با سلام خدمت دوستان بابت غلط املایی داستان قبلی چون تجربه اولم بود داستان کاملا واقعی هست حامد ۴۲ سال هستم از جنوبی ترین شهر در روبروی ما شایسته خانم که یک زن متاهل و ۲۸ سال هست زندگی میکنه خلاصه ای از داستان قبلی و تشکر فراوان فکر نمیکردم ۵۰ هزار بازدید بخوره برین سر داستان
رابطه منو شایسته کاملا صمیمی و از روی علاقه بود خیلی شبها باهم چت میکردیم و معمولا میبردم میرسونمش محل کارش تا اینکه یک شب پیام داد شوهرم بخاطر اینکه زن داداشش فوت کرده باید بره سمت کرمان منم چون مرخصی نداشتم نتونستم میتونی زحمت بکشی بیایی کپسول ببری پر کنی رفت کپسول براش پر کردم موقع تحویل دادن یه لب ازش گرفتم بهم گفت حامد هنوز شوهرم نرسیده احتمالا یک دو شب میرسه بهت خبر میدم منم تو دلم آشوب بود سری رفتم بدنم شیو کردم یه قرص تاخیری هم خوردم دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم از وات چندین پیام داده سری جوابش دادم حموم بودم بازم گفت هوس کردم سیگار و شیره تریاک خوب اگر پیدا کن ما یه همسایه داریم مصرف میکنه دیر وقت بود بهش پیام دادم گفت بیا ببر واقعیت ساقی نیست ولی هرز گاهی یه مقدار کم ازش میگیرم اینبار گفت زیاد ندارم ولی میخوای جاش تریاک بهت بدم گرفتم ازش با یه مقدار تنقلات پیام دادم درب نیم باز بزار من آروم بیام کسی متوجه نشه جواب داد دیونه اینجا که کسی مارو نمی شناسن شوهرم هم الان ۶۰۰ کیلومتر دورتر هست چون برنامه ردیاب داشت خیالم راحت بود سری رفتم داخل در قفل کرد همدیگرو بغل کردیم پکنیک آورد روشن کرد خودش دود می گرفت منم کنارش گردن و کصش می مالیدم قرص خورده بودم و مواد هم کشیدم کمرم سفت شده بود جفتمون لخت شدیم باد کولر ملایم و یه عطر خاص دیوانه ام کرده بود بهم گفت امشب میخوام کلی حال کنیم دست به کیرم گرفت عین سنگ شده بود واقعا بدنش عین مانکن بود آروم شروع به خوردن کرد عالی میخورد زبونش میکشید تا زیر تخم هام روی هوا بودم همزمان برگشت 69 شدیم همچنان میخورد از تخم هام تا زیر تخم هام اولین بار بود یکنفر زبون میزد به کونم منم کصش تو دهنم بود خودش آروم فشار میداد دیگه طاقت نیاوردم آروم برش گردوندم گفت نه بزار خودم بشینم روش آروم خودش تنظیم کرد آروم آروم کامل جا داد تو کصش چشمهاش خمار بود همزمان دود می گرفت ازم لب می گرفت کامل دود تریاک میداد تو دهنم کیرم بی حس بود حس عجیبی بود پکنیک خاموش کرد همزمان شروع به خوردن لبها و سینه هام زبون میزد با اون جسه کوچیکش به کمرش قوس میداد دیوانه کننده بود آروم بالشت گذاشتم زیر کمرش پاهاش حلقه زد دور کمرم قفل کرد چون کیرم بزرگ بود همش میگفت جرم دادی حامد جنده ات گاییدی من هرزه تو ام پاهاش گذاشتم روی شانه هام کیرم با سرعت جلو عقب میکردم عرق جفتمون در اومده بوده یه لرزش کرد کیرم داغ شد کامل ارضا شد کیرم تو کص کوچولوش به شدت می سوخت بی حال افتادم کنارش همدیگرو بغل کردیم شروع به لبهاش کردم و گردنش که دوست داشت میخوردم ساعت سه شب بود کم کم کیرم نیم شق شد آروم اومد تو بغلم گفت الان شق میکنمش باز شروع به خوردن کرد دور لبهاش پر شده بود از آب کصش هم زمان تخم هام میخورد باز شروع کرد زبون زدن به سوراخ کونم مال خودته جنده بخورش فحش دادن دوست داشت کیرم کاملا بلند شد اینبار داگی شد حالت سجده کیرم تا ته میکردم تو کصش هم زمان سینه هاش چنگ میزدم بازم آبم نیومد اون چندبار ارضا شده بود با اینکه میدونستم از کون نمیده ولی دید از شق درد اذیت میشم رفت یکم وازلین آورد گفت تورو خدا اروم بکن جیغ ام بلند نشه سر کیرم فرو کردم تو کونش واقعا تنگ بود هیچ جوره نمی رفت اینقدر فشار دادم با یه جیغ ریز رفت گفت اینجور نمیشه دراز بکش خودش اومد کیرم تنظیم کرد آروم آروم کامل رفت تا ته تو کونش کم کم جا باز کرد دردش کمتر شده بود واقعا دوست داشتم ارضا بشم اینقدر تنگ بود که فشار زیاد به کیرم میاورد آخر هم برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم دستم روی کصش می مالیدم دیدم داره میگه حامد مال کی هستی بگو مال خودمی من جنده ات جرم بده اخ حامد کونم مال خودته جنده اتم تند تر بعد از ده دقیقه آبم داشته میومدم گفتم کجا بریزم گفت مال خودته هرجا دوست داری کامل تو کونش ارضا شدم بیهوش شدم به حال اومدم دیدم شایسته شربت آورده گفت بخور پاستوریزه تا به حال بیایی خودش باز نشست به کشیدن ناگفته نماند ماهی یکی دوبار میکشید ولی سیگار هر روز که میرسونمش تو ماشین میکشه دراز کشیدم اونم به عمد کونش به طرفم کرده بود هنوز میخواست ولی توانش دیگه نداشتم یکی دو ساعتی تو بغل هم خوابیدیم دم دمای صبح بود دیدم از پست داره تخم هام میخوره و کیرم میماله گفتم بازم میخوای گفته آره جنده ات سیر نشده آروم نشست روی کیرم بالا پایین میکرد اینقدر تا ارضا شد منم داشتم ارضا میشدم گفت داخل نریزی بزار لای سینه هام سینه هاش بهم فشار داد با چندتا تلمبه آبم پاشید روی صورتش کیرم گرفت کشید به لبهاش ولی هیچ وقت آبم نخورده باهم رفتیم دوش گرفتیم تو بغل هم خوابیدیم دوربر ظهر بود شوهرش زنگ زد مراسم تا بعدازظهر تموم میشه حرکت میکنم اونم با لحن عاشقانه گفت عزیز آروم بیا مواظب خودت باش نهار خوردیم تو بغل هم کلی عشق بازی کردیم حتی همین الان هم می نویسم شق کردم ولی نمیدونم کی دیگه فرصت میشه سکس کنیم ببخشید طولانی شد داستان کاملا واقعی هست اگر تایپ اشتباهی هم یا نگارش درست نکردم بزارین پای آماتور بودنم بازم اگر استقبال بشه حتما هر موقع فرصت سکس داشتیم می نویسم اگر راهنمایی کنید چطور عکس اندامش بزار ممنون میشم ****
رابطه منو شایسته کاملا صمیمی و از روی علاقه بود خیلی شبها باهم چت میکردیم و معمولا میبردم میرسونمش محل کارش تا اینکه یک شب پیام داد شوهرم بخاطر اینکه زن داداشش فوت کرده باید بره سمت کرمان منم چون مرخصی نداشتم نتونستم میتونی زحمت بکشی بیایی کپسول ببری پر کنی رفت کپسول براش پر کردم موقع تحویل دادن یه لب ازش گرفتم بهم گفت حامد هنوز شوهرم نرسیده احتمالا یک دو شب میرسه بهت خبر میدم منم تو دلم آشوب بود سری رفتم بدنم شیو کردم یه قرص تاخیری هم خوردم دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم از وات چندین پیام داده سری جوابش دادم حموم بودم بازم گفت هوس کردم سیگار و شیره تریاک خوب اگر پیدا کن ما یه همسایه داریم مصرف میکنه دیر وقت بود بهش پیام دادم گفت بیا ببر واقعیت ساقی نیست ولی هرز گاهی یه مقدار کم ازش میگیرم اینبار گفت زیاد ندارم ولی میخوای جاش تریاک بهت بدم گرفتم ازش با یه مقدار تنقلات پیام دادم درب نیم باز بزار من آروم بیام کسی متوجه نشه جواب داد دیونه اینجا که کسی مارو نمی شناسن شوهرم هم الان ۶۰۰ کیلومتر دورتر هست چون برنامه ردیاب داشت خیالم راحت بود سری رفتم داخل در قفل کرد همدیگرو بغل کردیم پکنیک آورد روشن کرد خودش دود می گرفت منم کنارش گردن و کصش می مالیدم قرص خورده بودم و مواد هم کشیدم کمرم سفت شده بود جفتمون لخت شدیم باد کولر ملایم و یه عطر خاص دیوانه ام کرده بود بهم گفت امشب میخوام کلی حال کنیم دست به کیرم گرفت عین سنگ شده بود واقعا بدنش عین مانکن بود آروم شروع به خوردن کرد عالی میخورد زبونش میکشید تا زیر تخم هام روی هوا بودم همزمان برگشت 69 شدیم همچنان میخورد از تخم هام تا زیر تخم هام اولین بار بود یکنفر زبون میزد به کونم منم کصش تو دهنم بود خودش آروم فشار میداد دیگه طاقت نیاوردم آروم برش گردوندم گفت نه بزار خودم بشینم روش آروم خودش تنظیم کرد آروم آروم کامل جا داد تو کصش چشمهاش خمار بود همزمان دود می گرفت ازم لب می گرفت کامل دود تریاک میداد تو دهنم کیرم بی حس بود حس عجیبی بود پکنیک خاموش کرد همزمان شروع به خوردن لبها و سینه هام زبون میزد با اون جسه کوچیکش به کمرش قوس میداد دیوانه کننده بود آروم بالشت گذاشتم زیر کمرش پاهاش حلقه زد دور کمرم قفل کرد چون کیرم بزرگ بود همش میگفت جرم دادی حامد جنده ات گاییدی من هرزه تو ام پاهاش گذاشتم روی شانه هام کیرم با سرعت جلو عقب میکردم عرق جفتمون در اومده بوده یه لرزش کرد کیرم داغ شد کامل ارضا شد کیرم تو کص کوچولوش به شدت می سوخت بی حال افتادم کنارش همدیگرو بغل کردیم شروع به لبهاش کردم و گردنش که دوست داشت میخوردم ساعت سه شب بود کم کم کیرم نیم شق شد آروم اومد تو بغلم گفت الان شق میکنمش باز شروع به خوردن کرد دور لبهاش پر شده بود از آب کصش هم زمان تخم هام میخورد باز شروع کرد زبون زدن به سوراخ کونم مال خودته جنده بخورش فحش دادن دوست داشت کیرم کاملا بلند شد اینبار داگی شد حالت سجده کیرم تا ته میکردم تو کصش هم زمان سینه هاش چنگ میزدم بازم آبم نیومد اون چندبار ارضا شده بود با اینکه میدونستم از کون نمیده ولی دید از شق درد اذیت میشم رفت یکم وازلین آورد گفت تورو خدا اروم بکن جیغ ام بلند نشه سر کیرم فرو کردم تو کونش واقعا تنگ بود هیچ جوره نمی رفت اینقدر فشار دادم با یه جیغ ریز رفت گفت اینجور نمیشه دراز بکش خودش اومد کیرم تنظیم کرد آروم آروم کامل رفت تا ته تو کونش کم کم جا باز کرد دردش کمتر شده بود واقعا دوست داشتم ارضا بشم اینقدر تنگ بود که فشار زیاد به کیرم میاورد آخر هم برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم دستم روی کصش می مالیدم دیدم داره میگه حامد مال کی هستی بگو مال خودمی من جنده ات جرم بده اخ حامد کونم مال خودته جنده اتم تند تر بعد از ده دقیقه آبم داشته میومدم گفتم کجا بریزم گفت مال خودته هرجا دوست داری کامل تو کونش ارضا شدم بیهوش شدم به حال اومدم دیدم شایسته شربت آورده گفت بخور پاستوریزه تا به حال بیایی خودش باز نشست به کشیدن ناگفته نماند ماهی یکی دوبار میکشید ولی سیگار هر روز که میرسونمش تو ماشین میکشه دراز کشیدم اونم به عمد کونش به طرفم کرده بود هنوز میخواست ولی توانش دیگه نداشتم یکی دو ساعتی تو بغل هم خوابیدیم دم دمای صبح بود دیدم از پست داره تخم هام میخوره و کیرم میماله گفتم بازم میخوای گفته آره جنده ات سیر نشده آروم نشست روی کیرم بالا پایین میکرد اینقدر تا ارضا شد منم داشتم ارضا میشدم گفت داخل نریزی بزار لای سینه هام سینه هاش بهم فشار داد با چندتا تلمبه آبم پاشید روی صورتش کیرم گرفت کشید به لبهاش ولی هیچ وقت آبم نخورده باهم رفتیم دوش گرفتیم تو بغل هم خوابیدیم دوربر ظهر بود شوهرش زنگ زد مراسم تا بعدازظهر تموم میشه حرکت میکنم اونم با لحن عاشقانه گفت عزیز آروم بیا مواظب خودت باش نهار خوردیم تو بغل هم کلی عشق بازی کردیم حتی همین الان هم می نویسم شق کردم ولی نمیدونم کی دیگه فرصت میشه سکس کنیم ببخشید طولانی شد داستان کاملا واقعی هست اگر تایپ اشتباهی هم یا نگارش درست نکردم بزارین پای آماتور بودنم بازم اگر استقبال بشه حتما هر موقع فرصت سکس داشتیم می نویسم اگر راهنمایی کنید چطور عکس اندامش بزار ممنون میشم ****
نوشته: حامد
7 پاسخ به “حامد و زن متاهل ساختمان روبرو (۲)”
من رید م به سر تا ته داستانت، ببخشید دیگه، خودت گفتی برین سر داستان، ولی شره کرد تا تهش
بد نبود نمیشد بگی داستان فقط اندازه یه خاطره ارزش داشت یه لایک دادم دلت خوش بشع
مرخصی نداشت با شوهرش بره چون باید میرفت سرکار بعد کل روز با تو بود ناهار خوردین عشق بازی کردین؟
یعنی ۵۰ هزار نفر بیکاروعلاف تو این سایت هست که چرت و پرتهای اینو بازدید کنند😂😂😂
خدا نیامرزدتخواهرت گاییده سبا این سبک زندگی
اول این که پیک نیک هست نه پکنیک ،باید به خاطر این کصتانی که نوشتی تخمات رو بزارن رو همون پیک نیک کباب کنن به خوردت بدن
این که همش داشتین مواد میکشیدین😂😂😂