بعد از زنم نوبت من شد (۱)

من مهدی ام ۳۶ سالمه و ساکن غرب تهرانم کارمند یه شرکت خصوصی ام و پنج ساله با خانمم نگار ازدواج کرده ام این مدت به خاطر مشکلاتی که داشتیم بچه دار نشدیم و چند وقتی میشد به مرور زمان رابطه های جنسی مون هم کمرنگ می شد من بخاطر مشکلاتی که سر کار داشتم خیلی ذهنم درگیر بود وقتی شب خونه می اومدم حتی بدون شام خوردن می رفتم میخوابیدم و هیچ حس و حالی برای سکس نداشتم نگار هم تا حدودی از اوضاع کاری ام خبر داشت و اعتراضی نمی‌کرد… با اینکه نگار فقط ۲۵ سالشه و خیلی حشریه و اکثرا تو سکس جلوش کم می آوردم و مجبور میشدم با خوردن یا دستم براش کاری کنم برای همین کمی برام عجیب بود چرا اعتراضی نمیکنه … نگار یک سالی میشد سرکار نمی رفت و خونه می موند … پنجشنبه بود ، سرم خیلی درد میکرد و نیم ساعت از سرکار اومدنم نگذشته بود که مرخصی گرفتم و سمت خونه حرکت کردم
به خونه که رسیدم تو خیابون جلوی درب ساختمون ماشین باجناقم رو دیدم انقدر مشخص بود که مطمئن بودم ماشین خودشه … با خودم گفتم واقعا حوصله خواهر زنم و اون شوهر مذهبی اش رو الان اصلا ندارم خواهرزنم از زنم ده سالی بزرگ تر بود و عجیب تر شوهرش یه نظامی مذهبی هیکلی و ریش بلند بود که از خواهر زنم خیلی بزرگ تر بود حدودا ۴۸ سالش بود و خواهرزنم ۳۵ سالش … هر دوتاشون هم خیلی مذهبی و متعصب بودن و به اسم امر به معروف و نهی از منکر تو هر کاری دخالت می‌کردند… از رفتن به خونه منصرف شدم و خواستم برم بیرون بگردم تا خواهرزنم و باجناقم برن … یه کم برام عجیب بود چرا این وقت صبح خونه مون اومدن … بعد از چند دقیقه متوجه شدم باید برم خونه و شارژر گوشی ام رو بردارم برای همین برگشتم و سعی کردم از درب پشتی خونه که به اتاق باز میشد وارد بشم و بی سروصدا شارژر رو بردارم وقتی به جلوی درب اتاق خواب رسیدم حس کردم کسی داخل اتاقه … یه کم صبر کردم و گوش دادم صدای نگار بود همین طور صدای باجناقم … باجناقم رو حاج اکبر صدا میزنیم … صدای نگار و حاج اکبر جوری بود که انگار دارن باهم سکس میکنن ولی نمیتونستم باور کنم کمی جلوتر رفتم تا از نزدیک ببینم چه خبره … اگه صدای آه و ناله رو باور نمیکردم ولی باید چیزی که با چشم می دیدم رو باور کنم حاج اکبر لخت روی نگار خوابیده بود و داشت نگار رو می‌کرد… حاج اکبر لخت با یه بدن هیکلی و پشمالو روی بدن ظریف نگار افتاده بود و با قدرت تلمبه میزد جوری که نگار با هر تلمبه به جلو پرتاب میشد … بعد هر چند تا تلمبه حاج اکبر کیرش رو در می آورد و دوباره داخل کس نگار می کرد کیرش نسبت به کیر من خیلی بزرگتر و کلفت تر بود نمی دونم نگار چطور اون کیر رو داشت تحمل می‌کرد ولی انگار خیلی وقت بود کیر حاج اکبر رو تو کوسش جا میده چون نه تنها دردی نداشت بلکه غرق لذت و شهوت بود چند دقیقه اول فقط شوکه شده بودم ولی کم کم با فکر کردن به همه ی مسائل زندگی مون با اینکه از ته دل راضی نبودم ولی به نگار حق می دادم … چند دقیقه بعد تر دیگه به چیزی فکر نمی کردم و منم از تماشای سکس حاج اکبر و نگار حشری شده بودم و راست کرده بودم و داشتم کیرم رو می مالیدم… بعد از نیم ساعت که حاج اکبر مدل های مختلف نگار رو گایید آبش رو داخل کوس نگار خالی کرد و دوتایی کنار هم دراز کشیدن منم در حال جق زدن بودن که با ارضا شدنم صدای ناله ام در اومد که همون لحظه حاج اکبر و نگار متوجه حضور من شدن … نگار خیلی ترسید ولی حاج اکبر با خنده ای دست منو گرفت و کنار خودشون آورد و به نگار گفت نگران نباش خود مهدی هم بدش نیومده … ببین چه حالی کرده … نگار هم با دیدن وضعیت من و حرفای حاج اکبر آروم تر شد … من چیزی نمی تونستم بگم خودم رو جمع و جور کردم و گفتم هرچی تا الان بوده رو همه فراموش می کنیم و همین جا تمومش میکنیم آقا اکبر بفرمایید بیرون … ولی حاج اکبر خندید و منو کنار خودش نشوند و گفت کجا بریم تازه مرحله دوم سکس مون مونده … مرحله دومش چون خودت هستی خیلی باحال تر هم هست … و به نگار گفت بیا کیرم رو بخور تا آماده بشه … نگار هم بدون هیچ حرفی قبول کرد و اومد جلوی حاج اکبر نشست و شروع کرد کیر حاج اکبر رو ساک بزنه … کیر حاج اکبر هم خیلی زود کامل شق شد … از نزدیک خیلی کیرش بزرگ تر و کلفت تر بود همین طور که نگار برا حاج اکبر ساک میزد حاج اکبر به من گفت بیا کوس زنت رو بلیس تا کوس نگار هم آماده بشه منم مثل نگار بدون هیچ حرفی قبول کردم و اومدم کوس زنم رو میخوردم و میلیسیدم… چند دقیقه بعد حاج اکبر گفت کافیه و اومد روی نگار خوابید و کیرش رو تو کوس نگار جا کرد و خیلی زود شروع به تلمبه زدن کرد… نگار زیر کیر حاج اکبر صدای آه و ناله اش بلند شده بود حاج اکبر همین طور که تو کوس نگار تلمبه میزد با انگشتش سوراخ کون منو می مالید و گاهی با تف دهنش سوراخم رو خیس می‌کرد… و گفت نگار اجازه نمیده از کون بکنمش خودت باید جبران کنی … نمی دونم چرا نمی تونستم مخالفت کنم … مخالفت چیه حتی ته دلم میخواست منم بهش بدم چند دقیقه همین طور با انگشتش و تف سوراخم رو خیس کرد و تقریبا باز کرد و گفت بیا کنار زنت بخواب … منم گوش دادم و کنار نگار خوابیدم … حاج اکبر کیرش رو از کوس نگار بیرون آورد و کمی با تف خیس کرد و دم سوراخم تنظیم کرد و چند بار تلاش کرد کیرش رو با فشار تو سوراخم جا کنه ولی من خودم رو سفت گرفته بودم می ترسیدم زیر کیرش جر بخورم … وقتی حاج اکبر دید اجازه نمیدم کیرش تو سوراخم بره به کونم دوتا سیلی محکم زد که از دردش خودم رو شل کردم و همون لحظه حاج اکبر با یه فشار همه کیرش رو تو سوراخم جا کرد … دردش وحشتناک بود خواستم از زیرش فرار کنم ولی محکم بغلم کرده بود و اجازه نمی داد تکون بخورم هرچی ناله و التماس هم کردم گوش نمی داد چند دقیقه بی حرکت کیرش رو تو سوراخم نگه داشت تا دردش کم بشه و کم کم شروع به تلمبه زدن کرد… منم دردم کم شده بود و کم کم لذت می بردم … و لحظه لحظه لذتش بیشتر و بیشتر میشد … دیگه حاج اکبر تلمبه هاش محکم تر و با قدرت تر شده بود همزمان زنم هم جلوم خوابیده بود تا براش کوسش رو بخورم و اون هم ارضا بشه … زنم اول از همه با چند تا آه بلند ارضا شد و پشت سرش حاج اکبر با چند تا تلمبه محکم کیرش رو تا ته داخل کونم فشار داد و با فشار آبش داخل کونم می پاشید … آبش خیلی زیاد بود در حدی که حس می کردم کونم رو پر کرده … همون جوری که آب کیر حاج اکبر تو کونم خالی میشد و نبض زدن کیرش رو حس میکردم خودم هم زیر کیر حاج اکبر آبم اومد و بی حال افتادم … چند دقیقه ای میشد که سه تایی بی حال کنار هم خوابیده بودیم که نگار بلند شد بیرون رفت و با یه سینی و سه تا لیوان شربت برگشت … حاج اکبر هم بلند شد و با خنده از من پرسید چطور بود خوش گذشت؟ من با اینکه خیلی خجالت می کشیدم و نمیتونستم جواب بدم ولی به خاطر دوباره تجربه کردن این لذت آروم جواب دادم آره خوب بود و همون روز بعد از ناهار خوردن سه تایی تو اتاق خواب رفتیم … و این بود شروع سکس های من و نگار و حاج اکبر و …
اگه دوست داشتید ادامه اش رو بنویسم

نوشته: مهدی

بازدید 17,812

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

18 پاسخ به “بعد از زنم نوبت من شد (۱)”

  1. من هم تقریبا همچین اتفاقی رو تجربه کردم ولی با این تفاوت که اولش سکس زنم و اون آقا با رضایت خودم بود

  2. نیم ساعت زودتر رفتی خونه کسخول اگر‌زنت قراره کس بده اول صبح کسو میده نه اینکه وقتی میدونه نیم ساعت دیگه تعطیل میشیچرا دوست دارید بی عیرتی رو رواج بدید کسخولانوشته معلومه ماله یه پسر کونی کس ندیده هست که ارزوشه در اینده کس زنشو دیگران بگان

  3. زن حاج اکبر هم همون موقع زیر حاج اقای مسجد و هییت اومنا مسجد خوابیده بوده حتما

  4. من فاز کسایی رو که میان فحش میدن رو درک نمی‌کنم!!!این داستان تخیلیه درست، ولی مگه بقیه داستانهای سایت واقعین؟ بیشتر بی‌غیرت های سایت فیکن، بیشتر زنای سایت فیکن، بیشتر نفر سوما اولش ی پیام آنچنانی میدن که آدم خودشو خیس می‌کنه و میگه بالاخره ی بکن واقعی پیداش شد، بعد که باهاش چت می‌کنی، خودش کونی از آب در میاد. همه‌چیز فیکه بعدا به این بیچاره گیر میدید؟بعدشم داستان باید تحریک کننده باشه، که انصافا من واقعاً باهاش تحریک شدم. شاید بخاطر این باشه که تجسم سکس جلوی شوهرم با ی کیر کلفت تر و اینکه شوهرمم بهش کون بده، خیلی برام جذابه

  5. واقعا بعضیا یا دیونن یا فکر میکنن هر اراجیفیو بنویسنخوبه ، جمع کنید بابا

  6. داستان خیلی غیر واقعی بود ولی اصل موضوع رو خیلی دوست داشتم. کون دادن یک مرد متاهل به یک مرد دیگه. از فانتزی های خودمم هست.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید