اسم شمال میاد حالم بهم میخوره

از دار دنیا فقط مامان راحله ام رو داشتم که شرطم برای ازدواج همین بود که مامانمم با ما زندگی کنه بین همه خواستگارام فقط فرهاد قبول کرد و با هم ازدواج کردیم ماه عسل رفتیم شمال که خیلی خوش گذشت به فرهاد گفتم یه بارم با مامانم بیایم شمال دوست دارم اونم شمالو ببینه و بهش خوش بگذره گفت باشه سحر جونم ماهه دیگه بیایم خوبه ؟گفتم آره پاییز شمال خلوت تره و قشنگیاش بیشتره ماهه بعد سه تایی رفتیم شمال یه ویلا یه خوابه گرفتیم صاحب ویلا یه پسر جوون بود که به خواست فرهاد براش عرق هم آورده بود عصرش رفتیم دریا که خیلی خوش گذشت و بیرون پیتزا خوردیم و اومدیم خونه فرهاد گفت الان عرق خوری حال میده گفتم باشه تو هم برو عرقتو بخور منم خسته بودم رفتم دوش گرفتم که برم بخوابم اما خوابم نمیبرد دوست نداشتم فرهاد درگیر عرق و عرق خوری بشه چون میدونستم این کارها عاقبت نداره که یهو صدای جیغ مامانم اومد اومدم برم بیرون که فرهاد در حالیکه موهای مامانم توی دستش بود اومد توی اتاق دیدم فرهاد لخته کیرش راست مامان راحله هم تاپش پاره شده گفت امشب باید جفتتون رو بکنم گفتم باشه باشه فرهاد جان مامانم رو ول کن بیا منو بکن گفت تو هم می کنم لخت شو لخت شو لخت شدم گفتم مامانمو ول کن بیا سراغ خودم بیا مثله همیشه بهت میدم مامانمو ول کن اما گوشش بدهکار نبود مامانم انداخت روی تخت زور میزد شلوارشو دربیاره که اومدم بگیرمش یه سیلی محکم بهم زد و هولم داد اون طرف زورش خیلی زیاد شده بود شلوار و شورت مامانمو درآورد رفت لای پاش و کوسشو می خورد گفتم فرهاد جان فرهاد تو رو خدا بلند شو که با پاش زدم افتادم اون طرف پام بدجور درد گرفته بود احساس کردم شکسته دیگه نمی تونستم تکون بخورم فرهاد هم داشت کوس مامان راحله می خورد دقت که کردم دیدم مامان راحله دیگه مقاومت نمیکنه و خودشو به فرهاد سپرده فرهاد کوس مامانمو انگشت می کرد و مامانم مثله مار به خودش می پیچید فرهاد کیرشو داد مامانم خورد فرهاد می گفت قشنگ بخور جنده و تا کیرشو می کرد توی دهنش مامان راحله خوابید پاهاشو داد بالا فرهاد کیرشو کرد توی کوسش شروع کرد تلمبه زدن خیلی خشن تلمبه میزد و مامانم فقط آخ آخ آخ می کرد تا اینکه آبش اومد خوابیده بود روی مامانم و می گفت کوس خوب یعنی تو راحله جون و از هم لب می گرفتن تازه فهمیدم هر دوتایی مستن اما خب چرا اولش مامانم مقاومت کرده بود ؟!
بعدش بلند شد اومد سراغ من کیرشو به زور چپوند توی دهنم منم مجبور شدم براش خوردم مامانم هم داشت کوسشو میمالید و با یه نیش خند به من نگاه می کرد که داشتم برای فرهاد می خوردم کیرش راست که شد مامان راحله رو داگی کرد کیرشو تا ته هول داد توی کوسش یکم نگه داشت شروع کرد تلمبه زدن فرهاد می گفت آخ جون کوس مومیایی دارم میکنم کوس تنگ دست نخورده این ماله منه این کوس ماله منه از الان دیگه بکنش منم مگه نه مگه نه ؟مامانم می گفت آره صاحبش تویی فقط تو گفت آخ جون راحله جونم تا اینکه مامانم ارضا شد اما فرهاد هنوز آبش نیومده بود مامانم پسوناشو جلو آورد فرهاد کیرشو لای پسوناش گذاشت انقدر با پسوناش کیر فرهاد رو مالوند که آبش اومد ریخت روی پسوناش و از اتاق رفت بیرون مامانم یهو به من نگاه کرد گفت چی شده سحر جان ؟ گفتم پام فکر کنم شکسته دست زد گفت نه هیچی نشده بغلم کرد گذاشتم روی تخت لباسامو تنم کرد گفت عزیزم تو استراحت کن تا پات بهتر بشه من امشب کار دارم باید به کارام برسم و از اتاق رفت بیرون یکم که گذشت صدای آه و ناله فرهاد میومد با هزار زور بلند شدم در کمی باز کردم دیدم مامانم داگی شده و فرهاد داره میکنتش گفتم تلافی گذشته رو می خواد یه شبه دربیاره ؟همین یکم پیش ارضا شد ! برگشتم و خوابیدم البته از درد صبح فرهاد بیدارم کرد و خوابید روم ازم لب گرفت گفتم ولم کن حوصلتو ندارم گفت گوه خوردی پتو زد کنار شلوارو شورتم کشید پایین و شروع کرد خوردن کوسم داد زدم مامان ؟مامان ؟مامان ؟که مامانم اومد گفتم به این عوضی بگو ولم کنه گفت سحر خفه شو بذار فرهاد جانم لذت هاشو تجربه کنه کارت تمام شد فرهاد جان با صبحانه منتظرتم فرهاد خندید گفت دیدی ؟مامانتم طرف منه کیرشو جلوی صورتم گرفت به زور چپوند توی دهنم گفت می خوریش وگرنه همین جوری میکنم توی کوست نخوردم و کیرشو کرد تا ته توی کوسم خوابید روم گفت از الان هر دوتون میکنم شبها راحله جون چون بزرگتره روزها هم تو چون غنچه گل رز منی و شروع کرد تلمبه زدن گریه می کردم و اون تلمبه میزد گفت سحر جونم گریه نکن دیگه بذار به منم بچسبه گفت ناراحتی من مامانتو میکنم ؟ ناراحتی ؟گفتم نه گفت این درسته من می تونم هر دوتون رو ارضا کنم قول میدم گفتم باشه فرهاد باشه از اون روز که از شمال برگشتیم شبها با مامانم می خوابه روزها با من از اون روز اسم شمال میاد حالم بهم میخوره .

نوشته: سحر

بازدید 2,163

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “اسم شمال میاد حالم بهم میخوره”

  1. اگه واقعی باشه که…این بابا اول ک…ر بوده بعدا دست و پادر آورده،ابله هول

  2. فانتزی ها و خیال بافی ها واضح مرض روانی نگارنده رو نشون میده.دیسلایک

  3. دقت کردین ، حرمت عرق و عرق خوردن تو داستانا داره خراب میشه ؟جنده بازیاتون گردن عرق نندازین .کونی گریاتون گردن عرق نندازین.بیشرف بازیاتون گردن عرق نندازین.…

  4. بخدا اگه بالای ۱۶ سال سنت باشه. پسر جون اینجا زیر ۱۸ سال رو بدجور می کنن.

  5. درست زمانیکه به مادرتون در حال تجاوز بود و فعل دخول عملیاتی شده بود شما با خونسردی میفرمودین فرهاد جان بیا منو … خوب اگر این جمله ملو شما تاثیری داشت که به فرهاد جان های بعدی مختوم نمیشدلااقل یکی شو میفرمودی فرهاد جاننننن درش بیار اوشونم میگفت مخاله شما هم ناچارا میگفتی اونو نمیگم کفشاتو میگم چرا با کفش اومدی

  6. تازه از خدات باشه که مامانت رو میکنه وگرنه مشخصه مادرا چند سال کیر تو کوسش نرفته و از تو تشنه تر هست برای کیر برو خدات رو شکر کن که شوهرت هرز نپریده هم کوص تو رو میکنه هم مامانت تازه اگر آقا فرهاد افتخار می‌دهند. راحله جون رو یکبار هم بده ما بکنین

  7. کسشر نگید خواهشاااا مشروب اینقدر هام که فکر میکنید نیست مگه شیشه زده این نویسنده جقی بوده هر چی اومده نوشته مشروب دو حالت داره اول فازت شاده یا غمگین خواهشا این وصله ها رو نچسبونید به مشروب

  8. پسر صاحب ویلا چی شد اون نیومد راستی پات شکست یا جرررر خورد اسگل شمال ندیده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید