که دوباره اومد سراغم، صورتمو بوسید و دستشو کرد توی موهام و گفت چقدر تو جذابی پسر. همینو گفت و باز رفت لای پام و شروع کرد ساک زدن، چند لحظه بعد خودش جابجا شد و حالت ۶۹ گرفتیم آلاء بالا و من پایین.
کس بی نقص و شیو شده و خوش بو و نسکافه ای. آبش داشت ازش میچکید دهانمو باز کردم تا آبش بریزه توی دهنم. شروع کردم کصشو خوردن، تا دهنم خورد به کصش بدنش منقبض شد و شروع کرد به لرزیدن، سرعت ساک زدنشو بیشتر کرد و شروع کرد به حرکت دادن کصش روی صورتم.
خیلی زود فهمیدم که کس مادر زنم پاشنه آشیلشه شروع کردم وصشو با ولع خوردن، شروع کرد قربون صدقم رفتن که تو مال منی و به شیرین نمی دمت و …
صبرش تموم شد و زود برگشت و اومد بشینه روی کیرم.
کیرمو گرفت توی دستش و تنظیم کرد در کصش و آروم نشست روی کیرم، حرارت کصش داشت قلبمو از دهنم بیرون می آورد.
توی همین حین بودیم که موبایلم زنگ زد زود ساعتو نگاه کردم و دیدم بله ساعت یازده و ده دقیقه رو نشون میده یعنی ۱۰ دقیقه از تایمی که قرار بود به شیرین زنگ بزنم گذشته بود و خودش زنگ زده بود.
آلاء گفت جواب بده، گفتم تصویریه گفت اشکال نداره پتو بنداز روی خودت و جواب بده دخترمو منتظر نذار ولی من می دونستم داشت حس فانتزی خودشو که جلوی چشم دخترش بهم بده رو ارضا می کرد.
به حرفش گوش دادم و جواب دادم.
سلام شازده چه زود فراموشم کردی
سلام شیرین جان ببخشید خوابم برده بود
کجا خوابیدی رو تخت مامان؟
تا اینو گفت آلاء شروع کرد روی کیرم خودشو بالا پایین کردن.
آره عزیزم مامانت گفت اینجا بخوابم
خودش کجاست پس
خودشم رفت اتاق تو خوابید
خیلی عجیبه ، چرا آخه.
ولش کن خودت خوبی؟
آره منم خسته ام دلم برات تنگ شده.
مادرزنم چشاشو بسته بود و تلمبه میزد و داشت نفس نفس میزد، فک کنم شیرین شک کرده بود،حالا یا از تکون خوردن ام و یا صدای نفس مامان رو شنید واسه همین چند لحظه ساکت شد و گفت آرزو کجاست آلاء بهم اشاره کرد که بگو خوابیده منم همینو گفتم و دوباره مکث کرد، مثل اینکه متوجه شده بود اوضاع عادی نیست.
یکمم حرف زدیم و قطع کردیم تماسو.
مادر زنم گفت من برم بیام. گفتم کجا، گفت جیش دارم، گفتم نرو، گفت چرا، گفتم جیش دوست دارم.
تا اینو گفتم چشاش گرد شد و هیجان زده گفت راست میگی؟ گفتم آره گفت یعنی چیکار میکنی؟ گفتم بدم نمیاد بخورم.
پرسید تابحال مال شیرینو خوردی گفتم صد بار، تا اینو گفتم گفت منم میخوام زود نشست و پاهاشو باز کرد و گفت بیا زود.
از شدت شهوت و هیجان داشتم میمردم.
تا دهنمو چسبوندم به کصش شروع کرد به شاشیدن.
شاش کمرنگ و کم مزه که واسم خیلی طعمش جذاب بود.
همزمان که داشتم براش میخوردم نگاهش کردم دیدم از چشاش هیجان میاره و مدام قربون صدقم میرفت.
همه جیششو خوردم و دراز کشیدم روی تخت.
قربون صدقم رفت و اومد کنارم و سینه محشرشو انداخت توی دهنم و گفت بخور پسر قشنگم. بخور که امشب نباید بی سکس بمونی.
حسابی سینه های بلوریشو خوردم و سرخشون کردم سرمو فشار داد به سینش و گفت از امشب مال خودتم هر وقت دلت خواست سوارم شو.
اینو گفت و حالت داگی شد و گفت سوار شد مادر زنتو.
سوراخ کونش هم محشر بود، یک زن ایده آل و بی نقص شروع کردم سوراخشو لیسیدمو حسابی خیسش کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش، گفتم مامان از پشت بکنم؟
گفت تا حالا از پشت ندادم ولی تو از هر کجا دوس داری بکن، من تا ابد مال خودتم.
گفتم درد داره ها، گفت واست تحمل میکنم دوماد قشنگم.
کیرمو مالیدم به سوراخش و از آبی که از سرش یکم خارج شده بود سوراخشو لزج کردم و فشار دادم سرش رفت تو و داد مامان آلاء دراومد.
گفتم مامان دربیارم؟
گفت حق نداری دربیاری منو از کون بکن
یکمم بیشتر کیرمو فشار دادم و تا نصف کیرم رفت تو کون مادر زنم.
گفت جلو عقب کن بازش کن، شروع کردم تلمبه زدن، سوراخش از بس تنگ و داغ بود که کیرم داشت منفجر میشد. حسابی دیگه داشتم تلمبه میزدم.
بدون اینکه بگم آبمو که معمولا خیلی زیاد تر معمول بود رو پاشیدم تو کون مادر زن کون گنده خودم.
تا آبمو حس کرد شروع کرد داد زدن که سوختم پسرم، چه آبی داری تو، قربون آبت بشم هر شب باید منوبکنی و آبتو بریزی توم.
افتادم روش و چند دقیقه بعد خوابم برد.
صبح چشامو باز کردم و دیدم که همه چی مرتبه و بوی نون تازه سنگک خونه رو برداشته، از اتاق خارج شدم و دیدم آلاء لباس های جذاب و تنگ پوشیده و یه میکاپ جذاب و سبکی هم انجام داده. تا منو دید اومد سراغم و دستمو گرفت و خم شد دستمو بوسید و قربون صدقم رفت و رفت لباسامو آورد تا برام بپوشونه.
نوشته: پسرشجاع
11 پاسخ به “مادرزنم خیلی دوستم داره”
شیشه نکش جان مادرت
بر گرفته از دیوان کونستان اثر جقی ابن آلتی ابن کوس ننه،کون گشاد ساقی عوض کن اینطوری پیش بری کونت رفته به گا
اح حالم بهم خورد کسکشچطور دستت رسیده پستتو واجبی بزاری ولی دستت نمیرسید رغن بزنیمارو مثل خودت کصخل فرض کردی بچه کونی ؟کیرم دهنت با این کستانت
کوصیشعر
ال ال
مادر زنت تا صبح عنش نگرفت که اونم بخوری
ما که نخوندیم ولی کیر پدر زنت دهنت که رو کسی حکم مادرتو داره شق کردی جقی 🤣
کونده لاشی یه چی بگو بگنجه، خودش ۴۰ سالش بود بعد نوه ۷ساله داشت؟!اگه به فرض ۱۸ سالگی هم شوهر کرده باشه و توی ۱۹ سالگیش شیرین رو زاییده باشه و شیرین هم به همین شکل گاییده شده باشه توی ۴۰ سالگی سن نوه آلا نهایتاً میشه ۲ یا حداکثرش ۳سال، دیدی حالا کص گفتی 😉
پفیوز فانتزی عیب نیست ولی واضح چاقان گفتنت باعث میشه تیر چراغ برق کوچه مادرزنت را حواله کنند کونت زنت شهر دبگه میده هر چی هم بزاری اخ نمی گه می مانی فقط خودت .پفیوز چندبار صبر کردی مثلا کیرت بخوابه خنک بشه بعد مادرزنت ساک زد کوس و کون داد اخرش ریختی کونش؟افیونی جان باور پذیرتر بکن
عقده ای لاشیکیرم تو محاسباتت
اراجیفی از شاش خور جقی