تا اینکه برادر بزرگم رفت خاستگاریش و جواب مثبت داد. این دختر خاله شد زن داداش ما. ما توی یه خونه آپارتمانی زندگی میکنیم که سه واحد داره. و داداشم واحد پایین زندگی میکرد. من همیشه به بهانه های الکی وقتی تنها بود میرفتم خونشون . و بعضی وقتا از کنارش رد میشدم و کیرمو میمالیدم بهش همه کاری میکردم تا بتونم بکنمش اما هیچ جوره پا نمیداد.
تا اینکه یه نقشه کشیدم براش. یه رفیق دختر باز و زبون بازی داشتم تا حالا مونا رو ندیده بود. امارشو بهش دادم گفتم یکیو پیدا کردم شمارشم دارم ببین میتونی مخشو بزنی . مرتضی دوستم هم گفت بده شمارشو. بهش دادم. دیگه پیگرش نشدم تا مدتی به مرتضی گفتم چخبر چکار کردی دختره رو. گفت هیچی میخواستی چکار کنم مخشو زدم گرفتم کردمش دو سه بار. خیلی خوشگل و خوش سکسه و حشرش خیلی زیاده گایبده منو. من باورم نشد تا چتاشو نشونم داد و عکسای لختیشو . من همون جا شق کردم . گفتم یه چیزی بگم؟ گفت چی؟ گفتم دخترخالمه. یهو مرتضی متعجبانه نگام کرد. گفتم خیلی تو کفشم برنامه کن باهاش منم بیام. گفت نمیشه و فلان. گفتم حالیم نیست میخوام وگرنه کاری میکنم دیگه نتونی بکنیش. گفت ببینم چکار میکنم.
بهش گفتم این زیاد اینکاره نیست شوهر داره و نمیدونم چطوری بهت پا داده. مرتضی گفت نه بابا طرف جندس. گفتم چطور؟ گفت توی دانشگاه پسر توی کلاسش نبوده اینو نکرده باشه. قبل ازدواجش کون میداده بعد ازدواجش هم کس هم کون میداده. بیشترم گروپ میکردنش.
وای اومدم خونه تا اخر شب سه چار بار جق زدم به یادش. دلم میخواست برم پایین بگیرم و خشن جرش بدم. داداشم نظامی بود و خیلی خشک مذهب خیلی هم به مونا گیر میداد. مونا هم صبحا میرفت آموزشگاه زبان تدریس میکرد بعضی وقتا هم میپیچوند و میرفت با مرتضی. نمیدونست که مونا زن داداشمه فک میکرد همون دختر خالمه ولی مونا یه بوایی برده بود مرتضی رفیق منه.
تا زمان کردنش رسید. با مرتضی هماهنگ کردم وقتی میبردش خونش من زودتر اونجا باشم و وسط سکسشون بیام که یوقت نه نیاره. روز موعود رسید و من تو اتاق دیگه موندم و مرتضی و مونا رفتن توی اتاق خواب و شروع کردن لخت شدن. به مرتضی گفته بودم در اتاق خوابتو باز بذار میخوام نگا کنم. یواش داخلو دید میزدم دوتایشون بالا تنه لخت بود ولی شلوار پاشون بود داشتن ایستاده از هم لب میگرفتن. من خیلی لذت میبردم میدیدم مونا داره لب میگیره از پسره. بیشتر دوست داشتم کرده شدنشو بینم تا خودم بکنمش . مونا رو انداخت رو تخت و شلوار و شورتشو درآورد و سرشو برد لای پای مونا براش میخورد و انگشتش میکرد. مونا هم همش به خودش میپیچید و لذت میبرد. ساک نزد مرتضی کیرشو میمالید به کسش و مونا التماس میکرد که بکنش توم. مرتضی آروم کیرشو کرد توی کس عشقم تا آخرش. مونا یه آه بلندی سر داد که من دست به کیرم میزدم آبم میپاشید . ولی نمیخواستم ارضا شم. آبمو گذاسته بودم برای مونا جونم. مونا توی سکس حرف نمیزد اما مرتضی همش باهاش حرف میزد که آره جنده خانوم کستو گاییدم. شوهر کسکشت کجاست ببینه زنش زیر کیرم داره گاییده میشه توووف
مونا گاییدمت
کیرم تو کست جنده
خواهرتم مثل خودت جندس بیارش اونم بگام.
مونا هم میگفت آره اونم میارم دوتایی کسامونو بگا.
منم از حشر داشتم میمردم لباسامو دراوردم رفتم کنارشون مونا چشماش بسته بود و داشت حال میکرد اشاره کردم به مرتضی بلند شو. مرتضی پاشد و رفت بیرون و اومدم روی مونا برا اولین بار لخت لمسش کردم قلبم از جا میخواست دربیاد . که کیرمو کردم تو کسش و روش دراز کشیدم.چشماشو باز کرد منو دید خواست جیغ بزنه گفت نه میلاد تو کجا بودی؟ نه تو نه. گفتم گوه نخور از همه جنده بازیات خبر دارم. شروع کردم کردنش. از بس حشری بودم دو دقیقه نشد آبم اومد تو کسش خالی کردم. کنارش دراز کشیدم گفتم مرتضی خبر نداره زن داداشمی لو ندیا. گفت باشه عوضی. مرتضی اومد و به من فوش میداد چرا داخل کسش ریختم میخواستم بکنم هنوز مادر جنده. بعد مونا رو داگی کرد و کیرشو همینجور کرد تو کس مونا تلمبه های محکمی میزد تا اونم ارضا شد و همشو تو کسش خالی کرد.
بعد اون روز من دیگه هر روز داداشم صب زود میرفت پادگان من میرفتم سر وقت مونا و همونجور تو خواب باهاش ور میرفتم تا بیدار میشد و میکردمش. هر هفته یه بار هم با مرتضی دو تایی میکردیمش. اینجور که خودش گفت داداشم ماهی شاید یک بار باهاش سکس میکرد که اونم بهش حال نمیداد و نمیتونست مونا رو ارضا کنه.
نوشته: میلاد
14 پاسخ به “زنم زمانی زن داداشم بود (۱)”
جالب بود از mfmخوشم میاد ادامهش بده
واسه دومین بار این پیشنهاد رو میدم امشب مرتضی بشه جاکشی تو هم یه میز بزن جلو خونه ژتون بفروش
باریکلا از معرفت
از مرام بد زنها اینه که اونقدر که به غریبه میدن به خودی نمیدن
شماره مامانت هم بده به من با پدرت هر روز بکنیمش یه توله سگ دیگه مثل تو درست کنیم
کوس مشنگ چه عقده ای داره با داداش زنشو کرده سوژه جقش
بهت پا نمیداد ولی کل محل رو اباد کرده بودتو هم می رفتی هر روز می کردیشآلتم درون واژن مادرت دروغگو
اااای وای پس شوهره ماهی ی بارم نمیتونست زنشو ارضا کنه … تو و رفیقت از روی دلسوزی و جبران کم کاری شوهرش هرروز ثواب میکنید و زنشو میکنی اجرت با عظما پس
جالب نبود بیشتر نوشته هاتخیلی بودند.
ببین تو چقدر کیری و داغونی که به عالم و ادم داده اما به تو نداده
یه فیلم تخیلی دیگه ، یه جقی که کارش با اسمای مختلف توی بکن تو داستان کذاشتنه ، آخه شل پدر روند کسدانت و عوض کن که کسی بهت شک نکنه ، یا حداقل شعور نویسندگیتو و بالا ببر ، یه داستان مزخرف که از اول تا آخرش همش معلومه ، نه کششی نه جذابیتی نه حتی صحنه های سکسیش جذابه ، مزخرف در مزخرف ، باید بهت بگم از نظر مغز پ عقل کیرم پس کلت ، از نظر شعور بی شعور به ذات ، از نظر شرافت فقط خوک ، اینایی که میگم و به جد هستی باور کن
این طفلی داداشش کونش گذاشته ،از حرصش اومده کسشر نوشته.
ای بی ناموس
اوووف گاییدن زنداداس خیلی حال مبده