ماشین و پیدا کردیم و راه افتادیم وقتی رسیدیم به سویت به سارا گفتم بیا بریم دوش بگیریم ولی سارا گفت بدنم درد میکنه فکر میکنم سرما خوردم میخوام ی کم بخوابم . خودم رفتم ی دوش سریع گرفتم و بعد از سشوار و خشک کردنم لختی رفتم تو بغل سارا … از پشت گرفتمش دست کردم تو سوتینش و از گردنش ی بوس گرفتم گفتم سارا خوشگل من چطوره ؟ گفت حال ندارم گفتم حالتو جا میارم جیگر … سوتینش باز کردم شروع کردم به ماساژ ، سارا ماساژ خیلی دوست داره گفت حداقل روغن از کیفم بیار تا رفتم روغن بیارم سارا لخت شد رو شکم خوابید رو تخت منم روغن مالیش کردم و شروع کردم به ماساژ از گردنش شروع کردم تا رسیدم به باسنش ی بالش گذاشتم زیر شکمش شروع کردم به روغن مالی باسن خوش فرمش برجسته تر شده بود منم یواش یواش داشتم راست میکردم … ی کم روغن زدم در کونش با انگشت شروع کردن به بازی کردن سارا خندید و گفت میخوای ماساژ بدی یا کونم بزاری ؟ … خندیدم گفتم نه اینکه بازه و اجازه میدی … گفت چکار کنم خودت ی راهی پیدا کن بازش کن من دردم نیاد مال خودت هرچی خواستی بکن . گفتم حوصله کنی بازش میکنم همینجور که باسنش ماساژ میدادم با دودستم دوتا لمبرا کونش از هم باز کردم و انگشتام روغن مالی کردم و هل دادم توش به شوخی گفتم دیدی بازش کردم … گفت آره جون خودت ! تو کیرت سه برابر کلفتره گفتم امروز میرم ی ژل میگیرم هم لیزش کنه هم سرش میکنه، شب ترتیب کونت میدم … دوتا پام گذاشتم کنار روناش و سر کیرم گذاشتم در کصش ی کم مالیدم با آب کصش خیس شد مالیدم در کونش ی فشار ریز دادم دردش اومد خودش جمع کرد گفت نمیشه … نکن . منم گذاشتم در کسش و با حرص همش هل دادم تو کصش ی آهی کشید و خمار و بی حال گفت همینجوری بخواب روم منم افتادم روش پتو رو کشیدم روم و شروع کردم از گوش و گردنش خوردن و هی تو گوشش حرفهای سکسی زدن … گفتم سارا جوون گفت جونم گفتم دیشب تا حالا خیلی هوس کون کردم گفت حتما به علیرضا حسادت کردی گفتم نه به چیش حسادت کنم گفت به کون کردنش گفتم دیشب متوجه شدی گفت آره فهمیدم پسره بی سر و صدا کون میداد گفتم مثل خودت تو هم یواشکی کس میدادی فکر کردی اونا نفهمیدن خندید و گفت بفهمن مگه اشکالی داره مال خودم بود گفتم همون دیشب باید میکردم پشتت تو هم مجبور بودی سکوت کنی خندید گفت به همین خیال باش جیغ میزدم تا به دادم برسن گفتم حتما هم به دادت میرسیدن تو هم به داد اونا میرسیدی … معلوم بود تو حس شهوته فقط میگفت گفت هوووم گفتم دیشب شانس اوردی سه تا پسر تو کف کص نیومدن سراغت گفت بیان مگه چی میشه گفتم واقعا از پسش بر میومدی گفت اره برا زن کاری نداره گفتم بیچاره ! اونا دیگه به کس و کونت رحم نمیکردنا … گفت به اونام از کونم نمیدادم گفتم کصت هم که فقط مال خودمه و شروع کردم تلمبه زدن چندتا تلمبه حسابی زدم و افتادم روش حسابی حشری شده بود … گفتم سارا جوون گفت جونم گفتم به سعید چی ؟ گفت یعنی چی ؟ گفتم اون که دیگه میتونه بکنه پشتت به اونم نمیدادی ؟ گفت هوووم گفتم ای شیطون تریسام دوست داری پس با ناله سکسی گفت هوووم گفتم تصورش کن من از جلو کردم تو کست لبت هم میخورم سینه ات هم چسبوندم رو سینه ام سعید با کیر کوچیکش بچسبه پشتت ناله ای کرد و گفت تند تند بکن معلوم بود حسابی حشری شده منم باسنش کشیدم بالا به حالت داگی و ی تف حسابی مالیدم در کونش و شستم هل دادم تو هم تو کصش تلمبه میزدم هم تو انگشتم تو کونش جلو عقب میکردم تا اینکه ی آه بلندی کشید و بیحال افتاد … منم چندتا تلمبه عمیق زدم و آبش ی جا خالی کردم توش و ولش کردم بخوابه وقتی خوابید ی کم از آب کیرم از کسش زد بیرون در اوردم مالیدم به سوراخ کونش و حسابی کونش و با آب منی پر کردم گفت چیکار میکنی گفتم دارم آبش میدم معتادش کنم … گفت بیا بچسب بهم بخوابیم منم سینه هاش گرفتم تو دست اونم قمبلش جا کرد تو بغلم و گفت مرسی خیلی چسبید گفتم نوش کس و کونت ! وقتی از دو سوراخ بدی معلومه میچسبه … این حالا انگشت بود اگه کیر باشه میری تو فضا گفت یعنی میشه؟ تو حاضری منو با یکی دیگه شراکتی بکنی؟ گفتم من برا لذت و حال تو هرکاری میکنم خوشگل خانوم الانشم وقتی تو حال میای من چند برابر لذت میبرم . گفت مرسی عزیزم معلومه واقعا دوستم داری …
بوسش کردم گفتم پاشو عزیزم ماساژت که دادم بدنت هم که حسابی عرق کرده چرب هم شده ی دوش آب گرم بگیر تا کوفتگی هم برطرف بشه … اون رفت تو حمام منم خسته و غرق رویا رو تخت خوابیدم.
با صدای گوشیم از خواب پاشدم پشت خط علیرضا بود … گفت شرمنده امشب ما کنسلیم باید با کامران بار بریم تهران نیستیم اگر موندگار شدید و چیزی لازم داشتید به سعید بگید تشکر و خداحافظی کردم سارا هم از حمام اومده بود بیرون بهش گفتم جریان و سارا هم گفت بهتر … آخه من خسته ام حال و حوصلهاش هم نداشتم …گفتم اگه هنوز بی حالی تا به سعید بگم یکم شیره برامون بگیره گفت مگه میتونه گفتم علیرضا گفت هرچی خواستید سعید براتون فراهم کنه … گفت اگه ی کم باشه خوبه هنوز بدنم هنوز کوفتگی داره ی کمی هم حس سرما خوردگی دارم بهش حق دادم آخه این همه پیاده روی و بارون و سکس و … حسابی خسته اش کرده بود … گفتم باشه اول ی ناهار بخوریم عصری ی فکری میکنم …
بوسش کردم گفتم پاشو عزیزم ماساژت که دادم بدنت هم که حسابی عرق کرده چرب هم شده ی دوش آب گرم بگیر تا کوفتگی هم برطرف بشه … اون رفت تو حمام منم خسته و غرق رویا رو تخت خوابیدم.
با صدای گوشیم از خواب پاشدم پشت خط علیرضا بود … گفت شرمنده امشب ما کنسلیم باید با کامران بار بریم تهران نیستیم اگر موندگار شدید و چیزی لازم داشتید به سعید بگید تشکر و خداحافظی کردم سارا هم از حمام اومده بود بیرون بهش گفتم جریان و سارا هم گفت بهتر … آخه من خسته ام حال و حوصلهاش هم نداشتم …گفتم اگه هنوز بی حالی تا به سعید بگم یکم شیره برامون بگیره گفت مگه میتونه گفتم علیرضا گفت هرچی خواستید سعید براتون فراهم کنه … گفت اگه ی کم باشه خوبه هنوز بدنم هنوز کوفتگی داره ی کمی هم حس سرما خوردگی دارم بهش حق دادم آخه این همه پیاده روی و بارون و سکس و … حسابی خسته اش کرده بود … گفتم باشه اول ی ناهار بخوریم عصری ی فکری میکنم …
نوشته: حمید و سارا
3 پاسخ به “خاطرات شمال حمید و سارا (۴)”
همه چی خوب بود تا گفتی شیره 😀 😀
خیلی خوب بود دمت گـرم فقط لطفا هم زود به زود بنویس هم یکم طــولانی تر…ممنـون🌷🌸
همچین شوهری گیر ما بیوفته