تو داستان اولین سکس سارا و عشقش شکلگیری رابطه خودمو و علی رو توضیح دادم و اون سکس نصف و نیمه که لذتش فقط شامل حال من شد و علی بیچاره تو خماری موند
اون شب کاملا گیج بودم و منی که خودم ازش خواسته بودم رابطه جنسی بینمون نباشه یه جورایی خودمم تسلیم شده بودم و وا داده بودم
حس لذتش از یه طرف و حس ترس از دست دادن علی از طرف دیگه حالمو خیلی بد کرده بود و میترسیدم راجع به من فکر بدی کنه
این فکرا تموم مسیر رسیدن تا خونه تو ذهنم بود قبل اینکه برم خونه گوشه خیابون پارک کردم و ناخودآگاه گریم گرفت
چند دقیقه بعد گوشیم زنگ خورد و علی بود
-قشنگم رسیدی؟
-نزدیکم عزیزم ( بخاطر گریه صدام میلرزید)
-خوبی عشقم؟
-اوههووووممم
-گریه کردی؟
-نههه
-دروغ میگی؟
-اوهووومممم
-چرا قربونت برم؟ از اتفاقی که افتاده ناراحت شدی؟ الان کجایی؟
-سر چهارراه …
-همونجا وایسا بیام پیشت
-نه نمیخواد بعدا صحبت کنیم
-نه همین الان باید صحبت کنیم وایسا یه ربع دیگه پیشتم
-حالت خوب نیست بزار بعدا
-گفتم همین الان چیزی نگو اوکی عشقم
-اوکی
دوست نداشتم ببینمش ازش خجالت میکشیدم و دائم نگران این بودم که راجع بهم چه فکری میکنه اونم فکر میکرد که من از دست اون ناراحتم چون زیر قولش زده و هردو نگران از دست دادن همدیگه بودیم بعد یک ربع رسید و توی ماشین کنارم نشست
-قربون اون چشمای اشکیت بشم چی شدی تو؟ تو که خوب بودی؟
وقتی از نگرانیهامون صحبت کردیم همهچی بینمون حل شد و حال من خوب شد و قرار شد یه رابطه کاملا کنترل شده داشته باشیم تا زمانی که رابطمون رسمی بشه و این خواستن از جانب جفتمون بود
سه چهار روزی گذشت و بخاطر شرایط کار علی امکان دیده همو نداشتیم دوشنبه ساعت یک علی بهم زنگ زد
-سلام خانم خوشگلم خوبی؟
-سلام عزیزم صدای تو رو شنیدم آره خوبم
-ناهار خوردی؟
-نه هنوز
-بنظرت میتونی مرخصی بگیری نهار و بعدازظهر رو باهم باشیم دلم تنگته
-دورت بگردم بذار برم صحبت کنم بهت زنگ میزنم
مرخصی گرفتم قرار شد من برم سمت خونه علی و علی هم نهار بگیره و بیاد بعد اون روز من تقریبا هر روز طوری لباس می پوشیدم که اگه شرایط با هم بودن پیش اومد همه چی ردیف باشه
یه ست خوشگل صورتی مشکی تنم بود با یه شلوار چسبون مشکی و یه تاپ سرخابی زیر مانتوم که یقهاش تقریبا باز بود و بالای سینم کاملا بیرون بود
وقتی رفتیم خونه مانتومو درآوردم و رفتم دست و صورتم بشورم
علی هم از اون تیپ رسمی دخترکش بیرون اومد و یه تیشرت و شلوارک راحتی تنش بود جلوی اپن آشپزخونه مشغول آماده کردن غذا بودم که از پشت بهم چسبید و دستاشو دور کمرم قلاب کرد
-خوردنی کی بودی تو؟
-تو دیگه؟
-حالا به نظرت پیش غذای خوبی هستی یا دسر خوبی؟
-هم پیش غذای خوشمزهایم هم یه دسر لذیذ از اونایی که تو دوست داری
-عهههه پس اینجوریاس
جملش که تموم شد لبش رو به گردنم چسبوند و اروم مشغول میک زدن گردنم شد آروم دستشو از روی از روی شکمم به سمت سینم حرکت داد و گردی سینم رو توی دستش فشار داد
من بدون حرکت کاملا بهش چسبیده بودم چشمام بسته بود
هر بوسه یا میکی که به گردنم میزنم ضربان قلبم بالاتر میرفت
توی بغلش چرخیدم و حالا صورتامون روبروی هم بود وقتی حشری میشد چشماش یه خماری داشت که منو دیوونه خودش میکرد
نگاش بین لبام و چشمام می چرخید که لباشو روی لبام گذاشت و مشغول خوردن لبام شد یه حس فوقالعاده جذاب همه هورمون های زنانهام فعال شده بود و تغییراتش رو کاملا تو بدنم حس میکردم اندام زنانهام کاملا خیس شده بود و احساس میکردم نوک سینهام کاملا برجسته شده
ناخودآگاه پایین تنهام رو به تن علی چسبوندم و خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم همزمان حلقه دستای علی تنگتر شد و لبامو محکم مکید لباش رو از روی لبام سر داد روی گردنم و تا بالای سینم که بیرون بود و لیس زد
همین حرکتش باعث شد نفس حبس شدمو بیرون بدمو و یه اههههه بلند بکشم
-جوننمم لوند من من عادت دارم پیش غذامو حسابی مزه مزه کنم
-خوبه عادتت دوسش دارم
همونطور که مشغول خوردن لبام بود دستشو زیر باسنم قلاب کرد و منو کشید تو بغلش پاهام دور کمرش قلاب شد و دستامم دور گردنش بود و تو همون حالت رفت توی اتاق جلوی آیینه اتاق منو گذاشت زمین
تاپ و شلوارم رو از تنم درآورد و از پشت بغلم کرده بود از توی آیینه زل زده بود بهم هنوزم ازش خجالت میکشیدم و سرمو پایین انداختم
-منو نگاه کن
آروم با دستاش تمام بدنمو نوازش میکرد
-چقدر تو سفیدی لعنتی
با دستاش آروم سینمو فشار میداد از پشت کاملا متوجه برجستگی اندام مردانهاش شدم و باسنمو کاملا بهش چسبوندم با این حرکتم یه دستش رو آروم به شرتم رسوند و از روی شرت مشغول مالیدن بدنم شد تمام بدنم گر گرفته بود و توی اتاق فقط صدای نفسامون شنیده میشد وقتی دستشو توی شرتم برد چشمام بسته بود و با هر مالشش باسنمو بیشتر به بدنش فشار میدادم نوک سینه ام رو توی دستش گرفته بود و هماهنگ با ریتم حرکت دستش توی شرتم میمالوند صدای نفسام تبدیل به آههه های ریز شده بود و علی تو گوشم قربون صدقم میرفت دیگه توان وایسادن روی پاهامو نداشتم علی سوتین و شرتمو کامل درآورد و منو کشوند روی تخت پاهامو از هم باز کرد و مشغول خوردن حساسترین نقطه بدنم شد دیگه کنترل صدام دست خودم نبود یه دستم توی موهاش بود و سرشو به سمت پایین فشار میدادم هر فشار من مساوی بود با میک زدن های عمیق علی و حرکت آروم انگشتش انقدر به کارش ادامه داد تا من به اوج رسیدم همچنان مشغول مالوندن بدنم بود و من زیر دستش از شدت لذت و شهوت پیچ و تاب میخوردم
-جووونم چه حالی میده زیر من خالی میشی سکسیه من
-علی لباتو میخوام
روم دراز کشید و مشغول خوردن لبام شد لبام گردنم سینهام رو آروم میک میزد و همزمان پایین تنهاش رو روی بدنم فشار میداد شلوارکش تنش بود که دستم رو سمت پایین بردم و از تنش درآوردم حالا بدون هیچ پوشش اندام سفت شده مردونش روی بدنم بود و آروم خودشو روی من حرکت میداد
پاهامو باز کرد و بین دو تا پاهام نشست یه لحظه تمام حسم پرید و ترسیدم و فکر کردم میخواد سکس کامل داشته باشیم ناخودآگاه پاهامو جمع کردم و صداش زدم
-علییییی
-جوننمم حواسم هست نترس فنچول من فقط لذت ببر
با دستش اندامش رو روی بدنم حرکت میداد لذتش فوق العاده بود تو چشمام زل زده بود و قربون صدقم میرفت بدنم از حالت انقباض خارج شده بود و پاهامو کامل باز کرده بودم تا نهایت لذت رو ببرم
-جوننمممم حال کن تو که من دیووونه اون نگاتم
چند حرکت دیگهاش کافی بود تا دوباره منو به اوج رسوند و حرکت علی همچنان ادامه داشت باشدت زیادی ارضا شدم و احساس میکردم ملافه زیرم کامل خیس علی دو تا پامو کامل بهم چسبوند و روم دراز کشید
-سارا پاهاتو بهم فشار بده
اندامش کاملا مماس روی بدنم بود و با یه لذت فوق العاده روی بدنم حرکت میکرد و همزمان علی مشغول خوردن گردن و سینه ام بود حرکاتش تندتر شده بود که فهمیدم موقع ارضا شدنش تا جایی که میتونستم رونامو بهم فشار میدادم و علی با شدت نوک سینهام رو میک میزد بعد چند دقیقه خودشو روی شکمم خالی کرد تمام شکمم پر از آب علی بود و اصلا فکرشو نمیکردم که حجمش انقدر زیاد باشه روی بدنم دراز کشیده بود و سرشو توی گودی گردنم فرو کرده بود و فقط نفس نفس میزد با دستم روی کمرش رو نوازش میکردم و آروم شونهاش رو بوس میکردم بعد چند دقیقه که حالش جا اومد دوباره حمله کرد سمت لبامو و تا جایی که نفس داشتیم لبای همو خوردیم
-دورت بگردم چقدر لوندی تو دختر
-علی چقدر خووووب بود
-جووونم خوشحالم که دوست داشتی
از روم بلند شد و خودشم با دیدن حجم آبش خندهاش گرفت
وقتی یه هفته تو خماری بدن عشقت بمونی همین میشه دیگه پاشو بریم حموم کار از دستمال گذشته
تو حموم تن همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون لباس زیرمو تنم کردمو از کمدش یکی از تیشرتش رو برداشتم پوشیدم تیشرتش برام گشاد بود و قدش تقریبا تا وسطای رونم بود
-بیشرف تو چرا هر چی میپوشی خوردنی میشی؟
-تو زیادی گشنهای
-اون که بله توام سه سال تو کف عشقت باشی همین قدر گشنهات میشه
نهار رو آماده کردم و خوردیم و روی مبل تو بغلش ولو شدم
علی تمام بدنمو نوازش میکرد و تو گوشم حرفای عاشقونه میزد و منم خودمو تو بغلش جا کرده بودم و با چشمای بسته لذت میبردم
دستاش لغزید زیر تیشرتم و حالا پوست رو نوازش میکرد کاملا تو سکوت بودیم و صدای نفساش بلند شده بود
وقتی چشمامو باز کردم با چشمای خمارش زل زده بود بهم و آروم مشغول مالوندن سینهام بود با یه صدای خشدار اروم تو گوشم گفت
-من دسرمو میخوام
با خنده تو بغلش چرخیدم و کاملا روی پاهاش نشستم تیشرت رو از تنم درآورد و مشغول خوردن سینههام شد و منم مشغول بازی با موهاش بودم و سرشو روی سینم فشار میدادم
منو روی مبل گذاشت و خودش پایین مبل نشست و با زبونش مشغول تحریک بدنم شد انقدر اندام زنانهام رو لیس زد تا منو به اوج رسوند
پاهامو جمع کردم و از روی مبل بلند شدم
-شما دسرت رو خوردی حالا نوبت منه
دستشو گرفتمو روی مبل نشوندم تیشرتش رو از تنش درآوردم و روی پاهاش نشستم و لباشو میخوردم و تمام بدنش رو نوازش میکردم
آروم لبامو روی صورتش حرکت دادم و زیر خط فکش رو میک زدم حلقه دستاش دور بدنم تنگ شد و منو به خودش فشار میداد گردنش و لاله گوشش رو آروم میک میزدم و صدای نفساش بلندتر شده بود آروم تو گوشش گفتم
-خیلی عاشقتم مرد سکسیه من
دستام تمام بدنش رو نوازش میکرد آروم خودمو سر دادم پایین مبل و بین پاهاش نشستم شلوارکش رو خودش پایین کشید و اندامش کاملا سفت جلوی چشمام بود آروم یه لیس به سر آلتش زدم
-سارا لعنت بهت منو دیوونه نکن
-هییییششش میخوام دسرمو بخورم
آروم با زبونم با سر آلتش بازی میکردم و گاهی از پایین تا بالاش رو لیس میزدم و علی کاملا غرق لذت آه میکشید وقتی سر آلتش رو داخل دهنم بردم سرمو با دستش نگه داشت آروم آلتش رو توی دهنم حرکت میدادم تا جایی که بیشتر از نصفش کاملا توی دهنم بود
علی موهامو تو دستاش گرفته بود و سعی میکرد ریتم حرکتم رو کنترل کنه همین حرکت کافی بود تا دوباره علی رو به اوج برسونه تا جایی که میتونستم آلتش رو تو دهنم فرو میکردم و با شدت سرش رو میک میزدم
-سارا ولش کن دارم میام
لبامو بیشتر به آلتش فشار دادم و با شدت بیشتری سرش رو میک زدم و به محض خارج شدنش از دهنم ارضا شد و آبش روی شکمش ریخت علی نفس نفس میزد و من همچنان مشغول مالوندنش با دستم بودم
-سارا جون من نکن نمیتونم تحمل کنم
-عهههه اینطوریاست پس چرا من باید تحمل کنم
-لعنتی فرق داریم باهم نکن
با شیطنت زل زده بود بهش و به کارم ادامه میدادم محکم مچ دستمو گرفت
-جون علی نکن نفسم بالا نمیاد
با خنده از جلوش بلند شدمو رفتم سمت دستشویی دست و صورتمو شدم ساعت حدود پنج بود و من باید میرفتم سمت خونه ولی اصلا دوست نداشتم برم بدنم به شدت ضعف داشتم و دلم میخواست تو بغلش ولو شم
-نمیشه شما امروز اضافه کاری بمونی و پروژهای که دستته رو تموم کنی
یه دونه ضربه آروم به آلتش زدم
-این پروژه لعنتی تمومی نداره دستش بهش میزنی دوباره شروع میشه
به خونه زنگ زدمو خبر دادم کار دارم و شب حدود ساعت نه میرسم علی لباسامونو از رو مبل جمع کرد و دستمو گرفت رفتیم سمت اتاق
در اتاق رو قفل کرد
-علی میشه لخت تو بغل هم بخوابیم؟
-چی بهتر از این لوند من
روی تخت تو بغل هم چفت شدیم و انقدر خسته بودیم که بیهوش شدیم با صدای گوشی علی بیدار شدیم ساعت حدود ۷ بود رضا بود و زنگ زده بود از علی آمار بگیره که بیاد خونه یا نه علی بهش گفت که من پیشش هستم
-داداش یه چیزی بگو من سفارش بدم بیارن تا برسی شام بخوریم و سارا بعدش بره
-نه علی من نمیام شما راحت باشید هر وقت سارا خواست بره بهم بگو بیام
-نه داداشم شما حرف منو گوش کن بیا خونه الان
قرار شد رضا شام بگیره و بیاد
-خوبه که رضا قبول کرد بیاد وگرنه بعید بود بذارم بری خونتون و یه پیش غذا و دسر دیگه در خدمتتون بودم
-چه خوش اشتهایی شما
-حالا کجاشو دیدی تازه این غذا رژیمیه رژیم که تموم شه تازه بهت خوش اشتهایی رو نشون میدم
تو بغل هم میخندیدمو و علی مشغول خوردن لبام شد
-پاشو پاشو جمع کن این پر و پاچه رو تا پشیمون نشدم به رضا بگم نیاد
اون روز فوقالعاده تموم شد و یه آخر هفته طوفانی داشتیم که تو داستان بعد براتون مینویسم
دوست داشتنش حرفای عاشقونه اش گرمای تنش و صدای نفساش برام خود خود آرامشه و خیلی خوشحالم که دارمش
اون شب کاملا گیج بودم و منی که خودم ازش خواسته بودم رابطه جنسی بینمون نباشه یه جورایی خودمم تسلیم شده بودم و وا داده بودم
حس لذتش از یه طرف و حس ترس از دست دادن علی از طرف دیگه حالمو خیلی بد کرده بود و میترسیدم راجع به من فکر بدی کنه
این فکرا تموم مسیر رسیدن تا خونه تو ذهنم بود قبل اینکه برم خونه گوشه خیابون پارک کردم و ناخودآگاه گریم گرفت
چند دقیقه بعد گوشیم زنگ خورد و علی بود
-قشنگم رسیدی؟
-نزدیکم عزیزم ( بخاطر گریه صدام میلرزید)
-خوبی عشقم؟
-اوههووووممم
-گریه کردی؟
-نههه
-دروغ میگی؟
-اوهووومممم
-چرا قربونت برم؟ از اتفاقی که افتاده ناراحت شدی؟ الان کجایی؟
-سر چهارراه …
-همونجا وایسا بیام پیشت
-نه نمیخواد بعدا صحبت کنیم
-نه همین الان باید صحبت کنیم وایسا یه ربع دیگه پیشتم
-حالت خوب نیست بزار بعدا
-گفتم همین الان چیزی نگو اوکی عشقم
-اوکی
دوست نداشتم ببینمش ازش خجالت میکشیدم و دائم نگران این بودم که راجع بهم چه فکری میکنه اونم فکر میکرد که من از دست اون ناراحتم چون زیر قولش زده و هردو نگران از دست دادن همدیگه بودیم بعد یک ربع رسید و توی ماشین کنارم نشست
-قربون اون چشمای اشکیت بشم چی شدی تو؟ تو که خوب بودی؟
وقتی از نگرانیهامون صحبت کردیم همهچی بینمون حل شد و حال من خوب شد و قرار شد یه رابطه کاملا کنترل شده داشته باشیم تا زمانی که رابطمون رسمی بشه و این خواستن از جانب جفتمون بود
سه چهار روزی گذشت و بخاطر شرایط کار علی امکان دیده همو نداشتیم دوشنبه ساعت یک علی بهم زنگ زد
-سلام خانم خوشگلم خوبی؟
-سلام عزیزم صدای تو رو شنیدم آره خوبم
-ناهار خوردی؟
-نه هنوز
-بنظرت میتونی مرخصی بگیری نهار و بعدازظهر رو باهم باشیم دلم تنگته
-دورت بگردم بذار برم صحبت کنم بهت زنگ میزنم
مرخصی گرفتم قرار شد من برم سمت خونه علی و علی هم نهار بگیره و بیاد بعد اون روز من تقریبا هر روز طوری لباس می پوشیدم که اگه شرایط با هم بودن پیش اومد همه چی ردیف باشه
یه ست خوشگل صورتی مشکی تنم بود با یه شلوار چسبون مشکی و یه تاپ سرخابی زیر مانتوم که یقهاش تقریبا باز بود و بالای سینم کاملا بیرون بود
وقتی رفتیم خونه مانتومو درآوردم و رفتم دست و صورتم بشورم
علی هم از اون تیپ رسمی دخترکش بیرون اومد و یه تیشرت و شلوارک راحتی تنش بود جلوی اپن آشپزخونه مشغول آماده کردن غذا بودم که از پشت بهم چسبید و دستاشو دور کمرم قلاب کرد
-خوردنی کی بودی تو؟
-تو دیگه؟
-حالا به نظرت پیش غذای خوبی هستی یا دسر خوبی؟
-هم پیش غذای خوشمزهایم هم یه دسر لذیذ از اونایی که تو دوست داری
-عهههه پس اینجوریاس
جملش که تموم شد لبش رو به گردنم چسبوند و اروم مشغول میک زدن گردنم شد آروم دستشو از روی از روی شکمم به سمت سینم حرکت داد و گردی سینم رو توی دستش فشار داد
من بدون حرکت کاملا بهش چسبیده بودم چشمام بسته بود
هر بوسه یا میکی که به گردنم میزنم ضربان قلبم بالاتر میرفت
توی بغلش چرخیدم و حالا صورتامون روبروی هم بود وقتی حشری میشد چشماش یه خماری داشت که منو دیوونه خودش میکرد
نگاش بین لبام و چشمام می چرخید که لباشو روی لبام گذاشت و مشغول خوردن لبام شد یه حس فوقالعاده جذاب همه هورمون های زنانهام فعال شده بود و تغییراتش رو کاملا تو بدنم حس میکردم اندام زنانهام کاملا خیس شده بود و احساس میکردم نوک سینهام کاملا برجسته شده
ناخودآگاه پایین تنهام رو به تن علی چسبوندم و خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم همزمان حلقه دستای علی تنگتر شد و لبامو محکم مکید لباش رو از روی لبام سر داد روی گردنم و تا بالای سینم که بیرون بود و لیس زد
همین حرکتش باعث شد نفس حبس شدمو بیرون بدمو و یه اههههه بلند بکشم
-جوننمم لوند من من عادت دارم پیش غذامو حسابی مزه مزه کنم
-خوبه عادتت دوسش دارم
همونطور که مشغول خوردن لبام بود دستشو زیر باسنم قلاب کرد و منو کشید تو بغلش پاهام دور کمرش قلاب شد و دستامم دور گردنش بود و تو همون حالت رفت توی اتاق جلوی آیینه اتاق منو گذاشت زمین
تاپ و شلوارم رو از تنم درآورد و از پشت بغلم کرده بود از توی آیینه زل زده بود بهم هنوزم ازش خجالت میکشیدم و سرمو پایین انداختم
-منو نگاه کن
آروم با دستاش تمام بدنمو نوازش میکرد
-چقدر تو سفیدی لعنتی
با دستاش آروم سینمو فشار میداد از پشت کاملا متوجه برجستگی اندام مردانهاش شدم و باسنمو کاملا بهش چسبوندم با این حرکتم یه دستش رو آروم به شرتم رسوند و از روی شرت مشغول مالیدن بدنم شد تمام بدنم گر گرفته بود و توی اتاق فقط صدای نفسامون شنیده میشد وقتی دستشو توی شرتم برد چشمام بسته بود و با هر مالشش باسنمو بیشتر به بدنش فشار میدادم نوک سینه ام رو توی دستش گرفته بود و هماهنگ با ریتم حرکت دستش توی شرتم میمالوند صدای نفسام تبدیل به آههه های ریز شده بود و علی تو گوشم قربون صدقم میرفت دیگه توان وایسادن روی پاهامو نداشتم علی سوتین و شرتمو کامل درآورد و منو کشوند روی تخت پاهامو از هم باز کرد و مشغول خوردن حساسترین نقطه بدنم شد دیگه کنترل صدام دست خودم نبود یه دستم توی موهاش بود و سرشو به سمت پایین فشار میدادم هر فشار من مساوی بود با میک زدن های عمیق علی و حرکت آروم انگشتش انقدر به کارش ادامه داد تا من به اوج رسیدم همچنان مشغول مالوندن بدنم بود و من زیر دستش از شدت لذت و شهوت پیچ و تاب میخوردم
-جووونم چه حالی میده زیر من خالی میشی سکسیه من
-علی لباتو میخوام
روم دراز کشید و مشغول خوردن لبام شد لبام گردنم سینهام رو آروم میک میزد و همزمان پایین تنهاش رو روی بدنم فشار میداد شلوارکش تنش بود که دستم رو سمت پایین بردم و از تنش درآوردم حالا بدون هیچ پوشش اندام سفت شده مردونش روی بدنم بود و آروم خودشو روی من حرکت میداد
پاهامو باز کرد و بین دو تا پاهام نشست یه لحظه تمام حسم پرید و ترسیدم و فکر کردم میخواد سکس کامل داشته باشیم ناخودآگاه پاهامو جمع کردم و صداش زدم
-علییییی
-جوننمم حواسم هست نترس فنچول من فقط لذت ببر
با دستش اندامش رو روی بدنم حرکت میداد لذتش فوق العاده بود تو چشمام زل زده بود و قربون صدقم میرفت بدنم از حالت انقباض خارج شده بود و پاهامو کامل باز کرده بودم تا نهایت لذت رو ببرم
-جوننمممم حال کن تو که من دیووونه اون نگاتم
چند حرکت دیگهاش کافی بود تا دوباره منو به اوج رسوند و حرکت علی همچنان ادامه داشت باشدت زیادی ارضا شدم و احساس میکردم ملافه زیرم کامل خیس علی دو تا پامو کامل بهم چسبوند و روم دراز کشید
-سارا پاهاتو بهم فشار بده
اندامش کاملا مماس روی بدنم بود و با یه لذت فوق العاده روی بدنم حرکت میکرد و همزمان علی مشغول خوردن گردن و سینه ام بود حرکاتش تندتر شده بود که فهمیدم موقع ارضا شدنش تا جایی که میتونستم رونامو بهم فشار میدادم و علی با شدت نوک سینهام رو میک میزد بعد چند دقیقه خودشو روی شکمم خالی کرد تمام شکمم پر از آب علی بود و اصلا فکرشو نمیکردم که حجمش انقدر زیاد باشه روی بدنم دراز کشیده بود و سرشو توی گودی گردنم فرو کرده بود و فقط نفس نفس میزد با دستم روی کمرش رو نوازش میکردم و آروم شونهاش رو بوس میکردم بعد چند دقیقه که حالش جا اومد دوباره حمله کرد سمت لبامو و تا جایی که نفس داشتیم لبای همو خوردیم
-دورت بگردم چقدر لوندی تو دختر
-علی چقدر خووووب بود
-جووونم خوشحالم که دوست داشتی
از روم بلند شد و خودشم با دیدن حجم آبش خندهاش گرفت
وقتی یه هفته تو خماری بدن عشقت بمونی همین میشه دیگه پاشو بریم حموم کار از دستمال گذشته
تو حموم تن همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون لباس زیرمو تنم کردمو از کمدش یکی از تیشرتش رو برداشتم پوشیدم تیشرتش برام گشاد بود و قدش تقریبا تا وسطای رونم بود
-بیشرف تو چرا هر چی میپوشی خوردنی میشی؟
-تو زیادی گشنهای
-اون که بله توام سه سال تو کف عشقت باشی همین قدر گشنهات میشه
نهار رو آماده کردم و خوردیم و روی مبل تو بغلش ولو شدم
علی تمام بدنمو نوازش میکرد و تو گوشم حرفای عاشقونه میزد و منم خودمو تو بغلش جا کرده بودم و با چشمای بسته لذت میبردم
دستاش لغزید زیر تیشرتم و حالا پوست رو نوازش میکرد کاملا تو سکوت بودیم و صدای نفساش بلند شده بود
وقتی چشمامو باز کردم با چشمای خمارش زل زده بود بهم و آروم مشغول مالوندن سینهام بود با یه صدای خشدار اروم تو گوشم گفت
-من دسرمو میخوام
با خنده تو بغلش چرخیدم و کاملا روی پاهاش نشستم تیشرت رو از تنم درآورد و مشغول خوردن سینههام شد و منم مشغول بازی با موهاش بودم و سرشو روی سینم فشار میدادم
منو روی مبل گذاشت و خودش پایین مبل نشست و با زبونش مشغول تحریک بدنم شد انقدر اندام زنانهام رو لیس زد تا منو به اوج رسوند
پاهامو جمع کردم و از روی مبل بلند شدم
-شما دسرت رو خوردی حالا نوبت منه
دستشو گرفتمو روی مبل نشوندم تیشرتش رو از تنش درآوردم و روی پاهاش نشستم و لباشو میخوردم و تمام بدنش رو نوازش میکردم
آروم لبامو روی صورتش حرکت دادم و زیر خط فکش رو میک زدم حلقه دستاش دور بدنم تنگ شد و منو به خودش فشار میداد گردنش و لاله گوشش رو آروم میک میزدم و صدای نفساش بلندتر شده بود آروم تو گوشش گفتم
-خیلی عاشقتم مرد سکسیه من
دستام تمام بدنش رو نوازش میکرد آروم خودمو سر دادم پایین مبل و بین پاهاش نشستم شلوارکش رو خودش پایین کشید و اندامش کاملا سفت جلوی چشمام بود آروم یه لیس به سر آلتش زدم
-سارا لعنت بهت منو دیوونه نکن
-هییییششش میخوام دسرمو بخورم
آروم با زبونم با سر آلتش بازی میکردم و گاهی از پایین تا بالاش رو لیس میزدم و علی کاملا غرق لذت آه میکشید وقتی سر آلتش رو داخل دهنم بردم سرمو با دستش نگه داشت آروم آلتش رو توی دهنم حرکت میدادم تا جایی که بیشتر از نصفش کاملا توی دهنم بود
علی موهامو تو دستاش گرفته بود و سعی میکرد ریتم حرکتم رو کنترل کنه همین حرکت کافی بود تا دوباره علی رو به اوج برسونه تا جایی که میتونستم آلتش رو تو دهنم فرو میکردم و با شدت سرش رو میک میزدم
-سارا ولش کن دارم میام
لبامو بیشتر به آلتش فشار دادم و با شدت بیشتری سرش رو میک زدم و به محض خارج شدنش از دهنم ارضا شد و آبش روی شکمش ریخت علی نفس نفس میزد و من همچنان مشغول مالوندنش با دستم بودم
-سارا جون من نکن نمیتونم تحمل کنم
-عهههه اینطوریاست پس چرا من باید تحمل کنم
-لعنتی فرق داریم باهم نکن
با شیطنت زل زده بود بهش و به کارم ادامه میدادم محکم مچ دستمو گرفت
-جون علی نکن نفسم بالا نمیاد
با خنده از جلوش بلند شدمو رفتم سمت دستشویی دست و صورتمو شدم ساعت حدود پنج بود و من باید میرفتم سمت خونه ولی اصلا دوست نداشتم برم بدنم به شدت ضعف داشتم و دلم میخواست تو بغلش ولو شم
-نمیشه شما امروز اضافه کاری بمونی و پروژهای که دستته رو تموم کنی
یه دونه ضربه آروم به آلتش زدم
-این پروژه لعنتی تمومی نداره دستش بهش میزنی دوباره شروع میشه
به خونه زنگ زدمو خبر دادم کار دارم و شب حدود ساعت نه میرسم علی لباسامونو از رو مبل جمع کرد و دستمو گرفت رفتیم سمت اتاق
در اتاق رو قفل کرد
-علی میشه لخت تو بغل هم بخوابیم؟
-چی بهتر از این لوند من
روی تخت تو بغل هم چفت شدیم و انقدر خسته بودیم که بیهوش شدیم با صدای گوشی علی بیدار شدیم ساعت حدود ۷ بود رضا بود و زنگ زده بود از علی آمار بگیره که بیاد خونه یا نه علی بهش گفت که من پیشش هستم
-داداش یه چیزی بگو من سفارش بدم بیارن تا برسی شام بخوریم و سارا بعدش بره
-نه علی من نمیام شما راحت باشید هر وقت سارا خواست بره بهم بگو بیام
-نه داداشم شما حرف منو گوش کن بیا خونه الان
قرار شد رضا شام بگیره و بیاد
-خوبه که رضا قبول کرد بیاد وگرنه بعید بود بذارم بری خونتون و یه پیش غذا و دسر دیگه در خدمتتون بودم
-چه خوش اشتهایی شما
-حالا کجاشو دیدی تازه این غذا رژیمیه رژیم که تموم شه تازه بهت خوش اشتهایی رو نشون میدم
تو بغل هم میخندیدمو و علی مشغول خوردن لبام شد
-پاشو پاشو جمع کن این پر و پاچه رو تا پشیمون نشدم به رضا بگم نیاد
اون روز فوقالعاده تموم شد و یه آخر هفته طوفانی داشتیم که تو داستان بعد براتون مینویسم
دوست داشتنش حرفای عاشقونه اش گرمای تنش و صدای نفساش برام خود خود آرامشه و خیلی خوشحالم که دارمش
نوشته: سارا
2 پاسخ به “عاشقانهی سارا و علی (۱)”
عالییی
خوب بود مرسی