تاوان (۳ و پایانی)

خبری از علیرضا نبود نمیدونم چرا ته دلم امید داشتم که قراره کمکم کنه
چرا باید خودشو قاطی میکرد اصلا ؟
نسل فردین و قیصر خیلی وقت بود تموم شده بود
سه چهار تا فحش نثار خودم کردم که اینقدر ذهن رویا پردازی دارم
حیاط و جارو کردم و در قابلمه رو باز کردم
بوی آش رشته لبخند به لبم آورد
چقدر خوب بود وقتی بابا نبود
وقتی عمو نبود
فقط من بودمو مامان و بوی غذاهاش
تو دلم قربون صدقه مامان رفتم
رفته بود سبزی تازه بگیره با نون سنگک
صدای در حیاط که اومد بدو بدو رفتم در رو باز کنم پشت در نمونه …
با دیدن چهره کریه عمو بین در
اخمامو کردم توهم:باز پیدات شد؟
در رو چنان هول داد که چند قدم رفتم عقب
-میبینم گوه زیادی خوردی

استرس بدی به جونم افتاد با سرعت رفتم سمت خونه خواستم در رو ببندم که زورم نرسید و باز با هول دادن در اومد تو
چنان سیلی زد به صورتم که برق از چشمم رفت
با چشمای پر اشک فقط نگاش کردم اشکم از درد بود نه ضعیف بودن من بچه پررو تر از این حرفا بودم که بخوام با درد گریه کنم
-کارت به جایی رسیده رفتی علیرضا رو علیه من شیر کردی؟مثلا تو فکر کردی پسر من ؛پسر حاج عباس حسینی میاد پدرشو به تو میفروشه ؟
-من اونو علیه تو نکردم واقعیت رو گفتم بهش که بدونه پدرش یه حیوونه هوس بازه
قیافمو کج کردم :حاج عباس حسینی!تو هیچ گوهی نیستی

جوری سمتم حمله کرد که دلم ریخت یه جیغ بلند کشیدم از ترس همسایه ها هجوم اورد سمتم و دست پهنشو گذاشت رو دهنم
کف دستشو گاز گرفتم
که سرمو محکم کوبید به دیوار:پدرسگ حمال سگه وحشی
جوابشو ندادم
نه از ترس از درد شدید سرم
نگام به آیینه کنار دیوار افتاد
خداروشکر رو صورتم کبودی یا خون نبود
نمیخواستم مامان چیزی بفهمه
-فضولیه تو باعث شد علیرضا یه پول گنده ازم بگیره تا دهنش بسته شه تو که زندگیت هیچ تغییری نکرد فقط منو بیچاره کردی

هان !پس بگو چرا مثل گرگ شده بود علیرضا ازش حسابی پول گرفته بود
سرگیجه داشتم حوصله حرف زدن نداشتم
سرمو به دیوار تکیه دادم و چشمامو بستم
با دست اروم زد به گونم:بلند شو بریم
بی حال گفتم:کجا ؟
-خودتو به خریت نزن هم من هم تو میدونیم کجا بلندشو موش مرده بازی در نیار هر کی ندونه فکر میکنه چاقو خورده
جواب ندادم و بلند شدم مانتو و شالمو پوشیدم
دنبالش راه افتادم
سرم به شدت درد میکرد حس میکردم جمجمه ام ترک خورده
تو حیاط با مامان روبه رو شدیم
من سرمو انداختم پایین
و عمو طبق معمول زبون بازی کرد و کلاس خیاطی رو بهونه کرد
تو ماشین مرتب نقشه میریخت که باید حواسمون جمع باشه چیکار کنیم و نکنیم که لو نریم
و من تو ذهنم فقط به این فکر میکردم آخرین امیدم ناامید شد
به نیمرخش نگاه کردم و با خودم فکر میکردم چی شد بزنم عمو رو هم بکشم خودمو راحت کنم

تو باغ لعنتیه همیشگی توقف کرد
بی حال و حوصله لباسمو در آوردم
دوست داشتم فقط کارشو بکنه راحتم کنه
از بوسه هاشو رو گردن و سینه ام بدم میومد و اصلا تحریک نمیشدم
کیرش رو بین سینه هام گذاشت و شروع به عقب و جلو کرد
به قفسه سینم فشار میومد ولی حرف نمیزدم که تموم شه
حین عقب و جلو کردن کیرش به لبام میخورد و مشخص بود برای خودش خوشاینده
منو رو به شکم کرد و کیرش رو رو سوراخ کونم میمالید
چون تحریک نشده بودم میدونستم قراره درد بکشم
پس خودم دستمو به کوسم رسوندم و شروع کردم به مالیدنم
چند دقیقه ای اینکارو کردم تا تحریک شدم
کیرش رو اروم اروم تو کونم فرو کرد
شروع به عقب و جلو کرد
کم کم به کارش سرعت داد و نفسای منم تندتر شد
درد سرم داشت یادم میرفت
نزدیک به ارضا شدنش کیرشو از تو کونم در آورد منو برگردوند و پاهامو باز کرد
کیرشو به لبه های کوسم میمالید
پامو باز تر کردم تا تماس بیشتری با کوسم داشته باشه
چندین بار عقب و جلو کرد که خودم گفتم:بکن تو دیگه
کیرشو مالید به چوچولم که گفتم:بکن …منو بکن دیگه…دارم میمیرم
کیرشو فرو کرد که باعث شد نفس عمیقی بکشم
پامو دور کمرش حلقه کردم و دستامو دور گردنش حلقه کردم
سرشو تو گودی گردنم فرو کرد و همزمان با مکیدن گردنم تلمبه میزد
من اون بین ارضا شدم
خودش اینقدر ادامه داد تا آبش رو روی شکمم ریخت
جنازشو از روم کشید کنار که نفسم بالا اومد
خواستم بلند شم که نگهم داشت:یه دورم باید ساک بزنی برام
-گفتم من خوشم نمیاد از این کار
انگشتشو کشید رو کمرم:چرا فکر میکنی مهم اینه تو خوشت بیاد یا نه ؟

از وقتی این همه بابت رابطمون به علیرضا پول داده بود حس میکردم وقیح شده
قبلا احترام بیشتری به من و خواسته هام میذاشت اما الان فکر میکرد که چون خرج کرده من باید تاوانش رو پس بدم
دروغ نگم دیگه ازش ترسیده بودم
هنوز سرم تیر میکشید
صددرصد برا اون کشتن و گم و گور کردن جنازم کاری نداشت
پس بدون بحث سرمو سمت کیرش خم کردم
چون این کارو انجام نداده بودم حرفه ای نبودم
پس اول با دست شروع کردم مالیدن
کمی که کیرش سفت شد از سرش اروم وارد دهنم کردم
از نفس هاش مشخص بود خوشش میاد
سعی کردم تا حد ممکن همه ی کیرش رو وارد دهنم کنم
زبونمو رو تخم هاشو میکشیدم
یهو خودشو عقب کشید و گفت:بیا بشین روش
خودمو تنظیم کردم و اروم کیرشو وارد کوسم کردم
خودمم از شدت لذت آه کشیدم
شروع به بالا و پایین کردن کردم
و به کارم سرعت دادم کم کم صدام داشت میرفت بالا سایز کیرش برای کوسم خیلی بزرگ و لذت بخش بود
انگشتمو بردم سمت نوک سینم و نوکشو میمالیدم
اینقدر بالا و پایین شدم که ارضا شد
کمی خودمو رو کیر شل شدش تکون دادم تا ارضا شدم
ارضای دومم عمیق تر و لذت بخش تر از اولین بار بود

وقتی به خونه رسیدم با دیدن مامان کنار سفره که چرت میزد اروم صداش کردم
-صبر کردم بیای باهم بخوریم مادر
چشمامو بهم فشردم
کاش میتونستم عمو رو بکشم…

روند سکس با عمو همچنان ادامه داشت به قدری بابت پول سنگینی که به علیرضا داده بود آتیش گرفته بود که سعی میکرد با سکس های پی درپی جبرانش کنه
متوجه میشدم که با توجه به سنش بیشتر از هفته ای دوبار ظرفیت سکس رو نداره
ولی سعی میکرد بیشتر انجام بده و حتما در حین سکس به من درد بده تا دلش خنک شه.
چند روزی از آخرین سکس گذشته بود که پیام علیرضا که خواسته بود بریم بیرون
مجبور شدم یواشکی از خونه بزنم بیرون
میدونستم اگه مامان بفهمه ممکن بود به عمو بگه
مامان بدش نمیومد من با علیرضا ازدواج کنم
خصوصا که از نظر مامان من دیگه سنم داشت از ازدواج میگذشت و داشت دیر میشد
نمیخواستم هیچ حرف و حدیث و کتکی برای خودم بخرم
یواشکی رفتم سر کوچه علیرضا اشاره زد بشینم رو موتورش
چشمامو تو کاسه چرخوندم:همین یه کار مونده جلو اهل محل بیام ترک موتور تو بشینم
-رعنا من این روزا اصلا حال و حوصله تورو ندارم بشین بریم من عجله دارم منو پشیمون نکن از تصمیمم

سعی کردم با فاصله بشینم پشتش و خودم خندم گرفت طرف لخت و عور منو پدرشو دیده دیگه این کارا چیه

موتورو یه جا نگه داشت و رو کرد به من :چند ماهی که ازم خبری نبود خیلی درگیر بودم
درگیر خیلی چیزا و البته دلم

سر تکون دادم:عمو گفت پول گرفتی خودتو قاطی نکنی عیب نداره
من میدونم عمو با این همه پولش به تو هیچی نمیده توام زندگیه خودتو داری اتفاقا خوب شد حداقل پولاشو از چنگش گرفتی همین کافیه
برا منم کاری از دستت ساخته نبود

دست کشید پشت گردنش: تو نیشابور یه خونه صد متری اجاره کردم مثل خونه همین جا توی حیاط داره
لوازم خونه و همه چی گرفتم براش
یه مغازه لوازم آرایشی که چند ساله اونجا جزو لوازم آرایشی های معتبره رو خریدم البته مغازه به نامه خودم گرفتم
زل زد تو چشمام: دسته مادرت رو میگیری میری نیشابور
اونجا دور از همه یه زندگیه سالم میکنی
سرکارت رومیزی
مغازه رو خودت میچرخونی ماه به ماه هم به یه پولی به عنوان اجاره به من میدی

آب دهنمو قورت دادم:چی میگی علیرضا

-من تنها کاری که میتونستم بکنم برات همین بود فراریت بدم یه جا دور از بابام
اونجا سالم زندگی کن بشین سر خونه زندگی و کارت
نه حاشیه درست کن واسه خودت نه مادرت

من از گریه کردن متنفر بودم ولی واسه اولین بار میخواستم مثل بقیه دخترا گریه کنم
علیرضا سرشو انداخت پایین:دوست داشتم عروسم باشی .عاشقت نبودما ولی بدم نمیومد ازت خصوصا چشات…چشات خیلی خوشگله سبزه پررنگه از اینکه جیغ جیغ راه مینداختی خوشم میومد مشتی هستی لوس و ادایی نیستی
مدتها برنامه ریزی میکردم متوجه شده بودم از من خوشت نمیاد تو این سالها فهمیده بودم
ولی اون شب که با بابا دیدمت
چشماشو بهم فشرد: فیلمت هم دسته منه نگرانش نباش
یه فیلم بی کیفیت که اصلا چیزی هم معلوم نبود توش
نمیدونم نمیخوام قضاوت کنم ولی اگه همون اول به من میگفتی شاید این همه بلا به جونه خودت نمیخریدی
برای تو مادرت بلیط گرفتم وقت تلف نکنین

بغض کردم:من کسی رو اونجا نمیشناسم
سر تکون داد:دوتا از دوستام اونجان تورو سپردم به اونا خانوم یکیشون هم ماه اول میاد بهت کمک کنه فروشندگی رو یاد بگیری …درباره وسایل این خونتون هم نگران نباش خودم راست و ریستش میکنم

علیرضا عموچی؟ مگه به این ساد…
پرید وسط حرفم:بابا هیچ مدرکی علیه تو نداره کاری نمیتونه بکنه هرچی بشه من هستم و جرات نداره به شما نزدیک بشه و هیچوقت نمیفهمه شما کجایین

-علیرضا برا خودت دردسر درست کردی عمو یه بلایی سرت میاره
خندید: بابامه…هیچ کاری نمیکنه نترس

دست گذاشت رو شونم:دیگه نمیخوام همدیگه رو ببینیم نه منو نه بابامو نه تهرانو دیگه نباید ببینی
فقط ازت میخوام اونجا یه زندگی سالم داشته باشی

محکم بغلش کردم و واسه اولین بار با صدای بلند زدم زیر گریه

تو اتوبوس واسه اخرین بار به خیابونای تهران نگاه کردم
حق با علیرضا بود من دیگه نباید به این محیط برگردم
من باید دوباره زندگیمو بسازم
دسته مامانو تو دستم فشردم
همیشه قرار نیست زندگیه ما بدبخت بیچاره ها به لجن کشیده بشه و همونجوری بمونه
گاهی یه علیرضاهایی پیدا میشن که از وسط جهنم درت بیارن
تو تاریکی شب به آسمون نگاه کردم رو به خدا گفتم:مشتی اینبار هوای رعنات رو داشته باش
پایان
مرسی از همه ی بچه های که خوندن و نظر دادن

نوشته: ماه شب

بازدید 16,513

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

19 پاسخ به “تاوان (۳ و پایانی)”

  1. خوب بود و به دل نشست.داستانش هم یه کم متفاوت بود.منتظر دیگر نوشتتون هستم .

  2. خوب بوداما در زندگی عادی علیرضا یه کوس مفت گیرش میومد دو روز هفته به عمو باید میداد پنج روز به علیرضا اگه مشتی و با معرفت بود علیرضا وگرنه باید به دوستای علیرضا هم میداد

  3. ماه شب عزیزقلم توانایی دارید. چقدر قسمت تابو در داستان شما هرچند کوتاه بود ، خوب پرداخت شده بود.دوست عزیز خیلی جای کار داشت این داستان. حداقل 10 یا شاید 20 قسمت. لذت بردم از خواندن این داستاناما در قسمت سوم علیرضا رو باید خیلی پخته تر می کردی. به نظرم پرداخت کم به او به روایت داستان زیان زد. ممنونم

  4. جالب بود، صادقانه بگم داستان جذبم نکرد، زیرکی نویسنده منو جذب کرد! دختری که در مقابل ستم و بی استدلالی پدرش، سر فرود نیاورد و بندهارو شکست و پدرشو از پا در آورد، چطور ممنکه که همین آدم پنج سال تن به تسلیم بی چون و چرای عموش بده و در مقابل عموش، یعنی محرمی که هنجارهای انسانی و خونی را هم شکسته و ازش میخواد که برده جنسیش باشه، سر فرود میاره و از ترس رسوایی و جذا تن میده به خفتهایی که همیشه ازش میترسیده؟ بعیده که فردی در چنین شرایطی که از دیو زندگیش کامجویی هم میکنه به فحشا و همخوابگی با پارتنر جوانتر کشیده نشده و به مسائل اخلافی هنوز پایبند باشه! در جای دیگه، در این رابطه، با ادغام نفرت و لذت در رابطه جنسیش، سعی داره به یک تصویر سرد و سیاه و سفید، گرمی و رنگ بده! اینها تبهر یک نویسنده زیرک رو نشون میده که تحسین برانگیزه و من بهش لایک میدم.

  5. و منی که ساکن نیشابور هستم و الان ذهنم به شدت درگیر که این ماجرا واقعیه یا نه؟ و اگه هست کجای این شهر هستی؟

  6. من اینجا یه استعداد نویسندگی می بینم ولی بسیار بسیار خام و شکل نگرفته. هم از جنبه ی داستانش و شخصیت پردازی هاش، و هم از نظر بخش های سکسیش. عمویی که انقدر پولداره که با حق السکوتش میشه اونطوری تو نیشابور بریز بپاش کرد، اندر کف برادر زاده ش نمی مونه. علیرضا به دختر عموش که هم عامل خیانت به مادرشه و هم قاتل عموش، اونطوری حال نمیده. یه پیرمرد تو اون سن هم بعد از ارضای اول، کیر سیخی براش نمی مونه که بخواد بذاره دهن دختر که براش ساک بزنه و باز با همون کیر دوباره یه دور دیگه بکنه…امیدوارم اینا رو به عنوان راهنمایی بپذیری و سعی کنی با دقت بیشتر، نوشته های درجه یکی داشته باشی.

  7. درود بر شما. با اینکه روند تلخی داشت و قسمت اولش به شدت حال دلم رو بد کرد و متاثر شدم ولی در نهایت پایان خوشی داشت. نگارشت قشنگه هر چند بازم جای کار و پرداخت داشت بعضی جاها ولیکن بازم قشنگ بود. در نهایت بازم میگم امیدوارم واقعیت نداشته باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید