باز دادم، این بار در شمال



دوستان حشری،
آخرین باری که کون دادم وقتی بود که رفتم باغ آرش و اونجا دیدم که آرش، بابک رو هم دعوت کرده بود که دو نفری سرویسم کنن، که حسابی کردن!
چند روز بعد ظاهرا کون من به مزاج بابک خیلی سازگار بوده و بد جوری کیرش سیخ شده بود. اینه که به من پیغام داد که میخواد بره شمال و میخواد یکی باهاش باشه. منم بهش گفتم که فقط یه شب وقت دارم و اونم قبول کرد.
چند روز پیش خبر داد که یه کاری تو شمال داره و فردا راهی ویلاشه. منم زمان حرکت رو ازش پرسیدم. وقتی اومد خودم رو به شکل یه بچه خوشگل درآورده بودم و و چند تا لباس زنانه تو کوله پشتیم بود. پریدم تو ماشینش. بابک گفت: برای یه قرار کاری میرم شمال و بعدش میریم ویلام برای استراحت و تفریح. پرسیدم از تفریحایی تو باغ آرش داشتی؟ و خندید.
بعد از اینکه خارج شهر بنزین زد، رفت کمی دورتر ایستاد. با گوشیش داشت پیغام میداد ولی شلوارش باد کرده بود. زیپ شلوارش رو باز کردم و دستم رو بردم تو شورتش و تخماشو گرفتم. صندلی شو تا آخر برد عقب و شلوارش رو کشید پایین و گفت: کاری رو شروع کردی تموم کن. با دستام شروع کردم به مالیدن کیرش و تخماش. تخمای درشت و کیر کلفتش بد جوری منو حال آورده بود و فکر اینکه امروز جنده بابکم هیجان زیادی رو تو من ایجاد کرده بود. بعد از چند دقیقه گفت: اوبی ساک بزن. سرم رو بردم جلو بازبونم مشغول لیسیدن کیرش از بالا به پایین و تخماش شدم. کیرش سیخ سیخ بود و از نوکش آب روشنی راه افتاده بود. آبش رو با زبون برداشتم و کیرش کردم تو دهنم. ساک زدن رو شروع کردم و با یه دستم با تخماش بازی می کردم. از عوض شدن نفس های آرش و حرکت بدنش فهمیدم که داره حسابی حال می کنه. بعد از مدتی تخماش داشت جمع می شد و با دست موهام رو گرفت و به سرعت بالا و پایین می کشید. با گفتن اووووف، تخماش کاملا جمع شد و حجم زیادی آب شهوت پرید تو گلوم. همه آب رو قورت دادم و همینطور که کیرش تو دهنم بود، آروم آروم تخماش رو می مالیدم که راحت همه آبش رو مک بزنم. بابک خودش رو شل کرده بود و تا زمانی که کیرش نرم شد، همینطور آروم ساک زدن رو ادامه دادم. با دستمال کاغذی خشکش کردم.
به ویلا رسیدیم و منو پیاده کرد و رفت سراغ کاراش و تا دیر وقت برنگشت. کل روز رو لخت تو ویلا و دور و برش می گشتم و لذت می بردم. بعد از اومدن بابک غذا خوردیم و چون خیلی خسته بود رفتیم خوابیدیم. البته من کل روز لباس تنم نبود و تو تخت، شلوار بابک رو کشیدم پایین و کیرش رو گذاشتم لای باسنم. کمی باهاش بازی کردم. کیرش شق شده بود، ولی از بس که خسته بود خوابش برد و منم همینطوری خوابیدم.
صبح با حرکت یک جسم سخت رو کونم بیدار شدم. بله بابک و آنتن کلفتش بیدار شده بودن. بهش گفتم که گشنمه و الان بهت نمیدم. بعد از صبحونه میخوام منو ببری یه کوهنوردی لختی و حالا دوست داشتی منو بیرون بگا یا تو حیاط ویلا. می خوام تو فضای آزاد سکس داشته باشیم. خلاصه بعد از صبحونه من کوله مو برداشتم و لخت راه افتادم. عکسش رو براتون گذاشتم. با هم کمی بیرون ویلا تو درختا راه رفتیم. یه جا که از ویلا دور شده بودیم، برای استراحت توقف کردیم. زیر انداز رو از کوله پشتی در آوردم. یه چیزی خوردیم و به بابک گفتم ازم یه عکس بگیر. عکس دوم که اینجا گذاشتم مال وقتیه که رفتم بین درختا و بابک عکسم رو گرفت. تحملش تموم شده بود و میخواست که منو جر بده. فحش های رکیک میداد و منو بیشتر و بیشتر حشری می کرد. مثل جنده ها رفتار می کردم. یک دفعه حمله کرد و گردنم رو گرفت. فهمیدم نمیتونم بیشتر منتظرش نگه دارم. دستم رو بردم و شلوارش رو باز و کشیدم پایین. شورتش خیس بود و کیرش به محض آزاد شدن مثل یه پرچم، علم شد! بدون وقفه کل کیرش رو به دهن گرفتم و شروع کردن به خوردن. چند لحظه بعد گفت وایسا بچه خوشگل، می خوام تو کونت بریزم. سگش شدم و به حالت داگی چهار دست و پا میرفتم. فحش میداد که وایسا اوبنه، میخوام کونت رو پاره کنم. به بابک گفتم تا یه عکس از کونم و کیرت نگیری، نمی ذارم بذاری توش. خلاصه یه عکس گرفت (گذاشتمش اینجا).
بسرعت دستش رو گذاشت رو شونه م و با دست دیگه ش کیرش رو گذاشت رو سوراخ کونم. از اونجایی که کیرش خیس بود، با کمی تلاش نصف کیرش رفت تو کونم. بلافاصله احساس شیطونی من تبدیل شد به شهوت، و کونم میخارید واسه دادن. باسنم رو هماهنگ با بابک حرکت می دادم که بتونه کیرش رو تا دسته فرو کنه. هر دوتامون داشتیم تازه گرم سکس می شدیم. آه و اوووف من شروع شد، چون داشت کلفتی کیرش رو رد می کرد از تنگی کونم. داشتم جر می خوردم و گفتم کمی مهربون باش بابک. بابک برعکس فشارش رو بیشتر کرد و فشار دستش رو رو شونه م ب سمت خودش بیشتر کرد. با یه درد زیاد کیرش رفت تا ته و حالا ضربه های تخماش رو باسنم حس می کردم. بابک دستم رو از شونه م برداشت و رفت که تخمام رو خفت کنه. دولم سیخ شده بود و دستش خورد به دولم. با تمسخر چند ضربه بهش زد و گفت همه ش اینقدر شق میشه. تو چطور با این مداد زنت رو می کنی. من که از این کارش خیلی خوشم اومده بود گفتم حتی مداد از این بلندتره، میخوای خودت زنم رو بکنی؟ دستاش رو رسوند به تخمام و محکم گرفتش. حالا هماهنگ با تلمبه هایی که به کونم می زد، تخمام رو هم می کشید. فحشاش و فشار دستش با شدت تلمبه هاش و حشری شدنش هی بیشتر و بیشتر می شد. یک نسیم ملایمی هم از زیر شکمم رد می شد و بودن در محیط آزاد در جنگل منو بد جوری حشری کرده بود. علیرغم دردی که از کشیدن تخمام و پاره شدن کونم داشتم ولی دوس داشتم تلمبه هاش تموم نشه. بابک هم که زیاد تحریک شده بود و نمی خواست زود به اوج برسه، گاه گاهی وقتی کیرش تا ته تو کونم بود و تخماش به باسنم چسبیده بود، نگه می داشت و سر جای خودش حرکت موجی کوچکی می داد. لذتی که می بردیم غیر قابل وصف بود. هردومون نفس نفس میزدیم. به مدت طولانی کونم رو گایید. دیگه سوراخم علاوه بر احساس پاره گی داشت می سوخت. ازش خواهش کردم که بریم تو ویلا و اونجا آبش رو بریزه تو دهنم. آروم شد و کیرش رو همینطور تو کونم نگه داشت. زانوم درد اومد و خواستم پاشم. کیرش رو کشید و بیرون و یه در کونی زد و گفت دیدی کم آوردی جنده!
وسایل انداختیم تو کوله پشتی من و بسمت ویلا براه افتادیم. وقتی راه می رفتم، لپ های کونم به هم می چسبید و دلیلش کمی آب شهوت بابک بود که ریخته بود تو کونم و یواش یواش سر می خورد پایین.
به محض رسیدن به ویلا رفتم دوش گرفتم و خودم رو حاضر کردم برای نوبت سوم. رفتیم رو تخت و یه چرت زدیم. من زودتر پا شدم و چایی درس کردم تا با شیرینی بخوریم. چایی و شیرینی رو با قر و فر بردم اتاق خواب .بابک بیدار شده بود.با هم چایی رو زدیم. حالا بابک گفت ظاهرا کونت پاره شده! بهش گفتم که هنوز کیرت رو تو کونم دارم حس می کنم و می خوام این دفعه لنگام رو هوا کنم وقتی داری منو می کنی. لوبی به و کونم زدم و رفتم زیر کار. پاهام رو گذاشت رو شونه ش و کیرش رو سر داد تو. نوک ممه هام رو گرفت و کشید. در همین حین تلمبه هاش رو شروع کرد. حس می کردم که خیلی بهش نزدیک هستم و وقتی موقع تلمبه تخماش به کونم می خورد یه موج لذت به کل بدنم وارد می شد. یواش یواش تلمبه می زد و سعی می کرد که نهایت خوشی جنسی رو از من ببره. با قسمت‌های مختلف بدنم بازی می کرد. حتی یه مدت دولم رو می کشید. منم ریلکس بودم و تنها فشاری که توم حس میکردم، کلفتی کیرش بود. یه لحظه وقتی کیرش تا ته تو من بود و خودش رو کشید سمت صورتم و لبم رو گاز گرفت. با این کارش من شدیدا تحریک شدم و آبم ریخت. همینطور که آب شهوتم از شکمم به پایین سر می خورد گفتم میشه از بغل منو بگای. پوزیشن رو عوض کردیم و کنارش دراز کشیدم. کیرش رفت لای پام و بعدش آروم آروم تو سوراخم. همینطور داشت کیرش رو می لغزوند تو و تلمبه می زد. به هم چسبیده بودیم و اگرچه من ارضا شده بودم، گرمی بدنش از پشت احساس خوبی به من می داد. به نظر می رسید که بابک هم داره بیشتر حال میکنه چون نفس نفس می زد و موقع تلمبه، منو به خودش فشار می داد. دستش رو از رو ممه هام برداشت و با پنجه گنده ش دولم و تخمام رو با هم گرفت و فشار داد. هی داشت فشار رو بیشتر می کرد و من داشت دردم می گرفت. برای همین آروم ناله میکردم ولی زیاد داد نمی زدم، چون میدونستم که الان در اوج و به زودی آبش می آد. با همه قدرتش منو به خودش چسبوند و دول و تخمام رو تو دستاش چلوند. همزمان، ضربان کیرش رو حس کردم و بعد آروم ولم کرد. بله بابک خان بار دیگه ارضا شده بود. همینطور کمی دراز کشیدیم و بعد رفتیم با هم دوش گرفتیم. خیلی مهربون شده بود و حتی منو شست. بعدش یه فیلم دیدیم و بعد ب سمت خونه برگشتیم

نوشته: آریا

بازدید 18,360

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “باز دادم، این بار در شمال”

  1. آب روشنآب شهوتآنتن کلفتمیل پرچم …کصتان مینویسید اصل داستان بگید. نیازی نیست شاخ و برگ ادبی بدید. همین کافیه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید