با هیزی تمام داشتم تن لختشو دید میزدم که متوجه انگشتش شدم. مثل رهبرای اکستر با حرکات نرم و آهنگینش چشمامو به رقص درمی آورد و به سمت صورتش هدایت می کرد؛ من نوازنده ای بودم تا آهنگ تنشو اون جوری که می خواست بنوازم.
-بیا …
از حرکت لباش زیر آب خوندم. دستمو توی دست منتظرش گذاشتم و تو آغوش همدیگه حل شدیم. چشمامو بستم و دستامو رسوندم روی گونه هاش. می خواستم این بار با کشیدن انگشتام روی بدنش تو ذهنم نقاشیش کنم. برجستگی گونه هاش، گودی چشماش، خط لبش،چال لپش، لاله ی گوشاش …
انگشتامو تو راه و بیراهه های گردن، شونه، ترقوه و چالش سر دادم تا رسیدم به انحنای سینه هاش. سفر تو جاده های ممنوعه هیجان انگیزتره! کوری بودم که داشتم خط بریل تنشو می خوندم! آروم آروم و نم نمک، «مبادا که ترک بردارد، پوشش نازک ابریشم تن!». همینجوری که دستام دور سینه هاش تابیده بود شستامو سر دادم روی نوک سینه هاش اما فهمیدم شستام تنهایی از پس این نیپل های گردن کشیده و قد علم کرده بر نمیان؛ دوئلی بود که بخاطر برتری حریف فقط دو به یک از پسشون بر میومدم پس بین شست و سبابه ام اسیرشون کردم.
-اووووووووففففففف
آه و ناله نغمه، صدای نی هندی بود که افسون رقص مار رو با ظرافت اجرا می کرد! با هر آهی که می کشید خون بود که تو تن نیمه بیدارش پمپاژ می شد!
-جووووون کیرشوووو
دستای کوچیکشو دور کیرم حلقه کرد؛ یه رعشه لذت بخشی از دستش تا پشت کمر و گردنم پخش شد.
-اوووووووووم
-دوست داری عشقم؟
-دستت داره معجزه می کنه
همینجوری که داشت دستشو رو کیرم آروم آروم تکون میداد و بالا پایین میکرد، دست راستمو با دست چپش کشید و آورد روی کصش …
-آااااااااههههه
کف دستمو از انگشتام آروم گذاشتم روی کصش و انگشت وسطیمو هل دادم بین لابیاهاش … خیس خیس … خیس تر از گلبرگ های بارون خورده اما همزمان داغ تر از تن لخت صحرا تو ظهر نیمه ی تابستون …
تنش از هوس می لرزید. دست چپمو دور کمرش حلقه کردم و همزمان که کشیدمش تو بغلم انگشت وسط دست راستمو گذاشتم لای لبام و مکیدم
-نمی دونستم ملکه ها هم بدنشون شهد تولید می کنه ؟!
لباشو گذاشت رو لبام؛ حریصانه و پر فشار. جوری که حس می کردم لبام اسیر لباشن. دو تا دستامو بردم پشت کمرش و سُر دادم تا روی کفلش و با حرص فشارشون دادم. باعث شد فشار لباش کم شه و ناله کنه؛ تا به خودش بیاد زبونمو هُل دادم لای لباش. زبونامون رو هم می چرخیدن و به هم گره می خوردن، عین دو تا رقاص پاتیناژ.
-آخ! توله سگگگگگ
زبونمو گاز گرفت اما جوری با شیطنت خودشو از زیر دوش کشید کنار و می خندید که دلم بیشتر از همیشه واسش پر می کشید. اومدم برم سمتش و بغلش کنم که انگشتشو با تهدید جلوم تکون داد.
-اومدیم حموم کنیم عشق نغمه، یادت که نرفته؟ «من برم حموم کنم، پاک بشم، تمیز بشم، بعد میام تو منو بخور»؟
-باشه ملکه من، هر چی تو بگی
-آفرین پسر خوب
-اما خودم میشورمت
-نیکی و پرسش؟! کی بدش میاد؟ اتفاقا واقعا خسته ام
دستاشو گرفتم و دوباره کشیدمش زیر آب تا مطمئن شم تمام تن تندیس وار بی نقصش خیس شده. از پشت بغلش کردم و از زیر دوش کشیدمش بیرون. شامپو رو که می ریختم روی موهاش متوجه نگاه هاش شدم اما به روی خودم نیاوردم. توی چشماش ترکیبی از قدردانی و ذوق زدگی بود؛ به نظر میومد از اینکه داره عین یه ملکه واقعی بهش توجه میشه لذت میبره.
از قصد که می خوام پشت موهاشو بشورم خودمو کشوندم پشت سرش و آروم کیرمو می مالیدم لای دو تا لُمبرای برجسته اش. اونم خودشو زده بود به اون راه اما لرزش بدنش «اسرار هویدا می کرد».
لیفشو برداشتمو حسابی با صابون کفیش کردم. انگشتاشو مثل رقصنده های مرد تانگو وقتی دست پارتنرشونو می گیرن کف دستم نگه داشته بودم و خیلی با حوصله و نرم لیفو روی دستش می کشیدم؛ آخه بدن ظریف و عروسکیش تاب تندی و خشونت نداشت. چشمام زودتر و کنجکاو تر از دستم روی بدنش می چرخید؛ از دست چپ به دست راست، از دست راست به گردن و کمر، از کمر به سینه ها و شکم و …
جلوش زانو زدم رو زمین. لیفو با احتیاط می کشیدم روی کصش اما چشمام داشت رو نقطه به نقطه و سانت به سانت این «منشا آفرینش» و «دروازه بهشت»، جست و خیز می کرد. یه لحظه که چشمامو بردم بالا تا ببینم نغمه در چه حاله دیدم تمام صورتش رنگ لبخند داره.
-داری چیکار میکنی دیوونه؟! مگه شیشه نازک دل شاهزاده تو دستته که انقدر با وسواس و دقت بهش دست می کشی؟!
-شیشه نازک دل شاهزاده واسه تو قصه هاست. بشکنه یا نشکنه دنیای ما، خم به ابروش نمیاد؛ اما یک مو اگه از خاک تنت کنده بشه، دلم از تپیدن بیخودی شرمنده میشه …
-دردت به جونم …
-خدا نکنه
برش گردوندم؛ دو تا نیمکره بی نقص جلو چشمام بود. پرزهای ریز و روشنش شبیه گندمزاری بود روی تپه هایی که نور آفتاب روشنشون کرده بود و رنگ طلایی روشون می پاشید. خیلی جلوی خودمو گرفتم، بخاطر خواست نغمه، قبل از شستن و کف مالی کفل هاش، با صورت وسطشون شیرجه نزنم.
تو همون حالت نشسته که دو تا زانوهامو گذاشته بودم زمین، پای چپم رو جابجا کردم تا مثل سکو بشه و صداش کردم:
-نغمه ؟
-جونم ؟
-برگرد عزیزم، پاتو بذار رو پای چپم
برگشت منو که دید و فهمید چی تو سرم میگذره دوباره خون دویید تو صورتش و بازم سرخی شرم نشست رو گونه اش:
-آرششششششش! اینقدر لوسم نکن، حس پرنسس هارو دارم امروز …
-پرنسس منی خب دردونه من
پاشو آروم بلند کردم و گذاشتم رو پام و بوسیدمش … بوسیدمش … دوباره بوسیدمش
-خیلی دوسِت دارم دلبر
-منم دوست دارم عزیز دلم
پاهاش رو که شستم بردمش زیر دوش اما شیطنت نغمه زده بود بالا و داشت سر به سرم میذاشت. هی چشماشو خمار می کرد و خودشو آروم می مالید بهم؛ می رفتم پشتشو آب بکشم انقدر میومد عقب و نزدیک که کیرم بچسبه به کونش و آروم آه می کشید. دوباره میومدم جلو دستاشو می ذاشت رو سینم و خیلی سکسی نوازش می کرد. حسابی داغ کرده بودم و کیرم به سیخ ترین حالت ممکنش رسیده بود که آروم دستشو رسوند به کیرم و خیلی آروم و نرم روی سر کیرم بازی داد. دیگه طاقت نیاوردم … آبم جوری با فشار پاشید بیرون که حس کردم همه جونم داره از سر کیرم کشیده میشه بیرون. نغمه که کنارم وایساده بود و با همون شیطنتش داشت نگام میکرد یه بوس واسم فرستاد که یعنی کاری که می خواستم رو کردم.
اومدم بگیرمش که سریع خودشو رسوند به در و پرید بیرون و در و بست:
-نغمه بیام بیرون کشتمت
هر قهقه خنده اش خون بود که تو رگام جاری می شد و همه بدنمو گرم می کرد:
-فعلا خودتو بشور و بیا بیرون آقا خروسه! منم برم ببینم چی داریم وقتی آقامون اومد بیرون بخوره جون بگیره
.
برگشتم زیر دوش، هیچ وقت به عمرم اینجوری ارضا نشده بودم…
نوشته: Horny-Born
4 پاسخ به “اولین و آخرین نغمه زندگیم (۲)”
زبا بود 👍🏻👏🏻
چه آرزوهایی و خاطراتی که داستان شما در من زنده کرد. سپاس
دوست خوبم27195ممنونم که همیشه در کنار من و داستان ها و تاپیک هام هستی 🙏لطفت پایدار ❤️
رفیق جانHad3sعزیزمرسی که پیگیر هستی 🙏، وجود و توجه شما انرژی برای ادامه دادنهخوشحالم که می تونم درکنار شما باشم و از وجودتون لذت ببرم ❤️❤️❤️