سکس یهویی با شیرین

اسما رو بخاطر امنیت بیشتر ویرایش میکنم ولی کل داستان واقعیه

سلام من پدرامم ۱۹ سالمه اهل شیرازم و اکسم شیرین ۲ سال ازم کوچیک تره

اگه بخوام از خودم بگم قدم ۱۸۴ بدنسازی میرم و وزنم بین ۸۳.۴ تا ۹۰ معمولا بالا پایین میشه به واسطه رژیم غذایی سالم و ترشح زیادی هورمون های جنسی یه آدم دائم الشقم

شیرین هم ک یه دختر در ظاهر پاک و معصوم قد حدودا ۱۶چ وزنشو نمیدونم ولی یه دختر اسکینی فوق العاده سکسیه و اون کونش ک شبیه گلابیه رو فقط تو فیلما میشه دید از نرمیش هم نگم برات

من اهل شیرازم و این داستان برمیگرده به تقریبا یه سال پیش
چند وقتی بود آشنا شده بودیم چند باری اطراف خونشون تو کافه های فضل آباد و فدک می نشستیم و از همون دیت اول باهم راحت شده بودیم جوری ک میرفتیم سفره دستمو از پشت میکردم تو شلوارش و چون تکیه داده بودیم فک میکرون فقط تو بغل همیم نمیدونستن اون زیر چه آبشاری فورانه

یه روز شیرین با دوستش غزل اومده بودن ک بریم همون اطراف بچرخیم تو کافه نشسته بودیم ک یهو گوشی غزل زنگ خورد مامانش گفت کجایی گفت خونه شیرین گفت خب بیا پایین من دم درم اینم یهو سرخ شد و دوتایی بدو بدو رفتن منم داشتم کم کم میرفتم خونه ک یهو دیدم شیرین زنگ زد و عذر خواهی کرد و گفت بیا پارک لاله منتظرتم رفتم اونجا شب بود خلوتم بود پشت شمشاد ها درحال لب بازی و مالیدن اون کون نرمش بودم ک گوشیش زنگ خورد و مادرش گفت امشب میخوام خونه عزیز جون بمونم اماده باش تا بیام دنبالت اینم خودشو زد به مریضی ک نره و از قضا خونشون خالی بود و مطمئن بودیم کسی نمیاد باباشم ک شیف تو کارخونه بود ۵ صب میرسید خونه

خونشون اپارتمانی بود و به گفته خودش همسایه های فضولی داشتن ولی خب به خیر گذشت

هیچ وقت یادم نمیره کلیدو انداخت رفتیم تو سریع درو بستم همون دم در شروع کردم لب گرفتن و لباساشو در اوردم اونم ک از من بدتر یه دقیقه نشده بود رفته بودیم ک دیدم جفتمون لخت رو تختیم
از اونجایی ک دوس داشتم خاطره قشنگی واسه جفتمون باشه سریع باز ازش لب گرفتم و رفتم سراغ سینه هاش یکیو تو دستم اروم میمالیدم و اون یکی رو میخوردم و با زبونم تحریکش میکردم و هی جاشونو عوض میکردم ک واسه خودمم لذت بخش بود
بعد با بوسه های ریز اومدم تا زیر شکمش تا رسیدم بالای کسش رو مثانش یه کبودی خوشگل درست کردم که آخش رفت بالا
از اونجایی ک دختر پاکدامن قصه ما پرده داشت پاهاشو وا کردم لبامو گذاشتم رو لاله های کس قشنگش و زبونم کردم تو کسش و بالا پایین کردم هم زمان هم چوچولشو مک میزدم و اب کسش با تف من مخلوط شده بود ک رسیده بود به قاش کونش همونجور ک کسشو میخوردم با انگشت وسطم کردم تو کونش که جیغش رفت بالا و ارضا شد
بغلش کردم یکم با هم ور رفتیم و قربون صدقه هم رفتیم ک دوباره جون گرفت منم ک این وسط از شق درد داشتم میمردم
خواستم بکنمش ولی دیدم مثل قبل باز هات نیست
رو کمر خوابوندمش یکم روغن زیتون مالشی ریختم رو بدنش و از سینه هاش شروع کردم چرب کردن و مالیدن تا کف پاهاش
دستمو دایره ای روی سینه هاش میمالیدم و همونجور رو شکمش میکشیدم بردم سمت کسش ک خوب مالیدم و کونشو انگشت کردم این بار با دو انگشت و ازش لب میگرفتم

داگیش کردم کیرمو با همون روغنه چرب کردم یکمم باز ریختم تو کونش
کیرم شده بود مثل سنگ یکم سرشو کردم توش دیدم داره نفس نفس میزنه سر شونه هاشو گرفتم و نصفشو کردم توش که جیغش رفت بالا
اروم اروم سرشو میکردم تو کونش اما تلمبه نمیزدم
کیرم بد جور تحت فشار بود ولی خب به خودمم حال میداد هم اینکه یه کون تنگ زیرمه هم اینکه ناله های یه دخترو اینجوری دراوردم
یکم گذشت خواستم تلمبه بزنم دیدم هنوز میگه درد داره دستمو از رو شونه هاش بردم سمت سینه هاش و مالیدمشون و اروم اروم قلب جلو میکردم واقعا داشتم میترکیدم ک کنترل خودمو از دست دادم دستم بردم جلو دهنش و تا ته کردم تو کونش و تلمبه های وحشت ناک میزدم نزدیک نیم ساعت تلمبه زدم تا اینکه ابم اومد ک تا قطره آخرش تو کون تنگش خالی کردم ک کشیدم بیرون یکم نگاش کردم دیدم صورتش سرخ شده و اشک تو چشاش جمع شده انگار از یه چیزی ناراحت باشه نفس نفس زنان رفت دستشویی و برگشت دراز کشید
منم دیدم بیچاره خیلی مثل اینکه درد کشیده خوابیدم پیشش‌ و یکم نازشو کشیدم تا اروم شد و بغلم کرد
پاشدیم یه دوش دو نفره گرفتیم یه غذا سفارش دادیم خوردیم یکم پیش هم بودیم ک نگا به ساعت کردم دیدم شده ۱
رو مبل نشسته بودم ک اومد‌تو بغلم و با کیرم ور رفت
درش اورد و یکم ساک زد ک شلوارشو در اوردم و یه لاپایی مشتی هم زدم اخراش واقعا کمر درد گرفتم و نزدیک ۴۰ دقیقه تلمبه میزدم اون دوبار ارضا شد و من نه
ک باز نشستم رو مبل ک جلوم نشست و برام یه ساک مجلسی زد و آبمو تا قطره آخرش خورد

بعدم همو بوسیدیم کم کم داشتم میرفتم خونه ک بغلم کرد و گفت بهترین شب زندگیم بود …
ولی خب تهش جنده از اب در اومد

اینم داستان سکس من با شیرین شرمنده اگه زیاد سکسی نبود فقط خواستم خاطراتمو باهاتون در میون بزارم

نوشته: پدرام مثلا

بازدید 5,788

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “سکس یهویی با شیرین”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید