قسمت قبلی کم کم همه جوره سمانه پایه بود چه تو ماشین خونه حتی اتاق پرو مغازه
اول تشکر از دوستان که تشویق و لایک کرده بودن اول جواب چندتا از کامنت ها بدم
دوست عزیزی پرسیده بود مرخصی نداشت ولی زنگ زد تو بری پیشش سمانه خانم داخل یه مغازه لوازم ورزشی کار میکنه مشکلی برای رفتن یا نرفتن سرکار نداره
بریم سر اصل داستان…
دو هفته ای بود که یکم فاصله گرفته بودم و نمی رفتم خونه سمانه خانم بشینیم و دود بگیریم از یک طرف نگران بودم که آلوده تریاک و شیره بشم چون محل کار آزمایش ادواری میگرفتن
تا یک شب بهم پیام داد که شوهرم بار بهش دادن به تهران و چند ساعتی هست حرکت کرده میتونی بساط آماده کنی اول دو دل بودم ولی دو هفته ای بود که سکس نداشتم ساعت ۸ شب بود اوکی دادم رفتم جنس گرفتم حموم زدم تمام بدنم شیو کردم هماهنگ کردم ۱۲ میام
ازش پرسیدم شوهرت الان کجاست گفت زنگ زدم نزدیک شهربابک بود خیالم راحت شد
حرکت کردم زنگ زدم درب باز گذاشت سری رفتم داخل در بستم اومد استقبالم یه لب ازش گرفتم
یه لحظه یه صدای از اتاق شنیدم واقعیت تا دم مرگ رفتم که دیدم یه دختر خانم ۲۲ ساله طیبه خواهرزاده اش بود اومد بیرون احوال پرسی کرد رفت روی مبل روبروی من نشست گفتم چرا نگفتی مهمون داری
گفت حامد میگفتم شاید نمیومدی در ضمن طیبه پایه هست همه چیز براش تعریف کردم
یه تاپ نیم تنه و یه شلوارک تنش بود خانمی هم یه تاپ با شلوار چسبان جین
نشستیم به کشیدن کم کم یخ هر سه مون باز شد شایسته دود می گرفته واسه ما دوتا و موقع بیرون دادن دود لب میگرفتم ازم کم کم متوجه شدم به طیبه نزدیک شدم یک دفعه موقع دود گرفتن سر هامون بهم خورد یکم خندیدیم شایسته دستش کرد تو شلوارم با کیرم بازی میکرد کم کم شق کردم گفت شلوارک در بیار راحت بشین
منم لخت کردم فقط با شرت بودم
همش نگاهم به طیبه بود که دیدم سر کیرم داغ شد شایسته کرد تو دهنش اینقدر حس عجیبی بود
گفتم بریم داخل اتاق دیدم توجه نکرد یه چشمک بهم زد دوباره اومد دود بگیره
گفت طیبه دختر خوبیه پایه همه جوره هست دست انداختم دور گردن طیبه لبم گذاشتم روی لبش خودش هم همراهی میکرد شایسته هم کیرم یکسره میخورد
که شرتم در آورد نشست روی کیرم و یه دود واسه خودش یکی هم واسه من طیبه می گرفت اوج لذت میبردم سینه های کوچولوشو فشار میدادم طیبه هم نوک سینه هام زبون میزد یکدفعه سمانه آه بلندی کشید کل آبش ریخت دور کیرم گفت من یه دوش بگیرم شما راحت باشین سری دست طیبه گرفتم بردمش داخل اتاق لخت روبرو من نشسته بود آروم دستم روی کصش گذاشتم دیدم چه کصش خیس یکم پاکش کردم شروع به خوردن کصش آه ناله هاش بیشتر شد کیرم در آوردم کشیدم روی کصش ولی پلمپ بود آروم گذاشتم در کونش دراز کشیدم کامل روش اینقدر تف زدم تا یکم سر کیرم رفت داخل کونش یه جیغ بلندی زد که سمانه گفت یواشتر دو دقیقه ای تو کونش نگه داشتم تا جا باز کرد آروم آروم کامل جا دادم تو کونش قمبل شد جلوم تند تلمبه میزدم خیلی تنگ بود و اذیت میشد آبم کامل تو کونش خالی کردم اومدیم دیدیم سمانه نشسته پای بساط یکم خنده کردیم دوباره نشستیم کنارش اصلا حموم نرفته بود فقط میخواست ما سکس کنیم راحت خودش هم دود بگیره سمانه خیلی شهوتی هست
طیبه سرش گذاشت روی سینه ام گفت ممنون که خشن باهام رفتار نکردی سمانه گفته بود امشب سکس داری یه نفر برات میارم یکسره ازم لب میگرفت سمانه هم دود می گرفته و ساک میزد بساط جمع کردیم با سمانه سیگار کشیدیم طیبه همش تو بغلم بود
سمانه نگاهی کرد گفت نمیخوای منو حسابی ارضا کنی به طیبه گفتم اجازه هست یه لب ازش گرفتم
دوباره کیرم شق شق شده بود پاهاش بالا گرفتم دست طیبه گرفتم آوردم روی سینه های سمانه دیدم با سمانه لب گرفتن و سینه های هم می مالیدن قبلا فهمیدم زیاد باهم لز میکنن منم تند تند تلمبه میزدم تو کص سمانه داشت آبم میومدم گفتم به سمانه بلند شد کرد تو دهنش خودمم با طیبه لب تو لب شدیم جوری خورد تا قطره آخر قورت داد اولین بار بود که یه قطره هم نزاشت کامل مک میزد تا قطره آخر قورت داد ولو شدیم طیبه تو بغلم بود
من و طیبه دیگه ظرفیت نداشتیم سمانه دوباره بساط آورد نشست منو طیبه رفتیم داخل اتاق تو بغل هم خوابیدیم محکم منو بغل میکرد و کیرم می کشید روی کصش خودش ارضا کرد دم صبح بود کونش کرد به طرفم منم بغلش کردم خوابیدم نزدیک به صبح بود کیرم راست شده بود دوباره اینقدر با کون طیبه ور رفتم تا آروم آروم کامل جا دادم تو کونش ولی تکون نخوردیم یه حس عجیبی بود
تا با چندتا جلو عقب آبم کامل تو کونش خالی کردم محکم بغلش کردم تا خواب رفتیم با صدای سمانه بیدار شدم لباسهام پوشیدم سری رفتم خونه
تشکر از تمامی دوستانی که لایک و کامنت های دلگرم کننده میزارن دوستان داستان کاملا واقعی هست حالا یکی بیاد این حلقی ذهنیت سازی و و و برام مهم نیست چون داستان سکس واقعی بنده هست
اول تشکر از دوستان که تشویق و لایک کرده بودن اول جواب چندتا از کامنت ها بدم
دوست عزیزی پرسیده بود مرخصی نداشت ولی زنگ زد تو بری پیشش سمانه خانم داخل یه مغازه لوازم ورزشی کار میکنه مشکلی برای رفتن یا نرفتن سرکار نداره
بریم سر اصل داستان…
دو هفته ای بود که یکم فاصله گرفته بودم و نمی رفتم خونه سمانه خانم بشینیم و دود بگیریم از یک طرف نگران بودم که آلوده تریاک و شیره بشم چون محل کار آزمایش ادواری میگرفتن
تا یک شب بهم پیام داد که شوهرم بار بهش دادن به تهران و چند ساعتی هست حرکت کرده میتونی بساط آماده کنی اول دو دل بودم ولی دو هفته ای بود که سکس نداشتم ساعت ۸ شب بود اوکی دادم رفتم جنس گرفتم حموم زدم تمام بدنم شیو کردم هماهنگ کردم ۱۲ میام
ازش پرسیدم شوهرت الان کجاست گفت زنگ زدم نزدیک شهربابک بود خیالم راحت شد
حرکت کردم زنگ زدم درب باز گذاشت سری رفتم داخل در بستم اومد استقبالم یه لب ازش گرفتم
یه لحظه یه صدای از اتاق شنیدم واقعیت تا دم مرگ رفتم که دیدم یه دختر خانم ۲۲ ساله طیبه خواهرزاده اش بود اومد بیرون احوال پرسی کرد رفت روی مبل روبروی من نشست گفتم چرا نگفتی مهمون داری
گفت حامد میگفتم شاید نمیومدی در ضمن طیبه پایه هست همه چیز براش تعریف کردم
یه تاپ نیم تنه و یه شلوارک تنش بود خانمی هم یه تاپ با شلوار چسبان جین
نشستیم به کشیدن کم کم یخ هر سه مون باز شد شایسته دود می گرفته واسه ما دوتا و موقع بیرون دادن دود لب میگرفتم ازم کم کم متوجه شدم به طیبه نزدیک شدم یک دفعه موقع دود گرفتن سر هامون بهم خورد یکم خندیدیم شایسته دستش کرد تو شلوارم با کیرم بازی میکرد کم کم شق کردم گفت شلوارک در بیار راحت بشین
منم لخت کردم فقط با شرت بودم
همش نگاهم به طیبه بود که دیدم سر کیرم داغ شد شایسته کرد تو دهنش اینقدر حس عجیبی بود
گفتم بریم داخل اتاق دیدم توجه نکرد یه چشمک بهم زد دوباره اومد دود بگیره
گفت طیبه دختر خوبیه پایه همه جوره هست دست انداختم دور گردن طیبه لبم گذاشتم روی لبش خودش هم همراهی میکرد شایسته هم کیرم یکسره میخورد
که شرتم در آورد نشست روی کیرم و یه دود واسه خودش یکی هم واسه من طیبه می گرفت اوج لذت میبردم سینه های کوچولوشو فشار میدادم طیبه هم نوک سینه هام زبون میزد یکدفعه سمانه آه بلندی کشید کل آبش ریخت دور کیرم گفت من یه دوش بگیرم شما راحت باشین سری دست طیبه گرفتم بردمش داخل اتاق لخت روبرو من نشسته بود آروم دستم روی کصش گذاشتم دیدم چه کصش خیس یکم پاکش کردم شروع به خوردن کصش آه ناله هاش بیشتر شد کیرم در آوردم کشیدم روی کصش ولی پلمپ بود آروم گذاشتم در کونش دراز کشیدم کامل روش اینقدر تف زدم تا یکم سر کیرم رفت داخل کونش یه جیغ بلندی زد که سمانه گفت یواشتر دو دقیقه ای تو کونش نگه داشتم تا جا باز کرد آروم آروم کامل جا دادم تو کونش قمبل شد جلوم تند تلمبه میزدم خیلی تنگ بود و اذیت میشد آبم کامل تو کونش خالی کردم اومدیم دیدیم سمانه نشسته پای بساط یکم خنده کردیم دوباره نشستیم کنارش اصلا حموم نرفته بود فقط میخواست ما سکس کنیم راحت خودش هم دود بگیره سمانه خیلی شهوتی هست
طیبه سرش گذاشت روی سینه ام گفت ممنون که خشن باهام رفتار نکردی سمانه گفته بود امشب سکس داری یه نفر برات میارم یکسره ازم لب میگرفت سمانه هم دود می گرفته و ساک میزد بساط جمع کردیم با سمانه سیگار کشیدیم طیبه همش تو بغلم بود
سمانه نگاهی کرد گفت نمیخوای منو حسابی ارضا کنی به طیبه گفتم اجازه هست یه لب ازش گرفتم
دوباره کیرم شق شق شده بود پاهاش بالا گرفتم دست طیبه گرفتم آوردم روی سینه های سمانه دیدم با سمانه لب گرفتن و سینه های هم می مالیدن قبلا فهمیدم زیاد باهم لز میکنن منم تند تند تلمبه میزدم تو کص سمانه داشت آبم میومدم گفتم به سمانه بلند شد کرد تو دهنش خودمم با طیبه لب تو لب شدیم جوری خورد تا قطره آخر قورت داد اولین بار بود که یه قطره هم نزاشت کامل مک میزد تا قطره آخر قورت داد ولو شدیم طیبه تو بغلم بود
من و طیبه دیگه ظرفیت نداشتیم سمانه دوباره بساط آورد نشست منو طیبه رفتیم داخل اتاق تو بغل هم خوابیدیم محکم منو بغل میکرد و کیرم می کشید روی کصش خودش ارضا کرد دم صبح بود کونش کرد به طرفم منم بغلش کردم خوابیدم نزدیک به صبح بود کیرم راست شده بود دوباره اینقدر با کون طیبه ور رفتم تا آروم آروم کامل جا دادم تو کونش ولی تکون نخوردیم یه حس عجیبی بود
تا با چندتا جلو عقب آبم کامل تو کونش خالی کردم محکم بغلش کردم تا خواب رفتیم با صدای سمانه بیدار شدم لباسهام پوشیدم سری رفتم خونه
تشکر از تمامی دوستانی که لایک و کامنت های دلگرم کننده میزارن دوستان داستان کاملا واقعی هست حالا یکی بیاد این حلقی ذهنیت سازی و و و برام مهم نیست چون داستان سکس واقعی بنده هست
نوشته: حامد
8 پاسخ به “حامد و زن ساختمان روبرو (۳)”
شایسته ، سمانه ، طیبهچند تا زن اونجا بودن ؟
شایسته بود یه دفعه شد سمانه
معلوم نیست شیره کش خونس یا جنده خونه 😂😂😂
سمانه . شایسته . بساطانه . شمبطانه . هوووو منیوچ ارومتر جق بزن انقد زدی مغزت از کیرت زده بیرون
اون چیزی که تو کشیدی قره قروت هست نه تریاک،درضمن داستانت کاملا واقعی هست هنوز نفهمیدی کسی که کردی اسمش سمانه هست نه شایسته
سمانه ؟؟ شایسنه؟؟ طیبه؟؟ارباب حلقه ها؟؟ ننه جنده هری پاتر ؟ صنعتی و سنتی با هم نزن بابا
یک دست دو گردنش بود کیرت هم تو کون طیبه و با سمانه لب به لب که ناگهان … احساس تیزی در روی باسنت از خواب پراندت.بابات بود که کیر بدست بالا سرت بود،چون ننت پریود بوده هوس کون تپل و سفید تو را کرده بوده اومده گذاشته در کونت و همزمان که کیرش را به ماتحتت گشادت فروکرده یک ویشگون هم از باسنت گرفته که هم باعث بیدار شدن تو شده و هم سوزش باسنت،وخی کونت بشور بچه کون جقی معتاد،🤣🤣🫵🫵
شیشه زدی کسخل سمانه فتانه جذابه حلیمه یکم داستانی مینویسیو بخون بعد بفرس