نزدیک محل کارم، یه کافهای تازگی باز شده، که از بیرون خودشو با بقیه متمایز کرده، تو اون محله، کافههای زیادی نیست، یا موزیکهای انتخاب شده اعصابتو خورد میکنه، یا جو و شلوغیش از رفتنت دوباره منصرفت میکنه، یا کیفیت نوشیدنیها و خوراکیهاشون پشیمونت میکنه.
این کافه ولی فرق میکنه، از بیرون یه فضای طراحی شده میبینی که رعایت فاصله میزها و جز و بلوز و راکِ ملایمی که با یه تُن درست برات پخش میشه، و کیفیت خوراکیا، بعضی روزا از یادت میبره که میخواستی پاشی بری خونه زودتر.
چهارشنبه عصری بود که نشسته بودم یه گوشهی کافه، سرم از گوشیم درومده بود و خیره شده بودم به کف زمین روبروم، به سیگارم پک میزدم و آخر آیس آمریکانو رو با نی هورت میکشیدم، که یه دفعه متوجه شدم، ناخودآگاه، چند دقیقهس خیره شدم به پاهای خانومی که رو میز جلوییم نشسته.
به خودم اومدم، دیدم متوجه شده و داره نگام میکنه، تازه یه برانداز کردم دیدم وا حیرتا، وا مصیبتا، نقاشی ازلی، چرا این خانوم انقد همه چیش کم نقص و خوش تراشه، از مدل موهای کوتاهش و اون رنگ هایلایت آرومی که پایین موهاش داره، تا دونه دونه رنگ لاکاش که هر انگشتش یه رنگه، ولی اخه مگه میشه ۱۰ تا رنگ انقدر با هم همنشین باشه.
از دامنی که وقتی نشسته بود و پاش رو پاش بود، یکم پایین تر از زانوش وایساده بودم نگم براتون تا اون صندلی که یه نمایش کامل و بی نقص از پاها رو عرضه میکرد، اکسسوری و زیورآلات هم که به انتخاب شده ترین شکل ممکن، از گردن تا پا رو تزیین کرده بود.
خلاصه که هیچی کم نداشت، پاهاش هم که… پاهاش 🫠
مشخصا ۴۰ سال بیشتر سنش بود و با اون چشمای پخته و پر نفوذش، داشت منی که تازه اول ۳۰ سالگی، فهمیدم که چه دنیایییه قدرت زن و چه توانی داره اون پاها برا تسخیر داشته و نداشتهتو، ورانداز میکرد.
چند باری نگاهمون گره خورد به هم، منِ خجالتی، لرز افتاد به تنم…فهمید…فک کنم همونجا خوشش اومد، جای پاشو عوض کرد، چشم و سر من چرخید، تتوی روی اون یکی پاشو دیدم، ناخودآگاه نیشم باز شد، چشم تو چشم شدم باهاش، یه لبخند آروم زد بهم، تنم یخ کرد…نگاه کردم دیدم میخوای تو لیوانم کامل آب شده.
این کافه ولی فرق میکنه، از بیرون یه فضای طراحی شده میبینی که رعایت فاصله میزها و جز و بلوز و راکِ ملایمی که با یه تُن درست برات پخش میشه، و کیفیت خوراکیا، بعضی روزا از یادت میبره که میخواستی پاشی بری خونه زودتر.
چهارشنبه عصری بود که نشسته بودم یه گوشهی کافه، سرم از گوشیم درومده بود و خیره شده بودم به کف زمین روبروم، به سیگارم پک میزدم و آخر آیس آمریکانو رو با نی هورت میکشیدم، که یه دفعه متوجه شدم، ناخودآگاه، چند دقیقهس خیره شدم به پاهای خانومی که رو میز جلوییم نشسته.
به خودم اومدم، دیدم متوجه شده و داره نگام میکنه، تازه یه برانداز کردم دیدم وا حیرتا، وا مصیبتا، نقاشی ازلی، چرا این خانوم انقد همه چیش کم نقص و خوش تراشه، از مدل موهای کوتاهش و اون رنگ هایلایت آرومی که پایین موهاش داره، تا دونه دونه رنگ لاکاش که هر انگشتش یه رنگه، ولی اخه مگه میشه ۱۰ تا رنگ انقدر با هم همنشین باشه.
از دامنی که وقتی نشسته بود و پاش رو پاش بود، یکم پایین تر از زانوش وایساده بودم نگم براتون تا اون صندلی که یه نمایش کامل و بی نقص از پاها رو عرضه میکرد، اکسسوری و زیورآلات هم که به انتخاب شده ترین شکل ممکن، از گردن تا پا رو تزیین کرده بود.
خلاصه که هیچی کم نداشت، پاهاش هم که… پاهاش 🫠
مشخصا ۴۰ سال بیشتر سنش بود و با اون چشمای پخته و پر نفوذش، داشت منی که تازه اول ۳۰ سالگی، فهمیدم که چه دنیایییه قدرت زن و چه توانی داره اون پاها برا تسخیر داشته و نداشتهتو، ورانداز میکرد.
چند باری نگاهمون گره خورد به هم، منِ خجالتی، لرز افتاد به تنم…فهمید…فک کنم همونجا خوشش اومد، جای پاشو عوض کرد، چشم و سر من چرخید، تتوی روی اون یکی پاشو دیدم، ناخودآگاه نیشم باز شد، چشم تو چشم شدم باهاش، یه لبخند آروم زد بهم، تنم یخ کرد…نگاه کردم دیدم میخوای تو لیوانم کامل آب شده.
بلند شدم از جام، رفتم حساب کردم و از کافه رفتم بیرون، اونور خیابون یه نیمکت بود، نشستم اونجا یه سیگار روشن کردم و خیره موندم تو کافه که دیدم فرشتهی قصهها، یکم چرخید سمت شیشه، سرشم از گوشی بیرون نیاورده بود، ولی از همینجا یادم مونده بود اون تتو رو…
Enough
نوشته: ۶ وجهی نمایان
6 پاسخ به “آرامش قبل از طوفان”
اکثر فوت فتیش ها و اسلیوها در حد جق و مجازی هستن 🧜♂️🧜♂️🧜♂️
کس شعره چی بود من خوندم
Sms بود؟
ارزش خوندن و نقد نداره 🐐
خوب،که چی؟
اکسسوری از اون مسابقه زن روز وام گرفتین درستهدر ترکیه وبا عوامل تصمیم ساز ترکی فیلمبرداری شده بود چقد واقعا حاکمیت جهل وجنون مارو تخفیف داده ترکیه ای که فقط به خاطر جنگ ایران وعراق کشورش از لجن به مدد دور زدن تحریم ها وثروت ایران بانو مقدمات شکوفایی را اغاز کرد .کودک بودم که برای خرید یک ادامس باید یک گونی تله کولت مینداختی و میرفتی مغازه یک ادامس میخریدی امروز اشنا نیست این چرخه بله دول استعماری واستثماری جهان به سرکردگی یانکی ها تا مادامی که منابع خدادادی هست ازادی دموکراسی و استقلال کالای پرطمطراق وبا مسما برای فریب خاورمیانه است ادیان دیگر پاسخگو نیست .نیم قرن بلوک غرب ونیم قرن اژدهای خونخوار کمونیست که بسیار بی رحم است و ابایی ندارد از تحقیر حاکمان و دست نشانده بودنشان را به رخ جهانیان کشیده اما یانکی های پدرسوخته همچو اسهال طلبان کمی غارت شان شیک تر و متمدنانه جلوه میدهند .بگذریمدختر بدن ساز که مثل کارتن کنا و سرن تی پی تی بود دهه هفتاد نشون میداد بعدش یک سری خیار دایره ای شکل بودن گریه میکردن میگفتن اون گل ممنوع چید اون گل ممنوع چید دقیقا دختر مثل این شخصیتهای کارتونی گریه میکرد اشکاش از تگرگی تهران اومد چندسال قبل بزرگتر بود بعید میدونم کارتون کسی یادش بیاد حالا کی جدی برنده شد من تو یوتیوب یک رصدی برای نیو فیس داشتم تایپ من نبودن البته داورای معلوم الحال گی کلاهبردار و عبا زیر چادر خود نشان از سر درونش میدهد