زنم ارزو داشت جنده بشه (۵ و پایانی)

بعد از رفتن مهتاب توی عالم هپروت و رویا بودم و لذت سکس با او یه نشاط و لذت تازه ای برام داشت وقتی از بدرقه او به داخل ساختمان برگشتم کادویی را که برای تهیه کرده بودم روی اوپن آشپزخونه دیدم اعصابم ریخت به هم یه نخ سیگار روشن کردم و رفتم سراغ تلفن به خونه ش زنگ زدم بعد از کلی زنگ خوردن گوشی را برداشت سلام کردم و گفتم ببخش بی‌موقع تماس گرفتم گفت نه خوشبختانه منصور هنوز نیومده چه خبر ؟ گفتم شرمنده تم شدم یه چیز ناقابلی برات تهیه کرده بودم یادم رفت بهت بدم ، تشکر کرد و گفت راضی به زحمتت نبودم گفتم کادو پیش من میمونه تا ایشالا دفعه بعد تقدیمت کنم . باز تشکر کرد و گفت ایشالا امروز که به من خوش گذشت در جوابش گفتم برای من هم یه روز فراموش نشدنی بود .
ساعت ۹/۵شب شد و از شیرین خبری نشد گرسنه بودم دو تا تخم مرغ نیمرو کردم و ضمن خوردن یه چشمم به ساعت بود و یه چشمم از پنجره هال به در خونه بود عصبانی شده بودم اما چون به خاطر زدبازی من با مهتاب از خونه رفته بود با خودم کنار اومدم . دقیقا ساعت ده شب جنده خانم با دو نایلکسی توی دستاش به خونه برگشت و شروع کرد به عشوه ریختن و با همون لحن همیشگی از من بخاطر دیر اومدنش عذر خواهی کرد گفتم نگرانت شدم قرار بود زودتر برگردی بسته هاش را زمین گذاشت و پرید تو بغلم و لبهام بوسید و گفت منو ببخش و با عشوه گفت از خودت چه خبر مهتاب جونت خوب بود ؟ گفتم مرسی عزیزم خوب بود و جات خالی خیلی هم خوش گذشت اما هیچ گلی بوی تو و لطافت تو و زیبایی تو را نداره پرسید تا کی پیشت بود گفتم دو ساعتی بیشتر نبود ، درحالی‌که داشت لباس عوض می‌کرد گفت سیر تا پیاز اون دو ساعت را توی رختخواب برام تعریف کن گفتم حتما جنده خانم قبل از اومدنت گرسنه بودم شام نیمرو درست کردم خوردم شیرین گفت نوش جونت عزیزم من هم زیاد گرسنه نیستم الان یه چیز حاضری میخورم با هم سمت آشپزخونه رفتیم پرسیدم از خودت چه خبر قرار بود بازار را بهم بریزی ریختی ؟ خندید و گفت آره عزیزم تیرم به هدف خورد . با این حرفش کیرم یه تکونی خورد و پرسیدم چطوری و کجا ؟ در حالی که داشت شیر با کیک میخورد گفت رفتم سمت منطقه بالا شهر بعد از گشت زدن توی چند پاساژ توی یکی از اونا داخل یه بوتیک رفتم که ۴۰درصد آف زده بود اولین چیزی که نظرم را جلب کرد تیپ خود فروشنده بود خوش تیپ و بلند قد و خوش هیکل و اندام ورزشی ، وقتی سلام کردم و پرسیدم چه نمونه از لباس هاتون آف خوردن یه لبخندی زد و گفت برای خانم زیبایی مثل شما هر انتخابی داشته باشین با قیمت آف خورده تقدیمتان میشه باهاش چشم تو چشم شدم و گفتم چشماتون زیبا میبینه ، از طرز نگاهش که مات شده بود چشم ازم برنمی‌داشت یه بهش لبخندی زدم و سر حرف را باهاش باز کردم و پرسیدم شما با همه خانمهایی که میان فروشگاهتون همین جور نگاه میکنین ؟ او که فهمیده بود ازش خوشم اومده حساب اومد دستش و گفت خدا توی زیبایی شما هیچی کم نذاشته و خوشحالم یه زن زیبایی مثل شما را که خیلی هم مهربون هستین اینجا می بینم . برای اینکه چراغ سبز بهش داده باشم با عشوه گفتم خدا میدونه با این زبون چه کارهایی که نکردین . با شنیدن این حرف من گفت خدا به شما زیبایی داده به من هم زبون بین صحبت‌های ما مشتری می اومد داخل و حرفامون را با فاصله زمانی به هم می‌گفتیم و او اکثر مشتری‌ها را جواب می‌کرد زمانی که کسی جز من داخل نبود گفت اجازه میدین در فروشگاه را از داخل قفل کنم دوست ندارم بین حرفامون کسی مزاحم بشه . وقتی اوکی من را شنید گفت شما پشت ویترین که از بیرون پیدا نیست باشین من میرم بیرون برمیگردم . به این فکر افتادم که این آقای خوشتیپ که هنوز اسم همدیگه را نمیدونیم چه خوابی برام دیده باشه . بعد از گذشت چند دقیقه در تنهایی که باعث استرس من شده بود صدای کلید و باز شدن در فروشگاه اومد و مجددا در را از داخل قفل کرد وقتی چشمش بمن افتاد عذر خواهی کرد و گفت از اینکه اینطور بمن اطمینان کردی ممنونم حالا بگو ببینم اسمتون هم به زیبایی خودتون هست ؟ از روی چهارپایه ای که نشسته بودم بلند شدم و دستم را سمتش دراز کردن و گفتم اسم من شیرین هست خیلی سریع به همدیگه دست دادیم او ضمن بوسیدن دستم گفت چه اسم برازنده ای اسم من هم مهران هست و از آشنایی با شما خیلی به خودم میبالم ، گفتم من هم همینطور بعد از من پرسید متاهل هستی ؟ گفتم اشکال داره ؟ خندید و گفت نه هیچ ترس و اضطرابی نداشتم و برعکس داشتم حشری میشدم طوریکه احساس کردم شورتم خیس شده فروشنده یا همون مهران که همه چیز را اوکی شده میدونست ازم خواست به اتاقکی که ته فروشگاه داشت بریم که راحت‌تر باشیم بدون هیچ حرفی دنبالش رفتم داخل اون اتاقک که داخلش یه یخچال و سه مبل راحتی سه نفره و یه صندلی بود انگار جادو شده بود روی مبل نشستم از توی یخچال چند دونه موز بود آورد کنارم گذاشت و گفت شیرین خانم ببخشید حد پذیراییم همینه تشکر کردم از حالتم فهمید که استرس دارم. پرسید از چیزی ناراحتی ؟ گفتم نگرانم از بیرون کسی خبر دار بشه جفتم نشست و گفت اگه مطمئن نبودم هیچ وقت با آبروی زن خوشگلی مثل شما بازی نمیکردم خیالت کاملا راحت باشه و دستم را گرفت و مجددا دستم را بوسید انگار روش نمیشد بیشتر دست درازی کنه با خنده گفتم دوست دخترات را میاری اینجا ؟ دستش را روی رانم گذاشت و گفت آدم مجرد هم دل داره و هم نیاز بالاخره دستش را برد لای پاهام و لب تو لب شدیم مانتوی من را بیرون آورد و از روی شلوار کصم را مالید من هم دستم را سمت کیرش بردم که داشت بزرگ می‌شد خیلی با حوصله من را لخت کرد و روی مبلی که کار یه تخت را می‌کرد خوابوند و خودش هم لخت شد هیکل ورزشکاری او عضله های بدنش شهوتم را بیشتر کرده بود و زمانی که کیرش را دیدم از بزرگی اون سرسام گرفتم کیری جلوی دهنم برای ساک زدن بود که من را یاد کیر دوست برادرم انداخت که در نوجوانی که داشت زنی را میکرد از فاصله ۴ متری دیده بودم . مهران هم از سفیدی و تن و بدنم حشری حشری شده بود چنان سینه هام را چنگ میزد که احساس می‌کردم الان نوک پستونام کنده میشن با کلی تقلا سر وگردن کیر کلفتش تو دهنم جا شد کیرش از کیر نادر بزرگتر و درازتر بود نزدیک به پنج دقیقه براش ساک زدم فک و شقیقه هام درد گرفته بود میخواست من را بکنه اجازه ندادم گفتم خودم هم خیلی دوست دارم اما یه فرصت مناسب‌تری که پیش بیاد تلافی میکنم حالت 69 شدیم و او به کص لیسی و من براش ساک زدم پر دهنم کیر بود و فک و گلوی من درگیر کیرش بود حسابی شهوتی شده بود دو انگشتی تو کصم فرو می‌کرد و میگفت فدای کص وکون سفید وخوشگلت میشم برای کردن کس تپلت هرکاری بگی میکنم . بعد از ده دقیقه یا بیشتر خودش را روی من انداخت و کیرش را لای کصم گذاشت اونقدر تکون داد که آبش فواره زد و لای کصم و شکم تا صورتم پاشیده شد بعد از بس دو انگشتی تو کصم فرو کرد ارضا شدم . کمتر از نیم ساعت اون سکس نیمه کاره تمام شد و وقتی لباسام را پوشیدم گفتم دوست دارم دعوتت کنم خونه مون تا راحت‌تر و بهتر بهت حال بدم مهران که لباسش را مرتب می‌کرد گفت خونه تون امنیت داره یه وقت شوهرت بفهمه برای من مهم نیست ولی برای خودت بد میشه خندیدم و گفتم نترس شوهرم خودش هم پایه است . چشمان مهران گرد شده بود باورش نمیشد جریان رابطه مون با نادر را هم براش تعریف کردم و آخر سر هم این دوتا نایلکس را از لباسهای مختلف برام کنار گذاشت تا هر چند تا از اونا را پسند کردم بردارم و بقیه را بهش برگردونم .
در طول مدتی که شیرین داشت از اتفاقات اون روز تعریف می‌کرد کیرم سیخ شده بود شیرین با دیدن کیر ورم کرده من گفت انگار نه انگار که امروز مهتاب را کردی حالا تو برام تعریف کن ببینم مهتاب جنده تره یا من بوسیدمش و گفتم تو عزیزم جنده تر از تو هنوز کسی ندیده .
وقت خواب که لخت تو بغلم بود گفت بخاطر قولی که بهت دادم بدون اجازه تو به اون مهران کیر دراز کس ندادم ولی میخوام دعوتش کنم بیاد خونه و جلو خودت بهش کص بدم ، بعد زمانیکه تو کصش تلمبه میزدم جریان کردن مهتاب توی اتاق خواب و حمام را تمام کمال براش تعریف کردم و آبم را توی کصش ریختم و گفتم خودت را تقویت کن برای فردا که نادر میاد . لبام را بوسید و گفت قول میدم به همین زودی‌ها زهرا را برات جور کنم .
اون روز تا شب سه بار ارضا شده بودم و هیچ رمقی نداشتم و دوش نگرفته خوابیدم ، زمانیکه از حمام برگشت من بیدار بودم شیرین گفت فکر کردم خوابت برده گفتم نه داشتم به اتفاقات امروز خودم و خودت فکر میکردم شیرین گفت خوبه یا بد ؟ گفتم واقعا باور نکردنیه و اگه ب من میگفتی که مهران تورا کرده بیشتر لذت می‌بردم شیرین گفت حالا که اینجوره یه روز صبح وسط هفته میرم لباسهایی که نخواستم بهش پس بدم اگه موقعیتش بود تلافی امروز را دربیاوریم .طبق قرار عصر جمعه که نادر اومد خونه قرص تقویتی تاخیری با خودش آورد و ضمن خوردن میوه جفتمون از قرص خوردیم و از عصر تا شب شیرین را که خودش را مثل یه جنده خیابانی آرایش کرده بود اول زیر مهران خوابید و من به تماشاگر رودم و زمانی که شیرین مدل کس دادنش عوض شد و روی کیر کلفت نادر بالا پایین می‌شد طبق روال همیشه رفتم پشت او و با خیس کردن کونش همزمانی که روی کیر نادر بود گذاشتم توی کونش و هماهنگ تو کص و کونش تلمبه زدیم و کم‌کم سرعتشون بیشتر و بیشتر شد و شاید بالای ده دقیقه ادامه داشت تا جنده خانم ارضا شد و از آخ و اوخش و عشوه هاش کم نشد نادر که نزدیک به نیم ساعت داشت تلمبه میزد گفت دارم ارضا میشم شیرین گفت نمیخوام آبت هدر بره بریز توش و نادر هم از نعره زدن هاش معلوم شد آبش را تو کس شیرین ریخته و روی کیری که تا خایه روش نشسته بود بی‌حرکت موند تا من به تلمبه زدن تو کونش ادامه دادم و من هم آبم را توی کونش ریختم . بعد از استراحت و رفع خستگی با خوردن شیرموز و نوشیدنی انرژی زایی که نادر با خودش آورده بود دوپینگ کردیم و بخصوص شیرین را تقویت کردیم که مثل دفعه قبل فشارش نیفته . باور کردنی نیست انرژی و اشتیاقی که شیرین هنگام سکس داشت . اون روز من نادر به مدت بالای ربع ساعت دوبله با نادر شیرین را کردیم طوری که کمر من کاملا تخلیه شد اما نادر بی انصاف به کردن شیرین تا شب ادامه داد . نمیدونم نادر چندتا از اون قرصهای تاخیری خورده بود که یه نواخت و محکم طوری داشت تو کصش تلمبه میزد که انگار میخواست پاره ش کنه و با دستهای درشتش روی باسن شیرین می‌کوبید و در آخر نادر آبش را تو کس شیرین ریخت . شیرین بی رمق روی تخت ولو شد و نادر خ با دستمال آبی که از کص شیرین بیرون میزد را تمیز کرد .
نادر رفت دستشویی شیرین هم چند لحظه بعدش بلند شد چوچوله کصش مثل بفک نمکی شده بود و یه سانت بیرون زده بود یه نگاهی بمن انداخت و گفت خیلی دوستت دارم لبهام رو بوسید و رفت دوش بگیره . شام را نادر تلفنی سفارش جوجه و کتف و بال داد تا مثل دفعه اولی که اومده بود خونه ضمن شام مشروب هم بخوریم بعد از شیرین من و نادر هم به نوبت رفتیم دوش گرفتیم . دمای داخل خونه کل پاییز و زمستان طوری بود که با کمترین لباس هم احساس سرما نمیکردی و بعد از حمام هم فقط شورت پای من و نادر بود و شیرین هم دامن کوتاه و تیشرتی که تازه از بوتیک مهران آورده بود تنش بود . تا زمانی که سفارش رسید با نادر تخته بازی کردیم و هنگام شام هم چند پیک عرق سگی خوردیم و عصر و شب خوبی را باهم گذروندیم .
چون باید ادامه خاطرات شیرین و خودم را در این قسمت پنجم به پایان برسانم از شرح جزئیات خودداری کنم و کلی تر توضیح بدم ، یکی اینکه زهرا خانم و شوهرش بدون اینکه فیضی ازش ببرم از منطقه جابجا شدن و رفتن ، اینا کلا خانواده کم معاشرتی هم بودن و دست ما از دامن زهرا خانم کوتاه موند . دامنه و اشاعه لوندی و جنده گری شیرین گسترش پیدا کرد و مهران بوتیک دار هم به پارتنر های او اضافه شد او به شیرین پیشنهاد داده بود که به عنوان فروشنده در بوتیک او مشغول بشه اما با مخالفت من مواجه شد مهران مرد دست و دل باز تری از نادر بود و حسابی عاشق شیرین شده بود از دست نده همه جوره شیرین را ساپورت می‌کرد از دادن کادو هایی مثل سکه و انگشتر و لوازم آرایشی گرون قیمت و لباس‌های مد روز کمتر از نادر به خونه ما میومد ولی بیشتر پنجشنبه ها یا جمعه ها به ویلای زیبایی که داشت میرفتیم شیرین که علاقه خاصی به سکس سه نفره داشت بعد از سکس طولانی که با مهران داشت و جلوی چشمم همه مدلی با کیر کلفت و دراز نادر گاییده میشد بعد من و مهران دوبله باهاش نزدیکی میکردیم و بعد از استراحت و تجدید قوا زیر مهران با اون هیکل ورزشکاری که همه عضلاتش مثل کیر بزرگ و کلفتش بود و من سر مست از مشروب و دیدن اون صحنه ها در اوج لذت بسر می‌بردم. این رابطه نزدیک به دوسال ادامه داشت تا وقتی که مهران با اصرار خانوادش مجبور به ازدواج شد و بعد به تهران نقل و مکان کرد . ما هم تصمیم به بچه دار شدن گرفتیم و مدتی با نادر هم قطع رابطه سکسی کردیم ولی به ما سر میزد و دست از لاس زدن و دستمالی شیرین بر نمی‌داشت .چند بار آخر هفته ها به شهر زادگاه ایمون پیش خانواده ش رفتیم تا مادرش با داروهای گیاهی و سنتی و عطاری چاره و درمان بشه حتی شیرین یه ده روزی هم پیش مادرش اینا موند تا به تجویز مادرش داروهای گیاهی و عطاری مصرف کنه و من هم از فرصت خلوتی خانه استفاده می‌کردم و مهتاب می اومد پیشم و یکی از علت‌هایی که مدتها توی همون خونه موندیم نزدیکی خونه ما و مهتاب بود . باز زمان میگذشت و از بارداری و حاملگی شیرین خبری نشد به متخصصان زنان و زایمان زیادی مراجعه کردیم هم او وهم من آزمایشات مختلفی انجام دادیم ام مشکل از تخمدان شیرین بود وبا دارو و درمان هم نتیجه ای حاصل نشد . مهران همیشه با شیرین و من از طریق موبایل که دیگه فراگیر شده بود در تماس بود و ما را به تهران دعوت کرد که برای دوا درمان بارداری شیرین به اونجا بریم ولی چون خانواده مهران از رابطه قبلی شیرین با او مطلع بودن شیرین قبول نکرد به تهران بریم که مشکلی برای مهران پیش بیاد . وضعیت روحی شیرین بابت نتیجه نگرفتن به هم ریخته بود با او کلی حرف زدم و گفتم یه روز شاد بودن و تو و داشتن تو برام از هزار بچه و مهمتره مهم اینه که زندگی ما در حال گذره و باید از زندگیمون چه در جوانی و چه در میانسالی بهترین لذت را ببریم و با تماس‌ها و پیام هایی که مهران براش می فرستاد حال وهوای روحی شیرین بهتر و بهتر شد . ماشینم را به سمند آل ایکس تبدیل کردم و با گرفتن دو هفته مرخصی از شرکت اول به مسافرت غرب و شمال رفتیم حال و هوای شیرین بهتر شده بود و مدام با خانواده هامون و نادر در تماس بودیم با کلی تعارف و اصرار مهران سه روز تهران موندیم و مهران بی‌خبر از خانمش و خانوادش برای ما هتل رزرو کرده بود دو بار به ما سر زد و همون دوبار با شیرین سکس عاشقانه و پر هیجانی داشت و شیرین شد همون شیرین تمام حشری سابق . او به شیرین قول داد که حتما به ما سر بزنه . شیرین از مسافرت و خصوصا سه شبانه روزی که تهران مهمان مهران بودیم شاد و خرسند شده بود و شد همون جنده خانم سابق که نزدیک دو سال از آخرین سکسش با نادر می گذشت و حالا برای فراموشی بچه دار نشدنش عطش بیشتری به سکس پیدا کرد و تلفنی به نادر پیام ارتباط مجدد را بعد از مسافرت به او داد . بعد از برگشت از مسافرت رابطه ما با نادر مجددا برقرار شد و نادر بخاطر بهتر شدن روحیه شیرین رفت و آمدش بیشتر شد و چند بار هم به ویلای یکی از دوستان نادر که خارج از شهر بود رفتیم و زمانهایی هم بود که من با مهتاب قرار داشتم شیرین با نادر به ویلای دوستش میرفتن . با رضایت شیرین صاحب ویلا که دوست صمیمی و مورد اطمینان نادر بود هم به آمار دوستان شیرین اضافه شد و این دوست تازه که امین نام داشت جوان و مجرد بود و در اولین باری که در کنار نادر با شیرین نزدیکی کردن حسابی عاشق و دلباخته شیرین شد شیرین هم تحت تاثیر مهر و محبت و ریخت و پاشی که امین برایش می‌کرد قرارگرفت به خونه ما هم راه پیدا کرد و بعضی شبها خونه ما می ماند و انرژی جوانی خودش تا نصف شب به کردن شیرین مشغول می‌شد و همیشه از اسپری‌های تاخیری و کلفت کننده استفاده می‌کرد شیرین هم به مرور زمان و در دورهمی های مختلفی که داشتیم حالا با سه مرد طرف بود نادر و امین و من او یه جنده واقعی شده و من شدم کصکشی و و زیر پای این و اون خوابید او عادت کردم و به مرور هم سیگاری شد و هم عرق خور بقول مهران که ایام عید نوروز به زادگاهش بر می‌گشت و به ما سر میزد و به شیرین میگفت ماشالا هزار ماشالا هر روز زیباتر و شهوت انگیز تر میشی . نزدیک به شش سال از رابطه سکسی شیرین با نادر و مهران و امیر میگذشت و در این مدت هیکل و اندام شیرین تعییر زیادی نداشت و فقط یه کم شکمش داشت اون هم وقتی که لخت و برهنه میدیدش پیدا بود و مدتی بود برای تناسب اندام باشگاه میرفت تا بدنش از فرم نیفته . وجنات و تیپ و ظاهر شیرین و رفت و آمد نادر و امیر باعث مشکوک شدن همسایه ها شده بود و از برخورد سرد شون مشخص بود که از جریانات ما که مدتی بود بدون رعایت انجام می‌شد باخبر شده بودن . من دوست نداشتم از محلی که مهتاب زندگی می‌کرد زیاد فاصله پیدا کنم اما با این وضعیت مجبور به تغییر مکان شدیم با دلبری و لوندی های شیرین در بنگاهی که همین خونه را اجاره کرده بودیم چند کوچه بالاتر یه خونه دیگه با قیمتی خیلی مناسب و به لطف و نظری که صاحب بنگاه به شیرین داشت رهن و اجاره کردیم و با کمک نادر و امین به خونه جدید اثاث کشی کردیم و به خانواده هامون اطلاع دادیم .
به دلیل طولانی شدن داستان و گفته نشده های خاطرات ادامه جندگی شیرین را با عنوان (تا خط آخر جندگی) برایتان خواهم نوشت در پایان امیدوارم نقل این خاطرات باعث لذت یاران بکن تو شده باشد .
نویسنده : پوریا 💔

نوشته: پوریا

بازدید 9,065

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

3 پاسخ به “زنم ارزو داشت جنده بشه (۵ و پایانی)”

  1. خوب شد شیرین جنده حامله نشد ، لیاقت مادر شدن رو نداشت ، جون مادرت دیگه ننویس ، نمیدونم چرا دیت به قلم که میشی منم همزمان عنم میگیره

  2. داستانت که عالی بود و کاری به داستان و اینا ندارم.سر حرفم با نظرات اول و دوم و سوم هست.کیرم تو روح و مغزتون که میایین داستانی که سربرگش مشخصه میخونین و آخرش فش میدین.شما خیلی خوبین اینجا چه گوهی میخورین؟فقط اعتقادات و ذهن مریضتون رو گاییدم که هم میخونین هم جق میزنین هم فش میدین.چشماتون رو باز کنین ، نوشته بی غیرتی.شما غیرتی تشریف دارین خب نخونینمنم عنم میگیره همچین نظراتی رو میخونم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید