زن داییم نداد بهم

من الان از 25 رو رد کردم و سابقه حضورم در سایتهای سکسی و داستان خونیم بر میگرده به دوره سایت آویزون ، که هم سنی های من یادشونه ، سایت خوبی بود ، هیچی دیگه اون زمان اینترنت هم نداشتیم تو خونه و راهی کافی نت میشدیم و از طریق فیلترشکنهای اون دوره میرفتیم سایت آویزون و کلی حال میکردیم یه وقتایی تو کافی نت هم اگه شرایط بود جق میزدیم ، و این داستان تا بکن تو ادامه پیدا کرد ، انقدر داستان درباره کردن زندایی و زن عمو وخاله عمه بود که منم باورم شده بود میشه کردشون زنای دور بری رو ، خواهر هام که خدایی هیچ حسی بهشون نداشتم و هیچوقت بهشون فکر هم نکردم ، یکی از خاله هام بود جوونتر و خوشگل تر از همه بود که اون موقع ها تو فکرم بعضی وقتا باهش حال میکردم ولی خایه نداشتم عمل کنم !! دختر دایی متاهل ، زندایی ها و زن عمو ها رو مرتب تو فکرم میکردم و منتظر بودم یکیشونو بکنم ، خیلی دیگه مقدمه چینی شد ، یکی از زن عموهام خیلی آس بود ولی اینم نمیشد آخه عموم بد سگی بود ، رفتار این زن عموم هم جوری بود که فوقش یکم باهاش لاس میزدم و ازش یواشکی وقت تنهاییمون تعریف میکردم و راستش میترسیدم برم سمتش ، این وسط میموند یه زن دایی ، که زن دوم یکی از دایی هام بود و دایی ما هم خیلی عرضه ای نداشت و یه جورایی بی صاحب بود این خانمی ، و آمار داشتم که خواهرش خرابه و خانواده پدرش همچین مالی نیستن ، گفتم خودشه سجاد خان ، باید برنامه اش رو ردیف کنی (ملت همه دارن میکنن زن دایی ها رو تو هم بکن ) زیاد به سکس باهاش فکر میکردم ، البته دوتا دختر هم داشت که یکیشونو که دو سه سالی از من کوچکر بود رو چندبار دستمالی کرده بودم که اونم داستانی داره واسه خودش که به وقتش تعریف میکنم به هر بهونه ای میرفتم خونشون ، ولی همیشه یه سر خر بود ، تا اینکه یک روز با چندتا از پسر دایی هام که از شهرستان اومده بودن و داشتن میرفتن اونجا که به داییشون سر بزنن مثلا ، همراه شدم وقتی رسیدیم دیدم تنهاست و نشستیم یکم حرف زدیم ، و چای خوردیم که پسر داییهام گفتن بریم ، من بهونه اوردم که یه دوست همین محله دارم شما برید من میخوام برم بهش سر بزنم ، هیچکس شک هم نکرد !! اونا رفتن و من موندم و زن دایی الهامم ، حالا یکم از قیافه اش بگم اندامش متوسطه یعنی چاق نیست و لاغر هم به هیچ وجه نیست قدش هم نسبتا بلنده و بدن کشیده ای داره ، سنش هم تقریبا 39-40 سال هست فک کنم تیپش هم او روز معمولی بود (بلوز دامن داشت ، حتی شلوار هم داشت نکبتِ اُمُل) بهش گفتم خیلی کمرم درد میکنه (اینو از تو همین سایتها یاد گرفته بودم و بارها با خودم فکر کرده بودم چطور بیارمش تو راه) گفت چرا چی شده ، گفتم نمیدونم فک کنم بخاطر باشگاه باشه و بدنم عادت ندارو ازین حرفا ، گفت میرفتی دکتر گفتم دکتر نمیخواد یه ماساژ میخواد و … رفتم کنارش نشستم که مثلا بگم کجای کمرمه ، گفتم انجاست دقیقا دست بزن ، بی خبر از همه جا دست زد ، گفتم یکم ماساژش بده ، داد . بهش گفتم اینطوری نمیشه بیا وایسا رو کمرم ، با خنده و تعجب و یکم خجالت گفته نه ولش کن و… دستش رو کشیدم اوردمش اون سمت اتاق. وایستاده بود رفتم در اتاقشون رو که رو به حیاط بود بستم و جلوش دراز کشیدم . گفتم یک لحظه وایسا روش خوب میشه ، یه پایی اومد رو کمرم ، گفت بسه ؟؟ گفته نه ادامه بده ، کیرم داشت منفجر میشد ، بهش گفتم دوپایی وایسا . اومد رو کمرم منم دستام و بردم پشت سرم و ساق پاشو گرفتم ، اروم شروع کردم مالیدن ساق پاهاش (فک کردم مث همه زن داییها و خاله های سایت بکن تو الان خودش میگه بیا منو بکن )و از یک طرف دیدم با مالوندن پاهاش مخالف نیس ، گفتم تیرت خورد تو هدف آقا سجاد ، بهش گفتم میشینی ؟؟ گفت نهههه وو به زرو نشوندمش رو خودم ، میخواستم کم کم شروع کنم به کردن و… کامل برگشتم طوری که نشسته بود رو شکمم و میخواست بلند بشه ، بهش گفتم ماساژت بدم ؟؟ قشنگ میشد تو صورتش ترس و تعجب رو دید ، گفت نه ولم کن ، دستام میلرزید ، صدام هم بدجور نویز داش 😀 محکم کشوندمش سمت خودم و دیدم داره مقاومت میکنه ولش کردم نشسته بود سریع رفتم پشت سرش گرفتمش تو بغلم و گفتم بخواب ماساژت بدم شاید 20 ثانیه من تلاش میکردم بخوابونمش و اون مقاومت ، اخرسر عصبانی شد و گفت ولم کنه بی ادب ، کثافتِ احمق ،از داد و بی دادش فهمیدم اوضاع خوب نیست و طبق تصورات قبلی من الان باید میخوابید و من ماساژ میدادم آخر سر هم میکردمش (اخه تو داستانها همیشه همینطور میشه) که نشد کلی سر و صدا کرد ،گفت به بابات میگم کثافت ، به داییت میگم و… بد جور ریده بودم ، افتادم به خایه مالی که بخدا من منظوری نداشتم تو مث مامان خودمی و میخواستم بهت محبت کنم مثلا ، منظور نداشتم بقران و… شاید نیم ساعت التماسش میکردم و غیر مستقیم میگفتم گوه خوردم که گفت بسه خفه شو – گمشو بیرون بعد کلی خایه مالی به صورت غیر مستقیم گفت به کسی نمیگم ، با کیر شل و رنگ زرد و استرس از خونه اش زدم بیرون اونروز ما کس نکردیم و یه نکته رو خوب فهمیدیم ، اونم اینکه زنی که بچه اش هم سن منه به این راحتی ها شل نمیشه و این خوار کسده هایی که میان زن داییشون با 4 تا حرف و یکم ماساژ میکنن کس شعر میگن ، خلاصه اینکه من یاد گرفتم اینایی که ازین داستانا سر هم میکنن 99 درصدشون کس شعر تعریف میکنن ، نمیگن یه کس خلی مث منم باور میکنه و میره سراغش ، فک میکردم اون داستان تموم شده و به گا نرفتیم که اخیرا یکی از دایی هام که بزرگتر از همه است بهم گفت تو خیلی آشغالی که رو زن داییت نظر داری اومدم بپرسم گفت حرف بزنی دست و پات رو میشکنم ، ظاهرا الهام اومده همه چی رو به این داییم تعریف کرده ، من این روزها به گا رفتم به خاطر چرندیات جقول ها.

نوشته: سجاد

بازدید 5,421

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

41 پاسخ به “زن داییم نداد بهم”

  1. داداش دمت گرم پوکیدیم از خنده…داداستانت حرف نداشتتو رو خدا بارم از این کارا بکن بعد بیا بنویساین دفعه چت کن رو زن عموت

  2. “““با کیر شل و رنگ زرد و استرس از خونه اش زدم بیرون”””””secretمردم از خندهواقعا حس بدیهیه داستان باحال خوندمبیاgive_rose

  3. دمت گرم. داستان سکسی نبود ولی چون واقعیت داره (حالا یا واسه خودت یا کس دیگه پیش اومده باشه) امتیاز ۵ دادم. خوشم اومد، کلی هم خندیدم.

  4. خیلی حال کردم با این داستان.این سرگذشت برای ما خنده دار بود ولی قطعن برای تو تلخ بوده.

  5. بعد مدتها یه داستان واقعی خوندیم دوست عزيز با اين داستانت مشت محکمی زدی تو دهن اون کسایی که فکر میکنن مردم مث خودشون گاگولن که میان یه مشت چرندیات که زایده مغز بیمارشونه مینویسن

  6. وااااااااااااای دلممممممممممممخدا بگم چیکارت کنه. مردم از خنده. عجب کیری خوردیخخخخخخخخخخخخخخخخخخbiggrin

  7. من از داستانت گرفتم كه زنداييت به اون يكي داييت ميداده و رفته براس تعريف كرده كه مثلا اين بچه كوني ميخواسته منو بكنه و من بهش ندادم.

  8. من به جات بودم میرفتم تو اتاقم در میبستم خودمو انگولی میداد اوسکول خجالت نمیکشی به رن داییت نظر داری

  9. داستان رو نخوندم فقط دیدم دوستان نوشتن محارم.زن دایی محرم نیست.حکم زن شوهردار داره.محارم خواهر و مادر و عمه و خاله هستن

  10. به زن داییت سایت بکن تو رو معرفی کن تا تو رو ببخشهخیلی خندیدمچرا این داستانهارو باور میکنید آخه ؟دیگران بخونن یاد بگیرن

  11. داستان جالبی بود ولی ببینم گفتی پسر دایی هات اومده بودن به داییشون سر بزنن اونوقت دایی پسر دایی هات همون دایی خودت بود؟ما رو اسکول گیر اوردی یا بعد از این کیری که خوردی بد جوری قاطی کردی؟

  12. تمام هدف این داستانها همینه که یه بدبخت ساده لوح مثل این نویسنده رو مجاب به انجام این کار بکنه و نتیجه اش هم در هردو صورت یعنی موفق شدن به سکس یا عدم موفقیت در سکس نابودی بنیان خانواده اس .ولی در این مورد خاص باید به نویسنده داستان بگم که اگه جزیات داستانت واقعیت داشته باشه زنداییت قطعا با دایی بزرگترت رابطه داره و این یعنی تونستی با اون مغز نخودیت سوژه ات رو درست انتخاب کنی

  13. یعنی اینجور ادمای کس مغز پیدا میشه؟بابا هرچی از خودش راهی داره.نمیشه بگی که زن دایی کمرم درد میکنه خم شو بکنمت.

  14. دمت گرمعالی بود در حد تیم ملیولی خداییش بعضی از فامیل ها آمار میدن در حد تیم ملی، من 2 تاشونو رو از رو شلوار نوازش کردم (رو شلواری کردم) تقریبا میشه عروس دختر عممولی به یکی نظر داشتم با اس ام اس فهمیدم پایه هست، اما الان این داستان رو خوندم همینجا جفت کردم، جلق بهتره به نظرم

  15. ووواااااااااااایییییییییییی پسر ترکیدم از خنده. عالی بود. بی نظیر. واقعی خنده دار و زیبا.بازم از بگا رفتنت بنویسlol

  16. یک روش برای گاییدن همه:بیهوش کردن با قرص خواب اور.فقط کس کشا اونقدر قرص نریزید که طرف بره تو کما

  17. پیام خوبی رو به بچه ها دادی دمت قیژژولی داستانت خالی بندی بود چون وقتی پسردایی هات از شهرستان بیان میرن عمو شون رو میبینن نه داییشون

  18. اگه اونایی که میان میگن من با زن عمو یا خواهر یا مادر یا هر چی خودم سکس داشتم دروغ میگن این فرد هم می تونه به همون طریق داستانش ساختگی باشه .ولی جالب اینه که یک عده ای که اونجا میان فحش میدن همیشه اینجا به به و چه چه می کنن و میگن عالی بود داستانش .علتش اینه که این افرادی که اینجا نظر میدن اکثرا تو عمرشون یا کلا سکس نداشتن و یا به ندرت و یکی دوبار گذری سکس داشتن.وقتی می بینن یکی سکس می کنه (به هر طریقی حتی در داستان ساختگی) به نوعی با حسادت تمام شروع به دادن انواع فحش ها به او می کنند ولی وقتی کسی موفق به سکس نمیشود با او هم ذات پنداری می کنند و حتی یه جوری دلشان خنک میشود که حالا که من نمی تونم سکس کنم چه خوب تو هم نتونستی .کلید موفقیت این داستان از نظر خوانندگان فقط همینه .

  19. باید تو رو از دودولت به مدت یک هفته آویزون کنند که دیگه کلا بی دودول بشی تا دیگه تا آخر عمر تو اون مغز حشریت فکر زن دایی رو نیاری. برو کسمغز…dash1dash1dash1dash1

  20. خخخخخخخخخخخخ لـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایکlol

  21. بر خلاف نظر بقیه، بنظر من بیعرضگی از خودت بودهزنهای تو فامیل معمولا بخاطر آبرو و اینحرفا با زبون خوش که نمیدن که… باید تو موقعیت مناسب به زور بکنیشون… مثلا همین خودت که تا اون مرحله پیش رفته بودی باید به زور کار رو تموم میکردی… یه لحظه دست میکردی زیر دامنش و کسش رو میگرفتی و می خوابوندی و به زور میکردیش… دفعه اولش سحته ولی بعلت همون آبروریزی و جنجال و طلاق و از اینحرفا ۹۹٪ هیچی نمیگن و نون ت میره تو کس 🙂 و دائم دیگه میکنیش… تو این داستان خاص تو تا سر چشمه رفتی و با بیعرضگی کارو تموم نکردی و دست خالی برگشتی… برو همون جقتو بزن…در ضمن خدابیامرزه آویزون رو… یادش بخیر… پیشتاز این کار و سایت سکسی ایرانی بود… ولی اونم گول سادگی و بی تجربگیشو خورد و به فاک رفت… ولی دمش گرم، اسمش همیشه میمونه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید