سلام به تمامی اعضای سایت بکن تو. داستانی که میخوام بگم برمیگرده به اوایل زمستان سال 1403.خب از عمه من زنی بود که با شوهرش کلا مشکل داشت و هر دوماه یک بار میومد شهرمون و یه هفته میموند. از خودش بگم که زنی با قد متوسط و بدن تو پر بود. داستان از جایی شروع میشه که عمه من میاد شهرمون خونه مادر بزرگم(خونه ما و مادر بزرگم کنار همدیگس) و من رفتم اونجا استقبالش و بعد یک ساعت حدودا ساعت 4 بعد ظهر بود خورشید توی آسمون نبود و زمین رو برف گرفته بود که گفت بری سر خاک آقا جونم یعنی باباش و ماهم رفتیم و توی راه برگشت نمیدونم چی شد که ازش پرسیدم رابطش با شوهرش چطوره و گفت که اصلا راضی نیست و رسیدیم خونه. اینم بگم که عمم یه دختر ده ساله هم داره. رفتیم توی اتاق سه در سه خونه مادربزرگم اینا و دختر عمم و آبجی و یه چند نفر دیگه رفتن توی حیاط بازی و من و عمم تنها شدیم چون خیلی سرد بود یه پتو اوردم و انداختم روم. یه لحظه به فکرم خورد که بهش بگم میتونم به سینه هاش دست بزنم و این جرات رو به خاطر این به خودم دادم چون خیلی خیلی با عمم صمیمی بودیم و میدونستم ناراحتم نمیکنه. گفتم عمه یه چیز بگم به کسی نمیگی. گفت نه نمیگم. گفتم قول میدی گفت آره. گفتم چقدر منو دوست داری و گفت این چه سوال مسخره ایه گفتم انقدر دوسم داری که بزاری دست بزنم به سینه هات. یک لحظه خشک شد و بعد گفت نه زشته و یه پنج دقیقه ای کلنجار رفتم و گفتم دیگه باهات حرف نمیزنم و دو سه دقیقه بعدش گفت خو باشه بیا دست بزن و بدنش رو داد جلو گفتم از زیر پیراهن و گفت باشه و به محض اینکه پیرهنشو داد بالا انگار بزرگترین سورپرایز زندگیم رو داشتم احساس میکردم و گرفتم دستم و شروع کردم به مالیدن ممه های 85 عمم و گاهی هم نکشون رو میخوردم و یه چند دقیقه کارم رو انجام دادم که صدای پا اومد و سریع جمع کردیم و من کلمو کردم توی گوشی.
من هر شب میخوابیدم خونه مادر بزرگم و عمم هر وقت میومد می خوابید توی همون اتاقی که ممه هاشو مالیدم و من اون شب زودتر از خودش جای خودمو انداختم کنار دیوار و خودش اومد پتوی دونفره رو انداخت روی زمین و دخترش اونطرف بود و من اینور عمم بین ما دوتا بود.
فکرش رو میکردم که شب اتفاقی بیوفته برای همین بعد شام رفتم خونه خودمون حموم شیو کردم و یه جق هم زدم که دیر تر آبم بیاد اگر اتفاقی افتاد. خلاصه کا لامپ ها ساعت 12 خاموش شد و من دوباره با هزار التماس راضیش کردم دوباره دست بزن به سینه هاش البته این بار با این تغییر که کامل لباسش رو در اورد و فقط یه شلوار داشت (قابل توجه اونایی که میگن پس دخترش این وسط چی شد. دخترش هم خواب سنگین بود هم زود خوابش میبرد) خلاصه یه ده دقیقه ای باهاشون ور رفتم خوردم مالید و کیف میکرد حتی میگفت اخی بمالشوم حال میده و من دیگه حوصلم سر رفته بود بهش گفتم اجازه هست دست بزنم به بین پاهات که گفت نه زشته و اینا منم گفتم ما به هم محرم هستیم و مشکلی نداره و راضی شد.
خب قسمت اصلی ماجرا از اینجا شروع میشه که من دستم رو کردم توی شلوارش و حسابی سورپرایز شدم و دستم به یه کس بدون مو و لیز برخورد کرد.
یکم باهاش ور رفتم و انگشت اشارم رو آروم وارد کردم و هی عقب جلو میکردم و اون دیگه صداش در اومده بود. منم یکم روم باز تر شده بود و گفتم میشه بکنم و گفت باشه و انقدر حشرش زده بود بالا هیچی نمیفهمید. منم رفتم بین پاهاش و شلوارم رو در اوردم پاهاش رو دادم بالا و تف زدم سر کیرم که بیشتر لذت ببر و با ضربه اول تا آخر کیر 16 سانتی رو کردم توش و نفسش به زور بالا میومد و منتظر موندم یکم جا باز کنه و یواش یواش شروع به تلمبه زدن کردم. دستم روی سینه هاش بود و کیرم توی کسش و هرچی تلمبه میزدم ارضا نمیشدم منی که توی پنج دقیقه نهایتا شیش دقیقه دوام میاوردم اونشب 10 دقیقه به کوب تلمبه زدم و لوله هاش چون بسته شده بود آبم رو با فشار خیلی بالا خالی کردم داخلش و دستمال داخل طاقچه رو برداشتم اول کیر خودم و بعد کس عمم رو تمیز کردم و اون شب سه بار دیگه هم باهم سکس داشتیم. خب دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه و اینکه این داستان حتی یک کلمش هم دروغ نبود اخر استقبال شد بقیه داستان هایی که باهاش داشتم مثل وقتی که یک روز کامل باهاش تنها شدم و اینا رو مینویسم.
من هر شب میخوابیدم خونه مادر بزرگم و عمم هر وقت میومد می خوابید توی همون اتاقی که ممه هاشو مالیدم و من اون شب زودتر از خودش جای خودمو انداختم کنار دیوار و خودش اومد پتوی دونفره رو انداخت روی زمین و دخترش اونطرف بود و من اینور عمم بین ما دوتا بود.
فکرش رو میکردم که شب اتفاقی بیوفته برای همین بعد شام رفتم خونه خودمون حموم شیو کردم و یه جق هم زدم که دیر تر آبم بیاد اگر اتفاقی افتاد. خلاصه کا لامپ ها ساعت 12 خاموش شد و من دوباره با هزار التماس راضیش کردم دوباره دست بزن به سینه هاش البته این بار با این تغییر که کامل لباسش رو در اورد و فقط یه شلوار داشت (قابل توجه اونایی که میگن پس دخترش این وسط چی شد. دخترش هم خواب سنگین بود هم زود خوابش میبرد) خلاصه یه ده دقیقه ای باهاشون ور رفتم خوردم مالید و کیف میکرد حتی میگفت اخی بمالشوم حال میده و من دیگه حوصلم سر رفته بود بهش گفتم اجازه هست دست بزنم به بین پاهات که گفت نه زشته و اینا منم گفتم ما به هم محرم هستیم و مشکلی نداره و راضی شد.
خب قسمت اصلی ماجرا از اینجا شروع میشه که من دستم رو کردم توی شلوارش و حسابی سورپرایز شدم و دستم به یه کس بدون مو و لیز برخورد کرد.
یکم باهاش ور رفتم و انگشت اشارم رو آروم وارد کردم و هی عقب جلو میکردم و اون دیگه صداش در اومده بود. منم یکم روم باز تر شده بود و گفتم میشه بکنم و گفت باشه و انقدر حشرش زده بود بالا هیچی نمیفهمید. منم رفتم بین پاهاش و شلوارم رو در اوردم پاهاش رو دادم بالا و تف زدم سر کیرم که بیشتر لذت ببر و با ضربه اول تا آخر کیر 16 سانتی رو کردم توش و نفسش به زور بالا میومد و منتظر موندم یکم جا باز کنه و یواش یواش شروع به تلمبه زدن کردم. دستم روی سینه هاش بود و کیرم توی کسش و هرچی تلمبه میزدم ارضا نمیشدم منی که توی پنج دقیقه نهایتا شیش دقیقه دوام میاوردم اونشب 10 دقیقه به کوب تلمبه زدم و لوله هاش چون بسته شده بود آبم رو با فشار خیلی بالا خالی کردم داخلش و دستمال داخل طاقچه رو برداشتم اول کیر خودم و بعد کس عمم رو تمیز کردم و اون شب سه بار دیگه هم باهم سکس داشتیم. خب دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه و اینکه این داستان حتی یک کلمش هم دروغ نبود اخر استقبال شد بقیه داستان هایی که باهاش داشتم مثل وقتی که یک روز کامل باهاش تنها شدم و اینا رو مینویسم.
نوشته: امیر
9 پاسخ به “عمه با شوهرش مشکل داشت”
بنظرم بکن تو باید یه بخش درست کنه به اسم کستان های سکسی و یه سری خزعبلات مثل همین رو اونجا آپلود کنهبر فرض که این کستانت واقعی باشنعمت فاحشه هم بود انقدر راحت پا نمیداداونم به برادرزاده ابلهشحالا اون هیچیخودت نترسیدی به باد بری و کونت پاره بشه که خیلی راحت گفتی میخوام بهت دست بزنم؟!!!والا ادم به دوست دخترشم انقدر راحت نمیگه
عجیبه
اصل داستان اینه شوهر عمت باهات مشکل داشته یه سری گرفته جوری کردتت تو ۱۳ سالگی الان ۳۷ سالته هنوز یادته
مگه برای نوشتن این داستان از کسی اجازه گرفتی،که حالا برای بقیه داستانا اجازه میخوای؟این دیگه چه چسی جدیدیه تو بکن تو باب شده ؟ تو کار خودت بکن
4بار سکس تو چند ساعتاینم یه رکورد جدید
چرندیات حاصل مصرف همزمان بنگ وکود شیمیایی
😂😂بینظیر بودواقعا کصشعر بوددمت گرم خیلی خندیدم
فقط نسریناستاد دانشگاەرفیق خانمموای وای وای
تخم سگ جقلو انگار داره برای بچه ششساله داستان بزبز قندی تعریف می کنه