تازە وارد ١٨ سالگی شدم یک پسر مغرور و خوش قیافە هستم با قد ١٧٨ و وزن ٦٥ بدنی کاملا رو فرم و بە دلایلی با کسی هیچ گونە ارتباطی ندارم .
به فوتبال علاقه خاصی دارم و از نوجوانی توی باشگاه عموم به طور حرفه ای تمرین رو شروع کردم و به خاطر همین تمرینها فرم بدنم و بخصوص باسن و کمرم نظر هر کسی رو به خودش جلب میکنه پوست بدنم سفید و کاملا نازکه و کم مو و صاف و چون با کسی هیچ رابطه ای نداشتم “تا قبل از این مورد که براتون تعریف میکنم#34; يك لكه ام روی بدنم نیست.
پدرم توی یک شرکت خصوصی کار میکرد که متاسفانه شرکتشون ورشکست شد و بابام بیکار و اوضاع مالی خونه روز بروز بدتر میشد من هم بهشدت پول لازم.
چند تا کتاب لازم داشتم یک مقدار پس انداز داشتم رفتم سمت انقلاب بعد از کلی گشتن به خاطر کمی پولی که داشتم نتونستم همه کتابهایی که میخواستم رو تهیه کنم یکمکلافه بودم از کنار خیابون رد میشدم برم سمت مترو که برم طرفای خونه هوا داشت تاریک میشد یک ماشین جلوم وایساد یک پسر تقریبا ۲۶ ، ۲۷ ساله پشت فرمون بود شیشه سمت شاگرد رو پایین زد و گفت ببخشید میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم
گفتم بفرمایید یک کارت داد دست من و گفت من بوتیک دارم و راستش از دور شما رو دیدم نظرم رو جلب کردید و میخواستم یک پیشنهاد کاری بهتون بدم خیلی مودبانه و با یک لبخند زیبا که روی لبهاش بود و صورت جذاب پسرونه اش و یک ته ریش کم روی چهره اش که جذابش کرده بود و همچنین تیپ و لباس مرتبی که پوشیده بود کاملا خوشتیپ بود ، یک لحظه مکث کردم و با کنجکاوی پرسیدم ببخشید منظورتون رو نفهمیدم.
گفت : گفتم که من بوتیک لباس مردونه دارم و تو کار لباس هستم راستش دنبال یک مدل میگردم برای یک سری تبلیغ و این داستانا وقتی چهره و قیافه شما رو دیدم نظرم رو جلب کرددید و خوشحال میشم اگر قبول بفرمایید در این رابطه بیشتر صحبت کنیم و گفت این کارت خودمه و شماره پشت کارت شماره موبایل مستقیم خودمه دوست داشتید تماس بگیرید بیشتر توضیح میدم خدمتتون.
گفتم ممنون ولی من مشغول درس و کنکور هستم وقت آنچنانی ندارم به هر حال اگر تونستم تماس میگیرم کارت رو گرفتم و خداحافظی کردم .
سمت خونه که میرفتم کنجکاو شدم و کارت و رو نگاه کردم آدرس پیجی که داشت رو چک کردم یک یوتیک عالی توی یک منطقه خوب با عکس برندهای مختلف و معروف سریع شماره ش رو زدم تو گوشیم واتساپ و تلگرام چک کردم عکس هاش رو نگاه کردم و خیلی از تیپ و قیافه ش خوشم اومد شیک و جذاب یود .
بعد از یکی دو روز همش با خودم درگیر بودم که تو این شرایط بد مالی بهتره شانس خودم رو امتحان کنم که تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم .
چند بار زنگزدم جواب نداد طرفای عصر بود تماس گرفت و خیلی مودبانه گفت ببخشید با من تماس گرفته بودید منم گفتم بله فلانی هستم و خواستم در مورد پیشنهادتون بیشتر بدونم احساس کردم خیلی خوشحال شد و با صمیمیت بیشتری شروع کرد به صحبت کردن و چندتا توضیح مختصر داد و گفت اگر دوست دارید که حضوری همدیگر را ببینیم منم قبول کردم و گفت امروز من وقتم آزاده اگر میتوانید یک ساعت دیگه هر جا بگید همدیگر رو ببینیم منم گفتم کار خاصی ندارم باشه ازم پرسید کدوم سمتید که من هم گفتم و خوشحال شد گفت اتفاقا منم الان نزدیک اونجام اگر اوکی باشید خودم میام دنبالتون منم ادرس دادم ی پارک نزدیک خونم که بیاد اونجا .
رفتم سریع ی دوش گرفتم و خودم رو آماده کردم که تماس گرفت گفت من تا ۱۰ دقیقه دیگه میرسم منم زدم بیرون و رسیدم دم پارک که اومد و سوار ماشینش شدم و کلی تحویل گرفت و با خوشحالی گفت باور نمیکردم که به پیشنهادم فکر کنید .
خلاصه همونجا یک سری توضیح داد که کار اینجوریه و زیاد وقتت رو نمیگیره و در عوض پول خوبی بهت میدم و بعد از من در مورد درس و خانواده و پدرم و این داستانا پرسید منم توضیح دادم و بهش گفتم راستش بیشتر به خاطر نیاز مالی دوست دارم یه کاری انجام بدم ، تا این رو گفتم ی جورایی حس کردم خوشش اومد و مثل ادمایی که برد میارن بیشتر اعتماد بنفس پیدا کرد .
گفت نگران نباش اگر کارت خوب پیش بره من میتونم از نظر مالی بهت برسم ، از نگاه کردناش ی جورایی حس عجیبی داشتم ،
که گفت اگر وقت داشته باشی بریم کافه ای جایی یا برای شام در خدمت باشم که بیشتر باهم اشنا بشیم منم گفتم به خونه اطلاع بدم مشکلی نیست .
اون روز رفتیم رستوران و خلاصه کلی از من تعریف کرد و از بدن و فیس و حالت پسرونه ام که حتی خودم کیف کردم ،
تلگرام و گرفت گفت شب چند تا عکس برات میفرستم برای ژست و اینا خوب نگاه کن و تمرین کن که سریع راه بیوفتی و من رو رسوند نزدیک خونه موقع خداحافظی که دست دادیم صورتش رو اورد جلو و ماچم کرد و ی پولی گذاشت توی دستم گفت این رو داشته باش پیشت فعلا منم خواستم نگیرم گفت اگر نگیری واقعا ناراحت میشم گفت برای جمعه بهت زنگمیزنم که استارت بزنیم .
شب کلی عکس از ژست و حالتهای مدلها برام فرستاد توی عکسها چندتا عکس لخت با شورت و رکابی هم بود از پسرهای مدل که وقتی دیدم ی جورایی هات شدم راستش اون شب جلوی آینه شروع کردم ژست گرفتن و اینا و لباسهام رو در اوردم با شورت اون چندتا ژست رو گرفتم که دیدم شگل کمر و باسن من خیلی از عکسهایی که فرستاده بود سرتر بود ی جورایی حشری شدم .
و اصل داستان ، روز جمعه ساعت ۱۱ پیام داده یود ساعت ۲ بیا به این آدرس و لوکیشن
چک کردم دیدم یک آپارتمان بود توی پاسداران جواب دادم گفتم میای دنبالم یا خودم بیام بعد از نیم ساعت زنگ زد گفت نه ی اسنپ بگیر بیا منم جاییم نمیرسم بیام دنبالت ولی ساعت۲ اونجام تو هم حتما برس که امروز خیلی کار داریم .
توی راه بهش پیام دادم که من را افتادم بعد از چند دقیقه جواب داد گفت بیا من هم رسیدم منتظرت هستم ، رسیدم یک ساختمان شیک بود زنگ زدم گفت بیا طبقه پنجم رفتم بالا و در یکی از آپارتمان باز بود که دیدم توی در وایساده و گفت بفرمایید تا رفتم تو در رو بست و دست دادیم گونه م رو یوسید گفت به به چ خوشتیپ کردی امروز بیا که تازه باید کلی خوشتیپ بشی رفتم داخل نشستم یک شربت اورد خوردیم گفتم تنهایی ؟ گفت اره اینجوری بهتره امروز میخوام راه و چاه کار و بهت یاد بدم و بهتره خودمون باشبم گفتم باشه هرجور صلاح میدونید خلاصه اومد کنارم گفت آماده ای یک چند تا لباس پرو کنی گفتم بله چند تا تیشرت و شلوار گذاشت رو میز روشون دوتا شورت گذاشت و یک اینه قدی اورد وسط سالن گفت بلند شو لباسات رو دربیار و اول یکی از این شورتها رو بپوش وایسا تا من میام رفت تو اتاق گفت شورت رو پوشیدی ی ندا بده بیام خواستم بگم چرا فقط شورت ، که رفت سمت اتاق گفت ببین تو این کار نباید خجالت بکشی تا خجالت بکشی پول کمتری دستت رو میگیره رفت تو اتاق منم لباسهای خودم رو در اوردم دور و برم رو نگاه کردم یکی از شورتها رو برداشتم که رنگش سفید براق بود حالت چسبون داشت سریع شورت خودم و در اوردم و پوشیدم تیشرتم روش پوشیدم صداش کردم منتظر بودم که بیاد رفتم جلو اینه پشت خودم رو نگاه میکردم که اومد بیرن دستش پول بود چند تا تراول و چند تا ۱۰۰ دلاری و پنجاه دلاری من رو که دید میخ شده بود رو بدنم امد جلو پولهارو رو میز گذاشت و گفت تیشرت چرا پوشیدی در بیار بدنت رو چک کنم مگه نگفتم نباید خجالت بکشی رو مبل نشست و پولهارو ورداشت رو میز پخش کرد دلارهارو به ترتیب چید و گفت زود باش دیگه کلی لباس باید پرو کنیم منم تیشرت رو کندم لخت با ی شورت چسپان که کل حجم باسنم مشخص بود و گودی کمرم و شکم صافم که بیشتر باسنم به چشم میومد جلوش وایساده بودم با نگاش داشت میخورد بدنم رو که گفت فکر نمیکردم واقعا بدنت اینقدر رو فرم و ناز باشه چ پوست صاف و خوبی داری منم گفتم مرسی بخاطر فوتبال و تمرینه که اینجوریه پاشد اومد سمتم دست گذاشت رو کمرم گفت فوقالعاده اس و اون چهره نازت که هر کسی رو دیوونه میکنه دستش رو از پشت وسط کمرم گذاشته بود روی خط شرت که تقریبا چاک کونم مشخص بود ی لمسی کرد و دستش رو برداشت .
شلوار رو برداشت گفت این رو بپوش شلوار رو پوشیدم یکم احساس ارامش کردم ،
گفت بیا بشین کنارم میخوام یک چیزی رو بهت بگم نشستم گفت تا حالا با کسی رابطه داشتی گفتم چ رابطه ای گفت سکس با دختر یا پسر گفتم نه اصلا حتی دوست دختر هم ندارم ، گفت ببین من باید چیزی رو بهت بگم و امیدوارم ناراحت نشی و دوستانه به پیشنهادم فکر کنی گفتم بفرمایید که گفت قول میدی واقع بینانه بهش نگاه کنی و ناراحت نشی گفتم قول میدم .
گفت من از تو خیلی خوشم اومده و از اونجایی که از نظر جنسی گرایشم به همجنس خودمه میخوام اعتراف کنم که روت کراش زدم و دوست دارم باهام باشی و در عوض از نظر مالی بهت برسم ، من سرم رو انداخته بودم پایین هیچی نمیگفتم که دوتا صد دلاری از پولها رو برداشت گذاشت کف دستم گفت ببین من خیلی محترمانه ازت درخواست میکنم و امیدوارم قبول کنی و مثل یک نیاز دو طرفه بهش نگاه کنی و مطمئن باشکه بهت خوش میگذره.
چند دقیقه سکوت بود نه اون چیزی میگفت نه من ولی من زیر چشمی به پولها نگاه میکردم و تو دلم گفتم پسر به این خوشتیپی و مودبی من هم که نیاز مالی دارم و از نظر جنسی هم بیشتر از اون به یک حس و حال خوب نیاز دارم و توی فیلمها هم دیده بودم این رابطه ها رو و چندین بار هم با این حس که با پسر هستم جق زده بودم .
اون هیچی نمیگفت و فقط بهم نگاه میکرد که یهو من گفتم یعنی من باید چکار کنم براتون ،
با خوشحالی گفت رو راست بگم میخوام خودت و بدنت رو در اختیار من بذاری من هم هواتو دارم و همه جوره کمکت میکنم به پولها اشاره گفت اینا و بیشتر از اینا حقته بابت کاری که برای من انجام میدی و دید من هیچی نمیگم اومد جلوتر و بهمنزدیک شد با دست چونم رو گرفت و زل زد به چشمام گفت من واقعا دوست دارم میخوام کنارم باشی که صورتش رو اورد جلو اول پیشونیم رو بوسید و فهمید من هیچ کاری نمیکنم لبهاش رو روی لبهام گذاشت و دستش رو دور کمرم سفت چسبوند به خودش ، وای واقعا حس خوبی بود من هم همراهیش کردم و کامل خودم رو شل انداختم بغلش . . . . . .
منتظر بخش اصلی داستان باشید
ادمه دارد …
نوشته: کیا
3 پاسخ به “یک حس واقعی یا نیاز مالی ؟ (۱)”
قشنگ بود. الا اینکه خیلی پول پول کردی.
باید عرض کنم خدمتتبهترینها رو میشه با یکی دو میلیون تو بغل کشیددوتا صد دلاری واسه بوسیدن پیشونیت داد و گفت خیلی بیشتر ازینا حقته ؟؟دستی چند میخوای باهاش حساب کنی ؟ 😁
سعی کن توی ادامه داستانت بفهمی چی می نویسی!