-سلام عزیزم من رسیدم
-قربونت برم من یه کوچولو کارم مونده میشه بیای بالا
-باشه عشقم
وقتی رفتم بالا اکثر کارمندا رفته بودن و فقط منشیشون بود که به خون من تشنه بود چون کراشش رو از آن خود کرده بودم و بچههای تیم طراحی
علی جلوی درب واحد اومده بود استقبالم و مثل همیشه بعد اینکه دستم رو گرفت منو کشید تو بغلش و رو موهام رو بوسید و این از چشمای وق زده خانم حاتمی ( منشی شرکت) دور نموند من از قصد بیشتر خودمو تو بغلش فرو کردم تا مهر مالکیتم رو محکمتر بکوبم
-شما برو تو اتاق من میام پیشت؟
-رضا هست؟
جلوتر از علی، حاتمی گفت آقای دکتر مهمان دارن
-مرسی عزیزم ولی از شما نپرسیدم
رفتم سمت اتاق علی در حالیکه دلم میخواست خرخره حاتمی رو بجوم علی با یکی از بچههای طراحی صحبت می کرد و معلوم بود کارشون گیر کرده وقتی دیر کرد رفتم سمتشون بچهها سلام کردن و علی هم کلافه پشت سیستم بود
-ببخشید معطل شدی نمیدونیم لعنتی چرا تو خروجی اذیت میکنه؟
خروجی ها رو کنترل کردم و چون قبلا خودم این سوتی رو داده بودم خیلی سریع مشکل رو فهمیدم
-اگه مشکل رو حل کنم چی به من میرسه ؟
با لبخند و شیطنت داشتم علی رو نگاه میکردم که با یه اخم کوچیک بهم اشاره کرد که جلوی بچهها سنگینتر باشم
-دکتر جان نظرتون چیه؟
میدونید من چون استاد سختگیری( به علی اشاره کردم) داشتم و پوستمو کنده قبلا الان دقیقا میدونم مسئله چیه حالا دیگه خودتون میدونید
یکی از بچهها گفت حقوق این ماه من برا شما
-نههه مسئله مالی نیست
علی با یه ذره اخم چشماشو ریز کرد
-چی میخوای دقیقا
-طراحی پروژه سکوی بندرعباس
-حرفشم نزن
-پس منم نمیگم
داشتم میرفتم سمت اتاق
-بیا بگو بعدا سر اون پروژه صحبت میکنیم
-بچهها شاهد باشیدا قول داده
پشت سیستم نشستم و شروع کردم به چک کردن تنظیمات بعضی جاها رو بچهها میگفتن نه مشکل از اینجا نیست و … و منم بیتوجه بهشون کار خودمو میکردم
بعد ده دقیقه خروجی رو گرفتم و همه نقشهها اوکی بود
رسما فکشون باز مونده بود و علی با لذت بهم خیره بود و نگام میکرد از اون نگاهای اون موقع که وقتی جواب سوالای سختش رو میدادم پر از تحسین بود و من عاشق اون نگاه تایید و تحسینش بودم و همون نگاه انگیزه من برای بیشتر درس خوندن بود و زمانی که با حوصله دلیل رو براشون توضیح دادم علی پشت سرم ایستاده بود و دستش روی کتفم بود و فشار دادن اون رضایتش رو نشون میداد
-ممنون خانم مهندس خدا رو شکر اومدید وگرنه حالا حالاها گیر بودیم
-خواهش میکنم
-دکتر خانم مهندس به تیم طراحی مون اضافه نمیشن؟
لبخند علی خیلی سریع جمع شد و با یه اخم و خیلی قاطع گفت:
-خیر ایشون شرکتی که هستن برای آینده کاریشون بهتره
بچهها خسته نباشید و با هم سمت اتاق رفتیم
علی پشت سرم وارد شد و در رو بست همزمان منو کشید تو بغلش و با لبخند نگام میکرد
به چشماش زل زده بودم و با لذت نگاش میکردم
-پروژه چی میشه دکتر؟
-کدوم پروژه؟
خیلی غافلگیرانه لبامو چسبوندم به لباش
رسما شوکه شد از حرکتم چون میدونستم کلا خارج از فضای خصوصی چارچوب های سختی داره و حتما این حرکتم براش جز خط قرمزهاست
ولی خودشو عقب نکشید خیلی کوتاه باهام همراهی کرد و سرشو عقب کشید
-این پروژه منظورم بود
-بچه تخس شیطون چه کاریه آخه وسط شرکت
-دوست دارم مال خودمه
-بلههه شش دانگش برای شماست ولی نمیگی یهو یکی میاد بد میشه
-خب بعدش یاد میگیره قبل اومدن در بزنه
-اینم حرفیه
تو حین حرف زدنمون سمت میزش رفته بود و داشت وسایلش رو جمع میکرد
-چقدر دلم برای اون نگاهت تنگ شده بود؟
گیج نگام کرد
-کدوم نگاه؟
-همون نگاه استادانه که توش پر از تایید و تحسین میدونستی این نگات خودش یکی از انگیزههای درس خوندنم بود؟
یه تای ابروش رو بالا داد و با خنده گفت
-نگفته بودی شیطون
-خودمم امروز فهمیدمش
-منم یه اعتراف بکنم
-اووهوووم
روبروم ایستاد و دستاشو دور کمرم حلقه کرد
-میدونستی هر دفعه که سرکلاسم مثل امروز بلبل زبونی میکردی و مسائل همینقدر ماهرانه توضیح میدادی همون لحظه دوست داشتم بغلت کنم و کلی ماچت کنم؟
با صدای بچگونه و آروم بهش گفتم
-نه نگفته بودی ولی امروزم ماچم نکردی؟
-انقدر دلبری نکن لوند من الان میریم تو ماشین قشنگ از خجالتت در میام
-نموخوام خودم ماشین دارم با ماشین خودم میخوام برم
-کجا اونوقت؟
-خونمون دیگه
-الان مثلا قهری؟
-اووهوووم
-اگه الان ماچت کنم همه چی حلهههه
-شااااید
-لعنت بهت که در مقابلت من کاملا خلع سلاحم و همهی چارچوب های منو میشکونی
اینو گفت و لباشو چسبوند به لبام
آروم هلم داد سمت دیوار پشت میز و من بین بدنش و دیوار بودم کاملا بهم چسبیده بود و دو دو دستش صورتم رو قاب گرفته بود و با حرارت تمام لبامو میبوسید تمام صورتم رو غرق بوسه کرد و من غرق لذت بودم از داشتنش و دلم میخواست همین الآن لخت تو بغلش باشم
تو همین حال خوش بودیم که در اتاق زده شد و منو از اون خلسه بیرون کشید علی ازم فاصله گرفت و شالمو مرتب کرد و کاملا خونسرد گفت بفرمایید حاتمی نکبت بود با حاتمی صحبتش رو کامل کرد و من تمام مدت پشت سرش ایستاده بودم و با یه لبخند پاسخ نگاه خصمانه حاتمی رو میدادم هنوز از اتاق خارج نشده بود که علی گفت:
-بریم عزیزم؟
-هر چی شما بگید
با خنده نگام کرد و سمت در خروجی رفتیم تو آسانسور گفتم –خب آقای دکتر از دیدنتون خوشحال شدم با اجازتون من دیگه برم استاد جان
-استاد و کوفت غلط کردی برو بشین تو ماشین ببینم
-این لحن صحبت از استاد مملکت بعیده
-اونوقت برا استاد مملکت بد نیست وسط دفترش لبای شما رو میخوره؟؟؟
-اوه اوه رفتیم تو خط قرمز استاد
با صدای بمش و آروم تو گوشم گفت:
-یه بار دیگه بگو بهم استاد تا ببین من چجوری جرت میدم
خبیث نگاش کردم
-چشم استاد
-من سر حرفم هستم فقط وایسا ببین چیکارت میکنم
مثل خودش آروم رفتم سمتش و تو گوشش گفتم
-نمیشه بخوابم و ببینم خوابیده بیشتر حال میده
فقط نگام کرد از اون نگاهایی که تنمو تبدار میکرد
اون شب به شام بیرون رفتن و شوخی و خنده گذشت و هر دو تو کف هم بودیم و آخر شب علی بهم پیام داد
-بنظرت آخر هفته میتونی یه سفر دو روزه با دوستات بری؟
-نه برنامه سفر نداریم اصلا چه سفری برم!!!
-اینو که خونه میگی جایی نمیری دو روز میای ور دل من میمونی رضا میخواد بره پیش خانوادش منم تنهام خونه
-نمیدونم بذار ببینم چی میشه
-پس خودت بهم خبر بده
از اخلاقش مطمئن بودم که پیگیر نمیشه تا منو توی معذوریت قرار نده و خودمم خیلی دلم میخواست پیشش بمونم مخصوصا اینکه اولین تجربه شب خوابیدن کنارش میشد خونه رو هماهنگ کردم و قرار بود مثلا پنجشنبه بعد شرکت بریم باغ سارا اینا کردان تا جمعه شب
شب قبل وسایلام رو جمع کردم و سکسیترین لباسایی که داشتم رو برداشتم و طبق روال هر هفته پنجشنبه صبح باهم رفتیم بیرون( هر هفته پنجشنبه از صبح تا عصر رو کامل باهمیم و تهران رو میچرخیم )
طبق حدسم علی اصلا ازم پیگیری نکرد و منم قصد نداشتم فعلا بهش بگم سر میز صبحونه ازش پرسیدم
-رضا امروز میره؟
-آره عزیزم من اومدم بیرون اونم کمکم داشت حاضر میشد که حرکت کنه خب دوست داری امروز کجا بریم؟
-بریم پارک جمشیدیه تو این فصل خیلی قشنگه
دو ساعتی تو پارک چرخیدیم و رو صندلی نشسته بودیم و منتظر بودیم چاییمون خنک بشه
-عشقم امروز تا کی باهمیم؟
-تا فردا شب که از کردان برمیگردم خونه با همیم
-کثافت چرا زودتر نگفتی؟
-خب نپرسیدی منتظر بودم بپرسی
بعد از خوردن چایی رفتیم سمت رستوران همیشگی برای نهار و بعدش رفتیم سمت خونه علی قبل رفتن کلی خرید کرد و بالاخره رسیدیم خونه
میخواستم وسایل رو جمع کنم که علی گفت ولش کن خستهای لباساتو عوض کن من خودم جمع میکنم
-علی میشه من دوش بگیرم
-آره قربونت برم راحت باش خونه خودت اینجا حموم اتاق هم که تا الان اختصاصی برا من بوده از الان برا جفتمونه و یه چشمک زد
رفتم حموم و تنم رو شستم انتظار داشتم بیاد تو حموم ولی نیومد اومدم بیرون دیدم کنار در حموم روی صندلی برام یه حوله گذاشته که کاملا نو و تمیز بود و در اتاق هم بسته بود
حوله رو دورم پیچیدمو لباسام رو پوشیدم
یه ست توری مشکی فانتزی پوشیدم که خیلی پوشیدن و نپوشیدنش فرق نداشت و فقط جلوی سینههام و قسمتی از جلوی اندام زنانهام رو پوشونده بود با یه دامن کوتاه مشکی و یه تاپ یقه باز سفید که ست مشکی کاملا از زیرش خودنمایی میکرد
اولین باری بود که جلوش اینجوری لباس می پوشیدم یه آن خجالت کشیدم و می خواستم لباسمو عوض کنم که در اتاق باز شد
-جوووون بابا خوردنیه من فکر کردم حمومی هنوز
صورتم گر گرفته بود و مطمئن بودم صورتم قرمز شده
-ببینم تو رو چه جیگری شدی!!!
-عههههه اینجوری نگو دیگه خجالتم میشه
-برا همین لپات قرمز شده
-اوهوووم
-میدونی اینجوری خوردنی تری
جملش که تموم شد لبامون توهم گره خورد و تا زمانی که نفس کم بیاریم لبای همو خوردیم
-شما همه جوره دلبری دیگه الان که دل و دینو میبری اومدم صدات کنم که بیای چایی بخوریم ببین کاراتو
-خب بریم چایی بخوریم
از پشت سر بغل کردمو و منو کشید تو بغلش
-فعلا خوردنی خوشمزهتری دارم
موهام دورم باز بود که همه رو روی یه طرف شونم انداخت و آروم گوشمو و گردنمو لیس میزد و با یه دستش سینه ام رو آروم نوازش میداد
-چقدر دلم برای عطر تنت تنگ شده بود؟
بعد گفتن این جمله سرش رو فرو کرد تو گودی گردنم و عمیق گردنمو بو کشید طوری که تمام بدنم مور مور شد
روی مبل هال تو بغلش نشسته بودم و مشغول لب گرفتن از هم بودیم آروم با دستم گردن و موهاش رو نوازش میکردم و علی هم با دست آزادش مشغول نوازش پاهام و سینهام بود یقه تاپم رو تا زیر سینه هام پایین کشید آروم بالای سینهام رو میبوسید و لیس میزد
صدای نفسام تندتر شده بود و آروم باسنم رو که برجستگی بدنش فشار میدادم
دستش از روی رونم لغزید بین پاهام و اولین لمس کافی بود تا صدای نالهام دربیاد
-اههههههه اووووومممم
-جووون لوند من عاشقتم که فنچول من
واقعا هم من در برابر هیکل ورزیدهاش فنچ بودم مخصوصا تو این حالتی که بغلم کرده بود
مشغول خوردن و میک زدن سینهام و مالوندن اندام زنانهام بود و من تو بغلش پیچ و تاب میخوردم نزدیک به اوج رسیدن بودم که دستش رو برداشت و مشغول خوردن لبام شد
-زود که الآن بیای کار دارم حالا باهات
منو تو بغلش گرفت و رفتیم سمت اتاق و همزمان لبامو میک میزد تاپ و دامنم درآورد لباسای خودش هم درآورد حالا من با اون ست جذاب سکسی و خودش هم فقط با شورت بود و با نگاهش داشت قورتم میداد و تمام بدنم رو نوازش میکرد و لبامو میخورد
-بهت گفته بودم خیلی خوردنی هستی؟
-اوووهووووممممم
-الآن خیلی خیلی خوردنی هستی
منو کشید سمت تخت و سرش رفت لای پاهام قسمت نازک و توری شورتم رو کنار گذاشته بود و با لیس زدن و میک زدن حساسترین نقطه منو به اوج رسوند بعد از ارضا شدنم همچنان مشغول مالوندن بدنم بود
-علی بسهههه
-تازه شروع شده حال کن نفسم
و همین کار کافی بود تا من یه ارضای عمیق و طولانی رو تجربه کنم احساس میکردم کل بدنم سر شده
-جوووون حالا شد
آروم کنارم دراز کشید و لبامو میخورد و سینههام میمالوند
چند دقیقه ای گذشت همچنان پاهام میلرزید چرخیدم سمتش لبامو گذاشتم روی لباش و با دستم مشغول مالوندن اندام مردانهاش شدم
چشماش خمار تر از همیشه بود خودش شورتش رو درآورد و با هر تماس دستم نفساش بلندتر میشد
طاقباز روی تخت دراز کشید
سارا بیا روم دراز بکش
روی بدنش خوابیده بودم و اندام خیسم روی برجستگی مردونهاش حرکت میدادم
لبامو میخورد و با دستاش باسنم رو آروم فشار میداد هم حرکتم رو کنترل میکرد هم بدنم رو بیشتر به خودش فشار میداد
هر برخورد سر آلتش با نقطه تحریک من صدای ناله من رو در میاورد و تمام تلاشم رو میکردم و تا این برخورد بیشتر بشه علی متوجه خواستهام شد و با یه حرکت منو خوابوند روی تخت و روم خیمه زد لبامو با ولع میخورد و سنگینی بدنش رو روی دستاش بود نوک سینه ام رو میک میزد تا جایی که کامل سر شده بود و منم پایین تنهام رو از تخت فاصله میدادم تا خودمو بهش بچسبونم
-صبر کن الان نوبت اونم میشه
-بین دوتا پاهام نشسته بود و مثل تجربه قبلیمون و با دستش آلتش به اندام من میمالوند لذتش بینهایت بود من زیر بدنش مثل مار به خودم میپیچیدم و علی هم قربون صدقم میرفت
و در نهایت من برای بار دوم یه ارگاسم عمیق رو تجربه کردم خیسی بیش از حد بدنم باعث شده بود سرعت حرکت علی بیشتر بشه و صدای آه از لذتش نشون میداد که اونم نزدیک رسیدن به اوج با صدای نالههام و فشار دادن بدنم به سمت بالا سعی در همراهیش داشتم و علی هم در کمتر از چند دقیقه ارضا شد و آبش رو روی شکم من خالی کرد هر دو فقط نفس نفس میزدیم علی بدنم رو با دستمال پاک کرد و من رو کشید توی بغلش
لبای همو میخوردیم قربون صدقه هم میرفتیم غروب پاییز بود و هوا یه خنکی جذاب داشت و تو بغل همدیگه لخت خوابمون برد نمیدونم چقدر گذشته بود که با احساس بوسههای ریز روی صورتم بیدار شدم
-چه عجب فنچول خوابالوی من بیدار شد
خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم
-مگه ساعت چنده؟
-هشت عزیزم پانمیشی
-نچچچچ من جام خوبه
دستاش دور کمرم حلقه شد و منو بیشتر به خودش چسبوند هوا یه ذره خنک بود و گرمای تنش برام لذتبخش بود و سعی میکردم خودمو بیشتر بهش بچسبونم به محض اینکه صورتمو از سینهاش جدا کردم لبامون تو هم گره خورد حس میکردم نوک سینه هام داره سفت میشه و وسط پام داره خیس میشه فکرشم نمیکردم بعد از اون سکس با چند تا بوسه اینجوری تحریک بشم
سینهام رو محکم تو دستش فشار داد
-جوووون بابا فکر نمیکردم به این زودی دوباره تحریک بشی
همزمان نوک سینه ام رو محکم فشار داد
-اااایییی علی
-جوووونممم
همین ناله من کافی بود تا بیفته به جون سینههام و تحریک اندام زنانه ام انقدر ماهرانه کارش رو انجام میداد که من فقط زیر دستش پیچ و تاب میخوردم و ناله میکردم و ترکیب این دو تا حرکت خیلی سریع من رو به اوج رسوند تو تمام مدت ارضا شدنم با لبخند به صورتم خیره بود و قربون صدقم میرفت وقتی از کارش دست کشید منو سفت بغل کرده بود و به خودش فشار میداد
-همه جون منی تو چقدر میخوامت لعنتی
-علی چقدر خواب تو بغلت خوب بود
-فقط خواب خوب بود قبل و بعدش چی؟
-اونا عالی بودن
-پاشو بریم بیرون یه چیزی بخوریم و فیلم ببینیم موافقی؟
بعد از ارضا شدن من نمیدونستم که سکسمون ادامه داره یا نه هنوز در مورد سکس باهاش خیلی راحت نبودم و ازش خجالت میکشیدم و نمیدونستم ازش چجوری بپرسم
-نمیخوای قبلش کاری کنیم؟
-نچچچ من اوکیم الآن انرژیم رو میخوام نگه دارم برا قبل خواب شما جوونی پرانرژی ما پیرمردا زود از نفس میفتیم
-بدجننس
-به جون تو لامصب نمیدونی چه لوندی هستی وقتی حشری میشی
-عههههه بیتربیت
-خانم عشق و حالش رو کرده خوابش رو کرده حالا من شدم بیتربیت
-علی اذیتم نکن دیگه خجالتم میشه
-خدا وکیلی الان لخت تو بغلمی از چی خجالت میکشی
-علیییییییی
-چشم قربونت برم اصلا من منتظرم خجالتی بشی خوردنی بشی قورتت بدم
-نه بابا دندون داری بابابزرگ؟
-بیشرف سکسی جرت میدم امشب صبر کن هم بخاطر الآن هم به خاطر بلبل زبونی تو آسانسور
-کینهای
-همینی که هست
و تا میتونست با قلقلک و گاز گرفتن افتاد به جون من تا خواب کامل از سرم پرید
بعد از شستن دست و صورتم لباسامو پوشیدم رفتم سمت آشپزخونه بدنم به شدت ضعف داشت علی مشغول درست کردن شیرموز بود و منم سرگرم درست کردن شام شدم دو ساعتی به شوخی و خنده و شام خوردن گذشت مبل سه نفره حال که تخت خوابشو بود رو باز کرد پتو و بالشت رو آوردیم و قرار بود تو بغل هم فیلم ببینیم و رو همون مبل بخوابیم
علی لباساش رو درآورد روی مبل انداخت و با شورت دراز کشید
-بدو بیا تو بغلم ببینم
زل زده بودم بهش تاپ و دامنم رو در آوردم رفتم تو بغلش
-جووووون سکسیه من
تو بغل علی به پهلو رو به تلویزیون دراز کشیده بودم و سرم روی بازوش بود و باسنم سمتش بود چند دقیقهای که گذشت علی دست آزادش رو روی شکمم گذاشت و منو کامل به خودش چسبوند و فیلم میدیدیم
هر از چندگاهی آروم روی موهامو می بوسید با دستش بدنم رو نوازش میکرد گردنم گوشم سینم شکمم همه جا رو خیلی نرم نوازش میکرد دستش رو خیلی نرم به سینم رسوند و وقتی متوجه سفتی نوک سینهام شد آروم فشارش داد این حرکتش باعث شد من به کمرم قوس بدم و باسنم بیشتر بهش فشار بدم آروم بدنش رو عقب کشید و با دستش مشغول نوازش باسنم شد کاملا فشارش میداد و حس خیلی خوبی بود هیچ حرفی بینمون ردو بدل نمیشد فقط صدای نفسامون بود و صدای فیلمی که هیچی ازش نمی فهمیدیم
کاملا بین پام خیس بود همونطور که به پهلو خوابیده بودیم رون پامو با دستش بلند کرد روی پاش گذاشت با این کارش پام کاملا باز شد و اون مشغول مالوندن بدنم شد
-جووون چه سیلی راه انداختی نفسم
دستم رو به اندام مردونش رسوندم و مشغول مالوندنش از روی شورت شدم
همچنان مشغول مالوندن وسط پام بود لذتش وصف نشدنی بود
لاله گوشمو آروم میک میزد و با یه صدای خشدار تو گوشم گفت
-سارا یه چیز جدید تجربه کنیم؟
-چی عشقم؟
باسنم رو یه چنگی زد و گفت:
-این لعنتی بد دلبری میکنه
خواستش ذهنم رو درگیر کرد و کمی از حسم پرید هم از کاری که گفته بود مطمئن نبودم که دوسش داشته باشم هم نمیخواستم که لذت رابطمون فقط برای من باشه مطمئن بودم تجربههامون لذت کافی برای علی رو نداشت وقتی سکوتم رو دید دستش دوباره وسط پام برد و تو گوشم گفت
-فقط کاری رو میکنیم که خانمم دوست داره الانم از فکر بیا بیرون و فقط حال کن
تو این مدتی که رابطمون شروع شده بود راجع به انواع پوزیشن ها کلی تحقیق کرده بودم و میدونستم خواستهاش براش چقدر میتونه لذتبخش باشه خصوصا باسن من که نسبت به هیکلم خیلی گوشتی و توپر هست
انقدر با بدنم ور رفت و گردن و لاله گوشمو میک زد که منو به اوج رسوند تو بغلش چرخیدم و لبامو به لباش چسبوندم
و پایین تنهام رو بهش فشار میدادم و من سفت بغل کرده بود و به خودش فشار میداد شورتش رو درآورد و میخواست آلتش رو لای دو رونم بذاره که گفتم میشه برم دستشویی؟
-آره عزیزم برو
توی دستشویی کاملا بدنم رو شستم و طبق چیزی که خونده بودم سعی کردم خودمو تمیز کنم وقتی اومدم بیرون علی روی مبل طاقباز خوابیده و آلتش قد علم کرده دلبری میکرد دستاش رو باز کرد تا برم توی بغلش اما من کنارش نشستم و آلتش رو با دستم بازی میدادم و بعد هم شروع کردم به خوردنش
حسابی آلتش و تخمهاش رو با زبون تحریک کردم و صدای نفسای بلندش و نالههاش بیشتر ترغیبم میکرد که ادامه بدم احساس کردم به ارضا شدن نزدیکه که از خوردنشون انصراف دادم و کنارش دراز کشیدم لبامو بیوقفه میخورد
-برو تمومش کن دیگه جونمو بالا آوردی دختر
-پس تجربه جدید چی شد پشیمون شدی؟
قشنگ چشماش برق زد
-دورت بگردم گفتم اگه تو دوست داری
-خب دوست دارم تجربش کنیم دیگه بریم تو کارش
همین جمله ام کافی تا دوباره حمله کنه به لبام و باسنم رو فشار بده من دمر روی مبل خوابیده بودم و علی یه بالشت زیر شکمم گذاشته بود تا باسنم کاملا بالا باشه یه کرم آورد و آروم باسنم رو چرب کرد به شدت تنگ بود ولی علی باحوصله انگشتش رو داخل میکرد و با اون دستش آروم وسط پامو رو نوازش میکرد همونطور که مشغول باسنم بود با زبونش مشغول تحریک بدنم شد و انقدر لذت داشت که من اصلا متوجه نشدم با دو تا انگشت داخل باسنم هست وقتی نزدیک ارضا شدنم بود آروم سر آلتش رو داخل باسنم کرد به حدی درد داشت که ناخودآگاه خودم رو منقبض کردم و بدنم رو به جلو کشیدم و آلتش خارج شد از پشت رو بدنم دراز کشید و تمام کمرم رو لیس میزد و آلتش روی باسنم بود
-دورت بگردم یه کوچولو تحمل کنی تموم میشه
-باشه عشقم
بخاطر علی تصمیم داشتم دردش رو تحمل کنم دوباره امتحان کرد و این بار سر آلتش کامل داخل باسنم بود همونجا نگه داشت و با دو دستش باسنم رو ماساژ میداد بدنم از انقباض خارج شده بود که از پهلو سفت نگهم داشت و با یه حرکت تا نیمه آلتش داخل شد
-آخ علییی جر خوردم
-گفتم که کرم نریز جرت میدم خودت گفتی باشه جوونم نمیدونی چه حالی میده بیشرف چه کونی داری
همونطور که قربون صدقم میرفت آروم به کارش ادامه میداد تا زمانی که روی بدنم دراز کشید
-تا ته رفت تو
-اووووم تا ته رفت تو لامصب چه حالی میده
ناخودآگاه خودمو منقبض کرده بودم
-نکن الان آبم میاد تازه فتحش کردم بذار اول حال کنم باهاش
آروم با حرکت باسنش آلتش رو حرکت میداد و کمرو گردنمو میک میزد و ناله میکرد
حرکتش برای من هم لذت داشت مخصوصا زمانی که بدنم رو به سمت بالا کشید و فرمت داگی جلوش بودم آلتش رو کامل درمیاورد و دوباره فرو میکرد و تو همین حرکت با دستش شروع کرد به مالوندن بدن من
حرکت همزمان آلتش توی باسنم و مالوندن بدنم من رو کاملا خود بیخود کرده بود و تو حرکت ها باهاش همراهی میکردم تا جایی که علی کاملا روی زانوهاش بی حرکت وایستاده بود و من با حرکت باسنم لذت میبردم احساس میکردم آلتش تکون بیشتری میخوره و صدای علی بلند شده بود قوس بیشتری به کمرم دادم که علی منو کامل رو مبل خوابوند و با دو سه تا حرکت به اوج رسید و کاملا آبش رو داخل باسنم خالی کرد
تا چند دقیقه بعدش علی همچنان ناله میکرد و قربون صدقه من میرفت و روم خوابیده بود
بعد از اینکه حال جفتمون جا اومد باهم حموم رفتیم من دیگه توان روی پام وایسادن هم نداشتم انرژیم کاملا تموم شده بود و احساس میکردم دارم غش میکنم علی کاملا بدنمو شست و باهم بیرون اومدیم تو تمام مدت قربون صدقم میرفت و ازم تشکر میکرد تا تو بغل هم خوابمون برد و این هم شد اولین شبی که من تا صبح لخت تو بغل عشقم خوابیدم
اون شب یکی از بهترین تجربههای سکسیمون شد و فرداش هم دو راند دیگه سکس داشتیم و تو هر دوبارش علی حسابی از خجالت باسن من در اومد و بینهایت از لذت بردنش لذت میبردم و این تجربه باعث شد هر دومون از سکس لذت بیشتری ببریم تا زمانی که بخوایم سکس کامل داشته باشیم
عاشقانههای بعدی در راهههه
نوشته: سارا
یک پاسخ به “عاشقانه های سارا و علی (۲)”
جالب بود ادامه بده