یک هفته عشق و حال با همکلاسی حشریم (۲)

خوشحالم که از قسمت قبل که مقدمه داستانم بود خوشتون اومد
امیدوارم تو این قسمت ایرادی نداشته باشم . . .

►►►تقدیم به نگاه زیباتون◄◄◄

روز اول
زنگ آخر شد معلم نیومد ، علی خوشحال از نیومدن معلم بهم گفت : وسیله هاتو جمع کن بریم .
من با شوق و ذوق ، علی با شهوت و حشر راه افتادیم سمت خونشون که 20 دقیقه پیاده تا مدرسه فاصله بود و بالاخره رسیدیم .
یه خونه دو طبقه قدیمی حیاط دار بود که اتاق علی همون طبقه اولش بود . . .
وقتی وارد اتاقش شدیم علی درو قفل کرد ، گفت برو بشین من لباسامو دربیارم الان میام . . .
منم رفتم یه گوشه ای کنار یه کمد قدیمی که مثل دراور بود و ارتفاعش از قد من کوتاه تر بود نشستم بعد علی رو صدا کردم علیییییییی . . .
منم در بیارم ، گفت نه ! خودم میخوام لباساتو در بیارم عشقم . . .
علی رفته بود لباساشو در بیاره منم نشسته بودم ، پاهامو انداخته بودم روو هم ، دست میکشیدم روی رونام که یهو صدای در اومد ، سرک کشیدم ببینم کیه ، دیدم علی جونم لخت با یه شورت هفتی خاکستری که کیرشو خوابونده بود بغل داره میاد سمت من . . .
منم با دیدن این صحنه متعجب از سایزش گفتم علییییییییی این چیه ؟ چرا اینقدر گنده س ؟؟؟
کیرش در مقایسه با شومبول من خیلی بزرگ بود و این فقط در حالت خوابش بود که فکر کنم حدودا 18 سانت بود . . .
همینطور که داشت از توو کمد دنبال یه وسیله می گشت که بعدا فهمیدم وازلین بود ، خیلی آروم کیرشو با انگشتام لمس کردم ، ازش پرسیدم این خوابشه ؟؟؟
علی گفت نگران نباش بیدارم که بشه همین اندازس ، فقط سرش مثل قارچ بزرگ میشه با خودش که مثل سنگ سفت میشه که اونم باید خودت بیدارش کنی عزیزم . . .
علی رفت روبروم روی صندلی نشست گفت : پاشو بیا نمیخوای بیای تو بغلم عزیزه دلم . . .
من که تپش قلب گرفته بودمو یکم ترس داشتم ، نوک شومبولم داشت قیلی ویلی میرفت ، رفتم سمتش گفت بشین رو پام ، گفتم چه جوری من که هنوز لباسامو درنیاوردم ، گفت بیا اون رو که بعدا خودم در میارم . . .
رفتم سمتش آروم نشستم روپاش ، گفت اینطوری نه ! یه پاتو بزار اینور یه پاتم اونور ، منم همین کارو کردم . اونم دستشو انداخت پشت کمرم منو کشید سمت خودش ، اولین لبو ازم گرفت بعد شروع به خوردن گردنم کرد که من توی اون لحظه ذوب شدم ، بدنم انگار فلج شد ، شل شدم ، قلبم به تپش افتاد ، افتادم توی بغلش ، کیر کوچولوم راست شد و علی همچنان در حال خوردن لبو گردنم بود . . .
گفت پاشو میخوام لباساتو در بیارم ، پاشدم رفتم کنار همون کمد قدیمیه وایسادم ، اومد تیشرتمو از پایین گرفت از تنم درآورد ، تا پوست سفید می میای صورتیمو دید ، دستشو گرفت به کیرش که انگار نیمه راست بود گفت : خداکنه راست نشه چون دوست دارم تو راستش کنی . . .
هنوز شلوارمو در نیاورده بودم که گفت بچرخ ، وقتی چرخیدم گفت اگه لختم نشی باز آدمو حشری می کنی ، با پنجه هاش لمبرای کونمو میگرفت فشار میداد ، ضربه میزد میگفت : چه جیگری زیر این شلواره ، جوووووون . . .
با این کارا بدجور حشریم کرده بود نوک دودولم قیلی ویلی میرفت ، منکه فقط منتظر لحظه موعود بودم تا کیر دراز قارچی علی رو ببینم .
آروم آروم کمرمو شل کرد دکمه های شلوارمو باز کرد شلوارمو کشید پایین و از پای درآورد . علی انگار داشت کادو باز می کرد ، حالا دیگه لخته لخت بودم مثل علی فقط یه شرت پام بود که شرت علی خاکستری بود و شرت من سفید .
ازش پرسیدم شرتامون پس کی دربیاریم ؟؟ گفت من مال تو رو درمیارم ، توام مال منو . از خوبیای علی این بود که دنبال عشق و حال بود ، مثل بعضیا نبود که فقط میخوان بکنن تووش آبشون بیاد . . .
بعدش بغلم کرد و چسبید بهم شروع به خوردن لبو گردنم کرد ، گردننم حسابی کبود شده بود . همینطور که درحال خوردن بود از پایین با دستش کیرمو گرفتو شروع به مالیدن کرد که به دو ثانیه نکشید شق شد . شومبولم اونقدرا هم کوچیک نبود اما در برابر کیر علی انگار میخ بود در برابر برج میلاد . . .
شرتمو کشید پایین کیرم مثل فنر پرید بالا چسبید به شکمم ، علی گفت حالا نوبت توئه که بیدارش کنی . ازش پرسیدم چه جوری گفت از روی شرتم بمالش ، لباتو بچسبون بهش . . نگران نباش اینقدر حشری هستم که تا بهش دست بزنی سریع بیدار میشه ، بعدش بهت میگم کی شرتمو دربیاری . . .
منم دو زانو جلوش نشستم ، با دستم آروم گرفتمش شروع به مالیدنش کردم اولش خیلی شل بود حدودا 10 دقیقه ای مالیدمش که یواش یواش احساس کردم داره سفت میشه بعد با لبام لمسش کردم ، بوسیدمش ، یه بوی خاصی داشت ، مستم میکرد ، دیگه خیلی سفت شده بود ، یه ذره از سرش از زیر کش شورتش زده بود بیرون ، رنگ تیره ای داشت ، آب دهنم خشک شده بود ، دقیقا مثل الان که دارم این داستانو مینویسیم .
علی خیلی حشری شده بود ، نفس نفس میزد ، صورتش سرخ شده بود ، فکر کنم اگه یه کمی دیگه باهاش ور میرفتم آبش میومد . آروم بهم گفت شرتمو در بیار . . .
منم از خدا خواسته و بدون معطلی شرتشو یه دفعه کشیدم پایین ، مثل فنر پرید بیرون ، کیرش خیلی عجیب بود دراز و استخوانی ، زیاد کلفت نبود ، لاغر بود اما کلاهک بزرگی داشت دقیقا مثل قارچ بود ، خودش میگفت 18 سانت خوابشه الان که شق شده 20 یا 22 سانته . . .
از اون موقع تا حالا یادم نبودم اینو بهش بگم ، تازه یادم افتاد ازش بپرسم که علی کسی نیاد ، اونم گفت نگران نباش خونمون تا یه هفته خالیه ، از الان به بعد تا یه هفته تو مال منی ، قاطی کردم گفتم فقط من مال توام ، توی این هفته که هیچ هر روز و هر شب توام مال منی ، نباید با کس دیگه ای باشی … باشه ؟؟؟؟؟
دیوونه کیرش شده بودم ، بهش گفتم علیییییی مثل الان که لبامو از روی شرت بهش زدم ، میشه الان بزنم ؟؟!!
گفت نه بعدا . . . الان حالم خیلی خرابه اگه بخوریش درجا آبش میاد . باشه واسه یه روز دیگه . . .
علی زیر کتفمو گرفت بلندم کرد ، بغل همون کمد قدیمیه وایسادم ، اومد نزدیکم ، کیرشو آورد بالا چسبوندش به شیکمم ، خیلی داغ و سفت بود ، دستشو انداخت دور کمرم منو کشید سمت خودش شروع کرد به خوردن لبو گردنم ، همزمان با خوردن لبم با اون یکی دستش به کونم ور میرفت انگشتم میکرد . خیلی حشری شده بود نمیدونستم دقیقا میخواد چیکار کنه ، بهم گفت پاهاتو از هم باز کن هر وقت بهت گفتم دوباره جفت کن باشه !! کیرشو از روی شیکمم برداشت با یه عالمه تف خیسش کرد گذاشتش بین پاهام گفت پاهاتو ببند ، من تا پاهامو جفت کردم انگار یه میله آهنی داغ گذاشته بودن لای پاهام ، داشتم ذوب میشدم اینقدر که حال خوبی داشت .
گفت دستاتو بزار روی شونه هام ، اونم شروع کرد کیرشو لای پام جلو و عقب میکرد ، از یه طرف گرمای کیرش داشت ذوبم میکرد ، از طرف دیگه برجستگی کلاهک کیرش لای پام . . .
تا وقتی که تفش خشک شدو پام آتیش گرفت دائم میگفتم علی نکن پام داره میسوزه اما اون اینقدر حشری شده بود حالیش نبود . دیدم گوش نمیده همینطوری که داشت میکرد آب دهنمو جمع کردم از بالا تف میکردم روو کیرش ، وقتی کیرش لیز میشد حالش چند برابر میشد . . .
نزدیک یه ربع داشت تلمبه میزد ، یهو دیدم سر کیرشو لای پام نگه داشت ، گفت داره میاد ، همه آبشو ریخت لای پام ، گرمای آبشو احساس میکردم وقتی از پام لیز میخورد میرفت پایین ، بعد سر کیرشو مالید به شکمم بهم دستمال داد گفت خودتو پاک کن بعد بخواب . . .
من از شدت گرمای کیرش و حرارت بدنش حالت تهوع گرفته بودم ، واقعا نمیدونم چرا ؟
بهش گفتم علی حالم بده بزار برم خونه ، فردا دوباره میام خونتون ، گفت نه نمیای . . .
گفتم چرا نیام ، من عاشقت شدم ، عاشق کیرت شدم ، کیرت تا ابد مال منه ، بزار برم فردا هم برات میخورم هم منو از عقب بکن .
بالاخره راضی شد و من رفتم خونه . تا رسیدم خونه درجا رفتم حموم . . .
توی حموم وقتی داشتم خودمو می شستم همش یاد کیرش میفتادم که لای پای بود ، خیلی حشریم کرده بود .

نوشته: آریا

ادامه…

بازدید 17,176

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “یک هفته عشق و حال با همکلاسی حشریم (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید