سلام به همه ی دوستان بکن تو ، میخوام یه داستان واقعی رو براتون تعریف کنم که مربوط به ۳ سال پیشه ، من ساکن تهرانم و متاهلم ، بخاطر سردی رابطم با زنم و جبران کمبود نیازهای جنسیم تصمیم گرفتم که یه نفر رو برای خودم داشته باشم و صیغش کنم ، بخاطر همین تو دوست و آشنا و خیابون دنبال کیس مناسب بودم ، تا اینکه یکی از دوستام بهم گفت مسعود میتونی یه شب تا صبح یه جا برام ردیف کنی که با یه نفر عشق و حال کنم ؟! منم چون خونه مادربزرگم طبقه ی بالاش خالی بود و مجزا بود ، به مادربزرگم زنگ زدم گفتم رفیقم از شهرستان با خانمش اومده و چون خونه ی ما کوچیکه شب اگه مشکل نداره بیان طبقه بالا و صبح بلیت اتوبوس دارن برای شهرشون ، مادربزرگمم گفت عیب نداره بگو بیان ،ثواب داره ، منم زنگ زدم و اوکی رو دادم و بهشون گفتم که چی گفتم ، اونام ساعت ۷ شب با یه جعبه شیرینی و یه چمدون اومدن ،منم رفتم که یه وقت سوتی ندن ، تا ساعت ۹ نشستن و گفتن ما از مسافرت اومدیم و خسته ایم ، منم یه فرش و دو تا تشک و دوتا پتو و دوتا بالش بردم بالا و تو یکی از اتاق خوابا پهن کردم ، مجید و زیدش هم اومدن و من تو چشم زنه هم نگاه نکردم از ثانیه اول ، چون گفتم اون یه وقت ناراحت بشه و به مجید بگه ، ازشون خداحافظی کردم و رفتم خونمون ، صبح ساعت ۸ رفتم خونه مادربزرگم که ببینم اتفاقی نیوفتاده باشه ، که مادربزرگم گفت دیشب مرده ساعت ۱۲ رفت بیرون و نمیدونم برگشته یا نه ، منم زنگ زدم گوشی مجید که دیدم در دسترس نیست ، رفتم بالا و در زدم دیدم زنه درو باز کردو گفتم پس مجید کو ؟ اونم زد زیر گریه و گفتش کارش رو کرد دیشب و رفت خونش ، راستی بگم که مجیدم متاهل بود ، منم گفتم عجب نامردیه شب تا صبح یعنی تنها بودی؟ گفت آره ، گفتم عیب نداره حاضر شو بریم بیرون یه کم آروم شی ، باهم رفتیم بیرون ، سر کوچه یه پارک بود ، از اونجایی که من میخواستم برم سر کار بهش گفتم این شماره ی من اگه کارداشتی زنگ بزن ، اونم گفتش که من ساعت ۶ عصر باید سرکار برم ، تا اونموقع تو پارک میمونم ، بهش گفتم باشه و خداحافظی کردم ، ۱ ساعت نشده بود که دیدم یه شماره ناشناس زنگ میزنه جواب دادم و دیدم همون زنس خودش رو معرفی کرد و گفت مهنازم ،گفتم مهناز ؟! گفت همونی که با مجید دیشب خونه مادربزرگت بودیم ، گفتم جانم ، گفت حقیقت روم نشد بهتون بگم ولی اگه میشه ۵۰ تومن برام کارت به کارت کنید که بتونم خودمو برسونم محل کارم ، منم گفتم شماره کارت بدین تا بزنم ، شماره کارتش رو فرستاد و منم بجا ۵۰ براش ۱۰۰ زدم ، دیدم همون لحظه زنگ زد و گفت نه به رفیق نامردت نه به خودت ، منم گفتم آخه ۱۰۰ تومنم پوله؟! خداحافظی کردم و گفت فردا براتون واریز میکنم ، فرداش ساعت ۱۰ صبح دیدم مهناز زنگ زد و سلام و احوالپرسی گفت شماره کارت میدین ؟ منم کلی تعارف ولی به زور گرفت ، و واریز کرد ، شبش دیدم پیامک داد و گفت چرا اون روز صبح که اومدی خونه مادربزرگت با من کاری نکردی ؟
منم گفتم چون خوشم نمیاد زوری باشه و دوست دارم طرف با رضایت بیاد کنارم بخوابه ، که گفت آفرین واقعا به تو میگن مرد ، دیگه یواش یواش باهم پیامک بازی میکردیم و زنگ میزدیم ، اون پرستار یه پیرزنه پولدار بود که بچه هاش اونور بودن ،مشخصات ظاهری شم بگم که قدش حدود ۱۷۰ و تو پر و چشم و ابروش مشکی و موهای لختی داشت ،میگفت که شوهرش بعد ۳ سال زندگی ازش جدا شده و حدود ۱۰ ساله تنهاست ، مثل دوتا دوست بودیم ، هر وقت پول یا چیزی لازم داشت بهم میگفت منم چون خوشحساب بود براش میزدم ، تا اینکه یه روز گفت مسعود میتونی شب بیای پیشم بمونی؟ منم که از خدا خواسته گفتم آره ، خونه رو پیچوندم که برم دیدم پیام داد که میتونی یه چیزی برام بگیری ؟! منم گفتم چی میخوای؟ گفت شیشه ، اگه میتونی یه گرم با یه پایپ و یه گاز فندک و یه فندک اتمی بگیر ، منم چون محلمون کاسب مواد زیاد داشت تهیه کردم و رفتم به آدرسی که فرستاده بود ، یه نیم ساعتی توی کوچه منتظر بودم که پیرزنه بخوابه ، ساعت ۱۲ شب دیدم پیام داد که درو میزنم از راه پله بیا بالا و سوار آسانسور نشو چون مدیر ساختمان فضوله و دوربین ها رو چک میکنه ، منم آروم در ورودی رو بستم و کفشم رو درآوردم و رفتم طبقه ی پنجم اون برج ، تا رفتم تو بغلم کرد و شروع کرد بوسیدنم ، من همونجا راست کردم ولی تابلو نکردم ، گفتم کجا بریم ، که یه اتاق خواب نشونم داد و گفت تو برو تا من برم یه دوش بگیرم بیام ، وقتی اومد دیدم یه حوله دور خودش پیچیده و گفت من خودمو خشک کنم و آرایش کنم و بیام ، منم تو این فرصت یه قرص تاخیری انداختم که بتونم خودی نشون بدم
ادامه دارد
منم گفتم چون خوشم نمیاد زوری باشه و دوست دارم طرف با رضایت بیاد کنارم بخوابه ، که گفت آفرین واقعا به تو میگن مرد ، دیگه یواش یواش باهم پیامک بازی میکردیم و زنگ میزدیم ، اون پرستار یه پیرزنه پولدار بود که بچه هاش اونور بودن ،مشخصات ظاهری شم بگم که قدش حدود ۱۷۰ و تو پر و چشم و ابروش مشکی و موهای لختی داشت ،میگفت که شوهرش بعد ۳ سال زندگی ازش جدا شده و حدود ۱۰ ساله تنهاست ، مثل دوتا دوست بودیم ، هر وقت پول یا چیزی لازم داشت بهم میگفت منم چون خوشحساب بود براش میزدم ، تا اینکه یه روز گفت مسعود میتونی شب بیای پیشم بمونی؟ منم که از خدا خواسته گفتم آره ، خونه رو پیچوندم که برم دیدم پیام داد که میتونی یه چیزی برام بگیری ؟! منم گفتم چی میخوای؟ گفت شیشه ، اگه میتونی یه گرم با یه پایپ و یه گاز فندک و یه فندک اتمی بگیر ، منم چون محلمون کاسب مواد زیاد داشت تهیه کردم و رفتم به آدرسی که فرستاده بود ، یه نیم ساعتی توی کوچه منتظر بودم که پیرزنه بخوابه ، ساعت ۱۲ شب دیدم پیام داد که درو میزنم از راه پله بیا بالا و سوار آسانسور نشو چون مدیر ساختمان فضوله و دوربین ها رو چک میکنه ، منم آروم در ورودی رو بستم و کفشم رو درآوردم و رفتم طبقه ی پنجم اون برج ، تا رفتم تو بغلم کرد و شروع کرد بوسیدنم ، من همونجا راست کردم ولی تابلو نکردم ، گفتم کجا بریم ، که یه اتاق خواب نشونم داد و گفت تو برو تا من برم یه دوش بگیرم بیام ، وقتی اومد دیدم یه حوله دور خودش پیچیده و گفت من خودمو خشک کنم و آرایش کنم و بیام ، منم تو این فرصت یه قرص تاخیری انداختم که بتونم خودی نشون بدم
ادامه دارد
نوشته: مسعود
8 پاسخ به “سکس با پرستار (۱)”
مسعود جان از بابت این که بنده خدا شیشه ای بود ناراحت شدم .سختی کشیده بود ولی شیشه لامصب ،حیف فقط میتونم بگم حیف .
من اطلاعات دقیقی ندارم ولی یکی از دوستانم که خودشم مصرف کننده بود میگف شیشه ب شدت زن رو حشری میکنه حالا راست و دروغش و نمیدونم🤷🏻♂️
من نزدیک چهل سالمهباور کن شاید روزگارم گاهی مثل خیلیا سگی بوده ولی لب به مواد نزدم ، (شاید گاهی غم بگیره یه دونه سیگار بکشم)چون آگاهی و شناخت دارم و خودمو خیلی خیلی بالاتر از حد و اندازه این دوره زمون میدونممتاسفم واسه این نوجوانا که درگیری شدن که همه از سر نادانی و بی انگیزگی و گشادیه
مسعود جان کاری به کار داستان کصشعرت و اینکه پا جای پای بهروز وثوقی گذاشتی تو داستان که البته باید بگم ریدی و قطعا تو دنیای واقعی رفیقتو به کص میفروشی قطعا،ندارماما کیر تو کصمادرت بره با کادر درمان چیکار داری حرومییعنی چی سکس با پرستارحالا چون یارو میرفته خونه یکی کار میکرده باید بنویسی پرستار کونی؟یارو پرستار باشه توف تو کله کچل توعه اوبی میندازه اخه؟کله کیریامیدوارم یک داستانت ۲نشه
تنها خرج زندگیت برای عشق حالت مرتیکه جقی همون صدتومن بوده که پسر ازت تیغیده
کیرتوکون وکوس پرستاره.
اوه شیشهحیف
کسشر ببخشیندا