سلام دوستان شرمنده دیر شد یه سری مشکلات پیش آمد که نتونستم زودتر ادامه داستان رو بفرستم براتون داستانی نظر دادن گفتن مدرسه و این حرف ها شیما بعد از ظهری بوده دیگه برای زیاد طولانی نشدن داستان طول تفسیر ندادم در مورد مدرسه هاش حرفی نزدم و دوستانی که گفتن داستان واقعی نیست عرض کنم خدمتشون که داستان کاملا واقعی هست و بخاطر جذابیت داستان یه مقدار مداخلات داخلش انجام شده ولی مطمئن باشید کاملا واقعی هستش حالا میگن که چرا برای من تعریف کرده چون ما باهم برنامه هایی داشتیم برای این موضوع هم چون شهلا نخواست من داخلش دخیل نبودم .
خوب عزیزان سرتون رو درد نیارم بریم سر داستان ، عصر شیما و شهلا نشستن پای صحبت
شیما : این ایرج شوهر سمیه خیل به دل آدم میشینه
شهلا : میشینه که چی من بخاطر این راضی شدم پرستار بگیرم برات ناراز مرد و پسر دوری کنی
شیما: مامان سمیه میگفت ایرج همه جوره حواسش هست که حامله نشه چون الان شرایط بچه دار شدن رو ندارن
شهلا : اون مال زندگی خصوصی خودشون هست به ما ربطی نداره
شیما : من هرچی میگم تو حرف خودت رو بزن اصلا توجه به من نکن همین کار ها رو میکنی که فراری هستم ازت هیچ توجهی به خواسته های من نداری تو دوست داری بعد از اینکه ازدواج کردم به مشکل بر بخورم و نتونم شوهرم را راضی کنم طلاق بده من رو
شهلا : سر وقتش بشه خودم بهت یاد میدم چجوری شوهرت رو راضی نگه داری
شیما: اگه تو میتونستی که شوهر خودت رو ول نمیکردی
شهلا : حالا هی اون کثافت رو بکوب سر من خودت هم خوب میدونی مشکل از من نبود اون نمیتونست من رو راضی کنه
شیما : خب مادر من عزیز من وقتی الان یکی هست که بلد هست چجوری راضی نگه داره یه زن رو چرا استفاده نکنیم اینجوری تو هم حداقل یه لذتی از زندگی میبری
شهلا : اون زن داره زنش رو هم که همینجور میبینی خیلی دوست داره هیچ وقت سمت من و تو نمیاد
شیما : میدونم اما اگه سمیه راضی اش کنه میاد
شهلا : یعنی چی جلوی سمیه ما رو بکنه
شیما : آره سمیه راضی اش میکنه خود سمیه هم راضی هست
شهلا : اونوقت تو از کجا میدونی خودش گفته بهت
شیما :نه خودش چیزی نگفته هر چی باشه ما هم جنس هستیم میفهمیم حس هم دیگه رو
شهلا : نمیدونم شیما چی میگی فعلا حوصله ندارم ولی کن
فردا صبح شهلا شیما رو میاره میزاره خونه سمیه میره سر کار
سمیه : صبحانه خوردی شیما نخوردی بیا آشپزخونه بخور
شیما : نه خوردم سمیه جون بخور نشون جونت
سمیه بعد از خوردن صبحانه میاد سالن کنار شیما میشینه
سمیه : خوب کتاب هات رو آوردی درس تمرین کنیم
شیما : آره آوردم ولی میشه امروز درس تمرین نکنیم ذهنم درگیره
سمیه : چرا آخه درگیر چی هست
شیما : راستش سمیه جون مادرم خیلی سختی کشیده دلم براش میسوزه هیچ لذتی از این سال عمرش نبرده
سمیه : چرا عزیزم مادرت که لارج هست بنظرم شاد هم هست
شیما : نه عزیزم مادرم توی ظاهر اینجور نشون میده وقتی تنها هستیم مشخصه که خیلی حالش خرابه
سمیه : یه چیز بپرسم ناراحت نشی مادرت دوست پسری رفیق مردی نداره مگه
شیما : نه بابا اصلا نداره برای همین دلم براش میسوزه همش توی تنهایی خودش هست
سمیه : چی بگم آخه
شیما : اگه جوری میشد که یه مرد که بتونه بهش اعتماد کنه بهش لذت بده خیلی خوب میشد شاید هم کنارش منم لذت ببرم خخخخ
سمیه : پس بگو تو بفکر خودت هستی
شیما : چی میشه کنارش منم لذت ببرم زمین به آسمون میرسه
سیمه : نمیدونم شاید برسه مادر و دختر کنار هم
شیما : حالا اگه بشه کنار هم نشه جدا از هم خخخ
سمیه : خوش اشتها هم هستی کم ات نشه خب خب بسه دیگه بریم سر درس
دیگه تا ظهر درس کار کردن و به خونه رسیدن ظهر رفت خونه شون شب که ایرج آمد خونه سمیه حرف های شیما رو تعریف کرد براش
ایرج : خب چی میشه عزیزم بچه به فکر مادرش هست تازه دنبال یه آدم مطمئن و قابل اعتماد میگرده خخخخ
سمیه : ه ه ه اونم حتما تو هستی
ایرج : از من بهتر کجا هست
سمیه : هیچ جا
ایرج : من و تو که همه جوره رو بودیم با هم اینجوری شو هم امتحان میکنیم
سمیه : زیادیت نکنه یه وقت
ایرج : نه عزیزم تازه تو هم کنار مون هستی دیگه خخخخ
سمیه : مرض اصلا من اینجوری دوست ندارم نمیخوام
ایرج : نه اینکه شهلا و شیما همین الان قبول کردن آمدن اینجا منتظر نظر تو هستن
سمیه : اون شیمایی که من شناختم تا چند وقت دیگه شهلا رو راضی میکنه بشه
ایرج : از کجا معلوم الان اصلا نظرش من باشم
سمیه : نگاه ایرج من یه زن هست حس و حرف زدن هم جنس خودم رو خوب میفهمم شیما بگه ف من میرم فرخزاد و برمیگردم دقیقا منظورش تو بودی فقط مستقیم نگفت اسم تو رو
ایرج : باشه هر چی تو میگی درست حالا چکار کنیم اگه درست باشه
سمیه : نمیدونم باید فکر کنم در موردش از ظهر ذهنم همینجور مشغوله
فردا صبح شیما آمد پیش سمیه مشغول کار خونه و درست شدن یه یک هفته ای همینجور گذشت تا شیما به سمیه گفت
شیما: سمیه جون بریم حموم خیلی حموم لازم هستم
سمیه : بریم
لخت شدن رفتن حموم این سری سمیه هم کاملا لخت شد رفت حموم تا چشم شیما به سینه ها و کوس سمیه خورد
شیما : اوف اوف چه بدن خوش فرمی داری چی ساخته آقا ایرج خوش بحالت
سمیه : کوفت چشمات رو درویش کن اینجوری کنی میرم لباس میپوشم ها
شیما : نه نه سمیه جون حیف این بدن نیست زیر لباس مخفی کردی خدایی خوش بحال ایرج کاش من بجای ایرج بودم هر شب میخوردمت
سمیه : نگاران ایرج نباش اون کار خودش رو بلد هست چکار کنه
شیما : مشخصه اگه بلد نبود که همچین بدنی الان روبه روی من نبود که
شیما میاد جلو لب رو لب سمیه میزاره شروع به خوردن لب های سمیه میکنه سمیه هم همراهی میکنه سینه های شیما رو میگیره دستش و میمالونه با یه دست هم کوس شیما رو میماله بعد از مدتی شیما ارضا میشه بدنش به لرزه میفته ناخودآگاه میگه
شیما : وای ایرج جون بسه مرسی آخ مامان چه حالی داد
سمیه : چی ایرج
شیما : آخ ببخش سمیه جون موقع ارضا شدن اینقدر حشری شده بودم که ایرج رو بجای تو تصور کردم
سمیه : تو به ایرج حسی داری
شیما : راستش رو بگم ناراحت نمیشی
سمیه : نه بگو
شیما : آره واقعا خوش تیپ هست دوستش دارم
سمیه : بعد تو حاضری زیر ایرج بخوابی ، ایرج بکنه تو رو
شیما : آره حاضرم
سمیه : اون وقت مادرت چی جواب مادرت رو چی بدیم
شیما : اون حرف هایی روکه چند وقت پیش زدم راستش در مورد ایرج بود دوست دارم اگه تو راضی باشی من و مامان با ایرج در ارتباط باشیم با شناختی که از تو و ایرج پیدا کردم مورد اعتماد هستید
سمیه : اون روز که فهمیدم منظورت چی بود
شیما : ناراحت نشدی
سمیه : نه ناراحت نشدم من و ایرج همه جوره به هم اعتماد داریم و هیچ کاری رو بدون اطلاع هم انجام نمیدیم هر کاری رو هم که بخوایم بکنیم با هم انجام میدیمشش
شیما : یعنی الان حرف هایی رو که بهت گفتم رو برای ایرج تعریف کردی
سمیه : نه هنوز نگفتم
شیما : حرف های امروز چطور
سمیه : امروز رو میگم بهش
شیما : خخخ خوبه بگو میخوام بدونم نظرش چی هست
شیما همینجور که صحبت میکرد با سینه وکوس سمیه داشت بازی میکرد
سمیه : همینجوری پیش بری حالم خراب میشه
شیما : یه چیز بگم میشه بخورمش برات
سمیه : بخوری چرا نمیخواد ایرج به اندازه کافی میخوردش
شیما : دوست دارم خوشبحالش ایرج خان چه گوشتی رو میخوره
سمیه ساکت شد شیما رفت پایین شروع کرد به خوردن کوسش یه چند دقیقه که خورد سمیه ارضا شد سر شیما رو فشار داد لای پاهاش تا کامل ارضا شد
شیما : آخ داشتی خفه ام میکردی
سمیه : گوشت خوب میخوای باید اینهاش رو هم تحمل کنی
شیما : سمیه جون میشه یه چیز بگم
سمیه : تو که هر چی بخوای میگی اینم بگو
شیما : میشه ایرج رو راضی کنی که با من سکس کنه
سمیه : چی ایرج رو
شیما : آره
سمیه ،: میفهمی چی میگی اونوقت جواب مادرت رو چی بدم
شیما : اون با من راضی اش میکنم راستش دوست دارم ایرج مادرم رو هم بکنه
سمیه : دختر تو دیگه خیلی وضع ات خرابه همه رو میخوای بگا بدی
شیما : نه بخدا دوست دارم این محبت های شما رو جبران کنم
سمیه : بعد این جبران چه سودی برای من داره همش برای ایرج سود داره که
شیما : خخخخ نگران نباش خودم میام میکنمت
سیمه : آهان حتما با این کوس ناز کوچولوت
شیما : نه با کیر میکنم ات تو بخوای من کیر هم در میارم
سمیه : اونوقت چجوری
شیما : به وقتش میبینی کیرم رو
سمیه : نمیدونم چی بگم والا آدم پیش تو کم میاره
از حموم آمدن بیرون سمیه به ساعت نگاه کرد
سمیه : وای دختر خدا خفه ات کنه ساعت رو ببین سه ساعت تو حموم هستیم ناهار برای ایرج درست نکردم
شیما : خخخخ خب بگو بیاد کوس ات رو بخوره
سمیه : اگه به خوردن کوس باشه که باید کوس تو رو بدم بخوره که اینقدر حرف میزنی تمیزکاری آدم به کارهاش برسه
شیما : باشه بگو بیاد بخوره من که حرفی ندارم
سمیه : خیلی رو داری دختر بخوره باید بکنه پاره میشی
شیما : مگه توپاره شدی تا الان این همه زیرش خوابیدی کرده تو کوس ات
سمیه : ول کن بابا همینجور پیش بری فقط حرف میزنی کم هم که نمیاری
سمیه رفت توی آشپز خونه یه ناهار حاضری درست کرد یه نیم ساعت بعد شهلا آمد دنبال شیما رفتن خونه وقتی ایرج آمد خونه سمیه همه چیز رو براش تعریف کرد از اون ور هم شیما همه چیز رو برای شهلا تعریف کرد فرداش وقتی شیما آمد به سمیه گفت،
شیما: سمیه جون به آقا ایرج گفتی
سمیه: چی رو
شیما : اوه تازه میگه چی رو حرف های دیروز مون رو دیگه
سمیه : ول کن دختر بچسب به درس و مشقت بی خیال شو
شیما : حالا بگو گفتی یا نه
سمیه : خیلی سمج هستی ها آره گفتم بهت گفته بودم که من و ایرج چیزی پنهون نمیکنیم از هم
شیما : خب نظرش چی بود
سمیه : هیچ نظری نداشت گفت مسئولیت اش زیاده درد سر داره هر چقدر هم قبول کنن بازم ممکنه دردسر ساز بشه ما هم دنبال دردسر نیستیم
شیما : اه چه دردسری تازه با مامان حرف زدم راضی هستش
سمیه : از کجا معلوم راضی باشه
شیما : نگران نباش خودش میاد بهت میگه
سمیه : چی میکشه اون مادرت از دست تو کلافه میکنی آدم رو
شیما : نسل شما چرا اینجوری هستید بابا بد میگم باید از لحظه ها استفاده کنید و لذت ببرید
سمیه : فعلا بسه شیما حال ندارم بحث کنم کتاب هات رو بیار درس تمرین کن قولت یادت نرفته که در کنار همه چیز باید به درس هات برسی عقب نیفتی
شیما : چشم
شیما مشغول درس خواندن میشه و سمیه هم به کار خونه میرسه بعد از ساعتی
شیما : سمیه جون میشه یه سوال بپرسم ذهنم رو خیلی درگیر کرده
سمیه : باز چی هست دختر از دست تو بپرس
شیما : کون دادن خیلی درد داره
سمیه : بجای این چرت و پرت ها بشین درس بخون اینقدر هم ذهنت رو درگیر اینها نکن که از درس چیزی نفهمی
شیما :, خب درست جواب بده تا منم بتونم تمرکز کنم وقتی به جواب نرسم همش ذهنم درگیر میمونه و چیزی نمیفهمم
سمیه : وای از دست تو شیما نه درد نداره اگه با آدم درستش رابطه داشته باشی و بلد باشه آماده ات کنه
شیما : الان ایرج از کون هم میکنه تو رو
سمیه : آره اگه سوالات تمام شد برس به درس آن
شیما : نه تازه شروع شده سوالات من
سمیه : اگه درس هات رو مرتب بخونی و تمام بشه یاد گرفته باشی به همه سوالات تو جواب میدم اگه یاد نگرفته باشی و سر سری بخونی جوابی ندارم برات مفهوم شد
شیما : بله چشم الان میخونم
شیما مشغول درس خواندن شد سمیه هم خونه رو مرتب کرد و ناهار رو آماده کرد ساعت دیگه ۱۱ شده بود آمد سالن روبروی شیما نشست شیما هم همچنان مشغول خواندن بود .
شیما : تمام شد
سمیه : خوب بیار بپرسم ازت
سمیه سوال پرسیدن از کتاب رو شروع کرد و شیما هم جواب می داد بعد که تمام شد
سمیه : آفرین دختر خوب دیدی هیچ سخت نیست درس خواندن وقتی تمرکز و فکرت رو بزاری برای درس خوب یاد میگیری مشکلی نیست هیچ هم سخت نیست درس خواندن
شیما : خب آره اما اگه یه انگیزه ای باشه درس بخونی بیشتر دقت میکنی و بهتر درک میکنی
سمیه : احسنت انگیزه بالا ترین چیزی هست که هر انسانی رو به کمال میرسونه تو باید برای خودت انگیزه بسازی برای آینده خودت که دوست داری چکاره بشی چه نقشی توی زندگی خودت داشته باشی
شیما : خب میشه این انگیزه رو یکی دیگه هم بهت بده تا تو با انگیزش بیشتری پیش بری مثلا امروز تو بهم انگیزه دادی منم با دقت بیشتری خوندم
سمیه : چه انگیزه ای دادم
شیما : همین که گفتی درس هام رو بخونم اگه خوب یاد گرفته باشم و پاسخگو باشم به سوالهای من جواب میدی
سمیه : وای از دست تو شیما تو فقط بخاطر اینکه به سوال های چرت و پرت ات جواب بدم درس خوندی
شیما : خب آره
سمیه : واقعا دیوونه ای باز حالا به هر بهونه ای هم که باشه درس بخونی باز ارزش داره
شیما : حالا بپرسم سوالاتم رو
سمیه: بپرس که بعد یه وقت انگیزه ات کم نشه درس نخونی البته بگم ها این رو به عادت هم برای خودت نکنی که برای رسیدن به خواسته ات بخوای باج بگیری اگه تاکید برای خواندن درسهات دارم بخاطر خودت هست برای اینکه فقط یه زن توی خونه نباشی در آینده برای خودت کار و کاسبی داشته باشی محتاج نباشی عزیزم
شیما : چشم سمیه جون میدونم مرسی که اینقدر به فکر منی حالا میشه بپرسم
سمیه : بپرس که گاییدی من رو تو
شیما : خخخخ آقا ایرج تا الان توی کونت هم کرده
سمیه : این چه سوالی هست دختر آخه
شیما : حالا بگو
سمیه : آره کرده
شیما : درد نداشت
سمیه : اولاش درد داشت ولی کم بود کم کم که عادت کردم نه نداره حال هم میده
شیما : واقعا هنوز هم میکنه
سمیه : آره هفته بعضی وقت ها دو هفته یه بار میکنه
شیما : آخه اون دوست پسرم که بود یه بار کرد توکونم آتیش گرفتم پاره کرده بود کونم رو تا یه هفته نمیتونستم بشینم
سمیه : بله باید با آدمی که وارد هست از کون نزدیکی کنی و گر نه آسیب میبینی
شیما : آقا ایرج وارد هست راستی اولین بار چجوری کرد تو کونت
سمیه : امان از دست تو دختر ایرج خوب وارد هست اولین بار اول خب لیس زد سوراخم رو بعد با یه انگشت کرد تو کرم آورد چربش کرد دوباره انگشت کرد یه چند دقیقه بعد با دو تا انگشتی کرد بعد با سه تا انگشت به چند دقیقه ای با سه انگشت بازی کرد و بعد با کیرش کرد توی کونم اولش یه ذره درد داشت ولی بعدش لذت شد
شیما : خوش بحالت یه کار بلد گیرت آمده کاش یکی هم بود که کن رو اینجوری میکرد حال کنم
سمیه : تو که همینجوری داری حال میکنی دیگه چی میخوای
شیما : دیگه خودت یه زنی درک میکنی مزه کیر یه چیز دیگه هست وقتی میره تو ذره ذره حسش میکنی یه لذت دیگه ای داره
سمیه : اون که آره لذتش از هر چیزی بیشتره
تا وقت رفتن شیما همینجور صحبت کردن حرف زدن شیما رفت سمیه هم بعد از آمدن ایرج خوردن ناهار رفتنش یه مقدار خوابید وقتی بیدار شد فکرش همش درگیر شیما بود که چرا یه دختر ۱۴ ساله اینقدر باید دنبال مسائل جنسی باشه اینقدر غرق جنسیت شده باشه یه چند ماهی هم به همین منوال و حرف ها گذشت تا اینکه یه روز شیما که خونه سمیه اینا بود برگشت گفت .
خب دوستان معذرت ادامه داستان در سری بعد امیدوارم لذت برده باشید .
خوب عزیزان سرتون رو درد نیارم بریم سر داستان ، عصر شیما و شهلا نشستن پای صحبت
شیما : این ایرج شوهر سمیه خیل به دل آدم میشینه
شهلا : میشینه که چی من بخاطر این راضی شدم پرستار بگیرم برات ناراز مرد و پسر دوری کنی
شیما: مامان سمیه میگفت ایرج همه جوره حواسش هست که حامله نشه چون الان شرایط بچه دار شدن رو ندارن
شهلا : اون مال زندگی خصوصی خودشون هست به ما ربطی نداره
شیما : من هرچی میگم تو حرف خودت رو بزن اصلا توجه به من نکن همین کار ها رو میکنی که فراری هستم ازت هیچ توجهی به خواسته های من نداری تو دوست داری بعد از اینکه ازدواج کردم به مشکل بر بخورم و نتونم شوهرم را راضی کنم طلاق بده من رو
شهلا : سر وقتش بشه خودم بهت یاد میدم چجوری شوهرت رو راضی نگه داری
شیما: اگه تو میتونستی که شوهر خودت رو ول نمیکردی
شهلا : حالا هی اون کثافت رو بکوب سر من خودت هم خوب میدونی مشکل از من نبود اون نمیتونست من رو راضی کنه
شیما : خب مادر من عزیز من وقتی الان یکی هست که بلد هست چجوری راضی نگه داره یه زن رو چرا استفاده نکنیم اینجوری تو هم حداقل یه لذتی از زندگی میبری
شهلا : اون زن داره زنش رو هم که همینجور میبینی خیلی دوست داره هیچ وقت سمت من و تو نمیاد
شیما : میدونم اما اگه سمیه راضی اش کنه میاد
شهلا : یعنی چی جلوی سمیه ما رو بکنه
شیما : آره سمیه راضی اش میکنه خود سمیه هم راضی هست
شهلا : اونوقت تو از کجا میدونی خودش گفته بهت
شیما :نه خودش چیزی نگفته هر چی باشه ما هم جنس هستیم میفهمیم حس هم دیگه رو
شهلا : نمیدونم شیما چی میگی فعلا حوصله ندارم ولی کن
فردا صبح شهلا شیما رو میاره میزاره خونه سمیه میره سر کار
سمیه : صبحانه خوردی شیما نخوردی بیا آشپزخونه بخور
شیما : نه خوردم سمیه جون بخور نشون جونت
سمیه بعد از خوردن صبحانه میاد سالن کنار شیما میشینه
سمیه : خوب کتاب هات رو آوردی درس تمرین کنیم
شیما : آره آوردم ولی میشه امروز درس تمرین نکنیم ذهنم درگیره
سمیه : چرا آخه درگیر چی هست
شیما : راستش سمیه جون مادرم خیلی سختی کشیده دلم براش میسوزه هیچ لذتی از این سال عمرش نبرده
سمیه : چرا عزیزم مادرت که لارج هست بنظرم شاد هم هست
شیما : نه عزیزم مادرم توی ظاهر اینجور نشون میده وقتی تنها هستیم مشخصه که خیلی حالش خرابه
سمیه : یه چیز بپرسم ناراحت نشی مادرت دوست پسری رفیق مردی نداره مگه
شیما : نه بابا اصلا نداره برای همین دلم براش میسوزه همش توی تنهایی خودش هست
سمیه : چی بگم آخه
شیما : اگه جوری میشد که یه مرد که بتونه بهش اعتماد کنه بهش لذت بده خیلی خوب میشد شاید هم کنارش منم لذت ببرم خخخخ
سمیه : پس بگو تو بفکر خودت هستی
شیما : چی میشه کنارش منم لذت ببرم زمین به آسمون میرسه
سیمه : نمیدونم شاید برسه مادر و دختر کنار هم
شیما : حالا اگه بشه کنار هم نشه جدا از هم خخخ
سمیه : خوش اشتها هم هستی کم ات نشه خب خب بسه دیگه بریم سر درس
دیگه تا ظهر درس کار کردن و به خونه رسیدن ظهر رفت خونه شون شب که ایرج آمد خونه سمیه حرف های شیما رو تعریف کرد براش
ایرج : خب چی میشه عزیزم بچه به فکر مادرش هست تازه دنبال یه آدم مطمئن و قابل اعتماد میگرده خخخخ
سمیه : ه ه ه اونم حتما تو هستی
ایرج : از من بهتر کجا هست
سمیه : هیچ جا
ایرج : من و تو که همه جوره رو بودیم با هم اینجوری شو هم امتحان میکنیم
سمیه : زیادیت نکنه یه وقت
ایرج : نه عزیزم تازه تو هم کنار مون هستی دیگه خخخخ
سمیه : مرض اصلا من اینجوری دوست ندارم نمیخوام
ایرج : نه اینکه شهلا و شیما همین الان قبول کردن آمدن اینجا منتظر نظر تو هستن
سمیه : اون شیمایی که من شناختم تا چند وقت دیگه شهلا رو راضی میکنه بشه
ایرج : از کجا معلوم الان اصلا نظرش من باشم
سمیه : نگاه ایرج من یه زن هست حس و حرف زدن هم جنس خودم رو خوب میفهمم شیما بگه ف من میرم فرخزاد و برمیگردم دقیقا منظورش تو بودی فقط مستقیم نگفت اسم تو رو
ایرج : باشه هر چی تو میگی درست حالا چکار کنیم اگه درست باشه
سمیه : نمیدونم باید فکر کنم در موردش از ظهر ذهنم همینجور مشغوله
فردا صبح شیما آمد پیش سمیه مشغول کار خونه و درست شدن یه یک هفته ای همینجور گذشت تا شیما به سمیه گفت
شیما: سمیه جون بریم حموم خیلی حموم لازم هستم
سمیه : بریم
لخت شدن رفتن حموم این سری سمیه هم کاملا لخت شد رفت حموم تا چشم شیما به سینه ها و کوس سمیه خورد
شیما : اوف اوف چه بدن خوش فرمی داری چی ساخته آقا ایرج خوش بحالت
سمیه : کوفت چشمات رو درویش کن اینجوری کنی میرم لباس میپوشم ها
شیما : نه نه سمیه جون حیف این بدن نیست زیر لباس مخفی کردی خدایی خوش بحال ایرج کاش من بجای ایرج بودم هر شب میخوردمت
سمیه : نگاران ایرج نباش اون کار خودش رو بلد هست چکار کنه
شیما : مشخصه اگه بلد نبود که همچین بدنی الان روبه روی من نبود که
شیما میاد جلو لب رو لب سمیه میزاره شروع به خوردن لب های سمیه میکنه سمیه هم همراهی میکنه سینه های شیما رو میگیره دستش و میمالونه با یه دست هم کوس شیما رو میماله بعد از مدتی شیما ارضا میشه بدنش به لرزه میفته ناخودآگاه میگه
شیما : وای ایرج جون بسه مرسی آخ مامان چه حالی داد
سمیه : چی ایرج
شیما : آخ ببخش سمیه جون موقع ارضا شدن اینقدر حشری شده بودم که ایرج رو بجای تو تصور کردم
سمیه : تو به ایرج حسی داری
شیما : راستش رو بگم ناراحت نمیشی
سمیه : نه بگو
شیما : آره واقعا خوش تیپ هست دوستش دارم
سمیه : بعد تو حاضری زیر ایرج بخوابی ، ایرج بکنه تو رو
شیما : آره حاضرم
سمیه : اون وقت مادرت چی جواب مادرت رو چی بدیم
شیما : اون حرف هایی روکه چند وقت پیش زدم راستش در مورد ایرج بود دوست دارم اگه تو راضی باشی من و مامان با ایرج در ارتباط باشیم با شناختی که از تو و ایرج پیدا کردم مورد اعتماد هستید
سمیه : اون روز که فهمیدم منظورت چی بود
شیما : ناراحت نشدی
سمیه : نه ناراحت نشدم من و ایرج همه جوره به هم اعتماد داریم و هیچ کاری رو بدون اطلاع هم انجام نمیدیم هر کاری رو هم که بخوایم بکنیم با هم انجام میدیمشش
شیما : یعنی الان حرف هایی رو که بهت گفتم رو برای ایرج تعریف کردی
سمیه : نه هنوز نگفتم
شیما : حرف های امروز چطور
سمیه : امروز رو میگم بهش
شیما : خخخ خوبه بگو میخوام بدونم نظرش چی هست
شیما همینجور که صحبت میکرد با سینه وکوس سمیه داشت بازی میکرد
سمیه : همینجوری پیش بری حالم خراب میشه
شیما : یه چیز بگم میشه بخورمش برات
سمیه : بخوری چرا نمیخواد ایرج به اندازه کافی میخوردش
شیما : دوست دارم خوشبحالش ایرج خان چه گوشتی رو میخوره
سمیه ساکت شد شیما رفت پایین شروع کرد به خوردن کوسش یه چند دقیقه که خورد سمیه ارضا شد سر شیما رو فشار داد لای پاهاش تا کامل ارضا شد
شیما : آخ داشتی خفه ام میکردی
سمیه : گوشت خوب میخوای باید اینهاش رو هم تحمل کنی
شیما : سمیه جون میشه یه چیز بگم
سمیه : تو که هر چی بخوای میگی اینم بگو
شیما : میشه ایرج رو راضی کنی که با من سکس کنه
سمیه : چی ایرج رو
شیما : آره
سمیه ،: میفهمی چی میگی اونوقت جواب مادرت رو چی بدم
شیما : اون با من راضی اش میکنم راستش دوست دارم ایرج مادرم رو هم بکنه
سمیه : دختر تو دیگه خیلی وضع ات خرابه همه رو میخوای بگا بدی
شیما : نه بخدا دوست دارم این محبت های شما رو جبران کنم
سمیه : بعد این جبران چه سودی برای من داره همش برای ایرج سود داره که
شیما : خخخخ نگران نباش خودم میام میکنمت
سیمه : آهان حتما با این کوس ناز کوچولوت
شیما : نه با کیر میکنم ات تو بخوای من کیر هم در میارم
سمیه : اونوقت چجوری
شیما : به وقتش میبینی کیرم رو
سمیه : نمیدونم چی بگم والا آدم پیش تو کم میاره
از حموم آمدن بیرون سمیه به ساعت نگاه کرد
سمیه : وای دختر خدا خفه ات کنه ساعت رو ببین سه ساعت تو حموم هستیم ناهار برای ایرج درست نکردم
شیما : خخخخ خب بگو بیاد کوس ات رو بخوره
سمیه : اگه به خوردن کوس باشه که باید کوس تو رو بدم بخوره که اینقدر حرف میزنی تمیزکاری آدم به کارهاش برسه
شیما : باشه بگو بیاد بخوره من که حرفی ندارم
سمیه : خیلی رو داری دختر بخوره باید بکنه پاره میشی
شیما : مگه توپاره شدی تا الان این همه زیرش خوابیدی کرده تو کوس ات
سمیه : ول کن بابا همینجور پیش بری فقط حرف میزنی کم هم که نمیاری
سمیه رفت توی آشپز خونه یه ناهار حاضری درست کرد یه نیم ساعت بعد شهلا آمد دنبال شیما رفتن خونه وقتی ایرج آمد خونه سمیه همه چیز رو براش تعریف کرد از اون ور هم شیما همه چیز رو برای شهلا تعریف کرد فرداش وقتی شیما آمد به سمیه گفت،
شیما: سمیه جون به آقا ایرج گفتی
سمیه: چی رو
شیما : اوه تازه میگه چی رو حرف های دیروز مون رو دیگه
سمیه : ول کن دختر بچسب به درس و مشقت بی خیال شو
شیما : حالا بگو گفتی یا نه
سمیه : خیلی سمج هستی ها آره گفتم بهت گفته بودم که من و ایرج چیزی پنهون نمیکنیم از هم
شیما : خب نظرش چی بود
سمیه : هیچ نظری نداشت گفت مسئولیت اش زیاده درد سر داره هر چقدر هم قبول کنن بازم ممکنه دردسر ساز بشه ما هم دنبال دردسر نیستیم
شیما : اه چه دردسری تازه با مامان حرف زدم راضی هستش
سمیه : از کجا معلوم راضی باشه
شیما : نگران نباش خودش میاد بهت میگه
سمیه : چی میکشه اون مادرت از دست تو کلافه میکنی آدم رو
شیما : نسل شما چرا اینجوری هستید بابا بد میگم باید از لحظه ها استفاده کنید و لذت ببرید
سمیه : فعلا بسه شیما حال ندارم بحث کنم کتاب هات رو بیار درس تمرین کن قولت یادت نرفته که در کنار همه چیز باید به درس هات برسی عقب نیفتی
شیما : چشم
شیما مشغول درس خواندن میشه و سمیه هم به کار خونه میرسه بعد از ساعتی
شیما : سمیه جون میشه یه سوال بپرسم ذهنم رو خیلی درگیر کرده
سمیه : باز چی هست دختر از دست تو بپرس
شیما : کون دادن خیلی درد داره
سمیه : بجای این چرت و پرت ها بشین درس بخون اینقدر هم ذهنت رو درگیر اینها نکن که از درس چیزی نفهمی
شیما :, خب درست جواب بده تا منم بتونم تمرکز کنم وقتی به جواب نرسم همش ذهنم درگیر میمونه و چیزی نمیفهمم
سمیه : وای از دست تو شیما نه درد نداره اگه با آدم درستش رابطه داشته باشی و بلد باشه آماده ات کنه
شیما : الان ایرج از کون هم میکنه تو رو
سمیه : آره اگه سوالات تمام شد برس به درس آن
شیما : نه تازه شروع شده سوالات من
سمیه : اگه درس هات رو مرتب بخونی و تمام بشه یاد گرفته باشی به همه سوالات تو جواب میدم اگه یاد نگرفته باشی و سر سری بخونی جوابی ندارم برات مفهوم شد
شیما : بله چشم الان میخونم
شیما مشغول درس خواندن شد سمیه هم خونه رو مرتب کرد و ناهار رو آماده کرد ساعت دیگه ۱۱ شده بود آمد سالن روبروی شیما نشست شیما هم همچنان مشغول خواندن بود .
شیما : تمام شد
سمیه : خوب بیار بپرسم ازت
سمیه سوال پرسیدن از کتاب رو شروع کرد و شیما هم جواب می داد بعد که تمام شد
سمیه : آفرین دختر خوب دیدی هیچ سخت نیست درس خواندن وقتی تمرکز و فکرت رو بزاری برای درس خوب یاد میگیری مشکلی نیست هیچ هم سخت نیست درس خواندن
شیما : خب آره اما اگه یه انگیزه ای باشه درس بخونی بیشتر دقت میکنی و بهتر درک میکنی
سمیه : احسنت انگیزه بالا ترین چیزی هست که هر انسانی رو به کمال میرسونه تو باید برای خودت انگیزه بسازی برای آینده خودت که دوست داری چکاره بشی چه نقشی توی زندگی خودت داشته باشی
شیما : خب میشه این انگیزه رو یکی دیگه هم بهت بده تا تو با انگیزش بیشتری پیش بری مثلا امروز تو بهم انگیزه دادی منم با دقت بیشتری خوندم
سمیه : چه انگیزه ای دادم
شیما : همین که گفتی درس هام رو بخونم اگه خوب یاد گرفته باشم و پاسخگو باشم به سوالهای من جواب میدی
سمیه : وای از دست تو شیما تو فقط بخاطر اینکه به سوال های چرت و پرت ات جواب بدم درس خوندی
شیما : خب آره
سمیه : واقعا دیوونه ای باز حالا به هر بهونه ای هم که باشه درس بخونی باز ارزش داره
شیما : حالا بپرسم سوالاتم رو
سمیه: بپرس که بعد یه وقت انگیزه ات کم نشه درس نخونی البته بگم ها این رو به عادت هم برای خودت نکنی که برای رسیدن به خواسته ات بخوای باج بگیری اگه تاکید برای خواندن درسهات دارم بخاطر خودت هست برای اینکه فقط یه زن توی خونه نباشی در آینده برای خودت کار و کاسبی داشته باشی محتاج نباشی عزیزم
شیما : چشم سمیه جون میدونم مرسی که اینقدر به فکر منی حالا میشه بپرسم
سمیه : بپرس که گاییدی من رو تو
شیما : خخخخ آقا ایرج تا الان توی کونت هم کرده
سمیه : این چه سوالی هست دختر آخه
شیما : حالا بگو
سمیه : آره کرده
شیما : درد نداشت
سمیه : اولاش درد داشت ولی کم بود کم کم که عادت کردم نه نداره حال هم میده
شیما : واقعا هنوز هم میکنه
سمیه : آره هفته بعضی وقت ها دو هفته یه بار میکنه
شیما : آخه اون دوست پسرم که بود یه بار کرد توکونم آتیش گرفتم پاره کرده بود کونم رو تا یه هفته نمیتونستم بشینم
سمیه : بله باید با آدمی که وارد هست از کون نزدیکی کنی و گر نه آسیب میبینی
شیما : آقا ایرج وارد هست راستی اولین بار چجوری کرد تو کونت
سمیه : امان از دست تو دختر ایرج خوب وارد هست اولین بار اول خب لیس زد سوراخم رو بعد با یه انگشت کرد تو کرم آورد چربش کرد دوباره انگشت کرد یه چند دقیقه بعد با دو تا انگشتی کرد بعد با سه تا انگشت به چند دقیقه ای با سه انگشت بازی کرد و بعد با کیرش کرد توی کونم اولش یه ذره درد داشت ولی بعدش لذت شد
شیما : خوش بحالت یه کار بلد گیرت آمده کاش یکی هم بود که کن رو اینجوری میکرد حال کنم
سمیه : تو که همینجوری داری حال میکنی دیگه چی میخوای
شیما : دیگه خودت یه زنی درک میکنی مزه کیر یه چیز دیگه هست وقتی میره تو ذره ذره حسش میکنی یه لذت دیگه ای داره
سمیه : اون که آره لذتش از هر چیزی بیشتره
تا وقت رفتن شیما همینجور صحبت کردن حرف زدن شیما رفت سمیه هم بعد از آمدن ایرج خوردن ناهار رفتنش یه مقدار خوابید وقتی بیدار شد فکرش همش درگیر شیما بود که چرا یه دختر ۱۴ ساله اینقدر باید دنبال مسائل جنسی باشه اینقدر غرق جنسیت شده باشه یه چند ماهی هم به همین منوال و حرف ها گذشت تا اینکه یه روز شیما که خونه سمیه اینا بود برگشت گفت .
خب دوستان معذرت ادامه داستان در سری بعد امیدوارم لذت برده باشید .
نوشته: امیر
8 پاسخ به “پرستار و مادر و دختر (2)”
منتظر قسمت بعدی هستم
این داستان اصلا ادامه اولی نبودن از نطر دنباله دار بودن ، از این نظر ک یک و دو یا سه نداشت و آخرش ن ادانه دات اولش هم ک قسمت قبل نداشت
عالی بود خواهشا زود بنویس
ادامه لطفاسیخمون کردیسریع بزار
باز هم امیری دیگر
این ادامه کدام کس شری بود چرا دنباله نذاشتی کیر تو نوشتنت برو اصلاحش کن اصلا وقت نذاشتم بخونم
داستان قبلی کدومه
قسمت بعدیش کی میدی ؟ منتظر ادامش هستیم