نغمه خودش رو کامل خشک کرده بود و موهاش رو توی موپیچ بسته بود اما … بدنشو بی هیچ مانعی رها کرده بود تو دستای هوس باز آفتاب بعد از ظهر که داشت از بالای پنجره آشپزخانه می تابید. کنار دستش رو کابینت دو تا پاکت شیر که صبح تو مسیر خریده بودم بخوریم با یه پوست موز که از تنقلات راهمون مونده بود افتاده بود. حالا تصور کن اینارو ریخته بود تو یه کاسه و موز رو له کرده بود تو شیر و داشت با چنگال می زد تا حسابی به خورد هم برن؛ همین تلاشش باعث شده بود لرزه میفته به همه بدن ظریفش، از لپ های صورتش تا لپ های باسنش. ارتعاش این لرزه تا چشم و دل و دول منم رسیده بود.
-شیرموز داری درست می کنی؟
-عافیت باشه، اومدی بیرون؟ آره عزیزم، گفتم حتماً ضعف کردی، «اینو» بخوری تقویت بشی
داشت شیر موز رو می ریخت تو لیوان
-نمی ذاری بخورم تقویت بشم که!
-عههههههه! بیشعور «این» منظورم شیر موز
با لوندی تمام و تابی که به بدنش می داد همون جوری که لیوان شیرموز دستش بود اومد تا رسید به من
-به زودی اونم میخوریش. چطور بود؟ انفجارِ تو حمومو میگم …
-اوممممممم … چی بگم؟!! واقعاً بهترین ارضای همه عمرم بود
با یه حالت پیروزمندانه یه دستشو زد به کمرش و اون یکی دستش رو آورد بالا و با افتخار به دستش نگاه کرد
-بالاخره باید میفهمیدی که دستهای من معجزه می کنن آقا پسر!
-این آقا پسر دور اون دستات بگرده
-خدا نکنه عزیز دلم. راستی چشمم روشن! حجاب کردی! میخوای خجالت میکشی چشمامو ببندم؟ مگه قرار نبود هر وقت تو «بهشتمون» پیش همیم «آدم و حوا گونه» بگردیم؟
تازه حواسم جمع شد که من کلاً دورم حوله پیچیده اس و نغمه لخت مادرزاد جلوم وایساده. اما حالا که اینقدر سر به سرم میذاشت گفتم نوبت منه که اذیتش کنم
-آره خب، راست میگی، منتها گفتم بپوشونمش همه اش جلو چشمت نباشه هوس کنی!
-نه بابااااااا؟! میخوای اگر شیرمو تو خوردی یه نوشابه هم واست باز کنم؟! پررو میگه هوس نکنی، اصلا هوس کردم چه گهی می خوای بخوری؟
خنده ام گرفته بود از لحن نغمه اما پدرسوخته همین که جمله اش تموم شد افتاد دنبالم؛ برگشتم در برم اما دو سه قدم نرفته دست نغمه رسید به پشت حوله ام و کشیدش، همزمان پای منم گیر کرد به لبه ی فرش، ولو شدم رو زمین، نغمه از قصد پرید روم.
-نه! شما پسرا هم حال می کنید رو ما دخترا می خوابیدا! گرم و نرم و راحت. تا حالا دقت نکرده بودم چه کون تپلی داری آرشی؛ جوووووووووووووون!
دستشو گذاشت رو کونمو یه فشار داد
-چه نرمه! بد نگذره رو این میشینی! اصلاً از این به بعد جاها عوض، این چند روز من میخوام ترتیبتو بدم
بعدشم شروع کرد رو کونم کمر زدن. تو یه لحظه برگشتم و عین خودش که روم خوابیده بود خوابیدم روش
-اولاً وسیله اش رو میخواد که نداری عشقم، بعدشم تو فعلا ترتیب «اینو» بده که دوباره داری خون تو رگاش پمپاژ می کنی
از لحظه ای که روش خوابیده بودم و کیرم رفته بود لای کفل هاش، سرحال شده بود و نیم خیز؛ الانم که داشت لحظه به لحظه بزرگتر می شد. کیرمو همون جوری نرم و آروم لای کفل هاش سُر می دادم و کمر و گردنشو می بوسیدم؛ نغمه هم آه می کشید و با ریتم من کونشو به عقب فشار می داد.
-آآآآآرررررشششششش؟!
-جووونم؟
خیلی آروم و زمزمه وار گفت
-می دونی دلم چی میخواد؟
صورتمو بردم کنار صورتش که صداشو بهتر بشنوم
-چی زندگیم؟
یهو برم گردوند و برعکس اومد روم، کصش رو گذاشت رو دهنم
-بخورش آرش، دارم دیوونه میشم
کصش خیس شده بود. یه آب شفاف و روشن لای لابیاهای به هم چسبیده اش جمع شده بود که با همه غلظتش طاقت معلق بودن نداشت. لبامو دور همون چشمه بهشتی قفل کردم و مکیدم … طعمی که تو دهنم پخش شده بود یه چیزی خارج از تصورم بود؛ طعمی که با همه ناشناختگیش انگار مهمون همیشگی دهنم بوده؛ با حرصی عجیب پذیراش بودم.
-آآآآآآآآههههههههه
ناله ی نغمه رو با یه لرزش ریزی توی پاهاش که کنار سرم بود حس کردم. از لذت بردن نغمه حرص و هوسم بیشتر شد. همزمان با حرکات موزون اما ناشیانه ی زبونم روی پوست لطیف کصش، عطر سکسی بدنش داشت تا مغز استخونم نفوذ می کرد؛ در واقع داشتم بوی تنشو نفس می کشیدم.
-اوووووووووووهههه، داری دیوونم میکنی آرش
کیرم بیشتر از همیشه سیخ و سفت شده بود. ناخودآگاه ماهیچه های زیر تخمام منقبض می شدن که باعث شده بود کیرم تکون بخوره. فکر کنم همین توجه نغمه رو جلب کرده بود که حس کردم دستش دور کیرم حلقه شده. دستشو آروم روی کیرم حرکت می داد
-جوووووون؛ چه سفت شده کیرت. خوشم میاد اینجوری حشریت کردم
همین که دستشو از رو کیرم برداشت لباشو روی کلاهک کیرم گذاشت. دیگه انگار از زمین کنده شده بودم. سانت به سانت می بوسید و می رفت پایین تا رسید به تخمام و دوباره بوسید تا رسید به جای اول. جوری منو از زمین کنده بود که ریتم حرکت زبونمو در حال لیسیدن گم کرده بودم. از لذتی که داشتم می بردم لبامو سفت تر به کصش چسبوندم و زبونمو دیوونه وار روش تاب می دادم
-اووووووففففف، خوشت اومد عشقم؟ هنوز شروع نکردم که …
به محض تموم شدن حرفش سر کیرمو تو یه فضای گرم و خیس حس کردم؛ نغمه کیرمو گذاشته بود تو دهنشو با زبونش داشت سر کیرمو می لیسید. چشمام خود به خود از زور شهوت بسته شد؛ قشنگ تو آسمونا بودم. کیرمو بیشتر و بیشتر تو دهنش فرو می برد، منم لحظه به لحظه صعودم رو از یه آسمون به آسمون بعدی تجربه می کردم. اگر یه دنیا میومدن برام از لذتش می گفتن بازم نمی تونست حس یک لحظه از تجربه ای که داشتم می کردم رو توصیف کنه. با اینکه هنوز دهنم به کس داغش چسبیده بود اما علناً زبونم از کار افتاده بود؛ همین شد که نغمه کیرمو از دهنش کشید بیرون و کامل نشست رو صورتم
-نبینم زبونت بی کار شده باشه آرش؛ بخورش، بخورش که ناز خانوم باهات قهر می کنه
جوری روی صورتم نشسته بود که بینیم افتاده بود لای لُمبرای کونش و بوی بدنش داشت تمام ریه امو پر می کرد؛ منم مست از رایحه هوس انگیز تنش زبونمو به زور رسوندم تا روی «مروارید» مستش و با نوک زبونم بهش ضربه می زدم. نغمه از شدت شهوت داشت روی صورتم بالا و پایین می شد و وزنشو رو صورتم بیشتر می کرد. همزمان آبی که از کصش می ریخت روی لبام و تو دهنم نشون میداد اونم دیگه رو زمین بند نیست. دستامو رسوندم روی سینه هاش و نیپلاشو لای انگشتام می مالیدم و ریز فشار می دادم؛ نغمه هم دستاشو گذاشته بود روی دستامو فشار بیشتری می آورد. صدای آه و ناله اش دیوونم میکرد؛ اینکه می فهمیدم داره از کاری که میکنم لذت میبره و منم که دارم این خوشی رو بهش میدم لذت خودم رو هزار برابر بیشتر می کرد، انگار خودم دارم اینجوری ارضا میشم.
لحظه به لحظه فشار و حرکت نغمه روی صورتم داشت بیشتر می شد و صدای ناله هاش شدیدتر و بلندتر. یه لحظه تمام بدنش قفل شد و یه لرزه درونی همه بدنشو لرزوند؛ ناله هاش هم یک دفعه قطع شد و چند ثانیه فقط سکوت بود تا با یه آه بلند لرزش بدنش قطع شد و بدنش از اسپاسم دراومد. تو این چند ثانیه همه شهد و شیره وجودش رو توی دهنم خالی کرد و بعدش دراز کشید روی بدنم
-خوب بود نفس آرش؟ خوب تونستم از پسش بربیام؟
-اوووووممممم، آره عزیزم، جونی واسم نذاشتی با اون زبونت
دستامو بردم روی رون و ساق پاهاش، سعی کردم خیلی ملایم ماساژش بدم؛ معلوم بود ارضای شدیدی که داشت همه ی انرژیشو سوزونده. بلند شد و برگشت لباشو گذاشت رو لبامو با فشار و طولانی بوسید
-مرسی آرشم، انگار تمام خستگیامم از تنم ریخت بیرون. هرچند همه ی انرژیمم باهاش به صفر رسید
یه نگاه به کیرم که دیگه تقریباً خوابیده بود و انداخت
-ولی تو ارضا نشدی، جوری بالا بودم که هیچی از دور و برم نمی فهمیدم
-فدای سرت خانومی، مگه عجله ای داریم؟ فعلا مهم اینه که خستگیت در بره و انرژیت برگرده
-الان فقط بغلتو میخوام، چند ساله تو بغلت خوابیدن واسم حسرت شده بود
برگشتم به سمت چپم خوابیدم و دست چپم رو باز گذاشتم تا بشه بالشش، همون جوری که همیشه تو بغل هم خوابیدنمون رو تجسم می کردیم. نغمه هم تن ریز نقششو توی بغلم جا داد و دست راستمو دور سینه هاش حلقه کرد. نفهمیدم چند دقیقه داشتم عطر موهاشو نفس می کشیدم، فقط فهمیدم چند دقیقه بعد اولین خواب دو نفرمون به حقیقت پیوست …
نوشته: Horny-Born
4 پاسخ به “اولین و آخرین نغمه زندگیم (۳)”
داستان دنباله دار=رو مخی
خیلی خوب بود
داستان توانا یعنی این
27195عزیزملطف داری هنرمند و هنردوست خوبم 🙏❤️مرسی از نگاهت