خواهرزاده شوهرم

داستانی که میگم واقعیه و گرفتاری بزرگ زندگی من شد
اسمم بهاره و از ۲۰ سالگی با امیر ازدواج کردم شوهر خوبیه و زندگی آرامی داشتم امیر یه خواهرزاده داره که اسمش محمده و از بچگی بزرگش کردیم چون ما خیلی علاقه به بچه داشتیم و متاسفانه بچه دار نمی‌شدیم و چون خواهر امیر طبقه پایین مت بودند و کل ساختمان ۵ واحد بود یکی مادر امیر و یکی هم خواهرش و یکی هم ما بودیم و بقیه هم اجاره داده بودیم خلاصه به همین دلیل محمد رو خیلی می‌دیدیم و به امیر که دایی ش میشد خیلی علاقه داشت این بچه کم کم بزرگ شد خیلی هم خوشگل بود از بچگی چشماش آبی بود و پوست سفید و صورت خوشگلی داشت و حدودا ۱۷ ساله بود که هر روز باشگاه میرفت و بدنش خیلی عضله ای شده بود و همیشه به خانه ما رفت و آمد داشت تقریبا من مثل مادرش بودم خیلی وقتها از بچگی پیش ما بود و رابطه خوبی داشتیم
ولی کم کم متوجه شدم که نگاهش به من فرق کرده و خیلی رفتارهاش عجیب شده کلا بچه خوبی بود ولی خیلی نمیتونست ارتباط بگیره با بقیه و اجتماعش مادرش هم خیلی نگرانش بود و بارها به روانپزشک مراجعه کرده بود برای همین موضوع و دکتر هم میگفت چون تو سن بلوغه امکان داره عادی باشه و خلاصه هزار راه درمان و مشاوره
یه روز که شوهرم خانه نبود و یه سفر کاری بود لوله حمام ما وقتی که زیر دوش بودم ترکید و شیرش کاملا ترک خورد با بدبختی از حمام بیرون آمدم و زنگ زدم امیر جریان رو گفتم اونم گفت به محمد میگم بیاد پایین و بره یه لوله کش بیاره خلاصه منم سریع یه لباسی پوشیدم و دامن و حتی نرسیدم مو هام رو خشک کنم که امیر زنگ واحد رو زد در رو باز کردم گفت چی شده خاله و براش توضیح دادم در حال توضیح دیدم که خیلی به وسط سینه ام خیره شده و نگاهش رو دزدید خلاصه اون رفت داخل حمام و منم رفتم اتاق خواب که خودم رو در آینه ببینم و فهمیدم چون سوتین نبستم نوک سینه هام بیرون زده و لباسی هم که پوشیدم ار بالا چند تا دکمه داشته و چون عجله داشتم یا حواسم نبوده اونا باز بوده خلاصه خودم رو مرتب کردم و فورا در اتاق رد بستم یه سوتین پوشیدم و دکمه ها رو بستم آمدم بیرون خیلی برام مهم نبود این ماجرا چون واقعا محمد رو دوست داشتم مثل پسرم بود و نگاهم بهش اعتماد محض بود
دیدم داره با دوش حمام سرگرمه البته آب رو بسته بود و جعبه ابزار رو آورده بود و هی تلاش می‌کرد که درستش کنه ولی خیلی وارد نبود خلاصه به پدر دوستش که لوله کش بود زنگ و زد اونم گفت شیر دو قلو میخواد و بهش گفت که بره بخره و توضیح داد که چه کار کنه چون خودش شهرستان کار گرفته بود و نمیتونست بیار برلی سرویس خلاصه محمد رفت و وسیله خرید و آمد و مشغول شد که درستش کنه بهم گفت بیا کمکم کن من خیلی بلد نیستم ولی سرچ زده بود توی نت و با چیزهای که پدر دوستش گفته بود تلاش می‌کرد ماجرا رو درست کنه منم در حال کمک بودم بهش به من گفت شیر رو بگیر تا پیچ ها رو ببندم خلاصه بستیم و رفت آب رو باز کنه که شیر دوش تلفنی باز بود و منو خیس کرد تا بستمش از بالا خیس شدم تا پایین محمد آمد و کلی بهم خندید ولی بدجور نگام می‌کرد منم بیخیال بودم دیدم پیرهنم خیس شده و چسب بدنم شده و کلا بدن نما شده چون نازک بود و رنگ روشن خلاصه کار تمام شد گفتم نرو اون ماهواره هم برام درست کن کانالش محو شدن تا یه چایی خوب بهت بدم من رفتم و لباسم رو درآوردم و از نو لباس یقه ۷ پوشیدم به خدا که همیشه اینجوری میگشتم کگو کلا خانواده ما مذهبی نبودن و لباسشون راحت بود برگشتم که دیدم داره با ماهواره سرگرمی و کانالها رو سرچ میزنه رفتم چای آوردم براش و نشستم نزدیکش و کمی گپ زدیم بعد از چای من روی مبل دراز کشیدم و خیلی خسته بودم اونم مشغول درست کردن کانالها بود که از خستگی خوابم برد ولی هوشیار بودم خیلی خوابم گرفته بود و چرت میزدم بعد از مدتی که نمیدونم چند دقیقه بود چشمام رو باز کردم دیدم فیلم سوپر که یه زن داشت سینه هاش رو به کیر مردی می‌مالید روی صفحه نمایش داره پخش میشه محمد فکر کرده بود من خوابم و منم راهی نداشتم که خودم رو به خواب بزنم نمیدونستم چه کار کنم هنگ بودم و هزارتا فکر به سرم زد که ولش کن نذار بفهمه که فهمیدی بالاخره جوانه و غریزه داره و از این حرفها بازم چشمام رو بستم اونم تند تند کانال عوض میکرد از تغییر نور میفهمیدم و بعد چند دقیقه به پهلو شدم که بهش هشدار بدم و اونم فورا کانال رو عوض کرد زیر چشمی نگاه کردم دیدم روی کانال های دیگه است و بازم چشمام رو بستم بعد چند دقیقه متوجه شدم که نفسهای روی صورتمه که یهو پریدم و دیدیم محمد سرش رو آورده نزدیک گردن من و بو میکرد منو با اخم و عصبانیت گفتم چی میکنی بیشعور و اون هیچی نگفت و فورا نشست روی من حتی اجازه نداد نیم خیز بشم و دستام رو محکم گرفت چسبوند به مبل و روی شکمم نشست طوری که وزنش روی پاهای خودش بود مثل دیوانه شده بود میگفت ترو خدا هیچی نگو التماست میکنم هیچی نگو پن میرم برات منم هرچی تلاش میکردم و زور میزدم نمیتونستم فرار کنم و دستم رو باز کنم اون قوی بود و من ضعیف و هی میگفتم بلند احمق بیشعور و فحش میدادم ولی گوشش بدهکار نبود انگار خون جلوی چشماش رو گرفته بود سرش پایین می‌آورد و زیر گردنم رو می‌خورد و بو میکرد در این تلاش‌ها لباس یقه ۷ من به یک طرف رفته بود و سینه ام با سوتین مشکی من معلوم بود مثل وحشی ها سرش رو وسط سینه هام میکرد و با حرص میگفت فدای این سینه های سفیدت بشم خواهش میکنم زور نزن بذار توضیح بدم و منو لوس میزو مخصوصا وسط سینه هام رو منم همش تقلا میکردم و تف میکردم سمتش اونم بیشتر لذت می‌برد تفم رو می‌خورد و دهنش رو باز میکرد میگفت تف بکن در دهنم هرچی تلاش میکردم هیچ فایده ای نداشت ولی حقیقتا نمیتونستم جیغ بزنم چون از آبروی خودم میترسیدم تمام توان و قدرتم رو میذاشتم ولی بی‌فایده بود دندان هام رو فشار میدادم روی هم و کف و تف از دهنم می‌ریخت اینقدر فشار عصبی و استرس داشتم ولی بی‌فایده بود اون بیشتر لذت می‌برد اون پسری کوچولو و ناز و خوشگل که همیشه دلم براش غش میرفت تبدیل به یه هیولا شده بود اسیر شهوت محض و هیچ چیزی رو متوجه نمیشد حرکاتش چندش آور تر میشد و با زور سرش رو بین سینه هام می‌برد که نصفش از لباسم بیرون زده بود و به صورت نامرتب بود در یک لحظه یک دستش رو از دستم ول کرد و بلوز م رو پاره کرد و فورا باز دستم رو به حالت اول گرفت حالا یک سینه ام نصفی از سوتین بیرون بود و اون یکی داخل بود با دندان سوتین ام رو بالا کشید و هر دو سینه ام بیرون افتادن این سینه های سفید در چنگال گرگی وحشی لیسیده میشد و آب دهنش رو روی آن‌ها می‌مالید و من چقدر زجر میکشیدم و چندشم میشد حس تجاوز بدترین حس دنیاست و نمیفهمم وقتی کسی میگه در حین زور گیری شهوت بهم غلبه کرد یعنی چه و به نظر من امری محال و نشدنی است حالا که نا نداشتم بی‌حال شده بودم و گفتم بهش نامردی به دایی ت نکن اون به تو اعتماد کرده من تو رو بزرگ کردم بلند شو از روی من دارم له میشم اصلا به حرفهام توجه نمیکرد صورتش رو تا زیر چانه ام می‌مالید و لیس میزد باور کردنی نبود برام از شدت گریه نفسم به شماره افتاده بود وزن بدنش سنگین تر از چیری بود که قابل تحمل باشه و دیگه داشتم تسلیم میشدم حتی نمیتونستم که داد بزنم چون از عواقب بعدش میترسیدم هزاران فکر تو مغزم رد میشد قیافه شوهرم و نقد کردن دیگران اگر بفهمند این ماجرا رو خلاصه آرام تر شدم و شروع به التماس کردم ولی بی فایده بود بی رمق شدم مثل یه مرده زیر دستش افتاده بودم وقتی دید که رمقی ندارم خیلی سریع یک پاش رو از روی من برداشت و شلوارش رو درآورد و بعد هم شرتش رو اینقدر بی حال و بی رمق بودم و اون سریع این کار رو کرد که نتونستم کاری بکنم با خودم گفتم بالاخره کارش تموم میشه و من قطعا هم خودم رو میکشم هم اون رو شروع کردم به التماس بیشتر و حرف زدن باهاش که نامردی نکن من ناموس دایی ت ام بی شرف بزرگت کردم اونم اشک از چشماش ریخت و شروع به گریه کرد گفت خواهش میکنم بذار تموم بشه همکاری کن من چیزی دیگه برای باخت ندارم آلتش رو گذاشت وسط سینه هام و چون خیلی تف زده به بین سینه هام به راحتی حرکتش میداد دنیا روی سرم خراب شده بود دو طرف سینه ام رو گرفت و بعد از چند دقیقه که با فشار آلتش رو حرکت میداد یه دفعه آبش تا زیر گردنم ریخت و پر از آب شد و حالت بی‌حال از روی من بلند شد منم با هزار تا بدبختی بلند شدم و برای بار آخر تف انداختم تو روش و پریدم تو حمام و رفتم زیر دوش و گریه میکردم مثل سگ اینقدر فشار عصبی رو تحمل کرده بودم دندان روی هم فشار داده بودم فکم قفل کرد و با بی حالی خودم رو شستم و بیرون آمدم دیدم همونجا دراز کشیده و گریه میکنه مثل سگ گریه میکرد و عذرخواهی میکرد میگفت ببخشم من دست خودم نبود ولی من بهش توجهی نکردم سریع لباس پوشیدم در حین پوشیدن لباس دیدم سینه هام کبود شده اینقدر میک زده و وحشی بازی درآورده نمیدونستم چه کار کنم خدایا کمکم کن بازم شدیدا بهم ریختم و عصبی شدم ار بلایی که به سرم آورده بود سریع رفتم به طرف آشپزخانه و کارد بزرگی رو برداشم رفتم روی سرش داد کشیدم گفتم برو بیرون نجس کثافت اونم شرمنده و خجالت گریه میکرد که گه خوردم رفت به سمت پام و شروع کرد به بوسیدن و عذر خواهی که منو ببخش منم محکم پام رو کشیدم و گفتم برو بیرون آشغال حرامزاده تو بی شرترین موجود دنیا هستی کلی فحش بارش کردم و با زور بلند شد و از خانه رفت وقتی رفت در رو قفل کردم و رفتم خوابیدم در رختخواب گریه امانم رو بریده بود به شوهرم بگم یا نه اکر نگم دق میکنم و اگر بگم قطعا خون راه میفته دلم شور میزد وقتی شوهرم از سفر برگشت دو روز بود از این حادثه می‌گذشت وارد خانه شد بغلم کرد و منو بوسید ولی من گریه ام گرفت گفت چی شده عشقم گفتم دل خیلی تنگ شده بود خلاصه شام رو خوردیم منم یه پیرهن پوشیده بود تا بالا دکمه اش بسته بود رو پوشیدم وقت شام گفت یه کم ودکا بخوریم با وجودی که حال و حوصله نداشتم دلم نیومد بزنم تو ذوقش چند پیک زدیم من ۴ پیک زدم منی که نهایت یک پیک میخوردم ولی گفتم بذار مست کنم شاید فراموشش کردم اون کثافت کاری رو دلی اون راست کرده بود و شروع کرد به لب گرفتن خواست زیر گردنم رو بخوره که یاد اون نجس افتادم و بهانه کردم که نخور و فورا لب گرفتم ازش مشروب داغم کرده بود و مست شده بودم اونم سریع رفت به سمت باز کردن پیرهنم که تازه فهمیدم چه گهی خوردم الان کبودی های سینه ام رو میبینه گفتم بریم روی تخت من مست شدم اونم گفت چشم ارباب بریم چراغ رو خاموش کردم و شروع به سکس کردیم از دل گریه میکردم برای اثرات اون لجن و مجبور بودم خودم رو شاد نشان بدم خدا را شکر سینه هام ندید و شروع به خوردن کردن و یه حال خوبی بهش دادم انگار تاره فهمیده بودم نعمت آزادی رو و سکس کردن بل کسی که عاشقش هستی کلی براش خوردم و اونم جبران کرد و خلاصه هر دو ارضا شدیم و تموم شد و خوابیدیم وقتی بلند شدم از خواب دیدم امیر رفته سره کار از نبودش و امنیتی که باهش داشتم و تکرار ذهنی اون اتفاق بد بازم گریه ام گرفت و مثل سگ گریه میکردم ظهر برگشت از سره کار بعد از نهار یه چرتی میخواست بزنه و منو بغل کرد یه دفعه گفت چرا سینه هات کبود شده صبح که لخت بودی دیدم منم گفتم از خودت بپرس دیشب مست بودی منو له کردی تو دلم به خودم فحش میدادم که چرا دروغ میگی بهش بگو وبی از عواقبش میترسیدم گفت میبخشید اگر بد رفتار کردم واقعا یادم نیست هم خسته راه بودم هم مست شدم هرچی فکر میکنم دیشب یادم نمیاد که سینه هات رو خورده باشم و خوابش برد بیدار که شد گفت امشب خواهرم دعوتمون کرده بریم شام اونجا منم گفتم ای بابا چرا زودتر نگفتی و از این حرفها ولی قضیه رو جمع کردم امیر که رفت عذا گرفتم که چه جوری اون کثافت رو ببینم کسی که بهم تجاوز کرده و درونم رو خورد کرده باید ببینمش و بهش احترام هم بذارم و همینجوری گریه میکردم یه دفعه پیام تلگرام صدا داد و اون آشغال بود بازش کردم تیکه های از فیلم تجاوز بود جایی بود که بی رمق افتاده بودم مثل اینکه با رضایت کامل داشتم سکس میکردم باهاش مثل اینکه از قبل که من خواب بودم موبایل رو جای گذاشته که فیلم بگیره و زیرش نوشت اگر بگی به دایی حتما اینو نشون میدم محکم زدم تو سرم وای خدا هم تجاوز بهم شده هم تهدیدم میکنه و هم طوری فیلم گرفته و کات کرده فیلم رو که من با رضاست این کار رو انجام دادم خدایا اگر به امید اینو بگه من چه جوری ثابت کنم که دروغ میگه و باز هم اشک و گریه و آه و فغان و افسوس که چرا همون جا همه همسایه ها رو خبر نکردم و آوردش رو نبردم گیج و منگ و مبهوت بودم گفتم اگر بگه راهی ندارم باید خودکشی کنم اون بچه است و حرف منو کسی باور نمیکنه و غرور امیر خورد میشه جلوی خواهر و مادرش نمیدونستم چه کار کنم زیر پتو بودم از سرمای شدیدی که حس میکردم گریه میکردم و به خودم و اون فحش میدادم نفهمیدم زمان چه جوری گذشت امیر خانه بود و فورا رفت دوش بگیره بهم گفت چه شده هنوز خوابی گلابی جون گفتم سر درد شدید دارم و واقعا هم داشتم چندتا قرص خوردم میشه من نیام گفت عیبه دعوت کردن بیا شام بخور و بعد برو خانه با هزار بدبختی آرایش کردم و رفتیم اونجا و سلام و علیک اون کثافت هم آمد جلو مثل همیشه دایی ش رو بوسید و با من دست داد و خواست روبوسی کنه که خودم عقب کشیدم گفتم شک دارم سرماخورده باشم خواهر امیر گفت که چته چرا چشمات پف کرده عشقم گفتم سردرد شدید دارم و نمیتونم چشمام رو باز کنم به خاطر محبت و لطف شما آمدم اونم کلی قربون صدقه ام رفت و سریع رفت دمنوشی درست که سرم خوب بشه خلاصه شام رو خوردیم همه و مشغول ظرف شستن شدیم خواستم روبروی اون انگل نباشم خواهر و مادر امیر هم کمک میکردن و با زور و اصرار گفتم من ظرف میشورم خواهرش کلی اصرار که تو حق نداری سر درد داری بلید استراحت کنی و از تعارف بازی ها خلاصه مشغول ظرف شدم اونم بلند شد ظرف می‌آورد می‌آید تو سینک یه دفعه متوجه شدم که یکی دست کشید ردی باسنم دیدم اون لجن پشتمه و تو یک لحظه که خلوت شده بهم دست زد تمام بدنم میلرزید پاهام نا نداشت که وزن بدنم رو تحمل کنم سرم گیج رفت احساس ضعف شدید کردم از شدت استرس و فشار روانی اونم فهمید و فورا رفت به اتاقش منم خودم رو کنترل کردم و ظرفها رو شستم و تمام شد رفتم پیش بقیه و صحبت کردن و گوشیم رو برداشم چک کنم مثل همیشه دیدم پیام داده که هیچ زنی جای تو رو نمیگیره برام فدای اون سینه هات بشم خدایا چه کار کنم با این موجود کثیف و لجن اصلا کوتاه نمی‌آمد و میخواست باز منو گیر بندازه و دستمالی م کنه خلاصه اون شب تمام شد و من هر روز حالم بدتر میشد آخرش تصمیم گرفتم برم مشاوره و یه وقت گرفتم و رفتم مشاوره خانمی بود که خیلی با وفگقار بل شخصیت بود و ماجرا رو گفتم بهش اونم گفت خیلی از این موارد دیده و کاریش نمیشه کرد تو نباید به خاطر یه اشتباه دیگران خودت رو مسئول بدونی و گفت باید نقشه ای بکشی و کلی حرف برام کلا ۵ جلسه رفتم پیشش و نقشه ای جالب رو با هم کشیدیم و یه دوربین که لامپ بود رو خریدم که مخفی بود ظاهرا لامپ بود ولی داخلش دوربین بود ضبط صدا هم داشت و به بهانه ای گفتم بیا که شیر حمام در رفته اونم سریع آمد منم دقیقا تو پذیرایی شروع کردم باهاش به صحبت و کلی فحش بهش دادم گفتم اون کاری کردی بهش میگن تجاوز و از این حرفها اونم بی باک و گستاخ اعتراف کرد که کرده و اون فیلم‌ها رو کات کرده و درست کرده بعد از کلی حرف زدن و گرفتن اعتراف و تهدید که به دایی ت میگم و از این حرفها اون گفت بگو یا با من یه بار میخوابی یا من خودم با فیلم ها مبرم پیش دایی و میگم که زنش مشکل داره اینو که گفت دستم رو مشت کردم محکم زدم تو صورتش کاملا طبق نقشه بود همه چیز من حساسیت اون رو میدونستم که روی سینه هام خیلی حساسه قبلش لباس بازی پوشیدم که تحریک کنم بعد از مشتی که خورد وحشی شد و بهم حمله کرد منو گرفت و شروع به بوسیدن کرد مثل یه گاو زور داشت سریع لباسم رو با یه حرکت پاره کرد و سوتین رو کند و سینه هام ول شدن و لخت به هم میزدیم و منم مثامگومت میکردم که شلوارم رو در نیاره مثل وحشی ها سینه هام رو می‌خورد منم میزدم و این دفعه با تمام توانم جیغ میزدم و داد میکشیدم با این جیغهای بلند من مادر و خواهر امیر آمدند پشت در منم فورا از دستش در رفتم و لخت پریدم تو بغل مادر اونم فورا مثل یه گرگ زخمی از در فرار کرد و رفت بیرون منم مثل دیوانه ها شده بودم و داد و جیغ میکشیدم و خواهر امیر میگفتم که بجه تو منو دست درازی کرده و ماجرا رو گفتم اونا هم تند تند منو می‌بویگسیدن و محمد رو نفرین میکردن خواهرش گفت شرمنده ام پات رو میبوسم دستت رو میبوسم لیم مریضه بارها دکتر بردمش مشکلش رو روم نمی‌شده بگم براتون این بچه شدیدا خود ارضایی میکنه و حتی دکترها دستور بستری دادن که ما ار آبرومون می‌ترسیم و چند بار هم به منی که مادرشم دست درازی کرده خلاصه موفق شدم انتقامم رو بگیرم و خودم رو تبرئه کنم مادر شوهرم با شنیدن این چیزها غش کرد و بی حال افتاد خلاصه نتیجه این شد و مادرشوهرم گفت به امیر نگین خون راه میفته و باید از این خانه برین به دخترش گفت اونم قبول کرد و دست پای منو بوسید گفت سریعا میرم از اینجا و خلاصه اینکه سالهاست از ‌اون خانه رفتن ولی اثراتش هنوز روی من مونده و شوهرم هم نفهمید ولی یه چیزهایی رو مادرش گفته بود که زنت جوانه و امیر هیر و چشم چرونه و شوهرم هم رفت و آمد رو کم کرد و فاصله گرفت
ترا به هرچی میپرستین به زن شوهردار دست درازی نکنین برای یه هوس زود گذر زنها ویران میشن و از درون می ریزند و خورد میشن

نوشته: بی نام و تنها

بازدید 18,811

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “خواهرزاده شوهرم”

  1. اصلا میگیم کل داستان متاسفانه واقعیته! اما دو تا موردش تو کت من نمیره!یکیش اوایل داستان اونجا که مشاور گفته دوران بلوغه ممکنه عادی باشه! معمولا روانپزشک ها یا میگن عادیه یا میگن عادی نیست و بعد راهکار برای حل داستان ارائه میدن!یکی هم اونجاییکه تراپیسته باهاتون نقشه کشید که بکشیدش تو خونه و فیلم برداری کنید و …!نه تراپیست نه دعانویس نه هیچ مشاور دیگه ای هیچوقت همچین پیشنهادی نمیکنه چون اگه اتفاق ناگواری پیش بیاد پاشون اونوسطا به عنوان مباشر گیره و دهنشون آسفالته.

  2. با توجه به کل قصه ، میگن کرم از درخته یه جاهایی خودت مقصر بودی ، میدونستی این جوان مشگل داره تو اون سن که فقط کیرش کار میکنه دو سه جا بهش نخ دادی ، موقع تنظیم ماهواره با وجود اینکه دیدی داره فیلم پورن میبینه حس کنجکاویت گل کرد و خودت رو به خواب زدیبعد هم عذاب وجدان اومد سراغت ، ولی روی هم رفته با رفتن پیش مشاور بهترین تصمیم رو گرفتیولی بازم مواظب خودت باش، الان بجز شهوت بخاطر خراب شدن پیش دایی و خانواده حس انتقام رو هم توش بیدار کردی

  3. اگه تو ح‌رام‌زاده فاز مادرانه بر نمیداشتی اون بچه به این روز نمی افتاد.امثال تو شیطان صفتهای لجن برای لذت خودشون و ابروی خودشون همه رو به باد میدن.توی صد پدر پیش خودت نگفتی اینده یه بچه رو اینجوری نابود کردی؟اگه از اول خودتو میپوشوندی دکمه پیراهنتو عمدا جلوش باز نمیزاشتی اون بچه اینطوری نمیشد.بگرد دنبال پدر واقعیت

  4. خودت شدیداً نیاز به مشاوره داری که توهماتت اینجوریهکاش توهماتت رو نمینوشتی اینجا چون خیلی سوتی داشت

  5. همون اول داستان که گاف دادی و گفتی بهم گفته خاله توجه ریدن تو ذهن پراکنده‌ات شدم و دیگه نخوندم زن دایی

  6. تو اولندش که خودت مشکل داشتی گوه می‌خوری که وقتی فهمیدی این نگاه بد داره بهت باهاش خلوت می‌کنی بعدم وقتی پسر بزرگ میشه غلط می‌کنی جلوش لخت و پتی باشی و اون پسر هیچ حسی نداشته باشه پتیجه اینو می‌گیریم خودت می‌خواستی خونه و ساختمونو بالا بکشی این نقشه رو چیدی برا پسر مردم بعدم اگه زن شوهردار خودش بخواد و بیخود می‌کنی کسی رو نصیحت بکنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید