امسال چون کنکور داشتم بیشتر وقتم به درس خوندن میگذشت. مامان و بابام هم هیچی برام کم نمیذاشتن. از کلاس کنکور و معلم خصوصی تا آروم نگه داشتن فضای خونه و … خلاصه توی همه چیز هوام رو داشتن تا فقط تمرکزم روی درس و تست باشه. مادرم تحصیلکرده هست و توی یه شرکت بزرگ ساختمانی از مدیران میان رده هست. پدرم هم شغل آزاد داره و وضعمون نسبتا خوبه.
البته میدونید که یه پسر توی سن من چه بخواد چه نخواد هر چند وقت ذهنش میره سمت مسائل جنسی. کار خاصی هم نمیتونستم بکنم. گاهی که زیاد حشرم بالا میزد یه سایت پورن رو باز میکردم و بعد از کمی گشتن توی خلوتی اتاقم یه دست جق میزدم و آروم میشدم. حتی پیش خودم میگفتم این کار برای درس خوندنم هم مفیده چون بعد ارضا دیگه فکرم همش توی مسائل سکسی نبود.
خب حالا بریم سر اتفاق اصلی. یه شب داشتم تا دیر وقت تست می زدم و حسابی خسته شده بودم. بعد از آخرین تست خمیازه ای کشیدم و داشتم به گردنم ورزش میدادم که توی سکوت شب صدایی شبیه افتادن چیزی رو از بیرون و سمت سالن پذیرایی شنیدم.اتاق من درش انتهای سالن بود. سمت دیگه در ابتدای سالن هم اتاق پدر و مادرم قرار داشت.
به آرومی از اتاقم اومدم بیرون تا ببینم چی بود. چراغها خاموش بود و فقط نور ملایم چراغهای تزئینی بالای کابینت سالن رو روشن کرده بود. دوباره صدایی شبیه ضربه شنیدم که از سمت اتاق پدر و مادرم میومد. به آرومی به سمت اتاقشون رفتم و پشت در ایستادم و گوشهام رو تیز کردم. دوباره صدای ضربه تکرار شد و صدای خفه کسی هم اومد که چیزی میگفت ولی نامفهوم بود. ناخودآگاه ضربان قلبم تند شد. چیزهای مختلفی برای علت صداها به ذهنم اومد ولی دوست داشتم مطمئن بشم.
آروم روی زانو نشستم و چشمم رو به سوراخ کلید نزدیک کردم. درب اتاق خواب پدر و مادرم یه طرح کلاسیک بود که جای کلیدش بزرگ بود و اگر کلید داخل قفل نبود تقریبا میشد بیشتر اتاق رو ازش دید. به محض دیدن صحنه داخل اتاق ضربان قلبم ده برابر سریعتر شد. تخت خواب مامان و بابام روبروی در بود و واضح میتونستم ببینمش. بابام لخت روی تخت دراز کشیده بود و دست و پاها و دهنش بسته بود.از اون سمت تخت یکی داشت چیزی رو روی بدنش حرکت میداد و هر از چندگاهی بلندش میکرد و ضربه ای به بدنش میزد.
ناخودآگاه آب دهنم رو قورت دادم و از دیدن چیزی که بعدش دیدم شوکه شدم. مامانم اومد پای تخت و میتونستم از سوراخ کلید ببینمش. لخت بود ولی جورابهای بلند مشکی تا روی رونش پاش بود و یه ست مشکی هم تنش بود. مامانم آدم بسیار جدی و با جذبه ای هست و هم من و هم بابام ازش حساب میبریم.
مامان گفت، خب فکر کنم برای امشب بست باشه توله سگ کوچولوی من. بعد دست و پا و دهن بابا رو باز کرد و گفت، حالا وقت اینه که به ارباب حال بدی.داشتم شاخ درمیاوردم. این مدل نقش بازی کردنها رو توی پورن دیده بودم ولی اصلا فکر نمیکردم بابا و مامانم هم اهل این کارها باشند.
بابا گفت، بله ارباب هر چی شما بگید. مامان هم شرتش رو درآورد و رفت روی تخت. بعد آروم به سمت بالای تخت رفت و پاهاش رو دو طرف سر بابا باز کرد و خودش رو روی صورت بابا پایین آورد.گفت، حالا برام کس داغم رو باید بخوری. از صبح که شرکت بودم منتظر امشب بودم که بیام و روی صورتت بشینم. فکر نکن اگر توی شرکت خودت رییسی اینجا هم میتونی ریاست کنی. توی این خونه یه رئیس و ارباب بیشتر نداریم و اون هم من هستم. حالا عین یه برده خوب و حرف گوش کن زبونت رو بیار بیرون و بلیسش.
با این حرف موهای پشت سر بابا رو گرفت و شروع کرد روی صورتش خودش رو جلو و عقب کردن. هوم، اوهوووم، آره. بلیسش. آره. خوب زبونت رو بکش روش. آررررره. قلقلکش بده. جااااان. جونممممممم. آررررره. مامان داشت خودش رو محکمتر روی صورت بابا فشار میداد. از اون سمت دستش رو آورد پایین و شروع کرد با کیر شق شده بابا هم بازی کردن.
میبینم که باز بی اجازه راست کردی که توله سگ. چقدر هم شق هست. میخوای کی رو با این جر بدی که انقدر شق کردی هااااا؟ فکر کردی منم از این دختر بی دست و پاها هستم که با یه لبخند و وعده زیرت بخوابم. نه عزیز جون. فعلا اونی که زیر خوابه جنابعالی هستی. امشب من تو رو میگام نه تو من رو. شیر فهم شد؟
با این حرفها مامان خودش رو محکم تر و سریعتر روی صورت بابا بالا و پایین میکرد و بعد آهی کشید و خودش رو بی حرکت به صورت بابا فشار داد. بعد از مدتی از روی صورتش بلند شد و گفت، هنوز کارم باهات تموم نشده.
مامان رفت کمد کنار تخت رو باز کرد و چیزی از توش دراورد و داشت میپوشیدش. درست نمیتونستم ببینم ولی وقتی برگشت داشتم از تعجب شاخ در میاوردم.مامان یه دیلدو کمری مشکی پوشیده بود و دوباره اومد روی تخت. بعد بابا رو برگردوند و گفت یالا چهاردست و پا بشو توله سگ. امشب هوس کون کردم.
بابا به حالت سگی روی تخت شد و مامان پشتش روی زانو بود. بعد از اینکه چیزی روی دیلدو و سوراخ کون بابا ریخت سر دیلدو رو گذاشت دم سوراخش و فشار داد. بابا آخی گفت ولی مامان توجهی نکرد و باز هم فشار داد. بابا آخ بلندتری گفت ولی معلوم بود بیشتر دیلدو توی کونش رفته.مامان دو طرف کمرش رو گرفت و شروع کرد آروم تلمبه زدن. بعد گفت، چیه. خوشت میاد؟ میدونستم کونی هستی. ولی یادت باشه این کون متعلق به منه. هیچ کس غیر من حق نداره کونت بذاره. بابا هم معلوم بود شروع کرده به لذت بردن. چون جای آخ و اوخ بیشتر ناله میکرد و کیرش هم دوباره زیرش شق وایساده بود.
مامان در حالی که همچنان توی کون بابا تلمبه میزد دستش رو برد زیر و کیر بابا رو توی مشتش گرفت و شروع کرد به عقب و جلو بردن. بعد خندید و گفت،خوشت میاد آره؟ خوشت میاد که از کون ارضا بشی. چقدر هم خیس کردی پدرسگ. بگو ببینم به کی رفتی که انقدر عاشق کون دادن به زنت هستی؟ نکنه اون بابات هم به مادرت کون میده. آره؟ حاج خانم هم هر شب کون حاج آقا میذاره؟
با این حرفها حرکات مامان تندتر شد. دستش هم تندتر داشت کیر بابا رو جق میزد. بابا هم که معلوم بود چیزی به اومدنش نمونده ناگهان ناله ای کرد و شروع کرد به اومدن. آبش چند بار با فشار زد بیرون و روی تخت ریخت. مامان هم با لحن پیروزمندانه ای گفت، دیدی گفتم خانوادگی کونی هستید و کشیده ای روی کون بابا زد و دیلدو رو کشید بیرون. بعد کیر کمری رو باز کرد و از پشت افتاد روی کون بابا که روی تخت ولو شده بود بعد ارضا و شروع کرد کسش رو به کون بابا مالیدن.
آره. آرررره. آررررره. باید هر شب با کونت حال بدی بهم. مردهای خانواده شما همه کونی هستن. شما لیاقت این رو ندارید که زنی مثل من رو بکنید. این من هستم که شما رو میکنم.
مامان خودش رو محکمتر روی کون بابا بالا و پایین میکرد تا بالاخره با یه حرکت ثابت شد و جیغ کوچیکی هم کشید و شونه بابا رو از پشت گاز گرفت و معلوم بود ارضا شده. بعد از مدتی که بی حرکت روی بابا افتاده بود بلند شد و رفت حوله اش رو از کشو دراورد که بره حموم. منم قبل از اینکه بیاد سمت در سریع ولی پاورچین و بی صدا برگشتم تو اتاق خودم و در رو هم پشت سرم بستم.
وااااای یعنی امشب چی دیدم و شنیدم. مامان و بابای من که جلو من هیچ بی احترامی و حرف زشتی ندارن وقتی تنها میشن این نقشها رو بازی میکنند. دیگه نمیتونم بی توجه باشم. باید ته و توی بقیه کارهاشون رو هم در بیارم.با این فکرها رفتم توی تختخواب و بعد از یه دست جق خیلی واجب به خواب عمیقی رفتم.
نوشته: حامد
7 پاسخ به “دید زدن مامان آزیتا و بابام”
دیوس بابات شغل آزاد داره بعد رئیس ننت هست کمکش خالی بند
دوستان زحمتشا بکشید
توی گوه نوشتهت نوشتی بابام شغل آزاد دارهپایین نوشتی مامانم گفته فکر نکن اگر توی شرکت خودت رییسی اینجا هم میتونی ریاست کنیاز اونجا به بعد مشخص شد یه حرامزادهی دروغگوی بی غیرت هستی ادامه ندادم به خوندن
بد زمونه ای شده ادم دیگه از دست بچه ها درامان نیست یا مادررو میکنن یا پدررو ای وای
مادر خوبی داری دایی جان
هستن ، زن و شوهراییکه هر جور که دوست دارن با هممیخوابن ، و هر فانتزیکه دوست دارنو پیاده میکننسکس دنیای خودشو داره و خیلی بی حیاسو اگر صحبتهای زنها رو که بین خودشون یا تو جمعهاشونبهم میزننو گوش کنی ، میگی تمام این زنها واقها جنده هستنو اصلا حیایی ندارن 💄👠👙
اینکه نوشتی زنها توی جمع خودشون حیا ندارن راست گفتی و هیچ مشکلی هم نیست ولی کمتر کارشون به همجنس گرایی میکشه ولی مردها نه