درود دوستان محسن هستم
ما سمت غرب کشور زندگی می کنیم داخل شهرستان که نمیشه اسم شهرستان گفت
واسه یه کاری باید میرفتم تهران که با اتوبوس رفتم چند روزی کار داشتم کارم تموم شد خواستم برگردم که راننده اتوبوس اقوامون بود گفت پنجشنبه حرکت میکنم روز حرکت فرا رسید شهرستان ما ترمینال نداره بری ترمینال سوار بشی بغل پارکی یا دولت آباد سوار میشی منتظر شدم اتوبوس رسید سوار شدم دیدم کلا 10 نفر مسافر نداره گفتم چرا کم گفت مسافر نیست دیگه نشستم جلو شروع کردیم به صحبت کردن کم کم هوا تاریک شده بود نزدیک های همدان بودیم شام خوردیم راننده گفت سوئیچ بردار برو اتوبوس روشن بکن تا مسافر سوار بشن منم بیام حرکت کنیم 10 دقیقه گذشت همه سوار شدن حرکت کردیم که راننده اسمش یادگار بود گفت اگه خوابت میاد برو داخل بوفه بخواب تمیزه پتو هست گفتم تو تنهایی خوابت میبره گفت هر سفر میام تنهام حالا تو واسه من شاگرد شدی برو بخواب مسافر 10 نفر بودن 7 مرد بودن 3 تا زن
که 2 تاشون آشنا بودن متاهل بودن با شوهراشون بودن خانوم سومی خیلی باحجاب بود چادر عربی سرش بود ساعت نزدیک 12 بود دیگه چشمام باز نمیشد خوابم میامد رفتم داخل بوفه بخوابم یه مرد بین 25 تا 30 صندلی آخر نشسته بود که تنها بود هیچکس عقب نبود همه جلو وسط خوابیده بودن منو دید رنگش عوض شد گفتم چی شد گفت چرا آمدی عقب گفتم میرم داخل بوفه بخوابم چرا مشکلی داری گفت نه راحت باش رفتم داخل بوفه پرده داشت کشیدم خوابیدم خواب داخل اتوبوس نمیشه همش خواب بیداری ساعت گوشیم نگاه کردم دیدم ساعت 1.30 خواستم برم یه سری به راننده یادگار بزنم یه صداهای ریز به گوشم خورد پرده یه کم کنار زدم همون مرد بود صندلی آخر نشسته بود خانوم چادر عربی پیشش بود مرد داشت زنه میمالید که خانوم با صدای یواش میگفت کونمو بمال ایلیا که فهمیدم اسمش ایلیاس ایلیا میگفت یواش یه پسر داخل بوفه خوابیده ممکنه صدامون بشنوه آبروریزی بشه ایلیا تو ابراها بود 😂
با یه دست کونشو انگشت میکرد با دست دیگه ممه هاشو میمالید بعضی وقتا لب لب کوتاهی بی سر صدا میگرفتن که ایلیا گفت الهام تو رستوران دیدمت یک دل نه صد دل عاشقت شدم با این بدن خوشگل که الهام گفت خر نمیشم بعد با صدای یواش خندیدن 😂
ایلیا به الهام گفت یواش برو پایین برام ساک زد که الهام گفت من برای شوهرم هم ساک نزدم چه برسه برم این پایین کثیف به زور جا میشم ساک بزنم برات که فهمیدم الهام خانوم هرزه متاهل هست ایلیا هر چی گفت فایده نداشت که ایلیا گفت ممه هاتو بنداز بیرون بخورمشون بلند شد الهام مانتو از سرش در آورد دکمه مانتشو باز کرد فکر کنم تاب زیر مانتو نپوشیده بود که ایلیا گفت سوتین ببین چه خوشگله دو تا هندونه زیرش قایم شده که منظورش سایز 85 بود دیگه حاضرم قسم بخورم ایلیا داخل ابراها بود چند دقیقه ایلیا داشت ممه های گنده الهام میخورد الهام آمپر زده بود بالا 😂صدای های خفیفی داشت که من شق کردم با گوشیم یه فیلم کوتاه گرفتم تار بود ولی قیافه ایلیا یه ذره معلوم بود بگذریم بریم سر داستان الهام به ایلیا هم ممه هام بخور هم انگشت بکن تو کسم دوست دارم گفت دیونه شدی پسر تو بوفه خوابیده سر صدا کنی بیدار بشه آبرو هر جفتمون ببره که الهام بهش بر خورد 😂 پاشد ممه هاشو رو به رو من کرد خدایی بدن خوبی داشت ممه هاش از هندونه رد کرده بود 😂 ایلیا گفت بشین یکی شاید ببینه منم تو چند ثانیه از جر بحث اونا فیلم کوتاه از ممه های الهام گرفتم الهام ممهاشو داخل سوتین گذاشت ایلیا گفت باشه انگشت میکنم فقط سر صدا نکن که الهام رازی شد الهام گفت اول برو پایین بخورش شوهرم خیلی وقته نخوردش که ایلیا گفت باشه دو شرط داره الهام گفت شرط چی گفت باید برام ساک بزنی بعد انگشت های پاتو باید بخورم دوست دارم الهام گفت من ساک نمیزنم ناراحتی من برم سر جام بشینم ولی میتونی انگشت پام لیس بزنی الهام دوباره ممهاشو انداخت بیرون بلند شد پشتش به من شد دوباره شلوارش شرتش کشید پایین کون خوبی داشت انصافا جاشو با ایلیا عوض کرد رفت صندلی بغل شیشه نشست پاشو باز کرد ایلیا به زور خودشو جا کرد شروع کرد به خوردن ایلیا صداهای خفیفی الهام باعث شد شق کنم نزدیک به 15 دقیقه ایلیا داشت کس الهام بخوره که الهام با یه دست جلو دهنش گرفته بود با یه دست دیگه سر ایلیا فشار میداد رو کسش که ارضا شد فکر کنم با هر دو دست جلو دهنش گرفت بی حال شده بود ایلیا آمد بالا گفت حال کردی الهام گفت از شوهر بی شعورم خیلی بهتر بودی دوباره یواش یواش لب تو لب شدن که ایلیا دوباره رفت کس الهام بخوره که الهام گفت به خدا کسم بخوری جیغ میزنم آبروم میره زیاد خوردیش ایلیا گفت جوراب از پات در بیار انگشت پاتو بخورم گفت ایلیا پاهام کثیفه بذار رفتیم خونمون بعد شستمش بخورش گفت ولی به جاش برام کسمو خوردی برات ساک میزنم ایلیا گفت جدی میگی گفت بهم حال دادی برات ساک میزنم برای اولین باره ساک میزنم رفت پایین شلوار
ایلیا در آورد شروع به ساک زدن کرد زیاد طول نکشید آمد بالا گفت ایلیا بیا منو بکن فقط نه نگو ایلیا گفت نمیشه جا نیست گفت به من ربطی نداره حشرم زده بالا باید بکنی منو ایلیا گفت باشه یه کم ساک بزن قشنگ بخورش تا بکمنت واقعا موندم ایلیا داره دروغ میگه جا هم نبود چطور میخواست بکنه مدتی کمی در حد 10 دقیقه داشت ساک میزد گفت ایلیا بسه بیا بکن خسته شدم کسم کیر میخواد ایلیا گفت شلوارت تا نصفه بکش پایین بلند شو بشین روش سر صدا نکن خواهشن الهام سری پا شد شلوارش تا نصفه کشید پایین رفت سوار کیر ایلیا بشه ایلیا گفت الهام اولین بارمه کس تو اتوبوس میکنم سری ابم میاد ایلیا میخواست تفرقه بره الهام گفت عیب نداره دوست دارم کیرت داخل کسم گفت ابم میره تو کست حامله میشی گفت الهام گفت عیب نداره بکن الهام سوار کیر ایلیا شد فرمانده کار الهام بود داشتن لذت میبردن کلا 20 هم نشد ایلیا آبش آمد الهام گفت سوختم 😂 ایلیا گفت خودت گفتی ابم بریزم توش الهام گفت شوخی کردم خیلی لذت داشت ایلیا گفت الهام سکس اصلیمون خونه اینجا فقط استرس بود اینقدر لذت نداشت گفت الهام پاشو لباست ببوش دیگه باید نزدیک باشیم الهام پاشد شلوار شرتش کشید بالا ایلیا گفت برو سر جات بشین کسی نیاد ببینه شر میشه ساعت نگاه کردم نزدیک 3 بود 1.5 داشتن حال میکردن شق دردش برای من بود الهام پا شد رفت سر جاش دیگه خوابم نمیبرد گفتم بذار چند دقیقه دیگه برم شک نکنن 20 دقیقه گذشت رفتم پرده کنار زدم دیدم ایلیا هنوز بیداره گفتم نخوابیدی گفت نه تو اتوبوس عادت دارم خوابم نمیبره خندم گرفت یه لحظه گفت بی چی میخندی اصلا خودت خوابیدی گفتم خنده یه چیزی یادم افتاد بعد آره الان برم سری به راننده بزنم یه نگاه به الهام کردم الهام اینقدر پرو بود گفت تا حالا زن ندیدی گفتم زن زیاد دیدم چیزی لازم نداری گفت مرسی نه چیزی نمیخواد رفتم پیش یادگار گفت خوش خواب کم کم داریم میرسیم دیگه گفتم شب عجیب بود یادگار نمیدونست موضوع چیه گفت اتوبوس همینه دیگه خواب توش خوب نیست رسیدیم داخل شهرستان شباب دستگاه عابربانکی بود توقف کرد لامپ اتوبوس روشن کرد گفت کسیایی که میخوان پول کارت به کارت کن بیان پایین یادگار کارتش داد بهم گفت هر شماره کارت خواست پول انتقال بده تا من سیگاری بکشم هر کی پول نقد بهت داد بگیر اون دو تا خانواده آشنا آمدن کارت به کارت کردن 6 نفر بودن مونده بود ایلیا الهام با دو تا مرد دیگه رفتم بالا اول رفتم پیش اون دو تا گفتن شماره کارت همراه بانک دارم کارت به کارت میکنیم اون دو تا باهم بودن پول کارت به کارت کردن مونده بود الهام ایلیا اول رفتم پیش الهام گفتم قابل نداره داشت پول نقد درمیآورد گفتم بذار آقا ایلیا حساب کنه که رنگش سفید شد گفت ایلیا کیه گفتم اون آخری صندلی نشسته گفت فکر کنم قرصات اشتباهی خوردی گفتم من قرصامو درست خوردم اون داشت اونجا تو میخورد 😂 رد شدم رفتم پیش ایلیا پول داد بعد رفتم پایین دیدم یادگار نیست یه نخ سیگار دزدکی کشیدم دیدم الهام آمد پایین گفت شما آشنا یادگار هستم گفتم چرا گفتم یه مسئله پیش آمده فهمیدم ترسیده گفتم آره درخدمتم گفت تنها حرف بزنیم آمدیم جلو تر تنها شدیم گفتم درخدمتم گفت شما اشتباه منو با یکی دیگه گرفتی گفتم نه دیدم با آقا ایلیا بودی که انگشتر دستش نشونم داد گفت آقای محترم من متاهلم منم دست کردم جییم گوشی درآوردم فیلم ممه هاشو داشت میذاشت تو سوتین نشونش داد دیگه هیچی نگفت گریه کرد گفتم الکی منو خر نکن یادگار شوهرت میشناسه فیلمش میدم به شوهرت گفت هر چی بخوای بهت میدم گفتم هر چی نمیخوام بدن سفیدت میخوام گفت شرمنده من جنده نیستم گفتم باشه فیلم میدم یادگار بده به شوهرت گفت باشه فقط باید الان فیلم پاک کنی گفتم زرنگی وقتی همدیگرو دیدیم باشه پاک میکنم شمارش گرفتم گفتم رسیدیم بهت میگم کجا بیای که یادگار آمد گفت محسن چی شده گفتم هیچی میگه نرسیده مونده بود برسیم من زنگ بزنم شوهرش گوشیش شارژ تموم کرده گفت الهام خانوم شوهرت رفیقمه پیام داده نرسیده بهش بگم خیالت راحت برین سوار بشین رفتیم بالا رفتم داخل بوفه نگاه کن شارژ گوشیم بیارم که ایلیا غیرتی شد با اون خانوم چکار داشتی چی گفتی چی گفت گفتم فضولیش به تو نیومده
ادامه دارد
نوشته: محسن
8 پاسخ به “زن متاهل در اتوبوس (۱)”
دیگه اون اخرش کسشر بود و ادامشم کسشره
اتوبوسی بنام هوس
تو اتوبوس های تایلند هم همچین صحنه های قفله😂
مطمئنی همه ی این اتفاق ها تواتوبوس افتاد؟
مردکه مگه اتوبوسو خاموش میکنن؟؟؟؟!!!بعدش بوفه مال اتوبوسای ۳۰۲ بود که سن تو قد نمیده
این چیه نوشتی ؟ خودتم فهمیدی چی گفتی ؟😂مخصوصاً آخراش
تخیلات
مگه میشه؟ مگه داریم؟