رویا ، زنی که واقعا استاد بود…(۲ و پایانی)

درود بر دوستان
قبل از اینکه به ادامه ی خاطره ی پرهیجان من برسیم ، باید بگم که
یک عذر خواهی ، بابت بعضی غلط های املایی بدهکارم.
و اینکه باز هم تاکید میکنم که این داستان در واقع خاطره ای دلچسب و واقعی از منه که امیدوارم به دلتون بشینه…!

حوالی ساعت ۱ و نیم شب بود و پیام ها لحظه به لحظه داشت بی پرده تر و جذاب تر میشد،
در کنار پیام هایی که رد و بدل میشد سیگار پشت سیگار آتیش میزدم و عجیب بهم می چسبید…

+بچه پررو که هستم و قبول دارم که خوب بلدم ، خیلی بدنت خوبه رویا

اینو که نوشتم رویا بلافاصله جواب داد و با اعتماد به نفس خیلی زیاد و مدل حرف زدن خاص خودش که توی واقعیت هم مدل حرف زدنش همینجوری بود نوشت :

_بدنم بععله خیلی خوبه. من خیلی بدن خودمو دوست دارم و بهش اهمیت میدم. آدم باید اول خودشو دوست داشته باشه و به خودش اهمیت بده😌😌

+حالا خیلی هم پررو نشو یکم اضافه وزن داری🤣

_نخیر آرزوی هر مردی اینه که همچین زنی با همچین بدنی رو داشته باشه😌

راست میگفت، بدنش فرم ساعت شنی بود،
و رونهای چاق ولی بشدت خوش فرم و توپری داشت،
البته در ادامه و به وقتش به توصیف کامل بدنش می رسیم.

با کلمه به کلمه حرفهای رویا ، انگار قطره قطره هورمون های جنسیم بیشتر وارد جریان خونم میشد و بی نهایت حس خوبی بود،
حس خوبی بود چون زنی به این زیبایی ، علی رغم روابط اجتماعی خوبش ، حد و حدود رو همیشه خیلی خوب رعایت می کرد و در ادامه ی حرفهاش صادقانه گفت که بجز شوهرش با هیچکس حتی بصورت دزدکی حرف هم نزده و من اینو بدون ذره ای شک باور میکردم چون کامل میشناختمش و این حس خوبی بود که من آدمی هستم که رویا باهاش راحته و حرفاشو بی پرده بهش میزنه…
درسته که منم خوشتیپ ، خوش هیکل و خوش قیافه بودم ولی خب خر کیف بودم از اتفاقی که استارت خورده و پیام هایی که داره بینمون رد و بدل میشه…

رویا که گفت این آرزوی هر مردیه من دیگه پر جرات و بی پرده پیام می فرستادم.
گفتم بدن مورد علاقه ی من ساعت شنیه و از بدنهای لاغر و عضلانی و ورزشی بدم میاد
گفت خب بسلامتی حالا میگی چیکار کنم؟

نمیدونستم چی بنویسم
بلافاصله شکلک 😁 رو فرستاد و نوشت خب دیگه من بخوابم کاری نداری؟
یکم ناراحت شدم از اینکه میخواد بره ولی نوشتم
نه کاری ندارم ولی دوست داشتم بیدار بمونی و حرف بزنیم.

گفت چیه خوشت اومده؟😄
گفتم خب خودتم خوشت میاد حتما
گفت ای بچه پررو برو بخواب دیگه مزاحم خواب من نشو واسه پوستم بده ک خوابم تکمیل نباشه😄😴

نوشتم خب برو بخواب و بعدش خدافظی کردیم و منم فک کنم ساعتای ۳ اینا بود که با هزار تصور و فکر و خوش خیالی خوابم برد…

بعد از اون شب رفت و آمدم به خونشون بیشتر شد و چون با منوچهر رابطه ی خوبی داشتم, ماهی دو سه بار میرفتم اونجا و گاهی حتی بیشتر میشد رفت و آمدم و راستشو بخوام بگم همش بخاطر رویا بود
و چون از ۱۳ سالگی با اینا رفت و آمد داشتم خیلی باهاشون گرم بودم و منوچهر هم براش عادی بود رفت و آمد من به خونشون.
گاهی دعوتم میکردن خونه و گاهی من یه کبابی چیزی میگرفتم و می بردم خونشون و با هم میخوردیم و این پروسه دیگه بین ما عادی بود.
یا مثلا گاهی رویا با دوستاش بیرون بود به من زنگ میزد میگفت بیا دنبالمون بریم دور دور و میرفتم و بعد هرکدومو می رسوندم خونشون و در انتها رویا رو میرسوندم.
میخوام اینو بگم که آنقدر نزدیک شده بودم به رویا و شوهرش که حتی دوستای رویا هم خبر داشتم که من با اینا راحتم و در رفت و آمدم و البته هیچ کس ذهنیت بدی ازم نداشت.

منوچهر ، پسر عمه من، شوهر لاشی و هیز رویا وضع مالی خوبی داشت و من کامل در جریان بودم که چه زن و دخترایی رو به واسطه ی وضع مالی خوبش میکنه و همین زن باز بودنش دلیلی شده بود برای بی میل شدن به فرشته ای به نام رویا.ولی خب من هرگز درموردش لاشی بازیاش جایی حرف نمیزدم و رازدارش بودم و اونم هرازگاهی از روی عکس پروفایل نشونم میداد که چه زنهایی رو کرده.
به واسطه ی شغلش که شغل حفاظتی بود، یک روز درمیون سرکار بود و نصف تایم کاریش روز تا شب و نصفه ی دیگه شب تا صبح بود.
یعنی میشه گفت که در طول ماه ۷ شب رویا تنهای تنها بود و بعضی از اون شب ها که میدونستم رویا تنهاست ،چت کردن ما به راه بود، و استارت این چت کردن ها همون شبی بود که سفره ی دلمون رو واسه هم باز کردیم .
تا اون موقع چت کردنمون با حال بود ، به سکس چت نمیرسید هیچوقت ولی یجوری دوتاییمون حرف میزدیم که خیلی چسبید.
مثلا میگفتم رویا با دوست پسرات قرار میزاری انقد با دوستات میری بیرون؟
اونم میگفت آرررره میریم عشق و حال
خلاصه گذشت و ما خیلی راحت تر از همیشه شده بودیم با هم و گاهی تو پیاما من شیطنت میکردم و اونم همراهی میکرد و کم کم حرفای سکسی بینمون رد و بدل میشد و رویا دیگه منو مثل داداشش نمیدید، منو مثل یه دوست پسر میدید که در دنیای ممنوعه ی خودمون خیلی خیلی راحت بودیم.
این که میگم حرفا به جاهای سکسی و مثبت ۱۸ رسید تقریبا خیلی زود شکل گرفت و شاید یک هفته هم طول نکشید.
کاملا مسخ رویا شده بودم و دنبال یه فرصت بودم که لخت لخت زیرم باشه و باهاش سکس داشته باشم.
همون روزایی که دیگه حسابی رویا فکرمو مشغول خودش کرده بود ،
یه شب که میدونستم تنهاست و خونه هست نزدیکای ساعت ۱۰ پیام دادم و گفتم خسیس بازیتو کنار بذار ، یه بارم یه رست بیف بگیر تا بزنیم بر بدن

نوشت وای شام نخوردم گشنمه، گفتم خب پیتزا بگیر تا بخوریم با خنده گفت در حد ساندویچ میتونم مهمونت کنم😂
گفتم همونم از تو بکنم خوبه بیام دنبالت؟
گفت دیر وقته
گفتم نه بابا باز هستن چی میگی تو!
گفت خب بیا
رفتم دنبالش و نشست تو ماشین.
مثل همیشه ادکلن خوش بو زده بود و یه شلوار جین گشاد گشاد با کفش اسپرت پوشیده بود و نشست عقب.
اولین بار بود تنهایی میرفتم دنبالش اونم عاشق دور دور و تخلیه انرژیش با آهنگ و همخوانی با آهنگا بود.
یه زن پر انرژی که پیش شوهرش زندگیش حروم شده بود و فقط میساخت با خوب و بد شوهرش.
رفتیم یه گشتی زدیم و پیتزا گرفتم و خودم حساب کردم.
نشستم تو ماشین گفتم نمیای جلو بشینی بخوریم؟ گفت نه عقب راحت ترم گفتم خب اذیت میشیم یا من باید بیام عقب یا تو باید بیای جلو ،
گفت نه اگه میخوای بریم خونه راحت بخوریم.
رفتیم ولی یه استرس عجیبی داشتم،
همش میگفتم نکنه شوهرش بیاد ، اگه بیاد چه فکری میکنه وقتی منو اینجا ببینه
ولی خب دیگه نشستیم و رویا رفت لباس عوض کرد و اومد.
یه ساپورت پلنگی تنگ پوشیده بود و قبلا پاش دیده بودمش ولی اینبار برخلاف سری های قبل که پیراهن بلند روش میپوشید این بار یه تیشرت آستین کوتاه پوشیده بود و بعله…
اولین بار بود که من منحنی بدنشو با این جزئیات میدیدم.
و اولین بار بود که بدون شال و روسری جلوی من بود،
شاید قبلا شالش می افتد و بعد سرش میکرد ولی الان کاملا بدون شال بود.
سری قبل اگه یادتون باشه گفتم که در حد دو سه ثانیه از دور دیده بودمش ولی الان جلوم بود.
دقیقا کنار خودم!!! یعنی فقط خودم و خودش بودیم و در کنار استرس ، شهوت عجیبی تمام تن و بدنمو گرفته بود.
بدنش فوق العاده بود ،
ساعت شنی ، کون خیییلی پهن و بزرگ ، رون های بهم چسبیده ولی خوش فرم و دلربا و سینه هایی که زیر تیشرت بودن و بزرگ بنظر میومدن.
اون خیلی ریلکس بود ولی من نه
حقیقتاً خیلی میترسیدم!!
خلاصه نشستیم و شام رو خوردیم.
بعد شام هی باهاش شوخی میکردم!
هی انگشت میکردم توی پهلوش و هی میخندید میگفت نکن بچه پررو.
یا مثلا موهاشو میکشیدم و کلا کرم میریختم و اونم فقط وای درد میکنه نکن بچه پررو…
بچه پررو تکه کلامش بود…
با خودم گفتم که کسخل برو تو کارش دیگه!! الان وقتشه!!!

وقتی داشت تو سینک آشپزخونه میوه می شست که بیاره رفتم پیشش دوباره و با کف دستم کونشو تو دست گرفتم و فشار دادم ،
خدا شاهده انگار پنبه بود
یهو برگشت و با تعجب و خنده نگام کرد و گفت بیشعوووور
دوباره دستمو بردم و فشار دادم
اینبار دست چپم رو گذاشته بودم رو شکمش و با اون یکی دستم فشار دادم ، برگشت و با چشمای متعجب در حالی که میخندید و حرف میزد گفت نکن بیشعوور چه فشاری هم میده

همینو که گفت لبامو چسبوندم به لبای قشنگش و خوردم ،
اونم یه آه کشید و همراهی کرد!!
به همین راحتی این استارت کار من با رویایی شد که مدتها پیش بدنش توی شلوار جین خاکستری دیوونم کرده بود…
مثل دیوونه ها به کونش چنگ میزدم و دستمو بردم زیر تیشرتش و همزمان لباشو میخوردم و زبونامون رو روی همدیگه میکشیدیم…
انقدر حشری شده بودم که همونجا کف آشپزخونه روی موکت پرز دار و نرمی که بود درازش کردم و افتادم به جونش!!!
چنان ناله میکرد و لذت میبرد که گفتم یکم آرومتر صدا کن گفت مدلم اینه ،
گفتم بلند شو بریم تو اتاق ،
بردمش تو اتاق و درو بستم!
چراغ خواب بنفش رو روشن کردم و تیشرتمو کندم و نشستم رو لبه ی تخت کنارش!
چراغ خواب نور خوبی داشت و کاااملا دید داشتم به سرتاپای بدنش!!
لبمو چسبیندم به لبش و روی تیشرت سینه هاشو میمالیدم ازش فاصله گرفتم و تیشرتشو در آوردم و بند سوتینشو که میخواستم باز کنم گردنشو میخوردم و لیس میزدم ،
سوتینشو در آوردم و دوتا ممه ی سایز ۷۵ ، خوش فرم و خوشمزه افتاد بیرون،
خوابوندمش روی تخت و از زیر بغلش تا شکمشو لیس میزدم
چنان زیر بغلش بوی خوبی میداد و من دیوونه شده بودم که در بالاترین شدت حشریت زیر بغلشو مک میزدم و لیس میزدم…
از زیر بغل تا گردن و سینه هاشو میخوردم و میرفتم پایین.یکم شکم داشت و جای سزارینی که انجام داده بود رو شکمش بود
نگاهش کردم و دیدم چشماشو بسته و توی فضاست
دستمو بردم دو طرف ساپورتش و یجوری کشیدمش پایین که شورتش در نیاد
آخه دیدن بدن زن با شورت فوق العاده هست برای من.
یه شورت لامبادای مشکی خفن پاش بود و من از بالای کسش شروع کردم به خوردن و لیسیدن ، تا کناره های کسش سمت داخل رونش!!
رونشو چنگ مینداختم و دو دستی فشار میدادم
میخواستم حسرت چند مدت خودم رو که عاشق رون پاهاش و بدنش شده بودم رو خالی کنم و تا میتونم استفاده کنم از بدنش…
رویا توی اوج بود و ناله های حشری کننده می کرد و شروع کرد به صدا زدن اسمم…
آرمیننننن
آخ آرمین کثافت چیکار کردی باهام
آخخخ
جوووونم آخخ
هاااای بسه کیر میخوام
گفتم جوووونممم چی میخوای رویا؟؟؟
گفت کیرتو میخوام
گفتم بیا رو من

خوابیدم به پشت و شلواری که هنوز پام بود رو می خواست در بیاره
از شدت حشری شدن نمیتونت انگار
کمکش کردم و گفتم خودت درش بیار
شلوارمو که کشید پایین همزمان شورتتم در اومد و کیرم مثل یه ستون یهو افتاد بیرون و امکان نداشت سیخ تر از اون حالت باشه!
یه نگاه جذاب و دلربایی به کیرم کرد و سر کیرمو کرد توی دهنش.
هی آخ و اوه میکرد و میگفت چه کییر کلفتی داری کثافت
گفتم دوسش داری؟
+آرهههه دوستش (کیرمو کرد دهنش و درآورد و بعد گفت) دارم
_جونم چه قشنگ میخوری چه داغه دهنت،
+کسم داغ تره (یه لبخند پر از شهوت زد و همزمان کیرمو تا ته کرد توی دهنش)

انگار سالها بود که کیر ندیده و سکس نداشته
گفتم 69 بیا روم
اومد و پاهاشو یکم باز کرد ،
کصش تمیییز تمیز و شیو شده بود
لیزر رفته بود و آثاری از یک ذره مو نداشت
و منی که عاشق کس تمیز و خوشگل بودم، از فرم زیبای کس رویا لذت میبردم و زبونمو لوله ای توی کسش میکردم و چوچولشو مک میزدم…
یک ذره شور نبود و انگار این زن فرشته ی پاکیزگی بود!!!
حس بی نظیری بود خوردن کسش و همزمان کیری که توی دهنش داشت بازی میکرد
در حالی که چوچولشو میمکیدم لرزش بدنش شروع شد و در حالی که سعی میکرد صداشو با چسبوندن دهنش به تشک خفه کنه ارضا شد و نزدیک به ۳۹ ثانیه فقط تکونای شدید میخورد و من بیشتر از لذت سکس با رویا ، از ارضا شدنش خوشحال شده بودم.
یکم صبر کردم و از زیر کسش اومدم بیرون،
بلندش کردم و ازش خواستم که داگی بشه
حتی وقتی هنوز کیرمو توی کصش فرو نکرده بودم ،مدام آه و ناله میکرد و خیس عرق شده بودیم دوتامون.
اینقدر کسش خیس شده بود که کیرم راحت مسیر کسشو پیدا میکرد !!

یه کس تنگ ، داغ و محشر که کیرم علی رغم خیسی کسش واسه وارد شدن به کسش به فشار زیادی نیاز داشت.
همزمان که کیرم وارد کصش شد و تا ته فرو کردم یه ناله ی عجیب (مثل صدای هاااااا آههههی) کرد
فکر کردم دردش گرفته ولی رویا با اون اندام بی نظیرش دوباره ارضا شده بود !!
یه حس قدرت ناشی از فکر کردن به دو بار ارضا کردن یه زن توی ۵ دقیقه بهم دست داده بود و در کنار اون فکر کردن به اینکه چطور اینقدر زود دوباره ارضا شده !! آهسته و آروم شروع به تلمبه زدن توی کس داغ و تنگش کردم و اون فقط آه و ناله میکرد
+آخ کشتییییم آییی قربون کیر کلفتت برم

خم شدم و سینه هاشو تو دستم گرفتم و میمالیدم و در گوشش گفتم آرررره؟؟ دوست داری کیرمو؟؟
دوست داری جنده ی خودم باشی؟؟؟
+آخ آییییی کصم مال خودته آره جنده ی توام
اینو که گفتم حس کردم میخوام ارضا بشم و نتونستم جلوی ارضا شدنم رو بگیرم و در کمتر از ۲ دقیقه بهترین ارگاسم عمرمو تجربه کردم و تمام آبمو خالی کردم تو کس رویا…
خندیدم و گفتم کسی که طلا باشه آدمو زود انزال میکنه و اونم خندید
همونجوری که داگی بودیم خوابید رو شکم و منم در حالی که کیرم تو کصش بود روش دراز کشیدم…
فقط سکوت بود و سکوت
تنها صدایی که میومد صدای تیک تاک ساعت دیواری بود و حالی زنی فوق العاده سکسی ، جذاب و خوش اندام ، زیر کیر منی بود که مدتها به این لحظه فکر میکردم…
نفسای داغش به صورتم میخورد و بوی شهوت میداد…

دو سه دقیقه بعد در حالی که گوش و گردن و کمرشو بوسه های ریز میزدم از روش بلند شدم و رفتم دستشویی و خودم رو شستم و اومدم بیرون…
توی این فاصله اونم با دستمال خودشو تمیز کرده بود و داشت لباس میپوشید.
توی هال روی مبل لم دادم و نشستم و از شیرینی های حاجی عبدالله روی میز شیش هفتا خوردم…
قند بدنم افتاده بود واقعا…
یهو یه حسی مثل پشیمانی و عذاب وجدان اومد سراغمو و یجورایی از خودم حالم بهم میخورد.
به این فکر میکردم که شوهر الدنگش علاوه بر اینکه پسر عممه ، دوست منه و من چرا اینکارو کردم…
آره شهوتم که کم شد با واقعیات روبرو شدم…
رویا از اتاق بیرون اومد و با خنده ای که رو لب داشت گفت کار خودتو کردی بچه پررو؟؟؟
با یه عشوه ی خاصی اومد کنارم و سرشو گذاشت رو شونه هام و انگار انتظار داشت نوازش بشه و منم همین کارو کردم…
نوازشش دادم و وقتی لبشو گذاشت رو لبم همراهیش کردم و چن ثانیه ای لب گرفتیم…
چنین زنی ، با چنین ابهت و بدن و هیکلی واقعا زیر دست یه شوهر لاشی حروم اندر حروم شده بود.
حس عذاب وجدان هنوز همراهم بود و بعد از جمع و مور کردن خودم از خونه زدم بیرون و تا نصفه های شب بیدار بودم و بعد از کلی چت کردن با رویا خوابیدم.
انگار از لحنم فهمیده بود که یکم پشیمونم
نمیدونم ولی انگار حسمو فهمیده بود…
فردا شبش دوباره حشری شدم و دوباره هوس کردم
ولی شوهرش خونه بود
به همین روالِ چت کردن، چند هفته گذشت و من دوباره هوس کس و بدن رویا رو کرده بودم و انگار پشیمونی برام معنایی نداشت و ازش عکس نود از بدنش میخواستم.
یه شب که همینجوری که داشتم باهاش چت میکردم گفتم میخوام بیام پیشت،
همه هماهنگی ها انجام شد و رفتم در حیاط و هال رو باز گذاشته بود روی هم و وارد شدم.
خودش چراغارو خاموش کرده بود و ریسه های سبز و بنفش رو که زیر کناف بودن رو روشن کرده بود.
بوی عطرش
فضای خونه
و لباس سکسی ک پوشیده بود منو دوباره به اوج شهوت رسوند!!!
دوباره شروع کردم و خوردن و مالیدن و لیسیدن ها شروع شد و گفتم که میخوام توی حموم سکس کنیم.
قبول کرد و رفتیم توی حموم سکس کردیم و به سرم زد که از کون بکنمش ولی اجازه نداد و گفت نه میتونم نه میخوام فقط کصمو جر بده…
اینبار سکسمون بخاطر قرص داپوکستینی که خورده بودم طولانی تر بود و خیلییی هم چسبید
شامپو و صابون هایی که به بدن همدیگه زده بودیم یه حس فوق العاده از لمس بدن رو به آدم میداد.
اونجا هم داگی و هم با پوزیشنای دیگه کس بی نظیر و خوشگل و داغ رویا رو چنان گاییدم که دوبار ارضا شد…
بعد از اون شاید حدود ۳۰ بار دیگه و اون هم فقط توی خونه خودشون باهاش سکس های فوق العاده ای رو تجربه کردم…
تمام سکس های ما طی یک دوره ی ۶ ساله اتفاق افتاد و من دیگه نزدیک به ۳۰ سال سن داشتم.
مدتی گذشت و رویا یکم فاصله گرفت
و یه شب بهم گفت که کلاس های مشاوره رو با شوهرش دارن میرن و متعهد تر شده به زندگیش و شوهرشم که یک لاشی اعظم بود تونسته بود اعتماد دوباره ی رویا رو جلب کنه!!
راست میگفت چون شوهرم گفته بود که میرن کلاس های مشاوره.
هر چند هنوز از لاشی بازیای شوهر الدنگش خبر داشتم ولی دوست داشتم که خوشحال باشه و زندگیش به حالت خوبی برگرده
ضمن اینکه بعد یه مدت احساس میکردم شوهرش کم کم داره آدم میشه و خطاهاش کمتر شده بود.
نمیدونم به چه دلیل ولی خب حدس میزدم یه جایی یه بلا سرش اومده و تصمیم گرفته که آدم باشه.

یه شب که خیلی حشری بودم بهش پیام دادم ولی خیلی محترمانه جوابش منفی بود و گفت که دوست ندارم تعهد مو از بین ببرم.
من هم به حرفش احترام گذاشتم و سمتش نرفتم.
مدتی بعد با دختری آشنا شدم و بعد از یکسال ازدواج کردم.
رفت و آمد ما با خانواده همچنان خیلی گرم هست و مدتی یکبار رویا رو میبینم و خییلی با محبت و خوب رفتار میکنه.
انقدر با وقار رفتار میکنه انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و آب از آب تکون نخورده…
به هر حال روزگار خوشی بود و گذشت.
سپاس برای همراهیتون
ایام بکام.

نوشته: Bi nam

بازدید 4,950

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “رویا ، زنی که واقعا استاد بود…(۲ و پایانی)”

  1. دوست همبکن تو بد ننوشتی،داستانت با خیانت همراه بود که من به شخصه نمیپسندم اما طرز نوشتنت باعث شد بخونم و الآنم پشیمون نیستم که وقت گذاشتم،غیر از چند غلط تایپی که معلوم بود کلیدها رو اشتباه زدی غلط املائی خیلی جدی‌ای ندیدم،چند مورد هست که آخرکار مینویسم،در مورد خود داستان باید بگم داستان متوسطی بود که خب بدم نبود و …مرسی.سیگار پشت سیگار.اودوکلن رو آقایان و عطر رو بانوان استفاده میکنن.

  2. آقا داستان ت را خوندم ، خوب بود دمت هم گرم قلم ت هم روان و جذاب بود فقط چرا ۳۹ ثانیه چرا ۴۰ ثانیه نه چطوری کرنومتر زدی

  3. معرفی میکنم آقای ساعت دیجیتال نویسنده داستان! ۳۹ ثانیه لرزید! نه ۳۵ نا ۴۰ ثانیه، دقیقا ۳۹ ثانیه!!

  4. کسی تجربه داپوکستین داره؟ دو مرتبه تست کردم سالار لاکردار منو تا فیخالدون ختنه گاه رفته بود و بیرون بیا هم نبود😊😊

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید