زیر دست و پای طاها (۱)

خب یه راست بریم سر اصل مطلب، داستان کاملا واقعی، اسامی تغییر داده شده و برخی ویژگی های ظاهری رو نمی نویسم تا خودتون هرجور عشقتون و بیشتر بتون کیف میده تصور کنید. همچنین سن افراد تین ایجریه ولی دقیق اون رو نمی نویسم تا باز هم خودتون هر جور بیشتر حشری میشید تصور کنید. داستان محتوای گی، فوت فتیش، ارباب برده، برخی فتیش های دیگه، کمی خشن و دور از لحظات رمانتیک به روحیه لطیف ها و رمانتیک ها پیشنهاد نمیکنم.، کمی bsm داره و تحقیر در جمع برای اونایی که فتیشش دارن محشر به تصویر کشیده شده. پس کیر ها به دست شروع کنیم.
اسمم حسام یکی از روز های تابستون کلاس ورزشی (اسم ورزش هم نمیارم تا لو نره و خودتون با هر ورزشی بیشتر حشری میشید در نظر بگیرید) ثبت نام شدم. از ویژگی هام این بود که نسبت به هم سن هام باهوش تر بودم ولی زیاد قدرت جسمی و جثه ی بزرگی نداشتم. نسبت به هم سن هام کمی ریزه میزه تر بودم. قیافه ی خیلی کیوت و نازی هم نداشتم. کلاس خیلی شلوغ بود. چون تابستون بود و کلاس عمومی بود نزدیک ۵۰ نفر ریخته بودیم توی یه سالن با یه مربی پیر که اصلا حال نداشت بچه ها رو جمع و جور کنه. کلاس سالنش خیلی بی درو پیکر بود . طوری بود که اگه یکی دو تا از شاگردان کم میشه مربی اصلا نمی فهمید. توی اون شهر و محلی که ما هستیم بیشتر مردم جثه ی ریزه میزه و پوست سبزه و بدن پر مو دارن.
.
یکی از روز ها یه هنر آموز جدید به اسم طاها آمد برای ثبت نام.
.
وقتی از در سالن وارد شد انگار نور سالن بیشتر شد. بر خلاف ۹۰ درصد اهالی شهر پوست خیلی سفیدی داشت. ما اول فکر میکردیم از اروپا آمده. اما بعداً فهمیدیم که خودش هم به زبان محلی صحبت می‌کنه.
طاها از لحاظ جثه خیلی هیکلی بود. مثلاً از روی لباس ورزشی شیش تیکه های شکمش معلوم بود. انگار چند سال حرفه ای بدنسازی کار کرده بود. یک ذره مو روی پوست درخشانش نبود که کمی بازتاب نور رو از روی ساعد و بازو هاش کم کنه. عضلات سرشانه کول جلوبازو و پشت بازو برای یه پسری توی سن اون خیلی خاص و کمیاب بود. کله ای بزرگ داشت با مو های پرپشت قهوه‌ای روشن کمی مایل به حنایی. مربی با دیدنش تعجب کرد و ازش می‌پرسید که آیا قبلا ورزش دیگه ای کار می کرده؟ ولی طاحا گفت که از بچگی بدون این که ورزشی کنه همین جوری بوده و پدرش هم خیلی هیکلیه. پاهای طاها کمی پهن بود و به شدت از کف پا عرق میکرد. طوری که زیر پاش خیس می شد. ناخن های پا کوتاه و مرتب و صاف بدون زاویه تیز یا حلالی رو به جلو. انگشتان پا نه خیلی بلند و لاغر نه خیلی گوشتی و تپل و بدون هیچ گونه انحراف یا دفورمه شدنی، کف پاش قوس زیاد نداشت اما کف پای صاف هم نداشت. طاها قدرت بدنی زیادی داشت. ولی از لحاظ هوشی کمی کند ذهن بود و حرکتی که نیاز به تکنیک و فکر کردن داشت را دیر یاد میگرفت. زبونش هم کمی لکنت داشت به طوری که حرف (ش) رو نمیتونست خوب بگو یه چیزی بین (س) و (ش) می‌گفت و برعکس ش رو س میگفت همچنین (ر) رو (ل) میگفت. هم سن خودم بود ولی همه فکر میکردن سه سال از من بزرگتره. بچه ها هم بخاطر بزرگتر بودن جثه، رنگ پوستش و لکنت زبونش مسخره اش میکردن، اما من از همه بیشتر مسخره اش میکردم و اون خیلی عصبانی میشد. البته دلیل اصلی مسخره کردن حسادتی بود که به هیکل، رنگ پوستش و صورت کیوتش داشتم.
بعد از مسخره کردن می‌خندیدیم. ولی با داد زدن مربی همه چی تموم میشد.
.
چند جلسه ای گذشت. و قرار بود به نوبت یه حرکت اجرا کنیم. اکثر بچه ها بی عیب تونستن اجرا کنن ولی طاها با یه اشتباه گیج بازی و خنده دار انجام داد. من اول همه با خنده شروع کردم مسخره کردن و در ادامه قهقهه بقیه بچه ها هم بلند شد. دیدم طاها با یه خشمی داره نگام می‌کنه ولی جدی نگرفتم.
.
بعداً موقع نرمش همه به موقع کششی رو عوض کردن اما طاحا حواسش نبود. جوری که فقط خودمون بشنویم گفتم: اوی سفید برفی تو باغ نیستی ها. یکی از بچه ها گفت: اااااا طاها ، حسام بت گفت سفید برفی. گفتم: آره دیگه آنقدر سفیده. هه هه هه
بعد گفتم: سفید برفی حرکت عوض شده تاخیر فاز داری و همه خندیدن.
مربی : اون پشت دهنا بسته.
طاها گفت: دارم بلات حسام.
گفتم خنگول آخه تو مرد نیستی. میخوای چیکار کنی. اون پسرایی که آنقدر سفیدن و صورتشون خوشگله اصلا دودول ندارن ، دخترا. بچه ها هم صرفا بخاطر این که خودشون هم سبزه بودن و قیافه هاشون مثل کیر خر بود و به قدو بالا و قیافه کیوت و جذاب طاها حسادت میکردن. اون ها هم مسخره میکردن و میخندیدن.
.
طاها خیلی عصبانی شد، باشد که کتکم بزنه… که مربی داد زد گندتون بزنن برو بشین طاها.
صد بار به مدیر سالن گفتم برای پول بیشتر سالن پر نکن توله سگ، آخه مگه چند نفر این کلاس ظرفیت داره؟…
.
ریدم دهن اون کسی که من و با مربیگری آشنا کرد…
.
تابستون بود خیلی گرم بود و کلی عرق کرده بودم و کلی آب خورده بودم و دستشوییم گرفت. همینجوری بی اجازه رفتم دستشویی. میخواستم لباس ورزشمو و بدم پایین که بشاشم…
.
ناگهان صدای باز شدن در با لگد آمد. پشت دری در را از داخل نبسته بودم هر چند حتی اگه پشت دری چسکی در دستشویی رو هم می بستم تاثیری نداشت چون طاها با خشم و قدرت زیادی به در لگد زد. آنقدر سر و صدا و هیاهو توی سالن بود که کسی اصلا به دستشویی توجه نمی‌کرد. خلاصه طاها آمد داخل و اول با کف دست خیس و عرقیش یه چک اساسی خوابون بیخ گوشم. برق از کله ام پرید. بعد گفت:
کش کش (کس کش) مادر جنده به کی میگی دختره دودول نداره. به من میگی مرد نیستم؟ یه چک دیگه خوابوند زیر گوشم . میگم با کی بودی؟
از ترس تمام بدنم داشت می‌لرزید. گفتم هوشه چته چرا میزنی؟
طاها: حلوم زاده، موش موزی زبون دلاز ، الان حالیت میکنم. ننتو جل میدم. بکش پایین ببینم مال تو بزرگتره یا من. هی زل مفت میزنی. بازم یه چک محکم دیگه!
تققققق…
گفتم: چی میگی شوخی کردیم طاها.
یه چک محکم دیگه… تققققق
طاحا: مگه من با تو بچه کونی سوخی دالم. بکس پایین گفتم.
طاحا : اگه مال من بزلگتر بود باید همین جا توی دششویی زانو بزنی بخولیش.
. من تمام صورتم قرمز شده بود و گوشم زنگ میزد و از چک های طاها ترس تمام وجودم و گرفته بود.
.
فکر نمیکردم مسخره هام آنقدر طاها رو عصبانی میکنه. آنقدر عصبانی بود که میدونستم ممکنه همون جا منو بکشه.
.
گفتم: باشه خوب الان نزن دیگه میکشم پایین. کشیدم پایین یه دودول ۹ سانتی افتاد بیرون. طاها دستشو گرفت بش و گفت: هه هه همین؟ زانو بزن.
کشیدم بالا و گفتم. نه خیر حالا نوبت توئه.
طاها گفت: ببین بلات بد تموم میشه ها. یه بلایی سلت میالم که دیگه جلوی بچه ها از این گوه خولی ها نکنی!
لباس ورزشی رو مرحله مرحله می داد پایین اول عضلات سینه تفکیک ش معلوم شد که قطرات عرق از روشون پایین می ریخت، بعد شیش تیکه های عمیقش و پهلو های عضلانی. یه ناف پر و بزرگ داشت که دور تا دورش عضله بود. گوشت کافی داخل نافش داشت که خیلی برام جالب بود. یه شرط زیر سفید طرح ستاره ای ولی رنگ پریده داشت که معلوم بود اون شرط از تحمل وزن کیر آقا سال هاست خسته شده و وا داده.
وقتی که کامل کشید پایین. فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کرده بودم. یه کیر عظیم خوابیده به طول ۱۵ سانت افتاد بیرون. اون حجم از کیر رو فقط بزرگ سال ها اون هم بعضی هاشون داشتن. نمی‌دونم چرا ولی بعد از دیدن بزرگی تخم ها و کلفتی کیر طاها از ترس به عقب پرت شدم.
.
طاها لبخند مرموزانه ای زد و با دستای عرقیش نازم کرد. طوری که نصف صورتم خیس شد. بعد گفت: فرار نکن جوجه کوچولو. از چی میترسی؟ زانو بزن!
.
اگر توی اون سن اون کیر به اون بزرگی می‌رفت توی دهنم قطعا یا گلوم پاره میشد یا خفه میشدم. همون لحظه از ترس به خودم شاشیدم و تمام شلوار ورزشیم خیس شد.
.
طاحا: هه بچه شاشو منو مسخله میکنی.
خوب کیلمو نگاهش کن. مطمئنم حتی از بابات بیشتل کیل دالم.
حالا نتلس گاز نمیگیله. زانو بزن! زانو بزن سلیع. مادل جنده.
.
گریه میکردم و میگفتم: طاها ببخشید. غلط کردم، به خدا همش شوخی بود. دیگه مسخره نمیکنم. گوه خوردم. شاش خودم.
.
طاحا: اون و که الان باید بنوشی. چنان تنبیه و مجازاتی ازت کنم! یاد بگیلی دیگه کسیو مسخله نکنی.

زانو بزن! مادل جنده، مادل قحبه. پدر کونی.
.
خواستم فرار کنم که از یقه ام گرفت و مثل یه آشغال ناچیز پرتم کرد کف دستشویی. و گفت: همون جا بمون صورتت روبه بالا. بعد یکی از پا هاشو از دمپایی درآورد و کف پای فوق العاده عرقی خودش رو مالید به صورتم. پاشنه ی پاشو از چشمم میمالید تا لبام و دهنم ، همین طور با سینه ی پا دماغم رو میمالید و چون قلقلکش می آمد می خندید. در همین حین گفت: جوجه کوچولو دهنت باز کن می‌خوام پامو کنم توی دهنت. قشنگ با زبونت بین انگشتام و لیس بزن. دیگه این موقعیت گیرت نمیاد.
از ترس دهنم رو باز کردم . طاها پای ‌پهن و سفید خودش رو به زور وارد دهن من کرد. عرق کف پاش وارد دهنم میشد و ناچارا قورت می دادم. یه لحظه اون حالت منو تصور کنید، کف دستشویی دراز کشیده بودم. از پسری که مسخره اش میکردم کتک خورده بودم و داشتم کف پاشو لیس میزدم و پاشو مثل کیر ساک میزدم. اونم در حالتی که از پایین داشتم هیبت کیر کلفتش و شش تکه های عمیقش رو می‌دیدم و با اون صورت کیوتش و جذابش داشت از بالا با یه حس پیروزی نگاهم میکرد و پاشو توی دهنم فرو میکرد. بزرگتر شدن کیرش رو میدیدم. انگار از این که یه نفر بین انگشتان پاشو لیس بزنه خوشش میومد و تحریک میشد. شاید هم فقط از تحقیر کردن من لذت میبرد. فکر نکنم تحقیری از این بیشتر وجود داشته باشه.
طاها پاشو از دهنم درآورد. بلافاصله با عجز و التماس و گریه گفتم: طاها گوه خوردم، غلط کردم، ببخشید دیگه.
.
طاحا: گوه که خولدی، واقعا یه بال دیگه مسخله کلدنت رو تکلال کنی میلینم توی دهنت مجبولت میکنم واقعا گوهم بخولی. میخوایی الان گوه خولاکت کنم؟
.
+نه، ببخشید، هر کاری بگی میکنم. ولم کن برم دیگه.

طاها: بگو طاها بکن ننه منه. بگو طاها شب کن پدل و خاهلو مادلمه.

+غلط کردم و گریه. اهه اههه اهه…
یه بار دیگه تا مرز پارگی پاشو کرد توی دهنم. با دست پاشو حول میدادم عقب ولی زورم کافی نبود.
طاها: گفتم بگو آقا طاها شب کن ننه منه، اگه الان نگی جلوی بچه ها باید بگی.
دستامو به نشانه التماس گره کردم که پاشو از دهنم بیرون کشید.
+الان میگم، اه اه ، آقا طاها شب کن مادرمه، آقا طاها بکن بابا و خواهرمه!!!

.
آفلین فعلا همون جا دلاز بکش که حسابی شاشم گلفته.
طاها یه پاشو گذاشت روی شونه راستم و یه پاشو گذاشت روی شونه چپم کیر عظیمش مثل شلنگ گرفت دستش و شروع به شاشیدن روی لباس و بدن و صورتم. لامصب آنقدر کیرش کلفت بود که انگار با شیلنگ دستشویی آب باز کردن روم. خیلی شاش داشت همه جای بدنم رو متبرک کرد و همچنان داشت میشاشید.
طاها: اوی حشام! دهن باز، قشنگ قولت بدی ها؟ فهمیدی؟
دهنم باز کردم و قشنگ یه لیوان آخر شاششو خوردم.
خیلی شور بود. گفتم: بزار آب بخورم طاها بزار برم دیگه بسمه.
طاحا : آب میخوایی بیا از شیلنگ دستشویی بخول. شیلنگ دستشویی رو برداشت و کرد توی حلقم. بعد آب و باز کرد.
.
طاحا: خب پاشو زانو بزن، حالا بیا بخولش. قشنگ میک بزن. که با تمام وجودت دلک کنی چقدر کیلم بزلگه.
.
زانو زدم جلوش با یه دست مو هامو گرفت. و سرم رو به سمت کیرش فشار میداد. نوک کیرش به لب هام می‌مالید اما من سفت دهنم بسته بودم. تا این کار من رو دید یه چک دیگه بم زد و دست دیگشو کرد توی دهنم و به زور دهنم و باز کرد آنقدر انگشتاش قوی بود که میگفتم الان دندونم می‌شکنه. با انگشت فاک داخل دهنم فشار می آورد که دهنم باز کنم. شوری عرق بین انگشتان دستش رو توی دهنم حس میکردم انگشت فاکشو توی دهنم چرخوند یکم که باز شد یا دست جلوشو گرفتم. یهچک محکم دیگه بم زد و گفت: ببین یا کیرمو میخوری یا پامو به ژور میکنم تو دهنت کدوم رو دوست داری. تحمل پا توی دهن واقعا سخت تر بود یا من اینجور فکر می کردم. گفتم: چشم غللط کردم کیرتو میخورم برات ساک میزنم. دوباره پاتو نکن تو دهنم. ناگهان خندید و دو دستش و کرد توس دهنم و فکم رو باز کرد بعد نصف کیر خوابیده وارد دهنم شد ولی همین الان هم به ته حلقم رسیده بود. شروع کردم به میک زدن. دیدم کم کم داره کیر آقا طاحا بزرگتر دراز تر و داغ تر میشه. با شق شدن طاها تلمبه زدن هاشو زیاد میکرد. وقتی خیالش راحت شد که برده و جنده شدم و گاز نمیگیرم یا دو دست ثوی خودش موهامو سفت گرفت. و تلمبه زدن ها ادامه داشت. فکر کنید یه لوله نرم ۱۹ سانتی با قدرت چندین بار شاید هفتاد یا هشتاد بار محکم بخوره ته حلقتون. با دست کناره های بدنش رو حل میدادم که تلمبه نزنه چون داشتم خفه میشدم. اما زورم کافی نبود. وقتایی هم که خیلی زور میزدم . یه چک محکم بم میزد و ادامه میداد. مثل یه عروسک توی دستاش بی جون بودم. حس میکرد فقط حکم اسباب بازی یه بار مصرفشو دارم. با هر بار تلمبه زدن عضلات شش تکه اش منقبض میشد و صحنه عجیبی به وجود می آورد. بم اجازه نفس گرفتن نمی‌داد آنقدر اجازه نمی‌داد تا از زور کم اکسیژنی بنفش میشدم. اون موقع چند ثانیه استراحت می داد که من به حالت چهار دست و پا کف دستشویی و جلوی پایش نفس چاق میکردم. خلاصه بعد از ده دقیقه حس کردم یه آب خیلی غلیظ، گرم و با فشار زیاد داره وارد دهنم میشه. حالم بده شد ولی طاها بهم اشاره کرد که قورتش بدم. تمام اون آب رو که به اندازه ی دو تا فنجون پر بود قورت دادم. بعد طاحا کیرش رو از دهنم درآورد و کیرش رو با مو های سرم تمیز کرد. اون عظمت رو می‌مالید به موهام و باقی مانده منی روی موهام میموند.
.
طاها: اخیش خیلی کیف داد. تا حالا آنقدر دلم خنک نشده بود. حسام خوب گوش کن. از حالا توی سالن بنده خودم میشی و هر کاری بگم می‌کنی فهمیدی. نه تنها دیگه مسخله نمیکنی. بلکه هر وقت آمدیم تو باید پشت سرم کفش هامم جفت کنی و بزاری توی جا کفشی. کلا هر وقت منو دیدی حتی جلوی بچه ها سجده می‌کنی و پامو میبوسی. فهمیدی؟
همه جا میگی من نوکل آقا طاها ام. در ضمن امروز خیلی بم حال داد، فردا که باشگاه نداریم بیا خونمون. تا دوباره بزارم دهنت.
.
نه طاها بابا جلوی بچه ها نوکریتون میکنم دیگه مسخره نمیکنم هرکسی هم مسخره کنه میزنمش. دیگه بیخیال شو دهنم جر خورد.
.
طاها: خفه، ببین اگه قبول نکنی همین جا انقدر میزنمت خون بالا بیالی. فهمیدی؟
.
بعد آدرس خونشون بم داد و گفت فردا صبح ببینمت.
.
با لباس شاشی و صورت سیاه و کبود و مو هایی سفید از منی. بدون این که کسی ببینه با گریه رفتم خانه و سریع رفتم توی حموم. اون جا متوجه شدم که خودم هم راست کردم. حالت تهوع گرفتم و یه لیتر آب منی بالا آوردم.
.
فرداش رفتم خونشون و تقریبا همون داستان روم پیاده شد.
.
بعد از اون روز ، خودم هم معتاد اون حس تحقیر و جر خوردن زیر دست طاها رو شدم. دیگه دیوانه وار مثل کنه به پا و کیر طاها میچسبیدم. به جای این که اون دستور بده خودم التماس میکردم که فقط بزاره پاشو لیس بزنم. تا این که یه روز تصمیم گرفت جلوی بچه ها خوار و خفیفم کنه و بعد دستور داد. که برای کون دادن برم پیشش. اولین بار بود که میخواست کونم بذاره.
همه و همه در قسمت بعد…

نوشته: رز سفید

بازدید 2,988

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “زیر دست و پای طاها (۱)”

  1. واقعی بودنش محل تردیده. اما نوشتار خوب بود.امیدوارم واقعا بهت تجاوز نشده باشه چون تجاوز واقعی خیلی دردناک و غم انگیزه.

  2. چیزم تو چیز خودت و فک و فامیلت 🤔اما نمیگم چیخودت هر جور خوشتومیاد تصورش کن 😂👉

  3. هم خیلی طولانی نوشتی هم خیلی غیر واقعی و چرت مگه میشه این همه اتفاقات تو دسشویی سرت بیاره کسی هم متوحه نشه مگه کسی تو باشگاه نبود مگه تو خرابه بودی ! اصلا جالب نبود مزخرف

  4. داستان خفنی بوداما به طور کلی حقت بودباید یاد بگیری دیگه کسیو مسخره نکنی 😂

  5. داستان خفنی بودولی حقت بودباید یاد بگیری دیگه کسیو مسخره نکنی 😂

  6. میدونم دوس داری تحقیر بشی ویکی جرررت بده ولی مجبور نیستی کصشعر بنویسی ،آخه تو دستشویی باشگاه اینهمه بلا سرت اورد؟ داستانت فقط یه فانتزی مزخرف بود …

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید