دیگه حتی خودمم خسته شده بودم
اینقدر بدنش با رد گاز هام و کمربند و رد کمرنگ سوختگی شمع پر شده بود که سفیدی بدنش رو به بنفشی و کبودی میرفت! و من خود ارضایی نکردم اما دیدن پیچ و تاب خوردن بدنش، حالت معصومانه چشماش،تغییر رنگ دادن اون پوست سفید به رنگ سرخ و بنفش و آبی که از کصش جاری بود برام کافی بود که چه از لحاظ روحی چه از لحاظ جسمی ارضای جنسی بشم
دیگه زجر دادنش کافی بود
وقتش بود تا عشقمو ثابت کنم
همونجور که به تخت بسته بود از اتاق رفتم بیرون و یه قالب یخ با دوتا پماد برای سوختگی ها و ضرب دیدگی های بدنش با خودم به اتاق بردم
هنوزم داشت گریه میکرد و این گریه ها دیگه منو خسته کرده بود احساس پشیمونی داشتم ولی نه اونقدر که بتونم لذتشو انکار کنم
رفتم لای پاهای سفیدش که با هنر من رنگ آمیزی شده بود و به دو طرف تخت بسته شده بود یه تیکه یخ درآوردم بین لبام گرفتم و اروم اروم از پایین ترین نقطه پاهاش شروع کردم
تک تک رد گاز ها سوختگی ها و کمربند ها از پایین به بالا رو براش یخ گذاشتم روشون تا کبودیش نمونه و دردش سریع تر اروم شه
معلومه که از درد تکون میخورد ولی خب خودشم میدونست که براش خوبه پس زیاد تقلا نکرد
ولی اون لحظه حس برخورد تنم به تنش و اگاهی از این که لب های یخی من قراره مایه ی تسکین درداش باشه حسی بود که حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم
بعد از آب شدن یخ از روی بدن ظریفش بلند شدم
اول دور دهنمو تمیز کردم بعد با حوله پیشش رفتم و خیلی اروم بدنشو با حوله ی نرم خشک کردم تا درد نکشه حوله از کشاله ی رون هاش تا نوک سینه هاش کشیده میشد و چشم منم مستونه به دنبالش راه می گرفت
چسب روی دهنشو کندم و سرخی دور و روی لباش برای بار هزارم قلبمو به تپش انداخت
زیبا بود و مسحور کننده!
اول با دستم دور دهنشو گرفتم و گفتم:
خودت میدونی بخوام دوباره دهنتو میبندم پس اروم بگیر
خیلی معصومانه با چشایی که معلوم بود رنج کشیدن بهم علامت مثبت داد
دستمو برداشتم دستم و دهنش پر تف شده بود
بعد جورابارو از تو دهنش برداشتم
صورت نازش جمع شده بود که البته طبیعی بود
بهش گفتم ساکت باش تا برم و بیام
حالا دختری که اولش فحش میداد و منو با دستای کوچولوش میزد رام شده بود
ساکت تر از سکوت منتظر من بود تا برگردم
با جعبه ی پیتزا و دوغ و نوشابه و مخلفات برگشتم به اتاق و در اتاقو قفل کردم سینی رو گذاشتم رو زمین و شروع کردم به صحبت:
ببین رها من دوستت دارم
اگر با من یه قدم بیای برات 100 قدم برمیدارم
دختر خوبی باش بذار هردومون از این حس لذت ببریم
سرشو اروم ازم برگردوند
احتمالا هنوز تو شوک بود ولی من اونقدرام وقت نداشتم پس بهش گفتم
دستو پاهاتو باز میکنم اروم بگیر تا دو لقمه غذا بخوریم با هم
کلید و برداشتم و قفل دستبندا و پا بندا رو باز کردم
تا دو دقیقه از جاش تکون نخورد انگار میترسید بلند شه و بازم کتک بخوره اروم گفتم بلند شو خانومم
سر تکون داد و اروم پا شد
از رو تخت بلندش کردم و گذاشتمش رو پاتختی
بعدم ملافه ها و رو بالشتیا رو در اوردم با ملافه ی جدید عوض کردم
سینی رو گذاشتم رو تخت
+بیا غذا بخوریم
هیچ صدایی ازش در نمیومد
هیچی فقط مطیعانه عمل میکرد
اون لحظه احساس کردم اون روی شاداب و خندان رو ازش دزدیدم و پژمرده اش کردم…
پیتزا ها رو می گرفتم جلوی دهنش تا گاز بزنه ولی اثر چسبه هنوز رو صورت و دهنش بود با هر گاز صورتش جمع میشد
بعد از غذا •
+رها با من حرف نمیزنی؟
چشاش دوباره پر اشک شد
-نارین خیلی نامردی خودت میدونستی من تو این شهر غریبم دانشجو ام غیر تو کسی و ندارم تنها دوستم تو ای تو منو نجس کردی نارین
کاری کردی از خودم متنفر شم
…
حرفاش بند دلمو برید
راست میگفت اون برای این همه درد خیلی جوون بود
نباید اینجوری میشد نباید این کارو میکردم
حالا تموم وجودم پر از حس گناه بود
رفتم سمتش تا بغلش کنم اما قبل از این که دستم دور بدن لختش حلقه شه دست کوچولوش روی صورتم فرود اومد
نمیتونستم بگم حقم نیست پس اون هدیه رو قبول کردم و بغلش کردم بعد از چند ثانیه تلاش برای جدا شدن توی بغلم آروم آروم گریه میکرد قطره های اشکش داشت سینه مو خیس میکرد
سرشو بوس کردم و اون آروم تو بغلم به خواب رفت
اینقدر بدنش با رد گاز هام و کمربند و رد کمرنگ سوختگی شمع پر شده بود که سفیدی بدنش رو به بنفشی و کبودی میرفت! و من خود ارضایی نکردم اما دیدن پیچ و تاب خوردن بدنش، حالت معصومانه چشماش،تغییر رنگ دادن اون پوست سفید به رنگ سرخ و بنفش و آبی که از کصش جاری بود برام کافی بود که چه از لحاظ روحی چه از لحاظ جسمی ارضای جنسی بشم
دیگه زجر دادنش کافی بود
وقتش بود تا عشقمو ثابت کنم
همونجور که به تخت بسته بود از اتاق رفتم بیرون و یه قالب یخ با دوتا پماد برای سوختگی ها و ضرب دیدگی های بدنش با خودم به اتاق بردم
هنوزم داشت گریه میکرد و این گریه ها دیگه منو خسته کرده بود احساس پشیمونی داشتم ولی نه اونقدر که بتونم لذتشو انکار کنم
رفتم لای پاهای سفیدش که با هنر من رنگ آمیزی شده بود و به دو طرف تخت بسته شده بود یه تیکه یخ درآوردم بین لبام گرفتم و اروم اروم از پایین ترین نقطه پاهاش شروع کردم
تک تک رد گاز ها سوختگی ها و کمربند ها از پایین به بالا رو براش یخ گذاشتم روشون تا کبودیش نمونه و دردش سریع تر اروم شه
معلومه که از درد تکون میخورد ولی خب خودشم میدونست که براش خوبه پس زیاد تقلا نکرد
ولی اون لحظه حس برخورد تنم به تنش و اگاهی از این که لب های یخی من قراره مایه ی تسکین درداش باشه حسی بود که حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم
بعد از آب شدن یخ از روی بدن ظریفش بلند شدم
اول دور دهنمو تمیز کردم بعد با حوله پیشش رفتم و خیلی اروم بدنشو با حوله ی نرم خشک کردم تا درد نکشه حوله از کشاله ی رون هاش تا نوک سینه هاش کشیده میشد و چشم منم مستونه به دنبالش راه می گرفت
چسب روی دهنشو کندم و سرخی دور و روی لباش برای بار هزارم قلبمو به تپش انداخت
زیبا بود و مسحور کننده!
اول با دستم دور دهنشو گرفتم و گفتم:
خودت میدونی بخوام دوباره دهنتو میبندم پس اروم بگیر
خیلی معصومانه با چشایی که معلوم بود رنج کشیدن بهم علامت مثبت داد
دستمو برداشتم دستم و دهنش پر تف شده بود
بعد جورابارو از تو دهنش برداشتم
صورت نازش جمع شده بود که البته طبیعی بود
بهش گفتم ساکت باش تا برم و بیام
حالا دختری که اولش فحش میداد و منو با دستای کوچولوش میزد رام شده بود
ساکت تر از سکوت منتظر من بود تا برگردم
با جعبه ی پیتزا و دوغ و نوشابه و مخلفات برگشتم به اتاق و در اتاقو قفل کردم سینی رو گذاشتم رو زمین و شروع کردم به صحبت:
ببین رها من دوستت دارم
اگر با من یه قدم بیای برات 100 قدم برمیدارم
دختر خوبی باش بذار هردومون از این حس لذت ببریم
سرشو اروم ازم برگردوند
احتمالا هنوز تو شوک بود ولی من اونقدرام وقت نداشتم پس بهش گفتم
دستو پاهاتو باز میکنم اروم بگیر تا دو لقمه غذا بخوریم با هم
کلید و برداشتم و قفل دستبندا و پا بندا رو باز کردم
تا دو دقیقه از جاش تکون نخورد انگار میترسید بلند شه و بازم کتک بخوره اروم گفتم بلند شو خانومم
سر تکون داد و اروم پا شد
از رو تخت بلندش کردم و گذاشتمش رو پاتختی
بعدم ملافه ها و رو بالشتیا رو در اوردم با ملافه ی جدید عوض کردم
سینی رو گذاشتم رو تخت
+بیا غذا بخوریم
هیچ صدایی ازش در نمیومد
هیچی فقط مطیعانه عمل میکرد
اون لحظه احساس کردم اون روی شاداب و خندان رو ازش دزدیدم و پژمرده اش کردم…
پیتزا ها رو می گرفتم جلوی دهنش تا گاز بزنه ولی اثر چسبه هنوز رو صورت و دهنش بود با هر گاز صورتش جمع میشد
بعد از غذا •
+رها با من حرف نمیزنی؟
چشاش دوباره پر اشک شد
-نارین خیلی نامردی خودت میدونستی من تو این شهر غریبم دانشجو ام غیر تو کسی و ندارم تنها دوستم تو ای تو منو نجس کردی نارین
کاری کردی از خودم متنفر شم
…
حرفاش بند دلمو برید
راست میگفت اون برای این همه درد خیلی جوون بود
نباید اینجوری میشد نباید این کارو میکردم
حالا تموم وجودم پر از حس گناه بود
رفتم سمتش تا بغلش کنم اما قبل از این که دستم دور بدن لختش حلقه شه دست کوچولوش روی صورتم فرود اومد
نمیتونستم بگم حقم نیست پس اون هدیه رو قبول کردم و بغلش کردم بعد از چند ثانیه تلاش برای جدا شدن توی بغلم آروم آروم گریه میکرد قطره های اشکش داشت سینه مو خیس میکرد
سرشو بوس کردم و اون آروم تو بغلم به خواب رفت
این بود از پارت 2 عطر او
من با توجه به کامنت ها ولایک ها قسمت های بعدی رو اپلود میکنم
لطفا در نظر داشته باشید که عطر او صرفا یک داستانه درسته بعضی قسمت هاش برگرفته از تجربه است ولی بعضی قسمت ها هم زاییده تخیل و احساسات درونی منه
تجاوز، دست درازی،آزار رسوندن به دیگران و برقراری رابطه بی دی اس ام بدون رضایت باتم و برده عملا جرم محسوب میشه
و این رمان قصد ترویج این اعمال رو نداره
در ضمن اگر یه جاهایی غلط املایی داره به بزرگی خودتون ببخشید
با تشکر M
نوشته: M