عطر او (۱)

هرکس عطر خاص خودشو داره که مثل اون عطر دیگه پیدا نمیشه و این داستان اشنا شدن من با کسیه که بهترین عطری که تا حالا به مشامم خورده رو داشته رهای در بند من اون موقع 21 سالش بود
با قدی کوتاه بدنی لاغر ولی متناسب و صورتی که انگار یه نقاش حرفه ای ساعت ها درگیر کشیدنش بوده و به شدت اروم بود
اولین بار توی آرایشگاه دیدمش و باهاش دوست شدم
بیرون رفتیم بیشتر باهم گشتیم و آشنا شدیم اون منو به چشم یه دوست میدید ولی من از همون اول میخواستم برای من باشه میخواستم فقط برای من ناله کنه برای من گریه کنه، میخواستم عروسک من باشه، میخواستم زخمیش کنم و خودم زخماشو براش ببندم تا یه رد همیشگی از بودن من توی زندگیش باشه و عطش شدید به این عطر، به این ادم منو وادار کرد تا برا تصاحب اش تلاش کنم
از شوخی های جنسی شروع کردم که البته واکنش هاش و صورت سرخ شده از خجالت اش خودش باعث ترغیب من میشد بعد 5 ماه در تاریخ دوشنبه 16 بهمن ماه 1402 دعوت اش کردم خونه خودم دیگه عادت کرده بود به من به دست زدن به رون پاش به لمسای دستم روی باسنش و این کار منو اسون تر میکرد،ست لباس زیر مشکی لباس چرم براق مشکی ام موهای لخت بلندم و عطری که زده بودم به همراه ترکیب رژ قرمز با صورت سفیدم ترکیبی که هرکسی رو به وجد میاره و همه اینا فقط برای رها بود
فقط اون
همه چیز فقط برای حضور اون درست شده بود میز مزه به همراه مارگاریتا/تکیلای اصلی که از مطمئن ترین آدمی که میشناختم گرفتم پیتزای 5 نفره و گلای رز سفیدی که منو یاد اون مینداخت
زنگ در خورد…
نمیتونم بگم استرس نداشتم ولی غرور همیشگی ام باعث می شد با صدایی رسا شونه هایی صاف و لبخند گرمی که اتفاقای اینده رو میپوشوند بهش سلام کنم نمیشد با این استایل معصومانه اش چشم ازش برداشت تاپ سفید به همراه یه دامن سفید و کت و کفش و کیف لیمویی دلم میخواست همون لحظه خفت اش کنم و کل وجودشو نفس بکشم ولی خب صبر برای همین لحظه هاست
کتش رو ازش گرفتم دعوتش کردم تا بشینه و حرفا ها رو شروع کردیم ساقی اش شده بودم بعد 2 پیک نشونه های مستی داشت خودشو نشون میداد
و صبر منم رو به اتمام بود دستمو بردم روی رون پاهاش و نوازشش میکردم چشماش اون لحظه مظلوم ترین چشمایی بود که تا الان دیده بودم و همین کافی بود تا صبر من تموم شه
چسبوندمش به مبل و گفتم: دیگه صبرم تموم شده رها، من میخوامت، تو باید برای من باشی
مقاومت میکرد دستو پا میزد و فحش میداد با جیغه میگفت:ولم کن زنیکه چیکار میکنی لبمو چسبوندم به لبای نرمش لباشو گاز میگرفتم و میک میزدم کم کم اشک از چشماش راه افتاده بود ولی من قصد متوقف شدن نداشتم با پاهام پاهاشو و با دستام دستاشو قفل کرده بودم و دیوانه وار لب هاش گوشاش گردنش چشماش هرجایی که میشد بوسید و می بوسیدم و گاز میگرفتم من داشتم تو جنون تنش می سوختم و تنها کسی که میتونست کمکم کنه هم خودش بود 2 تا سیلی به چپ و راست صورتش زدم داد زدم: خفه شو جنده امشب فقط مال منی جیکت در بیاد جوری میزنمت رفتی خونه پدر مادرتم نشناسنت هنوزم داشت گریه میکرد
و نمیدونست من از این بیشتر لذت میبرم
وحشی تر از قبل تاپ شو پاره کردم و شرت و دامنشو کشیدم پایین داشت جیغ میزد ولی اهمیت نداشت
کم کم از دور گردنش لیس زدم تا رسیدم به سینه های کوچک ولی خوش فرم و صورتیش جوری سینه هاشو میخوردم که خودم احساس کردم الان کنده میشه رها الان فقط گریه میکرد ولی میدونستم در کنار این گریه ها داره لذت ام میبره چون کس کوچولوش الان خیس و ورم کرده شده بود یه دستمو بردم پایینو همینطور که سینه هاشو میخوردم چاک کسشو نوازش میکردم گفتم دستتو ول کنم قول میدی دختر خوبی باشی؟ با چشمای اشکی که اثرای مستی داشت ازش می پرید با تن صدای متوسط گفت: چرا این کارو میکنی؟ ولم کن دوباره لبای کبود شده شو بوسیدم ادم با هرکسی این کارو نمیکنه که من میبوسمت چون دوستت دارم بوت میکنم چون عاشق عطر بدنتم، میزنمت چون عاشق ردی ام که بخاطر من روی تن قشنگ تو ایجاد میشه با اخرین حرفم تف کرد تو صورتم گفت: تو روانی ای زنیکه کی با زدن بقیه خوشحال میشه برو پیش روانپزشک خودتو نشون بده
با این حرفاش دیگه از دستش عصبانی شدم
زیاد سنگین نبود رو دستام بلندش کردم و بردمش تو اتاقم انداختمش رو تخت تختم به سفارش خودم چهار تا حلقه هر طرفش داشت که برای همچین موقعیتی ساخته شده بود دستو پاهاشو به سختی یه چهار طرف تخت بستم و لبخند رضایتی رو لبم نشست
زیبا ترین دختری که تا الان دیدم لخته لخت با کس باد کرده و ممه های سیخ شده صورتی بسته شده به تخت آماده این بود تا بگامش
البته بعد از تنبیه
دیگه به التماس افتاده بود داشت گریه میکرد و میگفت التماستو میکنم نوکریتو میکنم ولم کن فقط بزار برم به قرآن قسم که نوکرت میشم تا آخر عمر من تا حالا دست هیچکس بهم نخورده تا حالا حتی از کسی لبم نگرفته بودم بدبختم نکن بزار برم
اینارو با گریه میگفت
ولی نمیدونست صورت سرخ شده. از گریه. اش التماسایی که با لبای کوچولوش میکنه فقط منو حشری تر میکنه
یه شمع روشن کردم و رفتم نزدیکش نوک ممه های ورم کرده شو گرفتم و قطره قطره شمع میریختم روش جیغ میزد و میخواست خودشو آزاد کنه ولی قرار نبود همچین اتفاقی بیوفته نوک ممه هاشو که با شمع کاور کردم رفتم سراغ دورشون، دور ممه هاشم قطره قطره شمع میریختم و اونم جیغ میکشید این قطره ها رو از دو طرف اینقدر ادامه دادم تا رسید به نافش ولی حقیقتا از صدای جیغش داداش و فحشاش خسته شدم دو تا از جوراب هامو برداشتم فرو کردم دهنشو روشو چسب برزنتی زدم…
با سلام این پارت اول عطر او بود
با توجه به ری اکشن هاتون و کامنت ها تصمیم میگیرم پارت 2 رو بذارم یا نه

نوشته: M

بازدید 18,354

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “عطر او (۱)”

  1. اگه واقعا از زجر دادن و تجاوز لذت میبری این تایمی که برای نوشتن میذاری رو بذار برای مراجعه به درمانگر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید