شیدا زن همسایه (۱)

این ماجرا خرداد ماه امسال (۱۴۰۳) اتفاق افتاد. ساعت 7 عصر بود که از فرودگاه رسیدم خونه. زنم مهشید رو رسونده بودم فرودگاه تا بره شهرشون پیش مادر پیرش. این اواخر مادرش زمین گیر شده بود و مهشید با خواهرها و برادرش قرار گذاشته بودن که به نوبت از مادرشون نگهداری کنن. اینجوری هر 4 هفته یک بار نوبت مهشید بود که یک هفته بره اونجا. و این دومین باری بود که نوبتش می‌شد.
با توجه به اینکه فردا تعطیل بود حوصله نداشتم برگردم نمایشگاه. (من با برادرم مشترکا نمایشگاه ماشین داریم). زنگ زدم به داداشم و بهش خبر دادم که نمیام. بعد از اینکه دوش گرفتم، تلویزیون رو روشن کردم. چند تا کانال رو که عوض کردم دیدم برنامه جالبی ندارن. تلویزیون رو وصل کردم به لپ تاپم تا برم سراغ فیلمهایی که تازگی دانلود کرده بودم. هوا گرم بود. تیشرتم رو درآوردم و فقط با شلوارک نشستم به تماشای فیلم. همزمان آبجو هم از یخچال آوردم و ذره ذره میخوردم. اواسط فیلم که یک صحنه سکس روی تخت خواب روی صفحه تلویزیون بود، یک نفر در خونه رو زد. دکمه pause رو زدم. ساعت 8 و نیم بود و اول فکر کردم سرایدار ساختمون اومده زباله ها رو جمع کنه. (برنامه ساختمان ما اینه که هر شب سرایدار بین ساعت 8 و نیم تا 9 زباله ها رو جمع می کنه.) رفتم دم در تا بهش بگم که امشب زباله نداریم. امّا از چشمی در که نگاه کردم دیدم شیدا زن همسایه مونه. شیدا یه زن خوشگل 35 ساله (هم سن خودم) است که با شوهرش حمید (40 ساله) واحد روبروی ما زندگی می کنن. حمید پزشکه و خیلی از شبها کشیک بیمارستانه. طی 5 سالی که من و مهشید، بعد از ازدواجمون، تو این ساختمون زندگی می‌کنیم، رابطه خوبی با اونها برقرار کردیم. البته بیشتر این رابطه بین مهشید و شیدا بوده. شیدا حسابداره امّا زن من که 32 سالشه، خانه داره. چون هیچکدوم از دو تا خانواده بچه ندارن، بین مهشید و شیدا بطور طبیعی یک دوستی پایدار شکل گرفته. بیشتر وقتها که هر دو خونه هستن، یا شیدا میاد خونه ما یا مهشید میره پیش شیدا. البته من و حمید کمتر درگیر این دورهمی های زنهامون هستیم. کلا شاید دو یا سه بار مهمونی خانوادگی با شرکت من و حمید داشتیم، و بقیه موارد زنهامون با هم دیگه هستن. یا تو خونه گپ میزنن، یا با هم میرن گردش و خرید و اینجور کارها.
با توجه به اینکه شیدا خبر داشت که مهشید برای یک هفته تهران نیست تعجب کردم که این موقع چه کاری ممکنه داشته باشه. چون لباس مناسب تنم نبود لای در رو باز کردم. که یک دفعه گفت: “آقا رضا بزارید بیام تو” بعد هم در رو هل داد و اومد داخل آپارتمان. تا اومد تو در رو بست.
هاج و واج مونده بودم که چی شده و شیدا برای چی این کار رو کرد. قبل از اینکه حرف بزنم، توجهم به لباس شیدا جلب شد. لباسش یک سر همی بود که دامنش تا وسط های رون پاش بود. این لباس آستین حلقه ای با یقه باز بود. در همون چند لحظه نگاهم به شکاف پستونش جلب شد. جنس پارچه لباسش خیلی نازک بود و با توجه به اینکه سوتین نپوشیده بود برجستگی و نوک پستوناش کاملا معلوم بود. شیدا نفس نفس میزد و اول حواسش نبود که با چه وضعی جلوی من وایساده، بعد که متوجه نگاه من شد، گفت: “خدا مرگم بده. آبروم رفت.” بعد با یک دست سعی کرد جلوی پستوناش رو بپوشونه و دست دیگه اش رو هم گذاشت جلوی کسش. نگاهی به پایین تنه اش که انداختم متوجه شدم که گویا شورت هم تنش نبود چون بدنش زیر پارچه نازک لباسش کاملا معلوم بود.
هاج و واج مونده بودم. بالاخره به زبون اومدم و پرسیدم که چی شده. توضیح داد که اومده بود قبل از آمدن سرایدار کیسه زباله رو بذاره دم در واحدشون. امّا چون پنجره خونه باز بوده، یک لحظه باد زد و در رو پشت سرش بست. (این رو که گفت یادم اومد که چند لحظه قبل از اینکه شیدا زنگ خونه رو بزنه، صدای محکم بسته شدن در رو شنیده بودم.) مثل اکثر آپارتمانها، در خونه اونها هم ضد سرقت بود و در این موارد اگر صاحبخونه کلید همراه نداشته باشه حسابی به دردسر میوفته تا بتونه بره داخل خونه.
در حالی که شیدا این توضیحات رو میداد من نمیتونستم از بدنش چشم بردارم. راستش همیشه از هیکل خوش فرمش خوشم میومد امّا بخاطر اینکه همسایه بودیم و در عین حال دوست زنم بود هیچوقت سعی نکرده بودم به سمتش حرکتی بکنم. خودش هم با اینکه مقید به حجاب و اینجور چیزها نبود، امّا هر وقت که من رو میدید سعی می‌کرد خودش رو بپوشونه. مثلا وقت هایی که ما خونه اونها بودیم یا اونها خونه ما، شلوار یا دامن بلند میپوشید. گاهی پیش میومد که وقتی من میومدم خونه و شیدا خونه ما بود یا با مهشید تو راهرو حرف می زدن و شیدا اگر دامن کوتاه یا شلوارک داشت سریع خودش رو از من قایم می‌کرد، در حالی که من مطمئن بودم که زن من در مقابل شوهر اون اینقدر خودش رو نمی پوشوند. بهر حال الان اولین بار بود که در موقعیتی قرار گرفته بودم که هیکل سکسی شیدا تا اندازه‌ای جلوی چشم من قرار گرفته بود و من با بی پروایی بهش خیره شده بودم. البته این بی پروایی احتمالا تا اندازه‌ای هم ناشی از آبجوهایی بود که خورده بودم و سرم تا اندازه‌ای گرم شده بود.
تو این فکرها بودم که شیدا دیگه عصبانی شد و گفت: “اگر اشکال نداره و دید زدنهات تموم شد ممنون میشم یکی از مانتوهای مهشید رو برام بیاری بپوشم تا بعد ببینم چه خاکی باید به سرم بریزم.” تا فهمیدم که چه گافی کردم. ازش عذرخواهی کردم و رفتم یکی از مانتوهای مهشید رو آوردم. البته مانتوهای مهشید همه کوتاه هستن. و با توجه به اینکه شیدا قد بلندتر از مهشیده، عملا بیشتر رونهای خوشگلش در معرض دید باقی مونده بود.
مانتو رو که پوشید کمی آروم تر شد. ازم تشکر کرد و بعد گفت: “آقا رضا حالا چکار کنم؟ باید کلیدساز بیاریم؟”
بهش گفتم که احتیاجی به این کار نیست. در مواقعی مثل این که در با کلید قفل نشده باشه با یه چیزی مثل فیلم رادیولوژی که محکم و در عین حال قابل انعطافه میشه در رو باز کرد. بعد اضافه کردم که “الان برات درستش میکنم.” امّا مهشید گفت: “نه. صبر کن. سرایدار هر لحظه ممکنه بیاد و دوست ندارم ببینه شما داری در خونه ما رو باز میکنی. آدم دهن لقیه و اون وقت همه اهالی ساختمان موضوع رو می فهمند.”
گفتم: “خوب ما که کار خاصّی نمیکنیم.”
شیدا: “این رو من و تو میدونیم، امّا اهالی این ساختمون فقط منتظرن خبری بشه تا پشت سر همدیگه صفحه بذارن. صبر کن سرایدار بیاد زباله ها رو ببره و چند دقیقه بعدش بریم در رو باز کنیم.”

گفتم “باشه” بعد ازش دعوت کردم بیاد روی مبل بشینه. وقتی نشست روی مبل، نگاهی به صفحه تلویزیون و همینطور قوطی‌های آبجوی روی میز انداخت. در حالی که سعی می‌کرد رونهاش رو با کوسن روی مبل بپوشونه، خنده ای کرد و گفت: “خوب مثل اینکه چشم مهشید جون رو دور دیدی و داری حسابی شیطنت می کنی.”
من: “ای بابا اینها که شیطنت نیست. اینجور فیلمها رو با مهشید با هم می بینیم و مهشید هم خودش حسابی اهل آبجو و مشروبه.”
شیدا: “آره. برام تعریف کرده.”
ازش پرسیدم چیزی میخوره براش بیارم یا نه که گفت وقتهایی مثل الان که خیلی اضطراب داره نمیتونه چیزی بخوره.
تلویزیون رو خاموش کردم و بعد رفتم دنبال چیزی بگردم که باهاش بتونم قفل در خونه اونها رو باز کنم. چند دقیقه بعد که برگشتم دیدم شیدا دم در خونه داره از چشمی به راهرو نگاه میکنه. رفتم پشت سرش و پرسیدم: “چی شد؟ سرایدار اومده؟”
گفت: “آره. امّا هنوز نرفته. داره آینه راهرو رو تمیز میکنه.”
وقتی که برگشت سمت من، چون خیلی نزدیک بهش وایساده بودم تنه هامون به هم خورد. یک دفعه هول شد و اومد دستش رو حائل کنه تا به من نخوره، که دستش رو گذاشت روی سینه من. دستای لطیفی داشت. من تازه یادم افتاد که تمام این مدت همچنان فقط با یه شلوارک پیش شیدا بودم. تماس دستش خیلی حس خوبی برام داشت. همزمان چون دستاش رو به سمت من گرفته بود، جلوی مانتو رو ول کرده بود و در نتیجه همون لباس و بدن سکسیش دوباره در معرض دید من قرار گرفت. بدنهامون فقط 20 سانت با هم فاصله داشتن. از این فاصله کاملا گرمای تنش رو حس می‌کردم. از آهی که شیدا کشید متوجه شدم اون هم احساس مشابهی بهش دست داده. از اینکه زیادی بهش نزدیک شدم ازش عذرخواهی کردم و بعد رفتم عقب تر. این بار فقط من نبودم که به طرف مقابل خیره شده بودم، بلکه شیدا هم داشت چهارچشمی به بالاتنه لخت من نگاه می‌کرد. من از 18 سالگی مرتب ورزش کردم و الان هم هفته ای دو بار میرم باشگاه. بهمین خاطر هیکل و بقول معروف سیکس پک خوبی دارم.
وقتی نگاه شیدا رو دیدم، گفتم “عذر میخوام اصلا حواسم نبود. باید میرفتم یه چیزی میپوشیدم.”
شیدا: “نه اشکال نداره. مهشید راست می گفت. هیکلت واقعا خوشگل و جذابه.”
من: “ممنون. البته من هم باید از هیکل خوشگل تو تعریف می‌کردم.”
لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت: “وای تو رو خدا یادم نیانداز. وقتی یادم میوفته از خجالت آب میشم.”
وقتی دیدم که از این لاس زدن بدش نمیاد، گفتم: “خوش بحال حمید که همچین خانم خوشگل و خوش هیکلی رو کنارش داره.”
شیدا: “کاش یکی باشه که قدر بدونه.”
شیدا تو این چند دقیقه که این کلمات به صورت نجوا بینمون رد و بدل می‌شد (چون سرایدار هنوز تو راهرو بود و ممکن بود صدامون رو بشنوه) دیگه لبه مانتو رو ول کرده بود و هیکل خوشگلش تو اون لباس نازک و سکسی جلوی چشم من بود. الان حتی تصویر محوی از کسش رو هم می دیدم. نگاه خریدارانه ای به تنش انداختم و گفتم “مگه میشه مردی باشه که قدر همچین فرشته ای رو ندونه.”
شیدا متوجه مسیر نگاهم شد امّا تلاشی برای پوشاندن خودش نکرد. برای چند لحظه تو چشمای هم خیره شدیم، تا اینکه سرایدار زنگ خونه من رو زد. شیدا یک لحظه از جا پرید و اگر خودش جلوی دهنش رو نگرفته بود مطمئنا جیغ میزد. من چند لحظه صبر کردم بعد در رو باز کردم و بهش گفتم که ما زباله ندارم. وقتی رفت، من و مهشید 4 تا 5 دقیقه صبر کردیم تا سرایدار بره طبقات دیگه. بعد من رفتم یک تکه پلاستیک محکم رو که پیدا کرده بودم آوردم. با احتیاط تو راهرو رو نگاه کردیم تا مطمئن شیم کسی نباشه (ساختمون ما دو واحدیه یعنی تو هر طبقه فقط تو واحد آپارتمان هست. درهای آپارتمانهای هر طبقه روبروی همه و جوری طراحی شده که کسانی که از راه پله تردد میکنند به ورودی آپارتمانهای ما دید ندارند مگر اینکه از راه پله وارد راهرو شوند. یجورایی دو تا واحد حریم خصوصی داشتن.) وقتی خیالم راحت شد رفتم جلوی در خونه مهشید و کارم رو شروع کردم. چند دقیقه ای طول کشید تا تونستم در رو باز کنم. وقتی که در باز شد، شیدا که کنار من وایستاده بود، از شوق من رو بغل کرد و لپم رو بوسید. موقعی که بغلم کرد تماس پستوناش خیلی بهم حال داد. بعد ازم تشکر کرد، و رفت تو. من هم رفتم تو آپارتمانم و هنوز در رو نبسته بودم که شیدا دوباره در رو باز کرد و گفت: “راستی یادم رفت اینو بهت بدم.” بعد مانتو رو درآورد و داد بهم. این بار چشم‌انداز زیبایی از هیکلش رو می دیدم. من معتقدم که زنها با لباس سکسی و نازک خیلی سکسی تر از زمانی هستن که کاملا لخت میشن. الان شیدا با یک لباس نازک روبروی من بود که تمام هیکلش از جمله پستونها و کسش رو به نمایش میگذاشت. تشکر کردم امّا همچنان وایساده بودم و اون صحنه سکسی رو تماشا می کردم. شیدا بجای اینکه در اون حالت در رو ببنده، برگشت و پشت به من کرد و داخل خانه اش شد. اینجوری از پشت سر هم تونستم اون کون زیبا و قلمبه اش رو در زیر پارچه نازک لباسش ببینم. من تا الان با زنهای زیادی وارد رابطه بودم و سکس داشتم امّا از دیدن هیچ زنی به اندازه این چند دقیقه که با شیدا بودم در این فرصت کم تحریک نشدم.

نوشته: رضا

ادامه…

بازدید 10,272

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “شیدا زن همسایه (۱)”

  1. خیلی خیلی کم اتفاق میافته که با خوندن یه داستان تحریک شم و الان این اتفاق افتاد!!آفرین به این قلم توانا ، قلمت مانابا افتخار لایک ۵ مال منه

  2. اینکاره ای!داستانت جذابه، قبل از نگارش روش فکر شده، غلط املایی نداره، توضیحات خلاصه و جامعه، الکی کش ندادی داستان رو! روی هم رفته هم نگارشت رو دوست دارم و هم موضوع داستانتو!لایک، و موفق باشی!

  3. قشنگ بود ادامشو زود بزارالان خیلی ها میگن تخیلیه البته مهم نیست مهم اینه که قشنگ بودکسایی که تو شرایطش بودن درک میکنن

  4. تا اندازه ای بد نبود اما مگه میشه یک زن با لباس نازک که پستون ها و اندامش از زیر پیداست در آپارتمان خودش را یهو باز کنه و متوجه نباشه ممکنه سرایدار یا کسی رو تحریک کنه یا حادثه ای مثل بسته شدن در پیش بیاد مگر اینکه زنه کرم داشته باشه و به قصد این کارو کرده، میشه نتیجه گرفت بقول راسل ۹۰ در صد زن های شوهر دار بغیر از شوهرشون با کسان دیگری رابطه داشتند.

  5. از چشمی در نگاه کردی دیده شد که زن همسایه س ولی لباسش دیده نشد ؟بعد از اینکه اومد تو تازه لباسشو دیدی و تعجب کردی؟

  6. بردمش ترمینال ✅ بردمش فرودگاه ❌کارگر نمایشگاه داداشمم ✅ شریکم با داداشم ❌عرق سگی ✅ آبجو ❌

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید